WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

مصاحبه گام به گام با استیوجابز (۶ و پایانی)


مصاحبه گام به گام با استیوجابز (۶ و پایانی)

   

طرح تاریخ شفاهی برنامه افتخارات جهان رایانه در آوریل سال 1995 با استیوجابز (Steve Jobs) رئیس وقت شرکت رایانه ای نکست(NeXT) مصاحبه کرد. این مصاحبه جامع را دانیل مورو(Daniel Morrow) مدیر اجرایی برنامه افتخارات انجام داد.

اینترنت
در مورد وضعیت فعلی و آینده اینترنت و خدمات تجاری آنلاین و نحوه اثرگذاری آنها بر تحولات صنعت کامپیوتر چه نظری دارید.
واضح است که اینترنت و شبکه جهانی هیجان‌ انگیزترین مسئله حال حاضر دنیای کامپیوتر است. این دو به سه یا چهار دلیل هیجان‌انگیز هستند.
نخست، در نهایت کامپیوترها به ابزارهای ارتباطی بدل می‌شوند و ما نه تنها برای آسان‌سازی استفاده از کامپیوتر، بلکه برای تسهیل در برقراری ارتباط، چرخه‌های بیشتری از تکامل آن را پشت سر می‌گذاریم. شبکه، قطعه مفقوده این پازل است که این دیدگاه را هر چه بیشتر قوت می‌بخشد و به پیش می‌راند و از این جهت هیجان‌انگیز است.


دوم، هیجان‌انگیزند چون لایه‌های گسترده‌ای از اقتصاد ما را از بین می برند و حضور هر شرکت کوچکی را در بازار ممکن می‌سازند که این حضور با حضور شرکت‌های بسیار بزرگ برابر خواهد بود.
اجازه دهید مثالی بزنم. یک شرکت کوچک سه نفره در فونیکس (Phoenix) ایالات آریزونا می‌تواند وب سروری داشته باشد که اگر نگوئیم بهتر، مشابه وب سرور IBM یا Gap یا هر کس دیگری و هر شرکت بزرگ دیگری باشد. آنها می‌توانند به صورت رایگان به این کانال ارتباطی الکترونیک دسترسی پیدا کنند. آنها نباید ساختمان بسازند. نباید هزاران توزیع کننده را به کار گیرند و افرادی را داشته باشند که به آنها زنگ بزنند و غیره و غیره. اساساً پخش مستقیم از تولیدکننده به مشتری از طریق اینترنت، از طریق شبکه، تماس مستقیم، معامله و توزیع مستقیم از طریق شرکت UPS [United Parcel Service] یا فدرال اکسپرس (Federal Express) که ارزانتر از سروکار داشتن با واسطه‌ها یا ساخت هزاران فروشگاه در سراسر کشور است، انجام می شود. این شبکه اساساً شیوه شناسایی، فروش یا ارائه کالاها و خدمات را نه تنها در این کشور بلکه در نهایت در تمام جهان تغییر می دهد.


همان‌طور که می‌دانید، الکترون‌ها با سرعت نور حرکت می‌کنند و همین امر سبب می‌شود جهان به لحاظ عرضه‌کننده و مصرف‌کننده به هم نزدیک‌تر شود. این واقعاً هیجان‌انگیز است. همسان سازی بزرگ و کوچک. همسان‌سازی دور و نزدیک.
سومین دلیل هیجان‌انگیز بودن آن، این است که مایکروسافت مالک آن نیست و فکر نمی‌کنم بتواند چنین کند.


احتمالاً در صنعت کامپیوتر این تنها چیزی است که هیچگاه مایکروسافت نمی‌تواند مالک آن باشد. فکر می‌کنم یکی از ضرورت ها، این است که دولت همچنان بودجه اینترنت را به عنوان یک مجموعه عمومی و یک تسهیلات همگانی تأمین‌ کند و مانع از بیان هر نظر مسخره‌ای در مورد خصوصی‌سازی آن بشود، که این روزها مطرح شده است. خدا را شکر، فکر نمی‌کنم آنها راه به جایی ببرند.


اینترنت سالانه حدود پنجاه تا هفتاد و پنج میلیون دلار هزینه برای دولت فدرال آمریکا در بردارد. این هزینه‌ در برابر آنچه هم اکنون انجام می‌شود، بسیار ناچیز است و حتی اگر روزی این هزینه به نیم میلیارد دلار در سال برسد بازهم به صرفه است. که البته با آن می‌توان هر سال تمام اینترنت را اگر لازم باشد از نو ساخت، می‌توان تمام تجهیزات را جایگزین ساخت و غیره. این هزینه بهایی فوق‌العاده کم برای حفظ آن از افتادن در دست یک شرکت به تنهایی است که پس از آن شروع به تخریب آن کرده و نوآوری‌هایی را که می‌تواند در جای جای اینترنت رخ دهد، کنترل می‌کند. این  آخرین نقطه روشن امید در صنعت کامپیوتر برای پدید آمدن نوآوری‌های جدید با سرعت بالاست.


باز هم آنچه در این مورد اهمیت دارد پیشرو بودن ایالات متحده در این موضوع است که در صنعت نرم افزار کامپیوترهای شخصی بسیار مهم است. این مثال دیگری از پیشرو بودن آمریکاست. باید این راه را باز نگه داشت. باید آن را آزاد نگه داشت.


