WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

پیوند اولیاء و مربیان

پیوند اولیاء و مربیان

 

انجمن اولیاء و مربیان مظهر همکاری خانه و مدرسه در امر تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان است. خانه و مدرسه دو نهاد تربیتی مهم بشمار می آیند که در صدر عوامل تاثیرگذار بر روند رشد و تکامل رفتار نوباوگان جامعه قرار دارند و مهمترین عامل در هماهنگی و همسویی نظری و عملی میان مربیان و مدرسه به واقع انجمن اولیاء ومربیان است.

هر یک از دو کانون خانواده و مدرسه به تنهایی موفق نیستند بلکه باید مجموعا به صورت نهادی واحد درآیند و یک سیاست ویک بینش را اتخاذ نمایند.

اولیاء به عنوان صاحبان اصلی این سرمایه های با ارزش ، دارای حق اظهار نظر ، حق نظارت ودر بعضی موارد حق دخالت درمسائل آموزش و پرورش هستند و تنها دراین صورت است که فرآیند پیچیده و عمیق تعلیم وتربیت می تواند به شکل درست و شایسته ای به اجرا گذاشته شده و موجب رشد و تعالی گردد.

ممکن است رفتار و شیوه های تربیتی مربیان با رفتارها و روشهای تربیتی اولیاء در خانواده متفاوت و یا احیانا متضاد باشد که در این صورت تاثیر ویرانگری بر شخصیت کودک دارد ؛ از این اصل مسلم تربیتی می توان ضرورت ارتباط و تبادل نظر میان اولیاء و مربیان را درک کرد. این ارتباط در سیستم آموزشی و پرورشی ما از طریق انجمن اولیاء و مربیان صورت می گیرد.

خانه و مدرسه زمانی می توانند رسالت آموزشی و تربیتی خاص خود را به نحو مطلوب انجام دهند که هر یک شناخت تربیتی کافی داشته باشند و نقش تربیتی خاص خود را با بصیرت ایفا کنند. از سوی دیگر، تا هنگامیکه اهمیت ارتباط میان خانواده و مدرسه برای اولیاء روشن نشود ، نمی توان آنها را در مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموز مشارکت داد.

اهداف عمده انجمن اولیاء و مربیان

 

همفکری، تلاش، یاری و همکاری برای بهبود و پیشرفت هر چه بهتر امر آموزش و پرورش دانش آموزان از طریق :

1-    آگاه کردناولیاءبه مسائل دینی، تربیتی، اخلاقی و مشاوره با آنان در هماهنگ کردن روشهای تربیتی و آموزشی در محیط خانه و مدرسه.

2-    ایجاد و تحکیم پیوندهای عاطفی ، اخلاقی و انسانی بیناولیاءو مربیان.

3-    بهره مندی هر چه بیشتر از امکاناتاولیاءبرای تهیه ، تدارک و تکمیل امکانات آموزشی- پرورشی و بهداشتی مدرسه .

اهمیت ارتباط میان والدین و مربیان

 

دکتر لی سالک ، یکی ازاستادان روانشناسی کودک و متخصص کودکان در دانشگاه کورنل آمریکا ، درباره اهمیت ارتباط میان والدین با مدرسه می گوید : " وقتی کودک می بیند که شما ، مدرسه و فعالیتهای مربوط به آن را آنقدر مهم می دانید که درآن شرکت می کنید ، در نهان خود احساس فعالیت می کند. اگر شما به مدرسه اهمیت بدهید ، کودک نیز برای مدرسه و آموزگارش احترام بیشتری قائل می شود. کودکانی که والدینشان در فعالیتهای مربوط به مدرسه شرکت می کنند نوعی روحیه اجتماعی پیدا می کنند و نسبت به جامعه و مسائل مربوط به آن احساس مسئولیت بیشتری دارند . همه کودکان، مدرسه را کمی شبیه خانواده و خانواده را کمی شبیه مدرسه می دانند. "

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


والدین هوشیار، فرزندان کامیاب

والدین هوشیار، فرزندان کامیاب

نگاهی به نقش والدین در موفقیت‌های تحصیلی و رفتاری فرزندان(1)

 

 

نقش و جایگاه مدرسه به‌عنوان مهمترین شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقیت دانش‌آموزان انکار ناپذیر و حیاتی است. اما نمی‌توان جایگاه والدین و ضرورت مشارکت آنها در آموزش و پرورش و موفقیت کودکان را نیز نادیده گرفت؛ نقشی حیاتی و تأثیر‌گذار که بی‌شک بدون مشارکت والدین بخشی از اهداف آموزشی و پرورشی ناکام مانده و کودکان نیمی از آموزش‌های لازم را دریافت نمی‌کنند.

پژوهشگران دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه میشیگان و دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه جان‌هاپکینز، مواردی را به عنوان نکات کلیدی برای برقراری ارتباط بیشتر و بهتر والدین و اولیای مدرسه و والدین و کودکان ارائه کرده‌اند که با آنها آشنا می‌شویم.

 

پژوهش‌ها نشان می‌دهد دانش‌آموزان 70درصد از زمان مفید خود را خارج از منزل و عمدتاً در مدرسه و یا در مراکز آموزشی- تفریحی می‌گذرانند که این رقم خود به تنهایی گویای اهمیت برنامه‌ریزی درست برای آموزش و پرورش دانش‌آموزان است.

یکی از نکاتی که بسیاری از پژوهشگران علوم تربیتی بر آن اتّفاق نظر دارند، آموزش بر مبنای برنامه‌ریزی صحیح و از سنّ پایین است. از طرفی بخش عمده‌ای از آموزش نیز در منزل به اجرا در می‌آید؛ به عبارتی والدین خواسته یا ناخواسته تکمیل کننده و یا مختل کننده آموزش‌های ارائه شده در مدرسه هستند، بنابراین والدین نیز به همان اندازه و یا شاید در مواردی بیشتر از اولیاء مدرسه در آموزش و پرورش کودکان دخیل هستند و این یکی از دلایل و لزوم تسلّط والدین بر مسائل درسی و لزوم ارتباط مستمر آنها با مدرسه فرزندشان است.

 

حضور والدین

قریب به اتفاق پژوهشگران بر این باورند که والدین نقش مهمی در روند فراگیری و آموزش و پرورش دانش‌آموزان داشته و ارتباط آنها با اولیاء مدرسه یکی از واجبات امر آموزش است، بنابراین معتقدند که:

1- عدم حضور والدین و ارتباط مستمر آنها با اولیاء مدرسه یکی از بزرگترین معضلات آموزشی و موثر‌ترین عامل جهت ایجاد اختلال در روند آموزش است.

2- پژوهش‌ها نشان می‌دهد ارتباط مستمر اولیاء دانش‌آموزان با اولیاء مدرسه اثرات مثبتی به این شرح به‌‌دنبال دارد:

الف/افزایش موفقیّت تحصیلی دانش آموزان با کسب نمرات بالا، موفقیت در آزمون‌های مختلف به ویژه آزمون‌های سنجش هوش و استعداد تحصیلی و در نهایت رشد و بالندگی شخصیّتی دانش‌آموز.

ب/علاقه به درس و مدرسه و توجّه دقیق به مسائل آموزشی- تربیتی از سوی دانش‌آموز.

ج/افزایش چشمگیر انگیزه دانش‌آموز برای فراگیری مباحث درسی و به‌دنبال آن کاهش خطر ترک تحصیل دانش آموز.

د/کاهش چشمگیر امکان روی آوردن دانش‌آموز به مواد مخدر، سیگار، قرص‌های روان گردان و ... در سن بلوغ و پس از آن.

ه/تعادل رفتار کودک و جلوگیری از بروز رفتارهای نابهنجار به ویژه بیش فعّالی در کودکان.

 

 

3- تحصیلات بالای والدین موفقیت کودک را تادو برابر افزایش می‌دهد: که اگر تحصیلات بالای والدین با ارتقاء سطح اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همراه شود (که معمولاً نیز این طور هست) احتمال موفقیت کودک تاده برابر افزایش می‌یابد.

