WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

دیوانه شهر ما....شهر دیوانه ما

 

در شهر ما دیوانه ای زندگی میکند که همه او را دست می اندازند و در کوچه پس کوچه های شهر بازیچه بچه ها قرار میگیرد.روزی او را در کوچه ای دیدم که با کودکانی که او را ملعبه خود قرار داده بودند با خنده و شادی بازی مبکرد.او را به خانه بردم و پرسیدم: چرا کودکانی  که تو را مسخره میکنند و به تو و حرفها و کارهایت میخندند را از خود نمیرانی؟؟
با خنده گفت: ((مگر دیوانه شده ام که بندگان خدا را از خود برانم در حالیکه میتوانم لبخند را به آنها هدیه دهم؟)). جوابش مرا مدتی در فکر فرو برد.... دوباره از او پرسیدم: قشنگترین و زشت ترین چیزی را که تا به حال دیده ای را برایم تعریف کن.! لیوان آبی که در اتاق بود را برداشت و سر کشید.با آستین لباسش آبی که از دهانش شر کرده بود را پاک کرد و گفت:((قشنگترین چیزی را که در تمام عمرم دیده ام لبخندی است که پدرم هنگام مرگ بر لب داشت.و زشت ترین چیزی که دیده ام مراسم خاکسپاری پدرم بود که همه گریه کنان جسد را دفن میکردند.پرسیدم:چرا به نظر تو زشت بود؟مگر مراسم خاک سپاری بدون گریه هم میشود؟جواب داد:((مگر برای کسی که به مرگ لبخند زده است باید گریه کرد؟؟))
و من از آن روز در این فکر هستم که آیا این مرد دیوانه است یا مردم شهر ما دیوانه اند که او را دیوانه می پندارند؟؟............
یادمان باشد ازامروز خطایی نکنیم
گرچه در خود شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر پایی نکنیم

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳


 

قلب جغد پیر شکست

جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا میکرد. رفتن و ردپای آن را. و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند. جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند، درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند. او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود. او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.

روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد، آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی. آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگین شان می کنی. دوستت ندارند. می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.

قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.

سکوت او آسمان را افسرده کرد. آن وقت خدا به جغد گفت: آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.

جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.

خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند. دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ. تو مرغ تماشا و اندیشه ای! و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد. دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست. اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.

جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام خداست.

تو رازی و ما راز

پرده، اندکی کنار رفت و هزار راز روی زمین ریخت.

رازی به اسم درخت، رازی به اسم پرنده، رازی به اسم انسان.

رازی به اسم هر چه که می دانی. و باز پرده فرا آمد و فرو افتاد.

و آدمی این سوی پرده ماند با بهتی عظیم به نام زندگی، که هر سنگ ریزه اش به رازی آغشته بود و از هر لحظه ای رازی می چکید.

در این سوی رازناک پرده، آدمیان سه دسته شدند.

گروهی گفتند: هرگز رازی نبوده، هرگز رازی نیست و رازها را نادیده انگاشتند و پشت به راز و زندگی زیستند. خدا نام آنها را گمشدگان گذاشت.

و گروهی دیگر گفتند: رازی هست، اما عقل و توان نیز هست. ما رازها را می گشاییم. و مغرورانه رفتند تا گره راز و زندگی را بگشایند. خدا گفت: توفیق با شما باد، به پاس تلاشتان پاداش خواهید گرفت. اما بترسید که در گشودن همان راز نخستین وابمانید.

و گروه سوم اما، سرمایه ای جز حیرت نداشتند و گفتند: در پس هر راز، رازی است و در دل هر راز، رازی. جهان راز است و تو رازی و ما راز. تو بگو که چه باید کرد و چگونه باید رفت.

خدا گفت: نام شما را مومن می گذارم، خود، شما را راه خواهم برد. دستتان را به من بدهید. آنها دستشان را به خدا دادند و خدا آنان را از لابلای رازها عبور داد و در هرعبور رازی گشوده شد.

و روزی فرشته ای در دفتر خود نوشت: زندگی به پایان رسید. و نام گروه نخست از دفتر آدمیان خط خورد، گروه دوم در گشودن راز اولین واماند و تنها آنان که دست در دست خدا دادند از هستی رازناک به سلامت گذشتند.

دانه ای که سپیدار بود

دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.

دانه دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و گاهی فریاد           می زد و می گفت: « من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید.»

اما هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.

دانه خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.» خدا گفت: « اما عزیز کوچکم! تو بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن تا دیده شوی.»

دانه ی کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.

سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.

سنگتراش

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.

در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!

در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است!

                              منبع: نشان لیاقت عشق

قدرت عجیب یک کودک

کمی پس از آن که آقای داربی از "دانشگاه مردان سخت کوش" مدرکش را گرفت و تصمیم داشت از تجربه خود در کار معدن استفاده کند، دریافت که "نه" گفتن لزوماً به معنای "نه" نیست. او در بعد از ظهر یکی از روزها به عمویش کمک می کرد تا در یک آسیاب قدیمی گندم آرد کند.

عمویش مزرعه بزرگی داشت که در آن تعدادی زارع بومی زندگی می کردند. بی سرو صدا در باز شد و دختر بچه کم سن و سالی به درون آمد، دختر یکی از مستاجرها بود؛ دخترک نزدیک در نشست. عمو سرش را بلند کرد، دخترک را دید، با صدایی خشن از او پرسید: "چه می خواهی؟ " کودک جواب داد : "مادرم گفت 50 سنت از شما بگیرم و برایش ببرم."

عمو جواب داد: " ندارم، زود برگرد به خانه ات" کودک جواب داد: "چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو به کار خود ادامه داد. آن قدر سرگرم بود که متوجه نشد کودک سر جای خود ایستاده. وقتی سرش را بلند کرد، کودک را دید بر سرش فریاد کشید که: "مگر نگفتم برو خانه. زود باش."

دخترک گفت:" چشم قربان" اما از جای خود تکان نخورد. عمو کیسه گندم را روی زمین گذاشت ترکه ای برداشت و آن را تهدید کنان به دخترک نشان داد. منظور او این بود که اگر نرود به دردسر خواهد افتاد. داربی نفسش را حبس کرده بود، مطمئن بود شاهد صحنه ناخوشایندی خواهد بود. زیرا می دانست که عمویش عصبانی است. وقتی عمو به جایی که کودک ایستاده بود، نزدیک شد، دخترک قدمی به جلو گذاشت و در چشمان او نگاه کرد و در حالی که صدایش می لرزید با فریادی بلند گفت: "مادرم 50 سنت را می خواهد." عمو ایستاد. دقیقه ای به دختر نگاه کرد، بعد ترکه را روی زمین گذاشت، دست در جیب کرد و یک سکه 50 سنتی به دخترک داد. کودک پول را گرفت و عقب عقب در حالی که همچنان در چشمـان مردی که او را شکسـت داده بود می نگریست به سمت در رفت. وقتی دخترک آسیاب را ترک کرد، عمو روی جعبه ای نشست و از پنجره مدتی به فضای بیرون خیره شد. این نخستین بار بود که کودکی بومی به لطف اراده خود توانسته بود سفید پوست بالغی را شکست دهد.

                                         نویسنده: ناپلئون هیل

                            منبع: بیندیشید و ثروتمند شوید

درخشش سپید و خنک معشوق

در سرزمین پروانه ها افسانه ای وجود دارد در مورد پروانه ای پیر. یک شب وقتی که پروانه پیر هنوز بسیار جوان بود، با دوستانش پرواز می کرد. ناگهان سرش را بلند کرد و نوری سپید و شگفت آور را دید که از میان شاخه های درختی آویزان است. در واقع، این ماه بود. ولی چون تمام پروانه ها سرگرم نور شمع و چراغ های خیابان بودند و همیشه به دور آنها می گشتند، قهرمان با دوستانش هرگز ماه را ندیده بود.

با دیدن این نور یک پیمان ناگهانی و محکم در او پیدا شد: من هرگز به دور هیچ نور دیگری به جز ماه چرخ نخواهم زد. پس هر شب، وقتی پروانه ها از مکان های استراحت خود بیرون می آمدند و به دنبال نور مناسب می گشتند، پروانه ما به سمت آسمان ها بال می گشود. ولی ماه، با این که نزدیک به نظـر می رسید، همیشه در ورای ظرفیت پروانه باقی می ماند. ولی او هرگز اجازه نمی داد که ناکامی اش بر او چیره  شود و در واقع، تلاش های او هر چند ناموفق چیزی را برایش به ارمغان می آورد.