شبکه گسترده جهانی اصطلاحاً به یک پدیده جهانی بدل می‌شود. آیا در مورد آزاد بودن آن خوشبین هستید؟


 بله، در مورد آزاد بودن آن خوشبین هستم اما پیش از آنکه شما بگوئید بسیار سریع جهانی شده است، لازم است بدانید که مبداء یا مقصد بیش از یک سوم کل ترافیک اینترنت جهان، کالیفرنیاست. فکر می‌کنم این یک مثال واضح از قرار گرفتن کالیفرنیا در لبه جلویی تغییرات فنی و نیز فرهنگی است. بنابراین توقع دارم وب یک پدیده جهانگیر باشد، که به طور گسترده و منصفانه توزیع می شود. اما درست همین حالا وب یک پدیده آمریکایی در حال جهانی شدن است که  در محدوده خاصی همچون کالیفرنیا متمرکز شده است.


پیکسار(Pixar)
هنوز 85 درصد از جهان به تلفن دسترسی ندارند. این امکان بالقوه در آنجا وجود دارد و کاملاً امیدوارکننده است. در مورد پیکسار(Pixar) به من بگوئید. این داستان بسیار جالب است. من با چند نفر آشنا شده ام. باز هم دوستی به من گفت باید در سن رافائل(San Rafael) ایالت کالیفرنیا به دیدن دیوانگانی بروم که در لوکاس فیلم(Lucasfilm) کار می‌کردند. جورج لوکاس (George Lucas) که سه گانه جنگ ستارگان را تولید کرد، انسان باهوشی است. پس آنکه پول زیادی از بابت این فیلم‌ها به دست ‌آورد دریافت که لازم است یک گروه آشنا به فن آوری تشکیل دهد. او مشکلاتی داشت که مایل بود آنها را برطرف کند.
برای شما مثالی می‌زنم. وقتی از یک صدای آنالوگ ضبط شده، مثل نوار کاست بر روی کاست دیگری نسخه‌برداری ‌کنید، نویزهای ساختگی مثلاً در این مورد صدای هیس را نیز ناخواسته ضبط می‌کنید. اگر از این کپی باز هم نسخه‌برداری دیگری انجام دهید این حالت به صورت تصاعدی بدتر می‌شود. این موضوع در مورد نسخه‌برداری از تصاویر آنالوگ نیز صادق است. به هنگام نسخه‌برداری از یک تکه‌ فیلم هم، نویزهای تصویری ساختگی ضبط می‌شود که در این مثال در مواردی به صورت کدر شدن تصاویر و در مواردی دیگر به صورت نویزهایی با اشکال مختلف بروز می‌کند.


جورج برای ساختن جنگ ستارگان، عملاً باید سیزده تکه فیلم را برای هر فریم با هم ترکیب می‌کرد. نقاشی‌های مات پس‌زمینه، خود چند تکه فیلم می‌شد، مدل‌ها شامل چند تکه فیلم بود، حرکات زنده چند تکه فیلم می‌شد و جلوه‌های ویژه هم برروی چند تکه فیلم بود. هر بار او باید دو فیلم را با هم ترکیب می‌کرد و یک نسخه جدید می ساخت و بعد تکه فیلم سوم را اضافه می‌کرد و سپس به همین ترتیب چهارمی. و با ساختن هر نسخه جدید نویزهای ساختگی بیشتر می‌شد. اگر یک دیسک لیزری از یکی از فیلم‌‌های جنگ ستارگان خریداری کنید و آن را بر روی یک فریم خاص متوقف کنید این فریم‌ واقعاً ناخوشایند است. به شکلی باورنکردنی نویز دارد و کیفیت آن بسیار بد است.


جورج با توجه به روحیه کمال‌گرای خود گفت: «دوست داشتم آن را به خوبی انجام دهم»، آن را به صورت دیجیتالی انجام دهم در حالی که قبل از آن هیچ کس چنین نکرده بود. او برخی افراد بسیار باهوش را بکار گرفت و آنها راه حلی برای انجام این کار به صورت دیجیتالی و بدون هیچ نویز ساختگی در فیلم پیدا کردند. در آن زمان آنها یک نرم‌افزار و عملاً یک سخت‌افزار تخصصی ساختند. جورج در آن زمان به این نتیجه رسیده بود که این کار برای او میلیون‌ها دلار در سال هزینه در بر دارد و دیگر نمی‌خواهد بیش از این برایش هزینه کند، بنابراین من این گروه را برای جورج لوکاس خریدم و آن را در پیکسار تشکیل دادم و انقلابی را در گرافیک کامپیوتری با قابلیت بالا شروع کردیم.


اگر در ده سال اخیر به ده مورد از مهم‌ترین انقلاب‌های گرافیکی با قابلیت بالا توجه کنید، هشت مورد ازآنها از پیکسار بیرون آمده است. تمام نرم‌افزارهایی که مثلاً برای ساخت ترمیناتور استفاده شد ـ برای ساخت تصاویری که شما در روی پرده می‌بینیدـ یا پارک ژوراسیک و تمام دایناسورهایش، نرم‌افزارهای پیکسار بود. شرکت‌های اینداستریال لایت(Industrial Light) و مجیک(Magic) از آن برای تمام ساخته‌هایشان استفاده می‌کنند.


اما پیکسار چشم‌انداز دیگری در مدنظر داشت. چشم‌انداز پیکسار قصه‌گویی بود. ساخت فیلم‌های واقعی. چشم‌انداز ما ساخت اولین فیلم متحرک بلند بود که ساخت، چیدمان، شخصیت‌ها و همه چیزهای آن به طور کامل کامپیوتری باشد. ما پس از ده سال دقیقاً همین کار را کرده‌ایم. ابزارهایی با ملکیت کامل، ساخته‌ایم که این کار انجام شود و تولید این محصول و نیز طراحی این محصول با طراحی مصنوعی کامپیوتری انجام شود. ما در حال کامل کردن اولین فیلم متحرک بلند کامپیوتری جهان هستیم. پیکسار آن را نوشته، هدایت و تولید کرده است و شرکت والت دیزنی (Walt Disney) آن را توزیع می‌کند و امسال به عنوان فیلم کریسمس والت دیزنی بیرون می‌آید. فکر می‌کنم 10 نوامبر با نام "داستان اسباب‌بازی" بیرون بیاید. زیاد درباره آن خواهید شنید چون فکر می‌کند موفق‌ترین فیلم سال خواهد بود.
بسیار جالب است.