4- به هر میزان والدین روی مسئله آموزش و پرورش فرزندشان حساسیّت بیشتری داشته باشند-حساسیّت به جا و منطقی- به همان میزان فرزند موفّق‌تری خواهند داشت.

5- ارتباط والدین با اولیاء مدرسه باید ارتباط مستمر و دوستانه باشد. این ارتباط باید در همه سطوح شامل تصمیم‌گیری در مسائل آموزشی- پرورشی، مشارکت‌های اقتصادی، فرهنگی و... جلوه‌گر شود. به عبارتی ارتباط اولیاء با مدرسه باید در حدی باشد که کودک واقعاً مدرسه را خانه دوم خود دانسته و در مدرسه احساس اطمینان و آرامش کند.

6- توقع و انتظار والدین باید به‌طور صحیح، کامل و واضح با کودک در میان گذاشته شود تا کودک بر همان اساس، حرکت کند.

7 - والدین دانش آموزان موفق همواره برنامه‌ریزی دقیقی دارند، برنامه‌ای که روی اجرای آن نیز تأکید دارند. اما والدین کودکان ناموفق یا برنامه‌ریزی صحیحی ندارند و یا این که اصراری بر اجرای برنامه‌ها نداشته و خود نیز دچار سهل‌انگاری هستند. بنابراین برای موفقیّت تحصیلی دانش‌آموزان باید اوّلاًبا برنامه‌ریزی صحیح، هدف‌ها را مشخص کرد و ثانیاً روی اجرای دقیق و کامل برنامه‌ها تاکید کرد.

 

 

ادامه دارد.....

 

نویسنده:مهتاب صفرزاده خسروشاهی

 

 

منبع:این مقاله با بهره‌گیری از مطالب پایگاه اطلاع‌رسانی دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه میشیگان تهیه شده است.

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


مامان 20گرفت،نه من

مامان 20گرفت،نه من

مسئولیت و استقلال در کودکان(4)

مامان 20گرفت،نه من

قسمت اول(احساس مسئولیت در کودکان)

قسمت دوم(از جنگ تا صلح)

قسمت سوم(حق انتخاب در کودکان)

 

تکالیف مدرسه

از نخستین سال دبستان به بعد، در برخوردهای والدین باید این پیام وجود داشته باشد که انجام تکالیف مدرسه صرفاً و بطور محض در قلمرو مسئولیت کودک و دبیر اوست. والدین نبایستی در مورد این تکالیف، کودک را آزار بدهند و دائماً سرزنشش کنند. آنان نباید تکالیف کودک را مورد نظارت و رسیدگی قرار دهند مگر زمانی که خود کودک تقاضا کند. وقتی پدر یا مادر مسئولیت انجام تکالیف مدرسه کودک را به عهده می‌گیرد، کودک مخالفتی از خودش نشان نمی‌دهد و اجازه ی این کار را به او می‌دهد، و پس از آن، دیگر پدر و یا مادر نخواهد توانست خودشان را از این مخمصه نجات دهد. تکالیف خانه ممکن است ابزاری در دست کودک شود که وی از آن برای تنبیه والدین، و نیز بهره‌برداری و باج‌گیری از آنها، استفاده کند.

 اگر والدین نسبت به مسائل جزیی مربوط به تکالیف کودک توجه و علاقه ی کمتری از خودشان نشان بدهند و در عوض پیام‌های مشخص و تغییر ناپذیری همچون «انجام تکالیف مدرسه مسئولیتش با توست.» به کودک ارسال کنند، آن‌وقت است که بسیاری از تیره‌ روزی‌ها از بین خواهد رفت و خوشی بیشتری به زندگی خانوادگی راه پیدا خواهد کرد.

 

درباره ی ارزش تکالیف سال‌های دبستان نباید غلو کرد. مدارس خوب زیادی هستند که به کودکان شما تکالیف خانه نمی‌دهند. ظاهراً دانش‌آموزان این مدارس به همان اندازه ی دانش‌آموزانی که در سنین شش‌و هفت سالگی با تکالیف کلنجار می‌روند، دانش کسب می‌کنند. ارزش اصلی و عمده ی تکالیف خانه در این است که تجربه ی مستقل کار کردن را به کودک می‌دهد. با وجود این، برای اینکه این ارزش اصلی از بین نرود، باید با توجه به ظرفیت و توانایی کودک به او تکالیف خانه داد تا وی بتواند به طور مستقل و با یاری مختصر و ناچیز دیگران آنها را  انجام دهد.

 

کمک مستقیم به کودک ممکن است فقط این فکر را در ذهن او بپروراند که به تنهایی قادر نیست کاری در این زمینه انجام دهد. اما کمک غیرمستقیم می‌تواند مفید از آب در آید.

مثلاً باید اطمینان پیدا کنیم که کسی یا چیزی مخل آسایش کودک نیست، میز تحریرش مناسب است و نیز به اندازه ی کافی کتاب‌های مرجع در اختیار دارد. علاوه بر اینها، باید به فصول سال هم توجه کنیم و زمان انجام تکالیف را مطابق آب و هوای فصلی برنامه‌ریزی کنیم. در بعد ازظهر‌های معتدل بهار و پاییز، کودک مطمئناً علاقه دارد که ابتدا بازی کند و سپس تکالیفش را با دلگرمی بیشتر و روحیه ی بهتر انجام دهد. در روزهای سرد زمستان، اگر قرار است که کودک تلویزیون تماشا کند، پس ابتدا باید تکالیفش را انجام دهد.

 

برخی از کودکان دوست دارند به هنگام انجام تکالیف‌شان کنار یک بزرگتربنشینند. شاید این امکان باشد که به او اجازه بدهیم از میز آشپزخانه یا اتاق‌نشیمن استفاده کند. با این حال، در این زمان بایستی درباره ی آداب و رسوم نشستن، پاکیزگی لباس و وضع ظاهر، یا مراقبت از اسباب و لوازم خانه، توصیه‌هایی به کودک کرد.

 

بعضی از کودکان وقتی آدامس می‌جوند، سرشان را می‌خارانند، یا صندلی را تکان می‌‌دهند، بهتر می‌توانند تکالیفشان را انجام دهند. ما اگر در این زمینه توصیه ارائه بدهیم یا محدودیت‌هایی برقرار کنیم، باعث خواهیم شد که فعالیت ذهنی کودک اختلال پیدا کند و خنثی شود.

 

وقتی کودک مشغول انجام تکالیفش است، ما نباید از کودک سوال کنیم یا او را دنبال کاری بفرستیم و بدین نحو مانع از کارش شویم. ما می‌توانیم منتظر باشیم و پس از پایان کار او، خواسته‌هایمان را مطرح کنیم. ما فقط باید در کنار کودک باشیم و به عوض یاری و یا ارائه ی دستورالعمل، رفاه و آسایش او را فراهم آوریم. گاهی هم می‌توانیم نکته‌ای را که برای او مبهم است روشن سازیم یا جمله‌ای را برایش توضیح بدهیم. اما باید از بیاناتی نظیر آنچه که در زیر آمده است، جداً پرهیز کنیم:

 

«اگر آدم گیج و بی‌فکری نبودی، تکالیف را فراموش نمی‌کردی.»

«اگر به معلمت گوش می‌کردی، حالا می‌دانستی که کدام تکالیف را باید انجام بدهی.»

 

یاری ما می‌بایست مختصر و در عین حال توأم با همدردی باشد. به جای اینکه برای کودک سخنرانی کنیم، بیشتر باید گوش بدهیم.

ما جاده را نشان می‌دهیم و منتظر می‌شویم که مسافر، با نیرو و توانایی خودش جاده را طی کند و به مقصد برسد.

اظهار نظر والدین نسبت به مدرسه و معلم کودک ممکن است بر نظر کودک نسبت به تکالیفش تأخیر بگذارد. اگر پدر یا مادر بر حسب عادت، مدرسه کودک را دائماً به باد انتقاد بگیرد و معلم کودک را بی‌ارزش و نالایق جلوه دهد، کودک نتایج آشکاری از این برخورد آنها خواهد گرفت.