برای مدتی دوستان و خانواده و همسایگان و ساکنان سرزمین پروانه ها همگی او را مسخره و سرزنش می کردند. ولی همگی آنها با سوختن و خاکستر شدن در اطراف نورهای جزیی و در دسترسی که انتخاب کرده بودند در مرگ از او پیشی گرفتند.

ولی پروانه پیر در زیر درخشش سپید و خنک معشوق در سن بسیار بالا از دنیا رفت.

                   " الهام صائمی"

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢
تگ ها :


کاهو دوای دردتان

 کاهو دوای دردتان

با آمدن کاهو سر سفره ها در فصل بهار و تابستان آیا تا به حال از خود سوال کرده اید که این سبزی خوشمزه و پرمصرف چه خواصی دارد؟آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا بسیاری از افراد چاق برای لاغر شدن، هر روز یک بشقاب بزرگ سالاد می‌خورند و کاهو یکی از سبزی‌های سالادشان را تشکیل می‌دهد؟اگر بخواهیم کمی درباره تاریخچه آشنایی انسان با این سبزی برایتان بگوییم، باید این‌گونه آغاز کنیم که این سبزی در حدود 2500 سال پیش توسط ایرانیان باستان مصرف می‌شده  و تاکنون محبوبیت خود را از دست نداده است.
برای کسانی که از کمبود اهن رنج میبرند بسیار توصیه میشود چرا که سرشار از ویتامین و آهن است. متخصصان می گویند که کاهو ویتامین های «آ» و «ب» و «ث» دارد و خونساز است. این سبزی سرشار از املاح آهن، کلسیم، منیزیم، منگنز، روی، سدیم و مس است.
این املاح به ویژه منگنز و روی از سفید شدن و ریزش مو جلوگیری می کند.حتی برای آفتاب سوختگی مفید بوده، قرمزی ناشی از آن را در سطح پوست کاهش می دهد.
تعدادی از پزشکان معتقدند که کاهو خاصیت خنک کننده دارد تشنگی را برطرف می کند.
افرادی که تشویش و نگرانی و دلهره دارند حتما مصرف روزانه کاهو زا در برنامه غذائی خود بگنجانند چرا که تحقیقات نشان داده کاهو مسکن اعصاب و بهترین دارو برای بیماران عصبی است،همچنین برای آرامش اعصاب و رفع خستگی و بی خوابی مفید است.

جالب است بدانید که مصریان قدیم به کاهو «گیاه بارور» می گفتند. و از آن برای درمان ناباروی و بالابردن توان جنسی استفاده میکردند.
کاهو فشار خون را تنظیم می کند و خوردن مرتب آن از بروز بیماری‌های قلبی- عروقی و سکته جلوگیری می‌کند .
در درمان یبوست مؤثر است. کاهو اشتها را تحریک می کند. خوردن کاهو با کمی سرکه و ادویه پیش از غذا ـ با تحریک غدد دستگاه گوارش و ترشح اسید معده ـ به هضم غذا کمک می کند.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥
تگ ها : تغذیه


عکس - توریسیم - ایران

بیستون

 

طاق بستان

 

غار قوری قلعه

 

شهر پاوه

 

اطراف پاوه

 

 

روستای پلکانی هجیج

 

اورامانات

 

چشمه خروشان بل

 

گردنه ژالانه, بهشت کردستان

 

دریاچه زریوار

 

جاذبه ها
بیستون و فرهاد تراش، تکیه معاون الملک، طاق بستان، غار قوری قلعه و شهر پاوه، گردش و دامنه گردی در روستای هجیج،‌ آبشار و چشمه بل، رودخانه سیروان، اورامان تخت، زیارتگاه پیر شالیار، مریوان، دیدار از ارتفاعات و گردنه ژالانه، دریاچه زریوار، قایق رانی در دریاچه زریوار و ...

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥
تگ ها : عکس ، جهانگردی


عکس - فقر و غنا

 


Best_Photos_from_Reuters_032


















Best_Photos_from_Reuters_001

Best_Photos_from_Reuters_002

Best_Photos_from_Reuters_003

Best_Photos_from_Reuters_004

Best_Photos_from_Reuters_005

Best_Photos_from_Reuters_006

Best_Photos_from_Reuters_007

Best_Photos_from_Reuters_008

Best_Photos_from_Reuters_009

Best_Photos_from_Reuters_010

Best_Photos_from_Reuters_011

Best_Photos_from_Reuters_012

Best_Photos_from_Reuters_013

Best_Photos_from_Reuters_014

Best_Photos_from_Reuters_015

Best_Photos_from_Reuters_016

Best_Photos_from_Reuters_017

Best_Photos_from_Reuters_018

Best_Photos_from_Reuters_019

Best_Photos_from_Reuters_020

Best_Photos_from_Reuters_021

Best_Photos_from_Reuters_022

Best_Photos_from_Reuters_023

Best_Photos_from_Reuters_024

Best_Photos_from_Reuters_025

Best_Photos_from_Reuters_026

Best_Photos_from_Reuters_027

Best_Photos_from_Reuters_028

Best_Photos_from_Reuters_029

Best_Photos_from_Reuters_030

Best_Photos_from_Reuters_031

Best_Photos_from_Reuters_033

Best_Photos_from_Reuters_034

Best_Photos_from_Reuters_035

Best_Photos_from_Reuters_036

Best_Photos_from_Reuters_037

Best_Photos_from_Reuters_038

Best_Photos_from_Reuters_039

Best_Photos_from_Reuters_040

Best_Photos_from_Reuters_041

Best_Photos_from_Reuters_042

Best_Photos_from_Reuters_043

Best_Photos_from_Reuters_044

Best_Photos_from_Reuters_045

Best_Photos_from_Reuters_046

Best_Photos_from_Reuters_047

Best_Photos_from_Reuters_048

Best_Photos_from_Reuters_049

Best_Photos_from_Reuters_050

Best_Photos_from_Reuters_051

Best_Photos_from_Reuters_052

Best_Photos_from_Reuters_053

Best_Photos_from_Reuters_054

Best_Photos_from_Reuters_055

Best_Photos_from_Reuters_056

Best_Photos_from_Reuters_057

Best_Photos_from_Reuters_058

Best_Photos_from_Reuters_059

Best_Photos_from_Reuters_060

Best_Photos_from_Reuters_061

Best_Photos_from_Reuters_062

Best_Photos_from_Reuters_063

Best_Photos_from_Reuters_064

Best_Photos_from_Reuters_065

Best_Photos_from_Reuters_066

Best_Photos_from_Reuters_067

Best_Photos_from_Reuters_068

Best_Photos_from_Reuters_069

Best_Photos_from_Reuters_070

Best_Photos_from_Reuters_071

Best_Photos_from_Reuters_072

Best_Photos_from_Reuters_073

Best_Photos_from_Reuters_074

Best_Photos_from_Reuters_075

Best_Photos_from_Reuters_076

Best_Photos_from_Reuters_077

Best_Photos_from_Reuters_078

Best_Photos_from_Reuters_079

Best_Photos_from_Reuters_080

Best_Photos_from_Reuters_081

Best_Photos_from_Reuters_082

Best_Photos_from_Reuters_083

Best_Photos_from_Reuters_084

Best_Photos_from_Reuters_085

Best_Photos_from_Reuters_086

Best_Photos_from_Reuters_087

Best_Photos_from_Reuters_088

Best_Photos_from_Reuters_090

Best_Photos_from_Reuters_091

Best_Photos_from_Reuters_092

Best_Photos_from_Reuters_093

Best_Photos_from_Reuters_094

Best_Photos_from_Reuters_095

Best_Photos_from_Reuters_096

Best_Photos_from_Reuters_097



--
Life's an RPG
Alireza Eliaderani
http://www.eliaderani.com

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥
تگ ها : عکس ، طنز


تیم

TEAM = Together Everyone Achieve More

 

This is the real meaning of team work

 

cid:02b701c8a464$97659180$32a71bac@isacoapl.isaco.ir

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٥
تگ ها : مدیریت


عکس

Best_Photos_from_Reuters_028

http://www.shareordie.in/wp-content/uploads/2008/04/best-photos-from-reuters-033.jpg

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤
تگ ها :


سربازی

طي آخرين فراخواني نظام وظيفه ، مشمولين محترم ميتوانند از ليست زير کشور مورد علاقه خود را انتخاب کرده و در آنجا دوران سربازي خود را سپري کنند . اين کار به خاطر تنوع و احترام به سليقه و انتخاب مشمولين عزيز و براي جلوگيري از تعويق انداختن دوران خدمت ميباشد . لذا خواهشمند است سربازان عزيز هر چه سريعتر اقدام نمايند ..