خارق‌العاده است، تام هنکس (Tom Hanks) صدا پیشه نقش اول آن است. تیم آلن (Tim Allen) صداگذاری نقش دوم را انجام داده و موسیقی آن را رندی نیومن (Randy Newman) ساخته است. کاری خارق‌العاده است.


جار و جنجال زیادی در مورد ادغام هالیود و دره سیلیکون وجود دارد. فکر می‌کنم آن را سیلیوود (Sillywood) نامیده‌اند. پیکسار به واقع اولین استودیوی دیجیتال در کل جهان خواهد بود و واقعاً هنر و تکنولوژی را با هم ترکیب می‌کند. باز هم به طریقی اعجاب‌آور. پیکسار به نوعی بهترین نخبگان گرافیک کامپیوتری تمام جهان را در اختیار دارد و در حال حاضر برای ساخت این نوع فیلم‌ها بهترین متحرک‌سازها و نخبگان هنری جهان را داراست. ما دومین گروه بزرگ متحرک سازها در جهان را خارج از دیزنی داریم و فکر می‌کنیم مستعدترین افراد دوش به دوش این دانشمندان کامپیوتر کار می‌کنند، که بهترین گرافیک‌کاران جهان هستند. واقعاً در جهان شخص دیگری نیست که بتواند چنین کارهایی انجام دهد. واقعاً خارق‌العاده است. ما شاید حدود ده سال از هر کس دیگری جلوتریم.


احتمالات جدید
واقعاً هیجان‌انگیز است. سؤالی که می‌خواستم بپرسم و شما تاحدی به آن پاسخ دادید، در مورد شرکت‌های نوپاست. وقتی من به امکانات اینجا و سابقه شما نگاه می‌کنم، واقعاً قراردادهای همکاری فراوانی بر روی تمام دیوارها می‌بینیم. شما همکار هیولت پکارد (Hewlett-Packard)، سان (Sun)، اوراکل (Oracle) و دیجیتال (Digital) و تمام ادغام‌کننده‌های سیستم هستید. شرکت‌های ارتباطات و شرکت‌های فن آوری اطلاعات ادغام شده‌اند. فکر می‌کنید آیا اصلاً این احتمال وجود دارد که یک شرکت نوپای مهم دیگر با تمرکز بر برنامه‌های کاربردی یا نرم‌افزارها بتواند رشد کند؟ آیا شرکت بزرگ دیگری به وجود خواهد آمد؟


فکر می‌کنم بله. شاید از سرناامیدی‌ گفته شود این احتمال وجود ندارد، اما من فکر می‌کنم این کار ممکن است. به این دلیل که ذهن انسان به مرور عادت می کند به شیوه‌های ثابتی به جهان بنگرد و این همیشه درست بوده است و احتمالاً همیشه درست خواهد بود.
من همیشه فکر کرده‌ام که مرگ بزرگ‌ترین ابداع حیات است. مطمئن هستم که حیات ابتدا بدون مرگ تکامل یافت، ولی بعد معلوم شد که بدون مرگ، حیات خیلی خوب عمل نمی‌کند چرا که فضایی برای جوانان ایجاد نمی‌کرد. معلوم نبود جهان پنجاه سال پیش چگونه بوده است. معلوم نبود جهان 20 سال پیش چگونه بوده است. حالت آن مثل امروز به نظر می‌رسید، هیچ پیش فرضی و تصوری وجود نداشت که جهان چگونه می‌توانست براساس چنین حالتی بنا شده باشد. انسان به دلیل دستاوردهای 30 سال اخیر ناراضی نیست، نارضایتی ما به دلیل آن است که وضعیت موجود به حد کمال خود نرسیده است. بدون مرگ پیشرفت کمی وجود می داشت.


یکی از چیزهایی که در مورد سازمان‌ها و نیز مردم رخ می‌دهد آن است که آنها روشی را برای نگریستن به جهان برمی‌گزینند و به آن وضع رضایت می‌دهند، در حالی که جهان به تکامل خود ادامه می‌دهد و نیروهای بالقوه جدید بروز می‌کنند اما این افراد چنان به وضع موجود خو کرده‌اند که این تکامل را نمی‌بینند. این چیزی است که بزرگ‌ترین فرصت را برای شرکت‌های نوپا پدید می‌آورد.


به علاوه، در شرکت‌های بزرگ معمولاً روش‌ ارتباطی موثری بین نزدیک‌ترین افراد سازمان به این تغییرات در سطوح پایین شرکت و افراد بالای شرکت که تصمیمات بزرگ می گیرند، وجود ندارد. شاید افرادی در سطوح پائین شرکت باشند که متوجه بروز این تغییرات هستند اما تا زمانی که این ریزموج ها به بالاترین سطوح شرکت، جایی که می‌توانند کاری در این مورد انجام دهند برسد، گاهی ده سال طول می‌کشد. حتی در مواردی وقتی بخشی از شرکت کار درست را در سطح پائین انجام می‌دهد، معمولاً سطوح بالاتر به نوعی آن را خنثی می‌کنند، به نظرم IBM و موضوع تجارت کامپیوترهای شخصی مثال خوبی در این مورد است.


فکر می‌کنم تا موقعی که انسان‌ها این خصوصیت ذاتی خود را مبنی بر خو کردن به یک دیدگاه ثابت در مورد جهان درمان نکنند، همیشه فرصتی برای شرکت‌های جوان و جوانان برای نوآوری وجود دارد که چنین نیز خواهد بود.