 

والدین باید مقام معلم را با ارزش دانسته و از نظرات او مبنی بر اینکه تکالیف خانه باید با احساس مسئولیت انجام شود، پشتیبانی به عمل آورند.

 

وقتی معلم سخت‌گیر است. والدین فرصتی فوق‌العاده عالی برای ابراز همدردی در اختیار دارند:

«امسال درس‌ها زیاد آسان نیست- این همه کار!»

«امسال واقعاً طاقت فرساست.»

«بی چون و چرا معلمت آدم سخت‌گیری است.»

«مثل اینکه معلمت خواسته‌های زیادی دارد.»

«اینطور بنظر می‌رسد که معلمت مخصوصاً درباره ی تکالیف خانه سخت‌گیر است. گمان می‌کنم امسال یک عالم کار داشته باشی.»

 

این نکته حائز اهمیت است که از عصبانیت‌های ناگهانی در مورد تکالیف خانه پرهیز کنیم: «نگاه کن، از حالا به بعد، جناب عالی باید هر روز دیکته کار کنی و این شامل پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها هم خواهد بود. از امروز به بعد باید دور بازی و تماشای تلویزیون را خط بکشی.»

 

تهدید‌ها و گوشزدها و ایرادگیری‌ها متداول هستند، زیرا باعث می‌شود آدم اعتقاد یابد که درباره ی موقعیت موجود کاری انجام می‌شود. اما عملاً، این تذکرها و سرزنش‌های صمیمانه نه فقط دردی را دوا نمی‌کنند بلکه اوضاع و احوال را از آنچه که هست، وخیم‌تر می‌سازند. فضایی در حال انفجار، پدر و مادری عصبانی و کودکی خشگمین، تنها نتایجی هستند که از آنها بدست می‌آید.

 

بسیاری از کودکان با استعداد در انجام تکالیف‌شان کند پیش می‌روند. آنان ناخود آگاه نسبت به آرزوهای والدینشان تمرد کرده و در مدرسه خلاف‌کاری می‌کنند و از درس‌ها عقب می‌مانند. هر کودکی برای اینکه رشد کند و آدم بالغ و عاقلی شود، نیاز دارد که بفهمد مستقل بودن و به دور از خانواده زیستن به چه می‌گویند. وقتی والدین با حساسیت زیاد، خودشان را درگیر مسائل کودک در مدرسه می‌سازند، کودک در می‌یابد که آنها دارند در استقلال و خودمختاری او دخالت می‌کنند.

 

اگر تکالیف خانه و نمرات عالی الماس‌هایی باشند بر تاج سر والدین، کودک شاید بدون اینکه خودش بداند ترجیح بدهد که تاجی از علف‌های هرز به خانه بیاورد، تاجی که دست کم متعلق به خود اوست. نوجوان وقتی اهداف والدین را برآورده نمی‌سازد، احساس استقلال می‌کند. به همین خاطر، نیاز به استقلال فردی و بی‌همتا بودن، چه بسا کودک را به سمت ناکامی و عدم موفقیت در کارها سوق دهد، و این کشش آن قدر قوی باشد که کودک حتی اعتنایی به فشار و تنبیه والدین نکند. چنانکه کودکی گفت: «آنها می‌توانند مرا از دیدن تلویزیون محروم کنند و به من پول توجیبی ندهند، اما نمی‌توانند کاری کنند که نمره بد نگیرم.»

 

این نکته کاملاً آشکار است که خودداری کودک از مطالعه، مشکل ساده و پیش پاافتاده‌ای نیست که بتوان آن را چه با سخت‌گیری و چه با ملایمت نسبت به کودک، از میان برداشت. افزایش فشار و سخت‌گیری در رفتار با کودک ممکن است بر مقاومت و خودداری کودک بیفزاید و از طرفی، عدم مداخله و آزاد گذاشتن کودک شاید دال بر عدم رشد و بی‌مسئولیتی مفهوم یابد.

 

در مقاله ی بعد به بررسی بحث «پول تو جیبی» در دادن مسئولیت واستقلال به کودکان می پردازیم.

 

ادامه دارد...

منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


حق انتخاب در کودکان

حق انتخاب در کودکان

مسئولیت و استقلال در کودکان(3)

قسمت اول(احساس مسئولیت در کودکان)

قسمت دوم(از جنگ تا صلح)

 

مسئولیت: حق بیان و حق انتخاب

کودکان با احساس مسئولیت ذاتی به دنیا نمی‌آیند و در یک دوره سنی معین نیز آن را خودبه خود کسب نمی‌کنند. احساس مسئولیت، به تدریج و پس از سال‌های طولانی بدست می‌آید و این مستلزم اجرای روزانه ی تمرین قضاوت و انتخاب، در موقعیت‌های مناسب و با توجه به سن و قدرت درک کودک است.

 

فضاهای کشمکش‌دار و قلمرو مسئولیت‌ها- آموزش مسئولیت را می‌توان از سنین اولیه ی کودکان آغاز کرد. مسئولیت وقتی پرورش می‌یابد که در اموری که بر کودکان اثر می‌گذارند، به آنان اجازه دهیم نظرشان را بیان کنند و هر جا که لازم می‌بینیم، بگذاریم انتخاب کنند. اینجا تفاوتی سنجیده باید بین حق بیان و حق انتخاب قایل شد. بعضی موارد هستند که در قلمرو مسئولیت کودک قرار دارند و در چنین اموری است که باید اجازه بدهیم کودک خودش انتخاب کند. بعضی از مسائل نیز هستند که در آسایش و رفاه کودک تأثیر دارند و این امور به طور اختصاصی در قلمرو مسئولیت ما قرار دارند. در چنین موانعی باید بگذاریم کودک نظرش را بیان کند، اما، ما انتخاب را برای او انجام می‌دهیم. در ضمن اینکه به او کمک می‌کنیم تا این موارد اجتناب ناپذیر را بپذیرد.

 

حال، چیزی که بدان نیاز داریم و ضروری است، مشخص کردن این دو قلمروی مسئولیت است. با هم چند فضا را بررسی می‌کنیم، فضاهایی که در آنها، برخوردها و ناسازگاری‌های بین والدین و کودکان متداول هستند.

 

غذا

حتی از یک کودک دو ساله می‌توان سوال کرد که آیا نصف لیوان شیر می‌خواهد یا یک لیوان شیر. می‌توان به یک کودک چهارساله حق انتخاب داد تا بگوید که نصف سیب را می‌خواهد یا تمام سیب را. و یک کودک شش ساله می‌تواند پیش خود تصمیم بگیرد که آیا تخم‌مرغ آب‌پزش را سفت می‌خواهد یا نیم‌پز.

باید عمداً موقعیت‌هایی برای کودکان ایجاد کرد تا مجبور باشند در آن موقعیت‌ها انتخاب کنند. والدین موقعیت‌ها را انتخاب می‌کنند؛ کودکان چاره‌اندیشی کرده و راهی را بر می‌گزینند.

از یک کودک خردسال نمی‌پرسیم: «برای صبحانه چه می‌خواهی؟» از او می‌پرسیم: «تخم‌مرغ‌ها را می‌خواهی نیمرو کنم یا املت؟ نان را برشته کنم یا همین طور باشد؟ شکر چای را زیاد کنم یا کم؟ آب پرتقال می‌خواهی‌ یا شیر؟»

 

چیزی که کودک در می‌یابد این است که وی در امور مربوط به خودش مقداری مسئولیت دارد. او صرفاً گیرنده ی اوامر نیست، بلکه در تصمیم‌گیریهایی که زندگیش را شکل می‌‌دهند شرکت می‌کند. از طرز برخورد پدر یا مادر، کودک باید پیامی آشکار را دریافت کند: ما هم برایت چای درست کرده‌ایم و هم شیر، کلوچه و انواع شیرینی را در اختیارت گذاشته‌ایم و مسئولیت تو انتخاب است.