 از برادران عزيز تقاضا ميشود نوبت را رعايت فرمايند زيرا به همه ميرسد .\

 

 

 


 

China


 

France


 

Germany


 

India


 

Iraq


 

Italy

 

يک لحظه ببخشين

، ليست ايتاليا بسته شده لطفا" کشورهاي ديگر را انتخاب کنيد

Portugal


 

Russia

slovakia


 

South Korea

 




 

Spain


 

Sweden

 


 

Taiwan


 

Turkey


 

Vietnam


 

 

Japan

 

 

America

 

 

الهي ، جوووونم .. دلم کباب شد 

 مشمولين عزيز خوشحال گشتند ؟ اين دروغ 13 اي بيش نبود ، ميدونين که الان دروغ 13 مد شده و ربطي به 13 و 14 هم نداره ..

نه عزيز دلم اين خبرا نيست ، شما به صرف آش دعوت شدين و حالا حالا ها بايد آش بنوشيد .

 ولي گذشته از شوخي اينو بگم که سربازي در ايران واقعا" خوش ميگذره و نسبت به خيلي از کشورهاي ديگه بهتره ، پس عزيزي که دائم در فکر پيچوندن سربازي هستي ، تلاش زيادي نکن ، برو حالشو ببر ....

اينم کاريکاتور که با لبي خندون عازم محل خدمتتون بشين .

خوش بگذره

 

 

کاريکاتور : جيم

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٤
تگ ها : طنز


حکایتهای جالب

 

 

لیلی، خودش را به آتش کشید

خدا گفت: زمین سردش است. چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟
لیلی گفت: من.
خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.
سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد. لیلی هم.
خدا گفت: شعله را خرج کن. زمینم را به آتش بکش.
لیلی خودش را به آتش کشید. خدا سوختنش را تماشا می کرد.
لیلی گر می گرفت. خدا حظ می کرد.
لیلی می ترسید. می ترسید آتش اش تمام شود.
مجنون سر رسید. مجنون هیزم آتش لیلی شد.
آتش زبانه کشید. آتش ماند. زمین خدا گرم شد.
خدا گفت: اگر لیلی نبود، زمین من همیشه سردش بود.
 

 

 

لیلی، تشنه تر شد

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است. زیادی تند است.
خاکستر لیلی هم دارد می سوزد، امانتی ات را پس می گیری؟
خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم، خاکسترت را پس می گیرم.
لیلی گفت: کاش مادر می شدم، مجنون بچه اش را بغل می کرد.
خدا گفت: مادری بهانه عشق است، بهانه سوختن؛ تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی.
لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد، ساده، بی تاب، بی تب.
خدا گفت: اما من تب و تابم، بی من می میری...
لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است، مرگ من، مرگ مجنون،
پایان قصه ام را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست؛
دریا تشنگی است و من آبم، تشنگی و آب. پایانی از این قشنگتر بلدی؟
لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد.
خدا خندید.
 

 

 

لیلی، پروانه خدا

شمع بود، اما کوچک بود. نور هم داشت اما کم بود.
شمعی که کوچک بود و کم، برای سوختن پروانه بس بود.
مردم گفتند: شمع عشق است و پروانه عاشق.
و زمین پر از شمع و پروانه شد.
پروانه ها سوختند و شمع ها تمام شدند.
خدا گفت: شمعی باید دور، شمعی که نسوزد، شمعی که بماند.
پروانه ای که به شمع نزدیک می سوزد، عاشق نیست.
شب بود، خدا شمع روشن کرد.
شمع خدا ماه بود. شمع خدا دور بود.
شمع خدا پروانه می خواست. لیلی، پروانه اش شد.
بال پروانه های کوچک زود می سوزد، زیرا شمع ها، زیادی نزدیکند.
بال لیلی هرگز نمی سوزد. لیلی پروانه شمع خداست.
شمع خدا ماه است. ماه روشن است؛ اما نمی سوزد.
لیلی تا ابد زیر خنکای شمع خدا می رقصد.
 

 

 

لیلی، نام دیگر آزادی

  

دنیا که شروع شد زنجیر نداشت، خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر را ساخت، شیطان کمکش کرد.
دل، زنجیر شد، زن، زنجیر شد. دنیا پر از زنجیر شد و آدم ها همه دیوانه زنجیری!
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است.
امتحان آدم همین جا بود. دستهای شیطان از زنجیر پر بود.
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید. شاید نام زنجیر شما عشق باشد.
یک نفر زنجیرهایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند.
مجنون اما نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت.
شیطان آدم را در زنجیر می خواست.
لیلی، مجنون را بی زنجیر می خواست.
لیلی می دانست خدا چه می خواهد.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.
لیلی زنجیر نبود. لیلی نمی خواست زنجیر باشد.
لیلی ماند. زیرا لیلی نام دیگر آزادی است.

 

 

لیلی، رفتن است

خدا گفت: لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من.
ماجرایی که باید بسازیش.
شیطان گفت: تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.
آنان که حرف شیطان را باور کردند، نشستند
و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.
مجنون اما بلند شد، رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است. درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن.
شیطان گفت: آسودگی ست. خیالی ست خوش.
خدا گفت: لیلی، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.
شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است. همین جایی و دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی های زود. لیلی های ساده اینجایی.
لیلی های نزدیک لحظه ای.
خدا گفت: لیلی زندگی ست. زیستنی از نوعی دیگر.
لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود.
مجنون، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد.
 

 

 

شیطان از انتشار لیلی می ترسد

خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت، سجده نکرد.
گفت: من از آتشم و لیلی گل است.
خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم.
شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه لیلی را به دل گرفت.
شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد.
اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.
گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات.
شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود.
و می کوشد بال لیلی را زخمی کند. عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.
او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه بودنش تنها همین است.
می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد.
نام لیلی، رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد.
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.
 

 

 

اسب سرکش در سینه لیلی 

لیلی گفت: موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج، دلت توی حلقه های موی من است.
نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟ نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت: نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم. دلم را هم.
لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،
نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟ شیرینی لیلی را؟
مجنون چشمهایش را بست و گفت: هزار سال است عکسم ته جام شوکران است،
تلخ. تلخی مجنون را تاب می آوری؟
لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.
خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند. نمی خواهی خرما بچینی؟
مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت: من خار را دوستتر دارم.
لیلی گفت: دستهایم پل است. پلی که مرا به تو می رساند. بیا و از این پل بگذر.
مجنون گفت: اما من از این پل گذشته ام. آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.
لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست. بی سوار و بی افسار. عنانش را خدا بریده،
این اسب را با خودت می بری؟
مجنون هیچ نگفت. لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد.

 

 

لیلی، زیر درخت انار

لیلی زیر درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.
انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.
خون انار روی دست لیلی چکید.
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.
مجنون به لیلی اش رسید.
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.