توصیه‌ای به کارآفرینان آینده 
این قرار بود سؤال آخر من باشد پیش از آنکه به شما فرصت دهم به دلخواه صحبت کنید. سوالی مبنی بر اینکه با جوانانی صحبت کنید که به شما به عنوان نمونه‌ای تأثیرگذار نگاه می‌کنند. در مورد فرصت‌هایی برای نوآوری که فکر می‌کنید هنوز امکان بروز دارد. امروزه عوامل موفقیت جوانان چیست؟ از چه چیزهایی باید اجتناب کنند؟


این سوال را مکرر از من پرسیده‌اند و من هم پاسخ‌های معمولی دارم که ارائه می‌کنم. بسیاری از افراد نزد من می‌آیند و می‌گویند: «می خواهم کارآفرین باشم» و من می‌گویم: «این خیلی عالی است، چه ایده‌ای دارید؟» و آنها پاسخ می‌دهند: «هنوز ایده‌ای ندارم» و من می‌گویم: «باید کاری مثل پیشخدمتی یا چیزی شبیه به آن را شروع کنی تا وقتی بفهمی واقعاً به چه چیزی اشتیاق داری، چرا که این کاری بسیار بزرگ است.»


 من متقاعد شده ام نیمی از آنچه کارآفرینان موفق را از ناموفق جدا می کند تنها پشتکار است. کار مشکلی است. باید بخش عمده ای از زندگی خود را بر سر این راه گذاشت. چنان لحظات دشواری پیش می آید که فکر می کنم بیشتر افراد تسلیم می شوند. من آنها را سرزنش نمی کنم. این کار بسیارمشکل است و زندگی فرد را معطوف به خود می کند. نمی توانم تصور کنم شخصی که خانواده دارد در روزهای نخست فعالیت شرکت چه خواهد کرد. مطمئن هستم که این کار قابل انجام، اما بسیار دشوار است. این کار تا مدتی کاری با 18 ساعت فعالیت در روز و 7 روز در هفته است. اگر اشتیاق زیادی به این کار وجود نداشته باشد دوام نمی آورید. تسلیم خواهید شد. بنابراین باید فکری داشته باشید یا مشکلی باشد که بخواهید آن را برطرف کنید و مشتاق این کار باشید والا پشتکار لازم را برای ادامه کار نخواهید داشت.


مسئولیت های قدرت.


صحبت های شما، من را در مورد جنبه دیگر این کار به فکر فرو برد. شما در مورد جنبه اشتیاق داشتن صحبت کردید. در مورد حالتی که اشتیاق وجود دارد و پس از آن قدرت به وجود می آید، چه می گویید. در مورد مسئولیت های قدرت چه نظری دارید در حالتی که به سطحی از موفقیت دست یافته اید؟


قدرت؟ چه قدرتی؟


فردی برای ساختن شرکتی مثل اپل یا IBM یا هر شرکت مهم دیگری به اشتیاق نیاز دارد. وقتی اشتیاق در این سطح به وجود آمد و شرکت ساخته شد و در جایگاه خود قرار گرفت مثل بیل گیتس(Bill Gates) یا هر کس دیگری، خود شما، مسئولیت های این افراد موفق که از قدرت اقتصادی برخوردارند یا قدرت اجتماعی دارند، چیست؟ منظورم این است که شما جهان را تغییر داده اید. مسئولیت های شما در این رابطه چیست؟


می توان از سطوح مختلفی به این سئوال پاسخ داد. واضح است که اگر شما مدیر شرکتی باشید مسئولیت هایی دارید اما به عنوان فرد فکر نمی کنم مسئولیتی داشته باشید. فکر می کنم کار خود به قدر کافی گویاست. فکر نمی کنم افراد چون کاری کرده اند که دیگر مردم دوست دارند یا دوست ندارند مسئولیت اجتماعی داشته باشند. فکر می کنم کار خود به قدر کافی گویاست.


فکر می کنم افراد می توانند انجام کاری را به دلخواه خود انتخاب کنند اما ما همه پس از چندی می میریم، این دیدگاه من است. یک بار کسی به من گفت، «هر روز چنان زندگی کن که گویی آخرین روز زندگی توست و مطمئنا روزی این طور خواهد بود.» من چنین می کنم. هیچ وقت نمی دانید که چه موقع می روید، اما به زودی خواهید رفت. اگر قرار است چیزی از خود به جا بگذارید  این چیز فرزندانتان خواهد بود و دوستانتان  و نیز کارتان. این ها چیزهایی است که من نگران آنها هستم. من نگران فکر کردن در مورد مسئولیت ها نیستم. در واقع دوست دارم در هر موقعیتی تظاهر کنم که مسئولیتی ندارم. من سعی می کنم آخرین روزی را به یاد بیاورم که هیچ کاری برای انجام دادن نداشته ام و فردای آن روز هم کاری که مجبور به انجامش باشم و هیچ مسئولیتی نداشته ام. این حالت مربوط به دهها سال پیش است. وقتی می خواهم این احساس را داشته باشم چنین تظاهر می کنم. من به آن شرایط فکر نمی کنم . فکر می کنم انسان مسئولیت دارد کارها را واقعا خوب انجام دهد و آن را برای استفاده مردم عرضه کند و اجازه دهد مردم بر اساس آن کارهایی انجام دهند و چیزهای بهتری بسازند.


بنابراین مسئولیت بسته به خود شما و بر اساس معیارهای خود شماست.


در کار ما دیگر یک نفر نمی تواند کاری انجام دهد. شما گروهی از افراد را در اطراف خود جمع می کنید. مسئول هماهنگی کارها در آن گروه هستید و هر کس سعی می کند بهترین کاری را که می تواند ارایه دهد.