 

مشکلات غذا خوردن در کودکان غالباً توسط مادرانی ایجاد می‌شود که علاقه و توجه زیادی نسبت به مزه دهان کودک از خود نشان می‌دهند. آنان دائماً به کودک گوشزد می‌کنند که فلان سبزیجات را بخورند و به آنها می‌گویند که برای هر عضو بدن کدام سبزی مقوی‌تراست، حال آنکه این نظر آنان کاملاً خلاف موازین علمی است. بهتر از همه چیز برای کودک این است که مادرش نسبت به غذا زیاد حساس نباشد؛ که مادرش غذاهای مرغوب و لذیذ را در پیش او بگذارد و به فرزندش اعتماد کند که او هر چقدر اشتهایش بکشد خواهد خورد، با این شرط که جنبه ی بهداشتی غذاها هم رعایت شود. واضح است که خوردن در قلمرو مسئولیت کودک قرار دارد.

 

پوشاک

در خرید لباس برای کودکان این مسئولیت ماست که تصمیم بگیریم آنها چه لباسی را نیاز دارند و این مسئولیت ماست که بودجه ی آن را تعیین کنیم. در فروشگاه، ما چند نمونه لباس انتخاب می‌کنیم .همه ی این نمونه‌ها از نظر جنس و قیمت مورد قبول ما هستند. کودک یکی از این چند نمونه لباس را که ترجیح می‌‌دهد بپوشد، انتخاب خواهد کرد. بنابراین، یک کودک شش ساله در میان جوراب‌ها و پیراهن‌هایی که ما برگزیده‌ایم، می‌تواند انتخاب کند و یکی را بخرد. در خیلی از خانه‌ها کودکان هیچ تجربه و مهارتی در خرید لباس‌ها ی خودشان بدست نمی‌آورند. حتی افراد بالغی هم وجود دارند که اگر مادر یا همسرشان در کنارشان نباشد، از انتخاب یک پیراهن یا شلوار برای خودشان عاجزند.

 

بخصوص، به کودکان که سن و سال بیشتری دارند، باید اجازه داد تا لباس‌هایی داشته باشند که این لباس‌ها با معیارهای قابل قبول دوستانشان چندان تفاوتی ندارند. قلمرو مسئولیت در مورد پوشاک را می‌توان چنین بیان کرد: ما چند نمونه لباس در اختیار کودک قرار می‌دهیم، و کودک از میان آنها انتخاب می‌کند.

 

در مقاله ی بعد به بررسی تکالیفی که بر عهده ی کودکانمان قرار می دهیم ودخالت های والدین می پردازیم.

 

ادامه دارد...

 

منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


از جنگ تا صلح

از جنگ تا صلح

مسئولیت‌ و استقلال در کودکان(2)

مقاله ی قبل(احساس مسئولیت در کودکان)

 

برنامه‌های درازمدت و کوتاه مدت

در مقاله ی پیش در پی جواب به سوال «چگونه می توان بین اهداف مطلوب و اعمال روزانه ارتباط بر قرار کرد؟» بودیم . حال گام به گام پیش می رویم:

 

نخستین گام در برنامه ی دراز مدت این است که تصمیم بگیریم به احساسات درونی و افکار باطنی فرزندان‌مان نیز توجه داشته باشیم، نه اینکه فقط به اطاعت یا عدم اطاعت ظاهری‌شان توجه کنیم.

 

ما چگونه می‌توانیم از احساسات و افکار درونی کودکانمان آگاه شویم؟

خود آنها ما را راهنمایی می‌کنند. به هنگام صحبت، در کلامشان و در لحن کلامشان، در طرز ایستادن و در حرکات و اشاراتشان آنان احساسات خود را بیان می‌کنند. و چیزی که ما محتاجش هستیم، گوشی است برای شنیدن آنچه که می‌گویند، چشمی است برای زیر نظر گرفتن آنچه که انجام می‌دهند، و آخر از همه، قلبی است که احساساتشان را درک کند.

شعار درونی ما این است: بگذار درک کنم، بگذار نشان بدهم که درک می‌کنم، بگذار با کلام خود نشان بدهم که اتوماتیک‌وار انتقاد یا اهانت نمی‌کنم.

وقتی کودک، ساکت و آهسته و بی‌حال از مدرسه به خانه می‌آید، از طرز قدم برداشتن او می‌توانیم بگوئیم که حادثه‌ای ناخوشایند برایش اتفاق افتاده است. با پیروی از شعار خود، ما نباید گفتگوی‌مان را با یک گفته ی انتقادی نظیر گفته‌های زیر آغاز کنیم:

 

«لب و لوچه‌ات چرا آویزان است؟»

«این دیگر چه جور قیافه‌ای است؟»

چکار کردی، بهترین دوستت را از دست دادی؟»

«این دفعه چه دسته گلی به آب دادی؟»

«امروز دیگر دردت چیست؟»

 

از آنجا که ما به واکنش‌ درونی کودک توجه داریم، باید از گفته‌هایی که فقط انزجار و نفرت در درون او ایجاد می‌کنند، از گفته‌هایی که کودک با شنیدنشان آرزو می‌کند که ای کاش دنیا خراب می‌شد، پرهیز کنیم.

 

در عوض، پدر یا مادر می‌تواند با هر کدام از گفته‌های زیر فهم و درک خود را نشان دهد:

 

«حتماً امروز اتفاق ناخوشایندی برایت افتاده».

«حتماً امروز روز خوبی برایت بود.»

«حتماً امروز روز سختی بود.»

«احتمالاً کسی باعث ناراحتی تو شده است.»

 

این گفته‌ها  بر سوالات «چته؟ چه اتفاقی افتاده‌؟» ارجحیت دارند. این سوالات کنجکاوی را نشان می‌‌دهد و آن گفته‌ها همدردی را.

 

نمی‌توان از این واقعیت گریخت که کودک آنچه را که در زندگی می‌بیند یاد می‌گیرد. حال اگر زندگیش با انتقاد و سرزنش همراه باشد، احساس مسئولیت را یاد نخواهد گرفت. در زندگی توأم با سرزنش، او یاد می‌گیرد که خودش را محکوم کند و از دیگران ایراد بگیرد. او یاد می‌گیرد درباره ی قضاوت خودش به شک بیفتد، توانایی خود را دست کم بگیرد و به مقاصد دیگران اعتماد نکند. علاوه بر این‌ها، او یاد می‌گیرد که در زندگی خود در همه حال، به انتظار یک بدبختی قریب الوقوع باشد.

 

از جنگ تا صلح

والدینی که درگیر یک جنگ خواسته و یا نا خواسته با کودکانشان بر سر کارهای روزانه و مسئولیت‌ها هستند، باید این واقعیت را درک کنند که در این جنگ نمی‌توانند برنده باشند. ما هر چقدر وقت و توان برای  زور گفتن به آنان داشته باشیم، آنها وقت و انرژی بیشتری برای مقاومت در برابر ما دارند. حتی اگر هم در جنگ ببریم و موفق شویم که اراده‌مان را بر آنان تحمیل کنیم، آنان شاید با بی روح شدن، عصبی شدن و یا با نافرمانی و قصور در کارها، انتقام بگیرند.

تنها یک راه هست که ما را به پیروزی می‌رساند: کودکان را با حرف‌هایمان متقاعد سازیم. شاید این کار ناممکن بنظر می‌رسد: اما فقط دشوار است، و ما این ظرفیت و توانایی را در خودمان داریم که بر آن چیره شویم. حتی اگر هم فعلاً روابط دوستانه با کودک نداریم، چنین روابطی را می‌توانیم در آینده ی نه چندان دور ایجاد کنیم.