 

 

 

لیلی، نام تمام دختران زمین است 

خدا مشتی خاک برگرفت. می خواست لیلی را بسازد،
از خود در او دمید. و لیلی پیش از آنکه با خبر شود، عاشق شد.
سالیانی ست که لیلی عشق می ورزد. لیلی باید عاشق باشد.
زیرا خدا در او دمیده است و هر که خدا در او بدمد، عاشق می شود.
لیلی نام تمام دختران زمین است؛ نام دیگر انسان.
خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید.
آزمونتان تنها همین است: عشق. و هر که عاشق تر آمد،
نزدیکتر است. پس نزدیکتر آیید، نزدیکتر.
عشق، کمند من است. کمندی که شما را پیش من می آورد. کمندم را بگیرید.
و لیلی کمند خدا را گرفت.
خدا گفت: عشق، فرصت گفتگو است. گفتگو با من.
با من گفتگو کنید.
و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد. لیلی هم صحبت خدا شد.
خدا گفت: عشق، همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند.
و لیلی مشتی نور شد در دستان خداوند.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠


جملات حکیمانه

سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد ، تندیسی زیبا نمی شود . فقط یکبار فرصت داری تا از وجودت تندیس بسازی ، پس از زخم تیشه خسته نشو
در زندگی باران نباش که فکر کنند با منت خود را به شیشه می کوبی ، ابر باش تا منتظرت باشند که بباری
زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم
در بطن هر اشتباهی ، حقیقتی نهفته است
برای کشف اقیانوسها باید شهامت ترک ساحل آرام خود را داشته باشیم
ما همیشه صداهای بلند را می شنویم ، پر رنگ ها را می بینیم و سخت ها را می خواهیم . غافل از اینکه خوبها ، آسان می آیند ، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند
هیچ چیز واقعا خراب نیست!!!حتی ساعتیکه از کار افتاده دو بار در روز زمان را درست نشان می دهد
در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند ، هر چقدر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠


The Three Secrets to Happiness

The Three Secrets to Happiness

April 23, 2008

Happy CatWe all know that money can’t buy happiness … but many times we act as if we’d be happier with a bit more money. We are conditioned to want to be rich (when we know the rich aren’t happy either); we are trained to want the latest gadget or style that television tells us to want; we want to earn more money because then we’ll have the good life.

But none of that will bring us happiness. No matter how much we earn, no matter how much we have in the bank, no matter how nice our clothing or cars or toys, none of it will make us happier. And the sad thing is that it could take us decades of pursuing wealth and luxury items before we realize this.

So what will bring us happiness? Luckily, it’s three things that don’t cost a thing. These three things have been proven by research — surveys of hundreds of thousands of people about what they have, what their lives are like, and how happy they are.

Here they are, the Three Secrets to Happiness:

  1. Good relationships. We have a human need to be close, to be intimate, with other human beings. Having good, supportive friendships, a strong marriage or close and loving relationships with our family members will make us much more likely to be happy. Action steps: Take time, today, to spend time with your loved ones, to tell them what they mean to you, to listen to them, and develop your relationship with them.
  2. Positive thinking. I’m obviously a big proponent of positive thinking as the best way to achieve your goals, but it turns out that it can lead to happiness too. Optimism and self-esteem are some of the best indicators of people who lead happy lives. Happy people feel empowered, in control of their lives, and have a positive outlook on life. Action steps: Make positive thinking a habit. In fact, this should be one of the first habits you develop. Get into the habit of squashing all negative thoughts and replacing them with positive ones. Instead of “I can’t” think “I can”. It may sound corny, but it has worked for me, every time.
  3. Flow. This is a popular concept on the Internet these days — the state we enter when we are completely focused on the work or task before us. We are so immersed in our task that we lose track of time. Having work and leisure that gets you in this state of flow will almost undoubtedly lead to happiness. People find greatest enjoyment not when they’re passively mindless, but when they’re absorbed in a mindful challenge. Action steps: Find work that you’re passionate about. Seriously — this is an extremely important step. Find hobbies that you’re passionate about. Turn off the TV — this is the opposite of flow — and get outside and do something that truly engages you.

You’ve been given the Three Secrets to Happiness. Don’t waste them!

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠
تگ ها : موفقیت ، مدیریت


11Ways to Decompress after High Stress

11 Ways to Decompress after High Stress

April 23, 2008

These are some simple and great ways to destress after a tough day or event!

Work really well for me.

  1. Deep breathing. Take a deep breath. Hold it. Now let it out … slowly. Try counting to 10 as you let out your breath. Feel the tension and stress flowing out of you with your breath. Repeat 3-10 times, as necessary.
  2. Self-massage. I like to massage my shoulders, neck, head, lower back. It helps a lot. Even better: get your honey to do it for you! Another great relaxation technique is to tense up and then relax each muscle in your body, one at a time, starting from your toes up to your head.
  3. Take a walk. When I’m in the middle of stress, I like to take a walk around the building. I also do the deep breathing and self-massage mentioned above as I do so. It’s a great way of letting go of tension and allowing yourself to re-focus.
  4. Exercise. This morning, I went to the beach at 5:30 a.m. and went for a swim. It was beautiful at the beach at around sunrise, and the swim was invigorating. Yesterday I went for a bike ride, and the morning before it was a short but refreshing run. Tomorrow I think I’ll do another short run. It really gets the stress out of your system and gives you some quiet time to think when you exercise.
  5. Get outdoors. Even if I didn’t do the swim, just being there at the beach, with my decaf coffee was calming. It’s nice to connect with nature and take in the beauty around you. While you’re there, stretch, yawn, take some deep breaths, and enjoy.
  6. Disconnect. Turn off the phones, turn off the computer, and shut off the outside world for a little while. These things just raise your stress level. Go offline and forget about the online world! You can do it! Except for Karmic Mantra. That’s the only blog you’re allowed to read when you decompress.
  7. Take a day off. That’s what I’m doing today. Don’t tell my boss. I have lots of vacation and sick leave saved up, so it’s not a problem, actually. I’m just going to veg out and allow myself to calm down and center.
  8. Meditate. You don’t need to be trained to have a short, relaxing meditation session. Just sit somewhere quiet, close your eyes, relax, and focus on your breathing. Try to concentrate on it coming into your body, and then going out. When other things pop into your head (they will, inevitably), just acknowledge them (don’t try to force them out) and allow them to leave, and then focus again on your breathing. Do this for as long as you can, and then take a couple of cleansing breaths, and get up a new person.
  9. Read. I like to throw myself on the couch with a good book. Well, not necessarily a good book — a page-turner. Something that will engross me completely, take my mind off everything else. John Grisham works well for me, as does William Gibson. And Terry Pratchett. Or Ann Patchett, for that matter. And Stephen King. Just get lost in their world.
  10. Love. I like to spend time with my kids or my wife. Just snuggle with them, focus on them, forget about the world. They are all that’s important, and sometimes I need that reminder.
  11. Take a nap. One of my favorites. Just take a 30-minute nap, and you’re re-set! A nap is like a restart button for life.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠
تگ ها : مدیریت


چیپس سیب زمینی را برای خانمهائی که وقتشان را با کامپیوتر....

چیپس سیب زمینی را برای خانمهائی که وقتشان را با کامپیوتر

 پر کرده اند ببینید

 

 

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند

فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند . در کیسه بعضی ها 2 بعضی ها 3 ، و بعضی ها 5 سیب زمینی بود

معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند . روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده . به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند . پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند


معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید ؟

بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد

این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید . بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل می کنید . حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید

پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟

 

__________________________________________________________________________________________

 

 

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠
تگ ها :