نکته آخر یا مطلب دیگری در ذهن دارید که برای ضبط شدن یا خارج از آن برای ما بگویید؟


نه، نه واقعاً. وقتی به افرادی فکر کنید که به گذشته می نگرند، چهارچوب زمان چیز جالبی به نظر می رسد. فکر می کنم وقتی مردم صد سال دیگر این حرف ها را بخوانند آن را دوره ای قابل توجه در تاریخ در نظر می گیرند. خصوصاً این دوره، چه باور کنید یا نه. وقتی که به ابداعاتی که در این دوره به وجود آمده، دره سیلیکون، و تمام منطقه خلیج برکلی(Berkeley Bay) سانفرانسیکو، اختراع مدار پیوسته، اختراع ریز پردازنده، اختراع حافظه سمی کانداکتور[semiconductor]، اختراع هارد دیسک درایو مدرن، اختراع فلاپی دیسک درایو مدرن، اختراع کامپیوتر شخصی، اختراع مهندسی ژنتیک، اختراع فن آوری شئی گرا [object-oriented]، اختراع واسط گرافیکی کاربر[graphical user interfaces] در PARC که اپل آن را پیگیری کرد، اختراع شبکه و تمام چیز هایی که در منطقه خلیج رخ داد، فکر کنید به این نتیجه می رسید که این دوره باور کردنی نیست.


فکر می کنید چرا این چیز ها رخ داد؟ چرا اینجا؟


به دو یا سه دلیل. باید کمی در تاریخ به عقب برگشت. سانفرانسیسکو جایی است که گروه بیتنیک(beatnik) در آن تشکیل شد. خیلی جالب است. اینجا جایی است که گروه هیپی(hippy) تشکیل شد. تنها جایی در آمریکا است که راک اند رول(Rock 'n Roll) واقعا  در آن رخ داد. درست است؟ منظورم این است که بسیاری از باند ها در این کشور، مثل باب دیلون(Bob Dylan) در دهه1960، از اینجا سر برآوردند. از جوآن بائز(Joan Baez) گرفته تا هواپیمای جفرسون(Jefferson Airplane) تا گروه گریتفول دد(Grateful Dead)، جنیس جاپلین(Janis Joplin)، جیمی هندریکس(Jimmy Hendrix)، همه از اینجا بیرون آمدند. چرا اینطور بود؟


استنفورد(Stanford) و برکلی(Berkeley) هم هستند، دو دانشگاه پر ابهت که افراد با هوش را از سراسر دنیا گرد می آورند و آنها را در این مکان تمیز، آفتابی و خوب جمع می کنند که در آن جمعی از دیگر افراد باهوش و غذاهای بسیار خوب نیز وجود دارد و گاهی مقدار زیادی مواد مخدر و چیز های دیگر. به همین دلیل آنها ماندند. سرمایه انسانی بسیاری وارد شده است. افرادی واقعا باهوش. به نظر می رسد افرادی کاملاً تیزهوش در اینجا هستند که وابسته به بقیه نقاط کشورند. به نظر می رسد افرادی با فکر کاملاً باز اینجا هستند که وابسته به بقیه نقاط کشورند. فکر می کنم که اینجا جایی کاملا منحصر به فرد است و پیشینه ای وجود دارد که این را اثبات می کند و تمایل به جذب افراد بیشتری دارد. من اعتبار زیادی برای دانشگاه‏ها قائلم، شاید بیشترین اعتباری که من برای چیزی قائلم برای استنفورد و برکلی در کالیفرنیای ایالات متحده  باشد.


مترجم: اصغر ابوترابی

منبع: مک ورلد

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩


لینک کتاب و جزوه توسعه اقتصادی

لینک کتاب و جزوه توسعه اقتصادی

http://uploadboy.com/fuupy9mpch7e.html
 
http://uploadboy.com/ue6jjcn85v9w.html

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩


500 غول اقتصاد

500 غول اقتصاد

500 غول اقتصاد ایران

تاریخ انتشار: 28 بهمن 1393 ساعت 10:15
 

چکیده: موفق‌ترین بنگاه‌های تجاری و صنعتی در قالب 500 شرکت برتر و بزرگ ایران، در هفدهمین سال رتبه‌بندی شرکت‌ها معرفی شدند.

با توجه به آمار ارائه شده از سوی سازمان مدیریت صنعتی، حجم فروش 100 شرکت اول سال 93 بر اساس اطلاعات مالی سال گذشته، معادل 528 هزار و 230 میلیارد تومان بوده که در مقایسه با حجم فروش 100 شرکت برتر سال پیش از آن، بیش از 49 درصد رشد داشته است. فروش شرکت اول فهرست نیز نسبت به فروش شرکت صدم، 38 برابر بزرگ‌تر است. 10 شرکت ابتدای فهرست نیز فروشی معادل 19 برابر فروش 10 شرکت انتهای فهرست دارند. 15 شرکت بالای فهرست نیز 50 درصد جمع فروش 100 شرکت را شکل می‌دهند که نشان‌دهنده درجه تمرکز در وضعیت شرکت‌های بزرگ ایران است. از آنجا که میزان اثرگذاری فعالیت بنگاه‌ها در ابعاد اقتصاد ملی، رابطه مستقیمی با میزان فروش شرکت دارد، گزینش و رتبه‌بندی شرکت‌ها در مرحله اول بر اساس شاخص «حجم فروش» صورت می‌گیرد. جایگاه و رتبه غول‌های اقتصادی ایران در حالی مشخص شده که محمدرضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت، معدن و تجارت در پیامی از مجامع علمی و سازمان مدیریت صنعتی درخواست کرد تا با تجزیه و تحلیل نتایج این رتبه‌بندی، سیاست‌های صنعتی کشور را به‌عنوان قطب‌نما تبیین کنند.
 www.shayesteh.net


نتایج رتبه‌بندی شرکت‌های برتر سال 93 مشخص شد
معرفی غول‌های اقتصادی ایران

رتبه و جایگاه 500شرکت برتر و بزرگ ایران، دیروز در هفدهمین دوره رتبه‌بندی شرکت‌های برتر ایران بر اساس اطلاعات سال مالی 1392 و با احتساب حجم فروش مشخص شد.