 

والدین با استفاده از روش‌های زیر می‌توانند تغییرات مطلوبی در کودکانشان بوجود آورند:

 

1- گوش دادن  با حساسیت:

هنگامی که والدین به احساسات و افکار کودکانشان بی‌توجه به‌نظر می‌رسند، کودکان دچار ناامیدی و رنجش خاطر می‌شوند. به همین خاطر، آنها چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که عقایدشان احمقانه و غیرقابل توجه هستند و اینکه دوست داشتنی نیستند و کسی آنها را دوست ندارد.

پدر یا مادری که با دقت به حرف کودکش گوش می‌دهد، به او می‌فهماند که برای عقایدش ارزش قایل می‌شود و به خود او هم احترام می‌گذارد. چنین احترامی سبب می‌شود که کودک نسبت به خودش ارزش قایل شود و این ارزش قایل شدن کودک نسبت به خود، سبب می‌شود که او بتواند با دنیای حوادث و با مردم درست برخورد کند.

 

2- جلوگیری از «خوشه‌های خشم»:

 والدین بایستی از واژه‌ها و گفتارهایی که مایه ی نفرت و رنجش کودک می‌شوند، پرهیز کنند:

توهین‌ها: تو مایه ی شرمساری مدرسه‌ات هستی و آبرویی هم برای خانواده‌ات باقی نگذاشته‌ای.

نام‌های گوناگون نهادن بر کودک: مفت‌خور، پر فیس و افاده‌، کوتوله، احمق.

پیشگویی کردن: سرانجام کارت به دارالتأدیب خواهد کشید، آنجا جایی است که جناب عالی تا ابد در آن خواهی بود.

تهدید‌ها: اگر مثل یک بچه‌ آدم یک گوشه‌ ننشینی، فکر و خیال اینکه اجازه کاری را به تو بدهم از کله‌ات بیرون کن.

اتهامات: همیشه اولین کسی هستی که دردسر را شروع می‌کنی.

ارباب منشی کردن بر کودک: «حرف زیادی نزن، و بگذار یکی دو چیز را حالیت کنم.»

 

3- بیان احساسات و افکار بدون حمله‌ور شدن:

در موقعیت‌هایی که مشکلی پیش آمده است، والدین اگر احساسات و افکار خودشان را بدون حمله‌ور شدن به شأن و شخصیت کودکنشان بیان کنند، بیشتر موثر خواهند بود.

 

هنگامی که والدین با حساسیت گوش می‌دهند، گفتارهای تند و تیز و نیشدار را به تأخیر می‌اندازند و احساسات و خواسته‌هایشان را بدون اهانت بیان می‌کنند، آنگاه تغییری در کودک حاصل می‌شود. جوی که همدردی بر آن حاکم است، کودک را به والدین نزدیک‌تر می‌کند؛ رفتارهای درست، ملاحظه و نزاکت والدین مورد توجه و هم‌چشمی کودک واقع می‌شود. این تغییرات یک شبه صورت نمی‌گیرند و زمان لازم دارند، اما تلاش‌ها سرانجام نتیجه خواهند داد. پدر یا مادر با پذیرش و انجام این رفتارها و اعمال جدید، بخش عمده‌ای از آموزش مسئولیت به کودک را جامه ی عمل خواهد پوشاند، اما با این حال، نمونه و سرمشق بودن برای کودک به تنهایی کافی نیست. هر کودکی احساس مسئولیت را از طریق تلاش‌ها و تجربه ی خودش کسب می‌کند. زمانی که رفتار نمونه ی پدر یا مادر جومطلوبی برای یادگیری ایجاد می‌کند، تجربه ها ی یادگیری را تقویت کرده و آن را بخشی از صفات شخصیتی کودک می‌سازند. بنابر این، مهم است که تعیین کنیم در مراحل مختلف رشد و بلوغ، چه مسئولیت‌های ویژه‌ای را به کودک بدهیم.

 

منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


پول تو جیبی یادت نره!

پول تو جیبی  یادت نره!

مسئولیت و استقلال در کودکان(5)

اینم پول توجیبی این هفته

قسمت اول(احساس مسئولیت در کودکان)

قسمت دوم(از جنگ تا صلح)

قسمت سوم(حق انتخاب در کودکان)

قسمت چهارم(مامان 20گرفت،نه من)

 

پول تو جیبی

در خانواده‌های امروزی، پول جیبی کودک را- همچون پوشاک و غذا- تامین می‌کنند، چرا که او عضوی از خانواده است.

خرجی یا پول توجیبی کودک پاداشی برای رفتار خوب یا حق‌الزحمه‌ای برای کارهای روزانه نیست. پول توجیبی، یک وسیله ی آموزشی و تربیتی است که هدفی مشخص دارد: اینکه از طریق حق انتخاب و مسئولیت‌های محول شده به کودک یاد بدهیم که چگونه از پولش استفاده کند و او را در تجربه اندوزی یاری کنیم. از این رو، بیش از اندازه نظارت کردن بر پول توجیبی کودک، هدف اصلی از این وسیله ی تربیتی را خنثی می‌کند. آنچه که باید انجام شود این است که مخارج کودک را برآورد کنیم و براساس آن به کودک پول توجیبی بدهیم. مسلماً کودک، بزرگتر که می‌شود، مخارج و مسئولیت‌های او نیز افزایش می‌یابد، پس مقدار پول توجیبی او نیز باید زیادتر شود. مثلاً شهریه‌هایی که عضو شدن در انواع موسسات علمی و تحقیقی لازم دارد یا هزینه‌های مربوط به پوشاک و پذیرایی از دوستان و همکلاسان، به فهرست مخارج کودک افزوده خواهد شد.

 

می‌توان انتظار داشت که کودک از مقدار پول توجیبی خود استفاده ی ناصحیح بکند. برخی از کودکان برنامه ی صحیحی برای استفاده از پول توجیبی خود ندارند و مقدار زیادی از آن را خیلی زود خرج می‌کنند. برای اینکه به راه حل‌هایی دست یابیم که هم مورد قبول والدین باشد و هم مورد قبول کودک، باید به شیوه‌ای تجاری درباره استفاده صحیح از پول با کودک گفتگو کنیم.

 

 در مواردی که پول توجیبی زود به زود خرج می‌شود، شاید ضروری باشد که مقدار پول توجیبی را به چند بخش تقسیم کنیم و هر هفته دو یا سه بخش را به او بدهیم. در ضمن، نباید از پول تو جیبی به عنوان وسیله‌ای برای وارد آوردن فشار بر کودک   استفاده کنیم. در مواقعی که عصبانی می‌شویم، نباید از دادن پول توجیبی به کودک امتناع ورزیم. همین‌طور، در مواقعی که خلق و خوی خوشی داریم و عصبانی نیستیم، نباید به دلخواه خود خرجی او را افزایش دهیم.

پول توجیبی متعادل و خوب چیست؟

 

 هیچ پاسخ جامعی برای این سوال وجود ندارد. پول توجیبی کودک می‌بایست معادل با بودجه باشد. نبایستی بخاطر معیار همسایه‌ها، خود را دچار مشکل کنیم و بیشتر از آنچه که در توانمان هست، به کودک پول توجیبی بدهیم. اگر کودک اعتراض می‌کند، می‌توانیم با همدردی و به طور صریح به او چنین بگوییم: «دلمان می‌خواهد پول توجیبی بیشتری به تو بدهیم ولی بودجه‌مان محدود است.» این طرز برخورد  بهتر از این است که کودک را متقاعد کنیم به اینکه او واقعاً به پول بیشتر احتیاج ندارد.

 

پول، همچون قدرت، می‌تواند به دست یک فرد ناآزموده و بی تجربه مورد سوء استعمال قرار گیرد. پول توجیبی نباید بیشتر از ظرفیت و توان کودک باشد، به طوری‌که کودک نتواند آن را تنظیم کند. بهتر است که دادن پول توجیبی به کودک را با مقدار کمی شروع کنیم تا از عهده ی تنظیم آن برآییم، نه اینکه با در نظر گرفتن مقادیر زیاد، کنترل از دستمان خارج شود و نتوانیم مقدار پول توجیبی را تنظیم کنیم. وقتی کودک مدرسه رفتن را شروع می‌کند و یاد می‌گیرد که چطور پول بشمارد و پول عوض کند، می‌توان خرجی دادن به کودک را شروع کرد.