تنگ کردن واژن

 
این خیلی زشته که بخواهیم در مورد چنین موضوعی صحبت کنیم اما متاسفانه خیلی از زنها هستند که این مورد نگرانی اونها رو تشکیل می دهد و مشخصاٌ هم زمانیکه اونها چندین بار زایمان کرده باشند. پزشکان اصلاٌ جا نمی خورند وقتی که می شنوند شما نگران چنین مشکلی هستید. در نتیجه این کاملاٌ منطقی هستش که شما مشکلتون رو در اولین وقت معاینه که گرفتید عنوان کنید و چقدر هم برایتان مشکل می باشد اگر وی دکتر شخصی شما باشد که بارها شما را معاینه کرده است شما نوشته اید که خجالت میکشید که رابطه جنسی داشته باشید تنها بخاطر اینکه احساس گشادی در واژن میکنید.حال باید از شما پرسید که آیا این چیزی نیست که شریک شما به شما گفته یا بخاطر معاینه های شخصی خودتون از واژن اینطور نتیجه گرفته اید؟ یا حتی خواستید با وارد کردن انگشت بداخل واژن میزان گشادی اون رو حدس بزنید و اینکار رو زمانیکه در شرایطی بودید که ماهیچه های واژن باز بوده اند انجام داده اید؟ یا اینکه آسان قرار گرفتن پنبه های مخصوص قائدگی در داخل واژن باعث شده شما چنین نتیجه ای بگیرید؟ به هر جهت زایمان باعث تغییراتی در بدن فرد و همچنین نحوه پاسخگویی و رفتارهای جنسی فرد خواهد شد که میبایست فرد خود را به آنها بوسیله کارهایی مثل امتحان کردن پوزیشنهای مختلف ، یا انتظارات و درخواستهای مختلف ، یا کارهای دیگر ، با آن تطبیق دهد . بعضی وقتها موارد و کمکهای پزشکی نیز راهگشا خواهند بود اما در ابتدا با همسرتان مشورت کنین اگرچه که ممکن است برایتان سخت باشد که در مورد چنین چیزی که احتمالاٌ مد نظر و نگرانی هر دوی شماست صحبت کنید. باید پذیرفت که این تغییرات ناخواسته به هر ترتیب جزئی از زندگی هر قرد محسوب میشه و کاملاٌ هم طبیعی است . فرد نیز باید ظرفیت پذیرش اون رو در یک رابطه دراز مدت داشته باشد. آیا شما در زمان ادرار دچار مشکل خاصی نیز هستید؟ خیلی از زنها یی که احساس میکنند واژن اونها دچار کشیدگی و گشادی شده ، اذعان میکنند که دچار ریزش ادرار هم هستند ، خصوصاٌ در زمانهایی که می خندند یا غلغلک میشوند و یا عطسه میکنند. تمرینات کیگل باعث تقویت عضلات پایینی لگن خاصره و ماهیچه هایی که در هنگام زایمان کشیده شده اند ، خواهد شد .این تمرینات حتی به لذت بیشتر جنسی ( ارگاسم شدیدتر ) نیز منجر خواهد شد چراکه باعث قویتر گردیدن و بیشنر انعطاف پذیر شدن ماهیچه ها خواهد گردید. اونها کیسه مثانه روهم سفتتر خواهند کرد که درنتیجه شما دیگر چکه های ادراری نخواهید داشت. نکته اینجاست که به هر حال اونها خود واژن رو تنگ نخواهند کرد بلکه در حقیقت ماهیچه های ورودی دهانه واژن رو تنگتر خواهند کرد. اینجا چگونگی تمرینات کیگل رو بهش اشاره خواهیم کرد:

1- در زمان ادرار ،بدون استفاده از دست ماهیچه هاتون رو جمع کنین تا جاییکه جلوی ادرار رو بمدت 4 ثانیه بگیرید و بعد دوباره ول کنین تا ادرار جاری بشود. تمرینات کیگل بروی این ماهیچه های بخش پایینی لگن خاصره فشار می آورد و آنها را تمرین می دهد.

2- (در حالت بدون ادرار و طبیعی ) اگر می خواهید که چک کنین تا مطمئن بشید که به ماهیچه درستی دارید فشار میارید ، می توانید یک یا دو انگشت خود رو داخل واژن کنید و بعد شروع به سقت کردن ماهیچه نمایید. اگر حس می کنین که داره به انگشتتون فشار میاد حتی به اندازه خیلی کم ، مشخص میشه که شما مسیر درستی را حرکت میکنین.3- پنج تا ده بار در روز ، بمدت ده دفعه اینکار رو انجام بدهید4- این کار بین هشت تا ده هفته زمان خواهد برد تا شما بتونین نشانه های پیشرفت رو در اون مشاهده کنین اما تحمل کنین و بدونین که قطعاٌ نتیجه میدهد چراکه اساس کار کیگل هم ، مثل همه تکنیکهای وزنه برداری و بدنسازی برای تاثیر به زمان نیاز خواهد داشت. میله های هالتر واژن هم برای این مسئله تاثیر گذار خواهد بود که می توان آنها را ازمغازه های مربوطه رابطه جنسی شاپ خریداری نمود. اگر تمرینات کیگل رو بطور مستمر و پیگیر انجام دادید ولی هیچگونه تغییری رو مشاهده کردید بهتره که با دکترتون تماس بگیرید و متدهای دیگر پزشکی رو برای رفع این مورد دنبال کنین که از جمله اونها:مخروط واژن ؟ این یک جسم نسبتا وزن دار می باشد و در اندازه های پنبه های دوران قائدگی، که زنها اون رو وارد واژن خودشون میکنند و سعی می کنند که نگهش دارند.افزایش وزن این اجسام بمرور باعث قویتر شدن ماهیچه های واژن میگردد. ابتدا از وزنه سبک شروع خواهد شد و دوبار در روز به مدت 15 دقیقه به ماهیچه های واژن فشار وارد میگردد. زمانیکه زن خود رو در نگهداری وزنه توانا دید وزن وزنه رو افزایش خواهد داد
محرکهای الکتریکی ؟ با این روش قدرت ماهیچه های واژن و بخش تحتانی لگن خاصره نیز مشخص خواهد شد . با وصل و قطع کردن جریانی از برق باعث خواهند گردید که ماهیچه ها خود رو جمع و سپس شل نمایند. این روش ازهر یک تا چهار روز ادامه خواهد داشت که در بالاترین میزان آمادگی تا 20 دقیقه در یک مرحله نیز طول خواهد کشید. بسته به شرایط فرد و ماهیچه ها حتی ممکن است بمدت چند هفته مستمر این شیوه ادامه یابد. بعضی از دکترها این کار رو خود در مطب انجام میدهند اما دستگاهای ساده و قابل استفاده در منزل نیز قابل یافت میباشد
نیو کنترل ؟ این شیوه در حقیقت یک صندلی دارای بخش مغناطیسی میباشد که ماهیچه های بخش تحتانی لگن خاصره رو تحریک خواهد کرد.این شیوه توسط پزشکان مربوطه در مطب بمدت 20 تا 30 دقیقه و آنهم دوبار در هفته انجام میگیرد.طول مدت درمان در حدود 8 هفته خواهد بود.

اما بعضی ازپزشکان نیز برای شما که دارای مشکل کشیدگی واژن هستید جراحی رو پیشنهاد میدهند که مشخصاٌ این آخرین تیر ترکش خواهد بود محصولات لیزری و چیزهای پیچیده دیگر می توانند که شما رو به وضعیت قبلی برگردانند. و البته شما و پزشکتان هستید که تصمیم میگیرید چه کاری برای شما منطقی تر خواهد بود در پایان باید گفت چیزی برای خجالت وجود ندارد. این یک مسئله همگانیست و اطلاعات مربوط به آن که همکنون در اختیار شماست.

منبع: http://amir64.blogsky.com/?PostID=710

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩
تگ ها : سلامت جنسی


وقتي خدا مادران را مي آفريد

Why God Made Mothers  By the time the Lord made mothers, he was into his sixth day of working overtime.
An Angel appeared and said "Why are you spending so much time on this one"?
وقتي خدا مادران را مي آفريد در روز ششم تا ديروقت كار مي كرد.
فرشته‌اي اومد و پرسيد: چرا اينقدر روي اين يكي وقت مي گذاري؟
و خدا پاسخ داد :
مي دوني چه خصوصياتي در نظر گرفتم تا درستش كنم ؟
   

She has to be completely washable, but not plastic, have 200 movable parts, all replaceable, run on black coffee and leftovers, have a lap that can hold three children at one time , have a kiss that can cure anything from a scraped knee to a broken heart, and do these things only with two  hands."
بايد قابل شستشو باشه ولي پلاستيكي نباشه. بيش از 200 قسمت قابل حركت داشته باشه كه قابل تعويض باشند. و بايد بتونه از همه جور غذا استفاده كنه. .بايد بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگيره . با يه بوسه  كه از زانوي زخمي تا قلب شكسته رو شفا بده. و همه اينها رو بايد فقط با دو تا دست انجام بده.  
 the angel was impressed" just two hands..impossible""
"And that's just on the standard model?" the Angel asked. "This is too much work for one day. Wait until tomorrow to finish." فرشته تحت تأثير قرار گرفته بود .
فقط دو تا دست غير ممكنه . مطمئني اين يك مدل درست و استاندارده ؟
اين همه كار براي امروز زياده بقيه‌اش رو بگذار براي فردا و تكميلش كن

 
"But I can't!" The Lord protested, "I am so close to finishing this creation that is so close to my own heart. She already heals herself when she's sick AND she can work 18 hours a day
نمي تونم ديگه آخراي كارمه. چيزي نمونده كه موجودي را كه محبوب قلبم هست رو كامل كنم.
وقتي بيمار مي شه خودش، خودش رو معالجه مي كنه و مي تونه 18 ساعت در روز كاركنه .    
 