بقیه در ادامه

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩


کتاب اصول طراحی و چیدمان فروشگاهی با تمرکز بر نوع شناسی خرده فروشی

کتاب اصول طراحی و چیدمان فروشگاهی  

باسلام و احترام

شرکتهای موفق ضمن عرضه محصولاتشان با مشاوره درخصوص چیدمان مناسب محصولات به مشتریان کمک می کنند تا از خریدشان لذت بیشتری ببرند وضمن رعایت مشتری مداری تبلیغ مناسبی از محصولاتشان نیز ارائه می دهند.

کتاب اصول طراحی و چیدمان فروشگاهی

 با نگاهی نو و چاپ رنگی برای اولین بار بطور جامع به این موضوع پرداخته است

ضمن پیشنهاد مطالعه این کتاب به شما مدیر فرهیخته و همکارانتان

 مزید امتنان خواهد بود تا مارا از نظرات خود بهره مند سازید تا در چاپهای بعدی از نظرات شما باذکر نام استفاده نماییم

ضمنا برای تبلیغ در کتاب مذکور در چاپهای بعدی اماده مذاکره می باشیم

باتشکر
 
 نویسنده:  وحید نثایی
  مدرس دانشگاه 
و مولف کتابهای متعدد در زمینه مدیریت ، بازاریابی و فروش

ویراستار علمی:  سید محمود رضا شایسته  
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

این کتاب با شمارگان 2100 نسخه  در 327 صفحه توسط انتشارات ترمه 
منتشر و در نمایشگاه بین المللی رو نمایی و عرضه شد

 
کتاب مذکور به موضوعاتی همچون بازار و تاریخچه آن، انواع بازار، مشتری، کانال توزیع، انواع خرده فروشی ها و فروشگاه ها، مراکز خرید، مراکز خرید بزرگ دنیا، تاثیرات مختلف عناصر رایحه، موسیقی، نور، رنگ، قفسه بندی، موقعیت مکانی، پرسنل و ... می پردازد.
 نکته جدید و جالب این کتاب، خلق مبحث جدیدی در خرده فروشی با نام آمیخته فروشگاهی / خرده فروشی است. همانگونه که می دانیم آمیخته بازاریابی یا 4p و حتی بیش از آن، ابزار تصمیم گیری، سنجش و اندازه گیری مدیران بازاریابی بوده و هست 
ما در این کتاب یاد خواهیم گرفت که برای اداره بهتر مراکز خرید، فروشگاه ها، سوپر مارکت های بزرگ و هایپرمارکتها، نیاز به استفاده از ابزار مشابه، جدید و  جامعی احساس می شود که می تواند نقشه راه تمامی صاحبان خرده فروشی ها و حتی فروشندگان و پرسنل فروش فروشگاه های امروز باشد
نباید فراموش کرد که در دنیای پر تلاطم و بسیار رقابتی عصر حاضر، تسخیر افکار و نفوذ در دلهای مشتریان به هیچ وجه به مانند گذشته نیست و دیگر نمی توان بدون برنامه و استقرار ساختارهای جدید و تمهیدات لازم، مشتریان را به قفسه های فروشگاه هدایت نمود

  این کتاب برای نخستین بار در کشور به صورت رنگی و مصور تالیف گردیده است 

 و مطالعه آن، به تمامی اساتید، دانشجویان، بازاریان و تمامی فروشندگان و صاحبان خرده فروشی ها و فروشگاه های بزرگ پیشنهاد می گردد
 

برای خرید بالای 5 نسخه در تهران هزینه ارسال رایگان میباشد

ارسال درخواست خرید:

شیوه تهیه کتاب تلفنی:  09195591650

 

 جهت اطلاع بیشتر به سایت ذیل مراجعه فرمایید

یا خرید از فروشگاه و نمایشگاه : انتشارات ترمه

 
 
 
 
Best Regards 
S.M.R. Shayesteh

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٦


کلینیک فروشگاهی شانث شاپ

 


 کلینیک فروشگاهی

 شانث شاپ

در کلینک شانث ، 

شانس خود را در راه اندازی


 یا توسعه فروشگاه تان 

امتحان کنید


با مطالعه مجموعه کتابهای 

راه اندازی و طراحی موفق فروشگاه 

و مشاوره از

 کلینک شانث

موفقیت در کسب و کار 

فروشگاهی خود را 

تضمین نمایید

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٤


مرا بغل کن

مرا بغل کن
روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد. شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»
زن و مرد در آغوش یکدیگر
زن پرسید: «چه کار کنم؟» و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است. 
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٥


ده عکس مشهور تکان دهنده !!+تصاویر

صراط: ده عکس مشهور را مرور می‌کنیم که که احساسات آدمی را تحریک می‌کنند.

۱- به‌یادآوری:

کهنه‌سرباز روسی، در کنار تانکی که در آن ایام جنگ  جهانی دوم را سپری کرده بوده، زانو زده است. این تانک به عنوان یادبود جنگ نگهداری می‌شود.