 

مقدار اندکی از پول توجیبی که پس از تامین مخارج ثابت کودک باقی می‌ماند، بایستی به کودک تعلق داشته باشد تا او اگر دلش خواست آن را پس‌انداز کند یا با خرج کردن آن پز بدهد.

در مقاله ی بعد به نقش «دوست وهمبازی» ونحوه ی دخالت والدین در این امر می پردازیم.

 

                                                                                                                                                 ادامه دارد...

 

 منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


بچه ها از ارزش پول چه می دانند؟

بچه ها از ارزش پول چه می دانند؟

 

 

 

وقتی صحبت از پول به میان می آید، حتی بچه ها ی کوچک، فوراً دو حقیقت مهم را در می یابند اول این که با پول هر چه بخواهند می توانند بخرند، دوم این که پول در اختیار پدر و مادرشان است. مادری می گفت : "چند سال قبل تصمیم داشتم به دختر پنج ساله ام، مفهوم اصلی مسئولیت مالی را از طریق دریافت پول هفتگی اش بیاموزم. اما دخترم علاقه ای به پول تو جیبی اش نداشت. در واقع او فکر می کرد پول هفتگی خودش یک چهارم پولی است که به برادرش می رسد.

قسمتی از مشکل آنجا بود که دخترم می دانست از پول چه استفاده ای می شود، اما هنوز یاد نگرفته بود از مقدار مشخصی پول چطور استفاده کند. بنابراین در پنج سالگی برای گرفتن پول تو جیبی خیلی زود بود". کارشناسان معتقدند بیشتر بچه های پیش دبستانی درست در یک مرحله از رشد، مفاهیم اصلی پول را در می یابند. یک کودک سه ساله می داند پول یک ماده ملموس، محدود و واقعی است. او می تواند  درسهای ساده ای در مورد درستکاری و انصاف مالی یاد بگیرد. گرچه بسیاری از بچه های پیش دبستانی ممکن است نتوانند پول را بشمارند اما والدین می توانند به آنها کمک کنند تا یکی از درسهای مهم زندگی که همان شناخت ارزش پول است را فرا بگیرند. یاد بگیرند چرا مردم کار می کنند؟ چطور خرج می کنند؟ چطور در محدودیت ها زندگی می کنند؟ و مسئولانه رفتار کنند. این ، همه ی آن چیزی است که به کودک کمک می کند در طول زندگی چگونه پول در بیاورد. خرج کند، پس انداز کند، قرض بگیرد، سرمایه گذاری کند و به دیگران کمک کند.

کودکان پیش دبستانی چگونه می توانند پول را بشناسند؟

سالهای پیش دبستانی، سنین مناسبی است تا کودکان کاربرد پول را بشناسند و با اصول ساده ای آشنا شوند، مانند اینکه پول چیزی است که می توان آن را به اشیاء دیگر تبدیل کرد و پدر و مادر برای تهیه آن محدودیت دارند. همچنین پدر و مادر که مهمترین افراد زندگی کودک هستند برای کسب درآمد زحمت زیادی می کشند و قدر پول را می دانند و در مخارج خود و روش استفاده از پول دقت فراوان دارند.

به گفته کارشناسان مالی پول برای بچه ها در این سن بسیار ملموس است چرا که آنها هر روز پول را می بینند که چطور خرج می شود و فوراً مفهوم کلی پول را در برآورده کردن نیازهای خانواده درک می کنند.به توصیه کارشناسان بهترین روش آموزش امور اقتصادی به کودکان سه تا پنج سال این است که اجازه دهید آنها بیشتر باسکه و پول خرد سر و کار داشته باشند. چرا که از نظر کودکان « پول یعنی سکه». در این سن بچه ها بیشتر اشیایی که عینی و ملموس باشند می شناسند و چون سکه ها گرد و شکیل و براق هستند نظرشان را جلب می کنند.

در اینجا چند روش برای یادگیری خرید و زندگی در محدودیت به کودک  پیشنهاد می کنیم:

1)  گاهی هنگام خرید ، فرزند خود را به همراه ببرید و اجازه دهید، او پول را بپردازد.

اگر فرزند شما به جشن تولد دوستش دعوت شده است، با همدیگر به خرید هدیه بروید، به او اجازه دهید بهای جنس را بپردازد و کادو را دریافت کند. یا مثلاً به او اجازه دهید پول را بپردازد و بقیه اش را دریافت کند، یا کرایه تاکسی را بپردازد تا از این طریق او ارتباط بین پرداخت پول و دریافت کالا را دریابد.

 

 

 

2) به کودک چهار تا پنج ساله خود فرصت دهید چیزی را برای خرید انتخاب کند.

کارشناسان سفارش می کنند، هنگام خرید از سوپر مارکت به فرزند خود اجازه دهید چیزی را برای خودش یا خانواده اش انتخاب کند. گشت زدن و خرید به او این شانس طلایی را می دهد که درستکاری بر مبنای فرمان خداوند را بیاموزد.

بچه ها در چه سنی باید پول تو جیبی بگیرند؟

البته نظر کودک نسبت به پول بستگی به آن دارد که شما چه آموزش هایی به او داده باشید. به ویژه رفتار خواهر و برادر و یا همسالان کودک نیز مؤثر است. یکی از محققین امور اقتصادی کودکان می گوید: « وقتی دختر کوچکش سه سال داشت، واقعاً به پول علاقه نشان می داد و چون خواهر و برادر بزرگترش پول توجیبی می گرفتند، او هم پول تو جیبی می خواست. بنابراین او به دخترش پول هفتگی داد. اما او برعکس خواهر و برادرش، پس انداز کمتری داشت. او پولهایش را در یک پاکت پلاستیکی ریخته بود تا هر گاه خواست، بتواند با آنها بازی کند.

قبل از این که برای کودک «چهار تا هفت ساله» پول توجیبی مقرر کنید، بهتر است در مورد همه جنبه های آن فکر کنید. بنا به مطالعات انجام شده، بیش از نیمی از والدین فقط وقتی به کودک خود پول توجیبی می دهند که رفتار مناسبی در خانه یا مدرسه از خود نشان داده باشد.

اما برخی کارشناسان معتقدند: « وقتی شما برای انجام وظیفه عادی کودک به او پول بپردازید در واقع به او اجازه می دهید از انجام تکالیف و وظایف روزانه خود سرباز زند.  در این صورت پول توجیبی به جای این که انگیزه مناسبی که می خواستید باشد، منشأ تقلب و درگیری می شود.»

محققین توصیه می کنند مبلغی پول به عنوان پول توجیبی به فرزندتان بپردازید اما او را نیز ملزم کنید به عنوان عضوی از خانواده در امور رسیدگی به منزل کمک کند. قوانینی را به او آموزش دهید و هر هفته پول تو جیبی را به موقع به دستش بدهید. منظور از پرداخت پول توجیبی این است که به کودک خرج کردن و پس انداز نمودن را آموزش دهیم. بنابراین اگر فرزند شما همه ی پولش را شکلات خرید و بعد اسباب بازی را که خیلی دوست داشت پیدا کرد، یاد می گیرد همواره کمی از پولش را برای مخارج غیر مترقبه نگه دارد.

هدف والدین این است که پول تو جیبی فرزندشان را افزایش دهند تا بتواند هر چه نیاز دارد، تهیه کند. مثل لباس و سرگرمی.

هنرِ بخشیدن را در کودک خود بپرورانید

به فرزند خود بخشیدن را نیز بیاموزید. اجازه دهید فرزندتان به نیازمندان، صندوق صدقات و خیرات کمک کند. فقط به خاطر داشته باشید کودک شما از طریق توجه به اینکه چطور پس انداز می کنید، خرج می کنید، قرض می گیرید، سرمایه گذاری می کنید یا بخشش می کنید و دست نیازمندان را می گیرید، مهمترین درسها در مورد استفاده از پول را فرا می گیرد.