The Angel moved closer and touched the woman, "But you have made her so soft, Lord."
"She is soft," the Lord agreed, "but I have also made her tough. You have no idea what she can endure or accomplish."
فرشته نزديكتر اومد و زن رو لمس كرد:
اين كه خيلي لطيفه!!
بله لطيفه. ولي خيلي قوي درستش كردم . نمي توني تصور كني چه چيزهايي رو مي تونه تحمل كنه و بر چه مشكلاتي پيروز بشه.
 "Will she be able to think?", asked the Angel.
The Lord replied, "Not only will she be able to think, she will be able to reason, and negotiate."
The Angel then noticed something and reached out and touched the woman's cheek. "Oops, it looks like you have a leak with this model. I told you that you were trying to put too much into this one."
فرشته پرسيد : مي تونه فكر كنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فكر مي كنه مي تونه استدلال و بحث و گفتگو كنه .

فرشته گونه زن رو لمس كرد: ”خدا فكر كنم بار مسئوليت زيادي بهش دادي ! سوراخ شده و داره چكه مي كنه !”

 
"That's not a leak." The Lord objected. "That's a tear!"
"What's the tear for?" the Angel asked.
The Lord said, "The tear is her way of expressing her joy, her sorrow, her disappointment, her pain, her loneliness, her grief, and her pride."
The Angel was impressed. "You are a genius, Lord. You thought of everything; for mothers are truly amazing!"
خدا اشتباه فرشته رو تصحيح كرد : چكه نمي كنه - اين اشكه .
فرشته پرسيد :به چه دردي مي خوره ؟
اشكها روش او هستند تا غمهاش، ترديدهاش، عشقش ، تنهائيش، رنجش و غرورش را بيان كنه .
فرشته هيجان زده گفت :خداوندا تو نابغه اي فکر تمام چيز هاي خارق العاده رو براي ساختن مادرها کرده اي .. but there is only one thing wrong with hershe forgets what she is worth...فقط يك چيزش خوب نيست.
خودش فراموش مي كنه كه چقدر با ارزشه .
~by Erma Bombeck~  pass this on to your lady friends to remind them how fantastic they are ....pass it on to males you know .sometimes they need to be reminded ..!!! 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩


شعر

زاهد از کوچه ي رندان به سلامت بگذر

تا خرابت نکند صحبت بدنامي چند

**********************

خدايا به لوح و قلم سوگند           به راز وجود و عدم سوگند

به آشفته حالي که بر خاکت           زند بوسه ها دم به دم سوگند

به مرغ اسيري که در قفسي           غريبانه سر زير پر دارد

به مرز فراتر از آنچه فلک             به پرواز مرغان نظر دارد

دور از ما کن چهره ي خود خواهي را

بر ما افشان پرتو آگاهي را

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩
تگ ها :


معرفي اعضاي جديد شوراي عالي حوزه علميه قم

رسا، سرويس سياسي ـ جامعه مدرسين حوزه علميه قم با انتشار اطلاعيه‌اي اعضاي دور پنجم شوراي عالي حوزه علميه قم را معرفي كرد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاري رسا، جامعه مدرسين حوزه علميه قم با انتشار اطلاعيه‌اي اسامي نه عضو دور پنجم شوراي عالي حوزه علميه قم را معرفي كرد.
بر اساس اين گزارش آيات رضا استادي، مرتضي مقتدايي، محمد مؤمن، محمد يزدي، سيد احمد خاتمي و حجج اسلام والمسلمين سيدهاشم حسيني بوشهري، محمود رجبي، محمود عبداللهي و سيد محمد غروي‌ پس از تصويب جامعه مدرسين حوزه علميه قم و تاييد مقام معظم رهبري و مراجع تقليد به عضويت شوراي عالي حوزه علميه قم منصوب شدند.
گفتني است، بر اساس اساسنامه شوراي عالي حوزه، اعضاي اين شورا دست‌كم هفت نفرند كه پس از تعيين از سوي جامعه مدرسين و تاييد مقام معظم رهبري و مراجع تقليد، حكم آنان به وسيله رييس جامعه مدرسين امضا و تنفيذ مي‌شود.
اعضاي جديد شوراي عالي حوزه در نخستين جلسه خود با تعيين رييس سني و راي‌گيري، دبير شورا را تعيين مي‌كنند.
اعضاي پيشين شوراي عالي حوزه علميه آيات يزدي، استادي، مؤمن، مصباح يزدي و مقتدايي و حجج اسلام والمسلمين غروي، شب‌زنده‌دار، عبداللهي و رجبي بودند.

شايان ذكر است، وظايف شوراي عالي در دو محور کلي تدوين شده است. در محور اول برنامه‌ريزي در امور تحصيلي، جذب و گزينش، نظارت و مشاوره ، برنامه‌ريزي در امور اخلاقي و معيشتي طلاب است.
در کنار اين وظايف ، نصب و عزل و قبول استعفاي مدير حوزه علميه، تدوين و تصويب تشکيلات مديريت و شرح وظايف مدير و قائم مقام و معاونت‌ها، تاييد قائم مقام و معاونان مدير پس از معرفي از سوي او، نظارت بر اجراي مصوبات شوراي عالي، ارزيابي نتايج آن و اخذ گزارش عملکرد مدير جهت ارزيابي و بررسي طرح هاي پيشنهادي مدير، تصويب بودجه سالانه شوراي عالي و مديريت و تعيين منابع آن، تصويب اساسنامه مراکز آموزشي، تحقيقي، تبليغي، پرورشي، خدماتي و ديگر موسسات وابسته به حوزه علميه، بررسي و تعيين راههاي مناسب جهت برقراري ارتباط حوزه با ديگر مراکز علمي و فرهنگي داخل و خارج کشور از وظايف اين شورا تعريف شده است.


 


انتهاي خبر // خبرگزاری رسا //www.rasanews.com

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸
تگ ها : اخبار


40گام موفقیت


1.
آموزش بوسیله کتاب فقط یک نوع هوشمندی را پرورش می هد،بزرگترین روشنفکران آنهایی بودند که ابتدا با عمل کردن چیز آموختند .


2.
هفت کلمه را در صدر ذهن خود جای دهید وبه منطق و هوشیاری که در ژرفای آنها نهفته است توجه کنید وآن هفت کلمه را که فرشته صلح به شما ندا میدهد بشنوید(( شما همان چیزی خواهید بود که فکر می کنید.))


3.
این حقیقت کهن را بنویسیدو هر روز آن را بخوانید که ((وقتی در جستجوی خوشبختی خویش هستید خوشبختی همیشه از نزدیک شدن به شما سر باز میزند ،ولی اگر بدنبال خوشبختی دیگران برآیید خودتان هم خوشبختی را خواهید یافت.))

4.
در میان کسانی باشید که اهل عمل هستند وبی باکی نشان می دهندو بر عکس ،از افرادی که شما را به غرق شدن در بهانه ها و توجیهات رهنمون می سازند،دوری کنید .منبع انرژی های خود را از هر نوع آلودگی حفظ کنید.


5.
تنها چیزی که برای رسیدن به مقصد مفید است اراده و خواست شماست ،کافی است چیزی را بخواهید.

6.
در کسب و کار،اصل همکاری و خدمت را مقدم بر هر چیز بدانید.

7.
اول هر ماه یک جمله را شعار خود قرار دهید و سعی کنید تا پایان ماه پاییبند آن باشید.
8.ایمان دید شما را باز می کند.


9.
وجود شک در زندگیمان مانند داشتن یک خیانتکار در زندگی است. شک خائن است زیرا از محدودیت ها و کمبودها جهت تاثیر گذاشتن بر زندگی شما استفاده می کند.

10.
به چیزهای پیش پا افتاده و کم ارزش زندگی زیاد توجه نکنید، بلکه یاد بگیرید به درون بنگریدوسطوح بالاتر آگاهیرا بشناسید.

11.
زندگی خویش رادرمسیردلخواه هدایت کنیدوبه آنچه می خواهیدبرسید.


12.
سعی کنید هر کسی را به نحوی درزندگی شماظاهرمی شودبه چشم یک آموزگاربنگریدواز او چیز بیاموزید.

13.
برای امروز زندگی کنید.از تمام وابستگی های گذشته خود به عنوان بهانه ای برای شرایط امروز خود دست بردارید.