۲- صلح و دوستی:

یک راهب ناشناس برای پیرمردی که در نیمکت انتظار یک استگاه قطار در Shanxi Taiyuan چین به صورت ناگهانی فوت شده، دعا می‌خواند.

۳- سوگ:

سگی به نام «لئو»، بعد از فوت صاحبش در ژانویه سال ۲۰۱۱ در اثر حادثه رانش زمین در برزیل، دو روز تمام در کنار قبر او به سر برده است.

۴- فقدان:

در پشت زمینه عکس، در داخل اتوبوس، یک پیرمرد اهل کره شمالی را می‌بینیم که برای خویشاوندش که اهل کره جنوبی است، دست تکان می‌دهد و از او خداحافظی می‌کند. تنها ۴۳۶ شهروند اهل کره جنوبی اجازه یافتند که ۳ روز را در کره شمالی به سر ببرند و با ۹۷ عضو خانواده او ملاقات کنند. از زمان جنگ کره بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳، کره دو پاره شد.

۵- مرگ:

سربازی زخمی، به زانو در آمده است؛ گلوله یک تک‌تیرانداز در ونزوئلا به او برخورد کرده است. یک کشیش که برای ارتش کار می‌کند، در آخرین لحظات با او است.

۶- ترس و ناامیدی:

یک شهروند فرانسوی، بعد از اشغال پاریس در جنگ جهانی دوم توسط نازی‌ها، از شدت ترس و ناامیدی می‌گرید.

۷- بی‌رحمی:

فرمانده نظامی نازی‌ها -هاینریش هیملر- از اردوگاه اسرای حنگ بازدید می‌کند. در این میان تنها یک سرباز اسیر، در مقابل او، پشت سیر خاردار، به طرز معناداری ایستاده است.

۸- مهربانی:

یک آتش‌نشان خسته، در استرالیا، بطری آبش را برداشته و  به یک کوالای تشنه، آب می‌دهد.

۹- تسکین:

در جریان نهمین سالگرد واقعه یازده سپتامبر، رابرت پرازا، روبروی بنای یادبود قربانیان، زانو زده و دستش را روی نام پسرش که روی بنا حک شده، گذاشته است.

۱۰- عشق:

بعد از سال‌های زیاد، یک سرباز آلمانی اسیر شده توسط شوروی، آزاد شده است و با دخترش ملاقات می‌کند. وی از زمانی که دخترش یک ساله بود، او را ندیده بود.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٤
تگ ها : عکس


دزد راستین کدام است

در یک دزدی بانک در، گانک ژو چین، دزد فریاد کشید، همه شما در بانک، حرکت نکنید. پول مال دولت است و زندگی به شما تعلق دارد »
 
همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند. این «شیوه تغییر تفکر» نام دارد، تغییر شیوه معمولی فکر کردن.
 
هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس مدیریت بازرگانی داشت) به دزد پیرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت « برادر بزرگتر، بیا تا بشماریم چقدر بدست آورده ایم»
دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اینهمه پول شمردن زمان بسیار زیادی خواهد برد. امشب تلویزیون ها در خبرها خواهند گفت ما چقدر از بانک دزدیده ایم»
 
این را میگویند: «تجربه» اینروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به رخ کشیده میشود.!
 
پس از آنکه دزدان بانک را ترک کردند،مدیر بانک به رییس خودش گفت، فوری به پلیس خبر بدهید. اما رییس اش پاسخ داد: «تامل کن! بگذار ما خودان هم 10 میلیون از بانک برای خودمان برداریم و به آن 70 میلیون میلیون که از بانک ناپدید کرده بودیم بیافزاییم»
اینرا میگویند «با موج شنا کردن» پرده پوشی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودت.!  
 
رییس کل می گوید: «بسیار خوب خواهد بود که هرماه در بانک دزدی بشود»
اینرا میگویند «کشتن کسالت» شادی شخصی از انجام وظیفه مهمتر می شود.
روز بعد، تلویزیون اعلام میکند 100 میلیون دلار از بانک دزدیده شده است. دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند 20 میلیون بیشتر بدست آورند. دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند: «ما زندگی و جان خودرا گذاشتیم و تنها 20 میلیون گیرمان آمد. اما روسای بانک 80 میلیون را در یک بش کن بدست آوردند. انگار بهتر است انسان درس خوانده باشد تا اینکه دزد بشود.»
 
اینرا میگویند؛ «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»
رییس بانک با خوشحالی میخندید زیرا او ضرر خودش در سهام را در این بانک دزدی پوشش داده بود.
اینرا میگویند؛ «موقعیت شناسی» جسارت را به خطر ترجیح دادن.
در اینجا کدامیک دزد راستین هستند؟

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۱


جوجه‌اردک بود. زشت بود،

 