هیچگاه نباید پول توجیبی فرزندان قطع شود، حتی در صورت خطاها و سرپیچی های آنها. به عبارتی بهتر است فقط در صورت رفتار پسندیده به عنوان پاداش ، مبلغی اضافه به آنها پرداخت شود. چون این امر سبب می شود، آنان احساس امنیت بیشتری کنند، حس کنند همواره مورد تأیید خانواده هستند، والدین آنها را حمایت می کنند و به خاطر خطاهای کوچک آنها را تهدید نمی کنند، در نتیجه هم کودکان اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند و هم از بزهکاری کودکان پیشگیری می شود.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


مدیریت پول در کودکان

مدیریت پول در کودکان

مدیریت پول در کودکان

شما به عنوان پدر و مادر باید راه های جدیدی بیابید تا ارزش پول را به کودکان آموزش دهید. اگر والدین برای پول خرج کردن ارزش قائل شوند، چشمان کنجکاو کودک نظاره گر بوده و آن را فرا می گیرد.

 

اصولى که در مورد «آموزش پول »به کودکان باید مدنظر داشت، عبارتند از:

1. خانواده هم چون تیم ورزشى است. این جمله بدان مفهوم می باشد که هر یک از اعضاى خانواده داراى نقش و مسئولیتى مشخص است و پیروزى کل خانواده در گرو مشارکت و همکارى همه اعضاى آن ممکن مى باشد. زمانى که پدر و مادر و بچه ها هدفى را دنبال مى کنند، اگر به طور گروهى تلاش کنند و مدیریت و برنامه ریزى درستى داشته

باشند، به طور حتم به پیروزى خواهند رسید. کار گروهى یعنى آموزش، جدیت و همکارى، سعى و به کار بستن

استعدادها و توانایى هاى تمام اعضاى گروه.

بهترین و والاترین اصول و ارزش هاى زندگى انسانى را به فرزندانتان بیاموزید. آرمان ها و ایده آل هاى خود را براى فرزندانتان بازگو کنید و اجازه دهید آنان نیز با دیدگاه ها و نگرش هاى شما درباره زندگى آشنا شوند.

2. پول دادن هاى دستی نامنظم وبى رویه به کودکان و نوجوانان، دلیلى بر رفاه و آسایش آنان نیست. اگر هدف ما از آموزش مسایل مالى و پرداخت مقررى به بچه ها، ارتقاء حس مسئولیت پذیرى و استقلال طلبى به آنان است، باید بپذیریم که پرداخت هاى بدون هدف و ضابطه، بدآموزى هایى به دنبال خواهد داشت. پدر و مادرى که مرتب به فرزندشان پول دستى مى دهند تا او خواسته هاى کودکانه خود را برآورده سازد، طبیعى است که کودک درکى از "ارزش پول" نخواهد

داشت و انتظار دارد همواره والدینش آرزوها و تقاضاهاى او را، حتى اگر نامعقول و خارج از توان آنان باشد، عملى سازند.

 

3. صبورى و شکیبایى رمز اصلى موفقیت پدر و مادر، و جدیت در کار، عامل پیشرفت و ترقى آنان است. در حقیقت اگر پدر و مادر بتوانند آموزش خود را با مهارت و کاردانى آغاز کنند و آن را با آرامش و پشتکار پیش برند، به هدف خود که همانا داشتن فرزندانى آینده نگر و مسئول است، دست خواهند یافت.

 

4. از قابلیت الگوپذیرى بچه ها استفاده کنید. یکى از بى ثمرترین روش هاى آموزش آن است که به بچه ها بگوییم: "آن کارى که مى گویم، انجام بده، نه آن کارى که مى کنم". کودکان همواره دیدگاه ها و نگرش هاى والدین شان را در مورد ارزش ها و ایده آل هاى زندگى از طریق مشاهده اعمال و رفتار آنان یاد مى گیرند و نه از طریق سخنرانى و نصیحت کردن هاى مستمر. دکتر کى( 2002 )، کارشناس امور مالى در این زمینه مى نویسد: «من مطمئنم دخترم در بزرگسالى فردى

آینده نگر و مقتصد خواهد شد، زیرا وقتى او به مدرسه مى رفت، من به سختى کار مى کردم و با تلاش فراوان مشکلات مالى خانواده را رفع مى نمودم».

مدیریت پول در کودکان

5. بهترین و والاترین اصول و ارزش هاى زندگى انسانى را به فرزندانتان بیاموزید. آرمان ها و ایده آل هاى خود را براى فرزندانتان بازگو کنید و اجازه دهید آنان نیز با دیدگاه ها و نگرش هاى شما درباره زندگى آشنا شوند؛ مسلم بدانید اگر هدف بچه ها جلب احترام و رضایت پدر و مادرشان باشد، به باورها و اعتقادات آنان پاى بندخواهند شد.

 

6. کودکان را براى ورود به دنیاى واقعى آماده سازید. بچه ها نیازمند دانستن مطالب گوناگونى فراتر از درس و کلاس و مدرسه هستند تا بتوانند هر چه غنى تر و پویا تر وارد اجتماع زندگى شان شوند. آنان ممکن است بعد از چند سالى از مدرسه و دانشگاه فارغ التحصیل شوند، ولى چیزى درباره واقعیات زندگى مادى و مهارت در کنترل و تنظیم امور مالى

کسب نکرده باشند. در این رهگذر وظیفه پدر و مادر است که اصول و فنون جدید مدیریت مالى و تنظیم مخارج و درآمد

را به آنان بیاموزند تا بتوانند از دانسته هاى شان در جهت پیشبرد اهداف آینده شان استفاده برند. به عنوان مثال، کارکردن (چه در خانه و چه در بیرون ازخانه) فرآیندى است که بچه ها ضمن آن با مقررات و قوانین حاکم بر جامعه آشنا مى شوند و مى توانند با رعایت و به کار بستن آنها، به مفاهیم ارزنده اى دست یابند.

این قدرت پول نیست که انسان را ثروتمند می کند بلکه تسلط داشتن بر آن و قدرت انسان در مدیریت پول و اقتصاد است که از او یک ثروتمند می سازد.

 

 

سه توصیه برای آموزش مدیریت پول به کودکان

 

1) تفاوت بین نیاز ها و خواسته ها را حتی به خردسال ترین کودکان آموزش دهید. توضیح دهید که بعضی از چیزهایی که کودک می خواهد ، خیلی گران است ، یا برای خرید برخی از اجناس باید صبر کند.

2) به کودکان خود اجازه دهید که از اوان کودکی خود تصمیمات مالی بگیرند. در مورد چگونگی خرج پول تو جیبی به او آموزش دهید. برای مثال پس انداز، خرج کردن ، صرف پول برای امور خیریه.

3)سرمایه گذاری را به کودک آموزش دهید. به او بیاموزید که در قبال کار درآمد دارید و بخشی از آن را باید بابت مالیات بپردازید.

این قدرت پول نیست که انسان را ثروتمند می کند بلکه تسلط داشتن بر آن و قدرت انسان در مدیریت پول و اقتصاد است که از او یک ثروتمند می سازد.

 

 

 

 منبع: ماهنامه آموزشی کودک و سایت آفتاب

 

مقالات مرتبط

 

بچه ها از ارزش پول چه می دانند

 

پول تو جیبی یادت نره

پول زور بده

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


کاریکاتور حقوق بشر

 

سی ماده اعلامیه جهانی حقوق بشر


 

از نگاه مانا نیستانی

ماده 1

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 2

 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 3

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups..CoM

 

ماده 4

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 5

 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 6

 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 7

  

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 8

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 9

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 10

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

ماده 11

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

ماده 12

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

ماده 13 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

   ماده 14

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 ماده 15

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

ماده 16 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

  ماده 17

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

    ماده 18

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

   ماده 19

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

  ماده 20

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

    ماده 21

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 ماده 22  

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 ماده 23

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 ماده 24 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 

ماده 25 

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

 ماده 26  

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM

  ماده 27

IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM ماده 28   IRANIANPROGRESSIVE@YahooGroups.CoM


  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦
تگ ها :


لیست 10 تن از دیوانه ترین دانشمندان جهان


لیست 10 تن از دیوانه ترین دانشمندان جهان


لئوناردو داوینچی

لیست دیوانه ترین دانشمندان جهان که توسط نشریه ای علمی منتشر شده است به معرفی 10 نفر از نابغه های تاریخ بشر می پردازد که در عین ارائه ابداعاتی که حیات بشر را متحول کرده اند از خصوصیات رفتاری عجیبی نیز برخوردار بوده اند.