14.
هنگامی که ماخودشایستگی برگزیدن شیوه ابتکاری خویشتن برای برخورد با جهان خویش و مردمان آن را داریم،هیچ لزومی ندارد اجازه دهیم اعمال دیگران افکار ما را کنترل کند.

15.
نفرت دیگران را با عشق پاسخ گویید.عشقی راکه بروز می دهید به خودتان باز می گردد و هدیه آن آزادی ورهایی است.


16.
آنچه که آینده بود حال است و آنچه که حال است گذشته می شود، پس نگرانی چرا؟

17.
اگر ذهنم طوفانی باشد،افکار صلح جویانه راچه حاصل؟

18.
اگر برای تجربه کردن نتیجه تلاشم،کم طاقت باشم مانند این است که سعی در خوردن میوه های نارس داشته باشم.

19.
بگذارآنچنان تلاش کنم که همچون سرمشقی الهام بخش دیگران شوم.


20.
کسی که بتواند با تواضع خوبگیرد،عظمت را تسخیرخواهد کرد.
21. افراد متقلب هیچگاه نمی توانند از آرامش ذهن لذت ببرند زیرا آنها با حقه هایشان به هم گره خورده اند.

22.
افراد صادق به همان اندازه که دیگران از آنها راضی هستند ،از خود رضایت دارند.

23.
گاه در زندگی آنقدر ماسکهای مختلفی به چهره می زنم که دیدن خود واقعی ام مشکل میشود.
24.اگر در همه کارها صادق باشم،افکار،گفته هاواعمالم سر شار از اعتماد به نفس خواهد شد.

25.
بزرگترین شفا بخشان خدا و گذر زمان است.

26.
زندگی با هدف زندگی با ارزشی است.

27.
خودت باش!طبیعی باش!این بسیار آسان تر ازاین است که تظاهر کنی شخص دیگری هستی.


28.
وقتی عصبانی هستم،مقدار زیادی از انرژیام تلف می شود.

از انرژیت عاقلانه استفاده کن.

29.
سکوت به ذهن استراحت میدهد،واین به معنای استراحت دادن به بدن است. گاهی استراحت تنها داروی مورد نیاز است.


30.
آرامش وبردباری مانند دستگاه تهویه اتاق عمل می کنند، آنها کارایی شخص را افزایش می دهند

31.
راه حل از یک ذهن آرام به راحتی می آیید.


32.
اگر قادربه از بین بردن میلم به عصبانیت نباشم چطور میتوانم از دیگران برای عدم کنترل خودشان انتقاد کنم.


33.
موفقیت از آرامش ذهن بر می خیزد.

34.
بهترین راه برای ازبین بردن ترس،مجهزشدن به دانش وفهم است.


35.
بگذار من آهنربای آرامش باشم.بدین ترتیب،می توانم روح نا آرام راجذب کنم و به آن آرامش ببخشم.

36.
اگر کسی با عصبانیت با من صحبت میکند،بگذارمن کسی باشم که آب آرام بخش عشق را روی آتش می ریزم.

37.
اگرچهره ام مملوازنگرانی باشد،دیگران راهم نگران خواهم کرد.


38.
انسانهای شکاک نمیتوانند به آرامش برسند،پس برای افرادی که آرامش ذهن ندارند شادی وجود نخواهد داشت.

39.
خدا قدرت زیادی دارد.اگر غصه زیادی داری باخدا در میان بگذار.

40.
سکوت،نبودن صداست.سکوت وآرامش،تعادل ذهن است .

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۸
تگ ها : مدیریت ، موفقیت


سنگ متناسب با ماه تولد

 
 
سنگ اسرارسنگهای قدرتسنگهای سنتیتوصیه کتبسنگ حامیسنگی که حامل پیام استتوصیه علم جدیدماه میلادیتاریخ شمسی
EmeraldOnyx
Obsidian
Jet
Beryl
Rose Quartz
GarnetGarnetOnyxJasperGarnetJanuaryاز 11 دی
تا 10 بهمن
BloodstoneOnyx
Moonstone
Blue Sapphire
Lapis
Aquamarine
AmethystAmethystJasperCarbuncleAmethystFebruaryاز 11 بهمن
تا 9 اسفند
JadeRock Crystal
Diamond
Turquoise
Tourmaline
BloodstoneJasper
Bloodstone
RubyEmeraldAquamarine
Amethyst
Marchاز 10 اسفند
تا 10 فروردین
OpalRuby
Red Jasper
Carnelian
Coral
DiamondDiamond
Sapphire
TopazCarnelianDiamond
Crystal
Aprilاز 11 فروردین
تا 10 اردیبهشت
SapphireGolden Topaz
Lapis Lazuli
Azurite
EmeraldEmeraldCarbuncleChrysoliteEmeraldMayاز 11 اردیبهشت
تا 10 خرداد
MoonstoneCrystal
Aquamarine
Alexandrite
Beryl
AlexandriteAgateEmeraldBerylPearl
Moonstone
Alexandrite
Juneاز 11 خرداد
تا 8 تیر
RubyRuby
Moonstone
Pearl
Green Turquoise
RubyTurquoiseSapphireTopazRuby
Emerald
Julyاز 10 تیر
تا 9 مرداد
DiamondAmber
Sardonyx
Ruby
Jacinth
Sard
onyx
CarnelianDiamondSardonyxPeridot
Sardonyx
Augustاز 10 مرداد
تا 9 شهریور
AgatePink Jasper
Rhodocrosite
Azurite
Star Sapphire
SapphireChrysoliteJacinthChrysopraseSapphireSeptemberاز 11 شهریور
تا 8 مهر
JasperFire Agate
Agate
TourmalineBerylAgateAgateOpal
Tourmaline
Octoberاز 9 مهر
تا 9 آبان
PearlTopaz
Garnet
Coral
Ruby
Zircon
CitrineTopazAmethystAmethystYellow Topaz
Citrine
Novemberاز 10 آبان
تا 9 آذر
OnyxAmethyst
Malachite
Blue Zircon
Turquoise
Lapis Lazuli
RubyBerylSapphireTurquoise
Zircon
Lapis Lazuli
Blue Topaz
Decemberاز 11 آذر
تا 10 دی

سنگدایره البروج
Garnetبرج دلو
Amethystحوت
Bloodstoneحمل
Sapphireثور
Agateجوز
Emeraldسرطان
Onyxاسد
Carnelianسنبله
Chrysoliteمیزان
Berylعقرب
Topazقوس
Rubyجدی

Emeraldبهار
Rubyتابستان
Sapphireپاییز
Diamondزمستان

DiamondLabradoriteTurquoiseشنبه
 SunstoneTopazیکشنبه
Rock CrystalMoonstonePearlدوشنبه
EmeraldStar SapphireRubyسه شنبه
LodestoneStar RubyAmethystچهار شنبه
CarnelianCat’s-EyeSapphireپنج شنبه
Cat’s-EyeAlexandrite Emeraldجمعه
 
 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱


کریستال درمانی - پاکسازی سنگ

پاکسازی سنگ
از آنجا که کریستال ها همه نوع ارتعاش منفی و مثبت را جذب می کنند، لازم است گاهی آنها را پاکسازی کنید. بدانید که کریستالی که خریده اید مسافتی طولانی را پیموده تا به دست شما رسیده است و بنابراین انرژی کسانی را که با آن تماس داشته اند را در خود دارد. به یاد داشته باشید که افکار منفی نیز مانند بیماری در کریستال می ماند و به شما منتقل می شود.
روشهای زیادی برای پاکسازی کریستال ها وجود دارد. فقط به خاطر داشته باشید که هرگز نباید سنگ خود را با با پاک کننده های شیمیایی یا صابون بشویید. چون این مواد تاثیر معکوس بر سنگ دارند. به هر حال تمام روشهای زیر مناسبند.

::
پاکسازی با آب ::

پاکسازی کریستال با آب به خصوص برای کسانی که متولد یکی از برجهای آب در صورت فلکی هستند، بسیار مناسب است.

الف- پاکسازی با آب طبیعی: کریستال خود را در آب طبیعی مثل دریا، چشمه، آبشار، رودخانه یا جویبار قرار دهید. اگر چنین منبع آبی در نزدیکی شما نیست، می توانید از بطریهای آب معدنی استفاده کنید.
هرگز با حوله یا پارچه کریستال خود را خشک نکنید، بگذارید کم کم زیر نور آفتاب، که به آن انرژی تازه ای می دهد، خشک شود.