به دنیا که آمد جوجه‌اردک بود. زشت بود، و متفاوت. تنها همین.
چه زشتی هم… زشت‌تر از همه‌ی جوجه‌های یک طویله!!!
و چقدر زشت‌ها را دوست ندارند، جوجه مرغ‌ها و جوجه خروس‌های طویله‌ها.
همین که شبیه‌شان نبود، با او بازی نمی‌کردند. آزارش می‌دادند، به پر و بالش نوک می‌زدند و می‌خندیدند به زشتی‌اش. همه، حتی بوقلمون‌های زشت و الاغ‌های بارکش!
و چقدر از تفاوت‌هایش ناراضی بود، چقدر ناراحت، چقدر خودش را دوست نداشت… و چقدر از آفرینشش ناراضی بود…خدای من، چقدر احمق بود…!
چقدر دوست داشت مرغ‌ها و خروس‌ها دوستش داشته باشند و جوجه‌ها هم‌بازی‌اش شوند، آن هم در طویله‌ای تاریک و سرد…به همین هم قانع بود! قانع؟! اصلا تمام آرزویش همین بود…!
تنها بود. خیلی تنها بود. فکر می‌کرد کم است برای این طویله! و چقدر طویله کم بود برای او…
همین‌که دوستش نداشتند، همین‌که هیچ دوستی نداشت، همین‌که زشت بود، همین‌که تنها بود، همین‌که،‌ همین شد که رفت، از طویله‌ی تاریک و سرد، به آن‌سوی جنگل‌های انبوه…
زشت بودنش، چه زیبا شده بود…
تنها بود، خسته، گرسنه، و چقدر احساسِ بدبختی می‌کرد… و واقعاً هم بود! بدبخت بود که در دلِ خوشبختی، نمی‌فهمیدش.
همین‌که در میان گاوهای شیرده که شیرشان را می‌دوشند و اسب‌های سواری و گاری و مرغ‌های تخمگذار نبود، و حالا نه شیرش را می‌دوشند و نه سوارش می‌شوند و نه مجبور است برای دانه‌ای گندم برای کسی تخم بگذارد. همین که خوشبخت بود…
جنگل با تمام وسعت و زیبائی‌اش، قانونش اما قانونِ جنگل است. جنگل زیبائی دارد، و زیبائی فریبندگی را. شکارچی دارد و شکارچی سگ‌هایش را!
اما… کسی زشت دوست ندارد، حتی سگ‌ها. به خصوص سگ‌ها!! چقدر زشت بودنش، چقدر زیبا بود…
همین‌که سگ‌ها شکارش نکردند، برای اولین بار فهمید:‌‌ “خدایا، خدای خوبم… چقدر خوب است که کسی زشت‌ها را نمی‌خواهد، حتی سگ‌ها…”
دنیا همیشه پر از شکارچیان و سگ‌هائیست که برای زیبائی‌ات دندان تیز کرده‌اند!
مثلِ تمام چیزهایی که تمام می‌شوند، زمستانِ سرد هم تمام شده بود، و جوجه اردکِ زشت، حالا دیگر قویِ زیبائی شده بود، زیبا، بزرگ و نیرومند، حالا دیگر در آن اوج، حتی دست سگ‌ها هم به او نمی‌رسید…
زشت بود، که اگر نبود، خیلی پیش از این که بال بگشاید و پرواز کند، طعمه‌ی سگ‌ها و گرگ‌ها شده بود. که اگر نبود، در طویله‌ای بود و همدمش می‌شدند جوجه مرغ‌ها و جوجه خروس‌ها! زشت بود، که اکنون زیباست…
اگر جوجه اردک زشتی، اگر احساس می‌کنی در میان مرغ و خروس‌ها به دنیا آمده‌ای، اگر تنها مانده‌ای، بدان. و فقط بدان که گاهی برای رسیدن به زیبائی، برای پرواز کردن، زشت باید بود. زشت باید بود، تا بود، بود و زیبا شد. تا بمانی، تا خودت بمانی، تا چشم ندوزند به تو، سگ‌ها و گرگ‌های در لباسِ‌آدمی، که خودت بمانی، که بهار خواهد آمد… که بمانی و روزی، روزی از فرازِ این همه زمستانِ سرد، بیایی بال بگشایی، و پرواز کنی بروی تا اوجِ قله‌هایِ زیبایِ خوشبختی…
به که تو می‌خندند، تو هم بخند… بخند، بخند به حماقتشان و طویله‌ای که تمام داشته‌شان است. بخند که سردترین زمستان‌ها هم تمام خواهند شد روزی و بهاری هست… و بخند، بخند که خدا هست هنوز…
 
و من، به، دنیا آمدم…
درست در وسطِ مرغ‌ها و خروس‌ها، اسب‌های گاری و سواری، سگ‌های نگهبان و سگ‌های گله، و سگ‌های ولگرد هم که هستند! و این همه گرگ تنها در لباسِ میش، دوستانی تلخ‌تر از هزار دشمن، و دستانشان که سردم می‌کردند…
با این همه بود‌ها، با این همه نیست‌ها، با این همه، خوب می‌دانم، خوب می‌دانم که چقدر کم است، حجمِ این مرغداری برای این وسعتِ بال‌ها…
خداحافظ اردک‌ها، مرغ‌ها، خروس‌ها، در قفس‌ها، سگ‌ها، سنگ‌ها، سرد‌ها، تلخ‌ها…
به خدا می‌سپارمتان، خدا… حافظ.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦


آدامس جویده شده فرگوسن 150 هزار پوند!!!+عکس

آدامس جویده شده فرگوسن 150 هزار پوند!!!+عکس

 آدامس جویده شده فرگوسن 150 هزار پوند!!!+عکس
 

 

آخرین آدامس جویده شده سر آلکس فرگوسن در دوران مربیگری در یک مزایده بیش از 150 هزار پوند قیمت‌گذاری شده است.

به گزارش دی نتز، سر آلکس فرگوسن در آخرین بازی دوران مربیگری خود برابر وست‌بروم‌ویچ به تساوی 5 بر 5 رسید تا این مربی پس از 1500 بازی در دوران مربیگری بازنشسته شود.

یک هوادار منچستریونایتد ادعا کرده است پس از این دیدار به سمت فرگوسن رفته، آدامس جویده شده او را به یادگار گرفته و آن را در شبکه فروش اینترنتی E-bay به مزایده گذاشته است.

تاکنون قیمت پیشنهادی 150 هزار پوند برای خرید این آدامس جویده شده، پیشنهاد شده است.

براساس گزارش ایسنا، فرگوسن در 26 سال دوران مربیگری در منچستریونایتد به دلیل غلبه بر استرس عادت به جویدن مداوم آدامس داشت.

انتهای پیام

www.daynets.com

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