دانشمندان بزرگی که نام آنها در تاریخ بشر به عنوان بزرگترینها به ثبت رسیده است در زمان حیات خود نسبت به دیگر افراد به گونه ای غیرعادی به شمار می آمده اند. این افراد با هوش بسیار بالای خود نه تنها طرحی جدید و گاه غیرعادی را به زندگی بشر افزودند، بلکه دیدگاه انسان نسبت به جهان را به طور کل تغییر دادند.

نشریه علمی لایوساینس به منظور معرفی این افراد که در دوره خود از برترینها به شمار می رفته اند، طی گزارشی جالب لیست 10 نفر از این دانشمندان که به دلیل بالا بودن بیش از حد سطح هوشی از نظر بسیاری از افراد زمان خود دیوانه به شمار می رفته اند را با عنوان "لیست 10 تن از دیوانه ترین دانشمندان جهان" منتشر کرده است.

یوهان کونراد دیپل: وی در کشور آلمان و در قلعه ای به نام فرانکشتاین متولد شده و رشد کرد. در قرن 17 میلادی وی به عنوان یک شیمی دان موفق به ابداع رنگدانه آبی پروس یکی از اولین رنگهای شیمیایی ترکیبی در جهان شد. اما اصلی ترین و بی پایان ترین تلاش وی که شهرت زیادی را نیز برایش به ارمغان آورد تلاش برای کشف اکسیر حیات یا نامیرایی است. شایعاتی که درباره آزمایشهای وی بر روی اجساد انسانها وجود داشته است الهام بخش شکل گیری شخصیت افسانه ای داستان فرانکشتاین بوده است.

وارنر ون براون: وی در سن 12 سالگی قطار اسباب بازیش را از ترقه پر کرده و در میان خیابانی شلوغ در آلمان منفجر کرد. این عمل نشانه از پدیده ای بود که در آینده در حال وقوع بود. وی در نهایت به عنوان مغز برنامه های موشکی V-2 هیتلر به عنوان اسیر جنگی به زندان افتاد و سپس راه خود را به سوی فضا و اکتشافات فضایی باز کرد. وی در حالیکه در برنامه های فضایی آمریکا دست داشت به عنوان استاد فلسفه و غواصی نیز مشغول به کار بود.

رابرت آپنهایمر: رئیس پروژه منهتن که به منظور تولید اولین بمب اتمی جهان راه اندازی شده بود، هرگز در ابراز احساس خود در رابطه با جامعه گرایی و حس کشمکش و ناسازگاری درباره بمباران اتمی ابایی نداشت. به طوریکه تمامی نیروی سیاسی و دانشگاهی خود را بر روی این موضوعات متمرکز کرد. وی با وجود این مجادله ها و درگیریها به عنوان مردی شناخته می شود که زبانهای آلمانی و هندی را تنها به این منظور آموخت تا در هنگام آزمایش اولین بمب اتم خود قسمتهایی از کتاب مقدس هندوها را به عنوان خطابه بیان کند.

فریمن دیسون: وی در زمینه های علم فیزیک و نویسندگی داستانهای علمی تخیلی بسیار چیره دست بوده است. دیسون در سال 1960 نظریه ای را مبنی بر نیاز انسان در تولید لایه ای محافظتی برای محاصره منظومه خورشیدی و حداکثر استفاده از نور خورشید ارائه کرد. این لایه اکنون با عنوان لایه دیسون شناسایی می شود. دیسون عمیقا به حیات ماورایی اعتقاد داشته و بر این باور بود انسان طی چند دهه آینده قادر به برقراری ارتباط با موجودات ماورائی خواهد بود.

ریچارد فین مان: وی نیز یکی از نابغه هایی بود که در پروژه منهتن حضور موثری داشته و در تیم نخبه هایی بود که بمب اتم را تولید کردند. فین مان یکی از مهمترین دانشمندان قرن بیستم میلادی به شمار می رود. وی در کنار مشغله خود به عنوان یک فیزیکدان به موسیقی و طبیعت علاقه بسیاری داشت و موفق به رمزگشایی خط هیروگلیف مایانها شده بود.

جک پارسونز: وی در عین حال که از پایه گذاران لابرات وار رانشی جت به شمار می رود به صورت مداوم به تمرین جادو و جادوگری می پرداخته است. این دانشمند مرموز و فعال در زمینه علوم فضایی از تحصیلات رسمی برخوردار نبود و در عین حال ریاست تولید راکتی سوختی برای هدایت ایالات متحده به فضا را در دست داشت. وی طی حادثه ای ناگوار در حال انجام آزمایشهایی در محل سکونت خود در اثر انفجاری بزرگ از دنیا رفت.

جیمز لاولاک: این دانشمند زیست محیطی مدرن و مخترع فرضیه بزرگ جهان ابر ارگانیسم، در ارائه پیش بینی های وحشتناک درباره تغییرات جوی شهرت زیادی داشته است که اکنون می توان به خوبی دید بسیاری از پیش بینی های وی به حقیقت پیوسته اند. بر اساس پیش بینی وی مرگ تدریجی در حدود 80 درصد از جمعیت بشر تا سال 2100 امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.

نیکولا تسلا: تسلا فردی است که در هنگام روشن کردن یک سوئیچ بزرگ الکتریکی باید تصویر وی را در ذهن داشت. وی به عنوان مخترع رادیوی بی سیم و ژنراتورهای AC که کلید آغاز عصر الکتریک به شمار می رود، شناخته می شود. وی همچنین به عنوان نابغه دیوانه نیز شناخته می شد زیرا بسیار کم خوابیده و از بدن خود به عنوان ابزاری رسانا برای نمایش دستاوردهایش در جمع استفاده می کرد.

لئوناردو داوینچی: این دانشمند و نقاش محبوب ایتالیایی به گونه ای از میان تمامی شاهکارهای دوران رنسانس این فرصت را پیدا می کرد تا به جهان نامتعارف نیز سرکی بکشد. در کتاب طراحیهای این دانشمند ایتالیایی که اکثرا به صورت قرینه نگاشته شده، سرزمین عجایبی از ماشینها و طراحی های شگفت انگیز نهفته است که بسیاری از آنها نهفته باقی مانده و برخی از آنها از جمله طرح هلی کوپتر اولیه وی قرنها بعد به واقعیت تبدیل شد.

آلبرت اینشتین: وی به طور قطع با ارائه نظریات فیزیکی متعددی که جهان را متحول ساخته از نابغه ترینهای این لیست 10 نفره به شمار می رود. وی علم فیزیک را با ارائه نظریه نسبیت احیا کرده و در زمینه های گرانش و کوانتم به موفقیتهای زیادی دست یافت. وی همچنین به مسابقه دادن با قایق بادی اش در روزهای بدون باد تنها به منظور قدرت نمایی بسیار علاقه مند بود.

 

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٢


سیزده جمله کلیدی پزشکان

سیزده جمله کلیدی پزشکان

 این بیماری شما باید فوری درمان بشه:
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!

خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایده‌ای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!

یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!

هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!

من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را می‌گیرم!

دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!

اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!

بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچه‌های آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
جوک
ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!

اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!

فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایده‌ای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخ‌های ما رو شکستن!

ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!

فکر نمی‌کنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینه‌های درمانتون رو باهاش قسمت کنم!

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/۱٠