ب- پاکسازی با آب نمک: ظرف سرامیک یا بلور بزرگی را از آب سرد یا ولرم پر کنید ( از آب گرم استفاده نکنید. چون ممکن است سنگ ترک بردارد. ) یک مشت نمک دریا به آن اضافه کنید و کریستال خود را چند ساعت در آن بگذارید. سپس کریستال را درآورید و نمک آنرا پاک کنید و بگذارید به طور طبیعی خشک شود.
توجه داشته باشید که این روش برای همه سنگها مناسب نیست. نمک هنگام تماس با برخی سنگها واکن شیمیایی ایجاد می کند و ساختار کریستالی را از بین می برد و سبب می شود سنگ خراش بردارد یا رنگش عوض شود. اگر اپال در نمک قرار بگیرد، نمک آب آنرا کاملا بیرون می کشد و پوکش می کند.
از آنجا که نمک در پاکسازی بسیار موثر است، مطمئن ترین روش این است که کریستال را در ظرف شیشه ای کوچکی بگذارید و بعد آنرا درون لیوان بزرگی پر از آب نمک قرار دهید. به این ترتیب سنگ تماس مستقیمی با نمک ندارد، ولی فرایند پاکسازی انجام می شود.

::
پاکسازی با خاک ::

پاکسازی کریستال با خاک برای کسانی مفید است که متولد یکی از برجهای خاکی در صور فلکی هستند.
در پاکسازی با خاک، کریستال را حداقل 24 ساعت زیر خاک باغچه بگذارید، اگر باغچه ندارید یا اگر خاک باغچه تان اسیدی است، آنرا درون خاک گلدان بگذارید. بعد از این که آنرا از خاک درآوردید، با آب طبیعی بشویید و بگذارید خشک شود.

::
پاکسازی با آتش ::

پاکسازی کریستال با آتش برای متولدین برجهای آتش در صورت فلکی مناسب است.
یکی از روشهای پاکسازی با آتش این است که کریستال را چند ساعت در حلقه ای از شمعهای روشن قرار دهید تا شمعها کاملا آب شوند.
روش دیگر این است که کریستال را از روی شعله شمعی به سرعت بگذرانید. این روش را فقط در مواقع ضروری که عجله دارید انجام دهید. زیرا امکان ترک خوردن سنگ وجود دارد. اپال را هیچگاه با این روش پاکسازی نکنید.

::
پاکسازی با دود ::

روش دود دادن برای متولدین یکی از صور فلکی باد مناسب است.
دود دادن بهترین نوع پاکسازی برای کریستال ها و فضای اطراف است. در سنت بومیان امریکا، دود دادن نقش مهمی در مراسم تقدیس، تطهیر و تبرک دارد.
سدر، اسطوخودوس و علف شیرین، گیاهانی هستند که برای دود دادن مناسبند. می توانید چند شاخه از گیاه را لوله کرده و آنرا آتش بزنید و پس از خاموش کردن آن، کریستال را روی دود آن بگیرید یا با دست دود را به سمت کریستال هدایت کنید. به این ترتیب، هوا انرژی های منفی را از کریستال می زداید.
روش بهتر این است که از عودهای مخصوص این کار استفاده کنید. در این روش نتیجه بهتری می گیرید و کریستالتان نیز جرم و دود نمی گیرد، در عین حال انرژی سنگ و محیط خانه هم نیروی تازه ای می گیرد. توجه داشته باشید که از عودهای شیمیایی استفاده نکنید زیرا نتیجه معکوس می گیرید.

::
پاکسازی با خوشه کریستال ::

یکی دیگر از بهترین روشها این است که کریستال خود را چند ساعت روی یک خوشه بزرگ کوارتز یا آمتیس بگذارید. با این کار ارتعاش های منفی از بین می روند.

::
پاکسازی با گل ::

برخی کریستال ها را می توان با گل یا گلبرگ هم پاکسازی کرد. در این روش کوارتز صورتی را میان گلبرگهای رز صورتی بگذارید. اسطوخودوس نیز برای خالص کردن سنگهای ارغوانی مثل آمتیس بسیار عالی است.
گلبرگهای گل را در ظرفی بریزید سپس کریستال را حداقل 24 ساعت میان گلبرگها قرار دهید. بعد بهتر است کریستال را چند ساعتی زیر نور ماه، مخصوصا اگر ماه کامل است، یا در آفتاب قرار دهید.

::
پاکسازی با برنج ::

در این روش ظرفی را از برنج خام پر کنید و کریستال را در وسط آن بگذارید. بعد از 24 ساعت کریستال از انرژیهای منفی خالی می شود و نیروی جدیدی می یابد. به خاطر داشته باشید که این برنج بعد از این کار قابل خوردن نیست. زیرا علاوه بر داشتن انرژی منفی و مضر، طعم آن نیز تغییر کرده است.

::
پاکسازی با روغن ::

پاک سازی با روغن چندان رایج نیست، اما از آن جا که در درمان از عطر نیز استفاده می شود، برخی از روغن های معطر برای پاک سازی مناسب اند. روغن هایی مثل اسطوخودوس، مریم گلی، سدر، لیمو، آناناس، سرو کوهی، اکلیل کوهی، گل سرخ و گیاه خس خس.
برای پاک سازی کریستالتان، روغن را تکان دهید و یکی دو قطره از آن را روی پارچه کتان یا دستمالی بریزید. سپس کریستال را با آن پاک کنید.
راه دیگر، سوزاندن روغن است. برای این کار، ابتدا چند قاشق چای خوری آب روغن درون ظرفی بریزید. بعد شمعی زیر آن روشن کنید و چند قطره روغن به آن اضافه کنید. وقتی از آن بخار بلند شد، کریستال را روی بخار بگیرید. کریستال ها عطر روغن را جذب می کنند. یک قطره از روغن که روی کریستال ریخته می شود، آن قدر قوی است که می تواند اتاقی را معطر سازد.

::
پیشکش کنید ::

هدیه کردن کریستال بعد از پاک سازی بسیار مهم است، زیرا اهدای آن نشان می دهد که از کریستال فقط در راه های مثبت استفاده می شود. هم چنین این کار از کریستال در مقابل سوء استفاده حمایت میکند. به گفته ادگار کایس ( Edgar Cayce ) ، روان شناس آمریکایی، دلیل از بین رفتن تمدن آتلانتیس، سوء استفاده از نیروی کریستال ها بود. برای هدیه کردن و حفظ کریستالتان، آن را در دست بگیرید. نور نگهدارنده آن را ببینید و بگویید: این سنگ را برای اینکه نیکی جهانی اش به همه برسد، پیشکش میکنم.

::
برای کریستال برنامه ریزی کنید ::

از کریستال ها می توان برای مقاصد گوناگونی چون شفابخشی و تمرکز استفاده کرد. مناسب ترین کریستال برای برنامه ریزی، کریستال های کوارتز شفاف هستند. کریستال های رنگی به خاطر رنگشان قبلا برای منظوری خاص برنامه ریزی شده اند. پیش از برنامه ریزی برای کریستالتان، باید از نیت درونتان آگاه باشید. چون کریستال ها نیروی مغناطیسی ذهن را جذب می کنند.
برای این کار موارد زیر را می توان در نظر گرفت:

-
شفای خود
-
شفای دیگران
-
شفا از راه دور
-
مراقبه
-
محافظت
-
هماهنگی
-
عشق
-
تعبیر رویاها
-
پاک سازی محیط کار و خانواده
-
نیروی حیاتی و انرژی
-
آرامش درونی
-
به یاد آوردن گذشته
-
اتصال به زمین

وقتی تصمیم گرفتید، کریستالتان را جلوی چاکرای قلب بگیرید و چند نفس عمیق بکشید، تمرکز کنید. سپس کریستال را روی چاکرای چشم سوم بگیرید. تمرکز کنید و با صدای بلند یا در ذهن برنامه مناسب خود را از آن بخواهید. خواسته تان را چند با تکرار کنید. خود به خود خواهید فهمید که چه هنگام برنامه ریزی کامل می شود. وقتی کامل شد، کریستال را زمین بگذارید و برنامه ها را از ذهنتان دور کنید.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