WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

جوامع الحکایات

یب – یک

آورده اند که امیر نصر احمد سامانی را معلمی بود که در آن وقت که او کودکی بیش نبود ، او را قرآن تعلیم کردی و چوب بسیار زدی . امیر نصر پیوسته گفتی که " هر گاه به پادشاهی رسم ، سزای این معلم بکنم . "

چون امیر نصر به پادشاهی رسید ، شبی تفکر میکرد ، از آن معلم خودش یاد آمد . همه شب در اندیشه انتقام او میبود . خادمی را گفت که " برو و از باغ  ده  ترکه  گلابی بیار " و خادمی دگر را گفت که " استاد را حاضر کن " . او برفت و معلم را بطلبید ، معلم از وی پرسید که " سلطان چه میکرد و از منش چون یاد آمد ؟ " خادم گفت : " غلامی را فرمود که از بستان ده چوب گلابی بیارند و مرا گفت : " تو برو و معلم را حاضر کن . "

معلم دانست که امیر در بند انتقام وی است ، در راه که میآمد به دکان میوه فروشی در گذشت و سکه ای بداد و یک گلابی کاملا رسیده بستد و در آستین کرد .

چون پیش امیر نصر آمد ، امیر از آن چوب گلابی یکی را بر گرفت و بجنبانید و گفت : " در این چه میگوئی استاد ؟ " معلم دست در آستین کرد و آن گلابی را بیرون کشید و گفت : " زندگانی پادشاه دراز باد ، این میوه بدین لطیفی از وی زاده است "

سلطان چون این جواب لطیف از وی بدید ، به غایت خوشش آمد و او را تشریف فاخر فرمود .

 

در باب تادیب –  دو

روزی کسری نشسته بود ؛ خوانسالار، خوانی ( سفره ) در آورد و پیش کسری نهاد . ناگاه نوک پایش  به گوشه میز کوچکی که دوات بر رویش قرارداشت گرفت و قدری از طعام بر روی کسری ریخت .

کسری چون آن بدید در خشم شد ، و فرمود که مطبخی را سیاست کنند .

مطبخی چون این فرمان بشنید ، بازگشت و کاسه را برداشت و تمام آن را بر سر کسری ریخت .

کسری گفت : " حکمت در این چه بود ؟ " آشپز گفت : " اگر بدان قدر جرم که به سهو از من در وجود آمد مرا سیاست کردی  ، زبان مردمان بر تو دراز شدی و گفتندی که : بی خطایی خدمتکاری را بکشت و ظلم کرد . من روا نداشتم که تو را به ظلم منسوب کنند ، بقصد کاسه بر سر تو ریختم تا اگر مرا سیاست کنی به جرمی بزرگ کرده باشی نه به گناهی سهل که به سهو کردم . "

کسری را از این سخن خوشش آمد و او را عفو کرد و تشریف داد .

 

در باب رویا – یک

آورده اند که در کرمان پادشاهی بود عالم و فاضل ، او را  ملک محمد خواندندی و پیوسته روزگار در معاشرت گذرانیدی و اکثر اوقات در شراب بودی . وقتی یکی از سالوسان ( ریا کار ) به خدمت او تقرب طلبید و گفت : " من پیغامبر ( ص ) را به خواب دیدم ، مرا فرمود که محمد را بگوی شراب کمتر خور . "

ملک محمد گفت : " سوگند میخورم که این خواب دروغ است ، بدان که این لفظ کمتر خور ، اجازتی  باشد در اندک خوردن ، و شراب اندک و بسیار حرام است و ناحوردنی . هرگز پیغامبر بر این رخصت ندهد . "

 

در باب رویا – دو

یکی از پاسبانان خزانه ملک محمد  به خدمت او عرضه داشت که " خوابی دیده ام ، فرمان باشد تا عرضه دارم ؟ " ملک محمد گفت : " بباید گفت . "

آن مرد خوابی دراز گفتن گرفت و چون تمام کرد سلطان فرموئ که " او را از خدمت پاسبانی خزانه معزول دارند . " گفتند : " چرا ؟ " ملک پاسخ داد : " چون آنچنان  طولانی بخسبد که خوابهای چنین دراز بیند ، از پاسبانی وی چه نفع  بود و خزینه را چگونه نگاه دارد ؟! "

 

در باب همنشین

وقتی حکیم محمد زکریای رازی در راهی میرفت ، دیوانه ای پیش او در آمد و در وی بخندید . چون به خانه رسید شاگرد را گفت : " مطبوخ آفتیمون راست کن ( آماده کن ) ، تا شربتی بخورم . "

شاگرد گفت : " چون علت جنون و مالیخولیا در تو موجود نیست ، این دارو چرا میخوری ؟ ! "

استاد پاسخ داد : " چون علت جنون نبودی ، آن دیوانه در روی من نخندیدی ، اما در من نوع جنسیتی دید که در روی من بخندید ! "

 

در باب بخل - یک

ابوهریره میگوید که روزی بر خوان ( سفره ) معاویه نشسته بودم ، گفتند : " رسول امیر المومنین بر در است . " معاویه  گفت که  " او را درآرید . "

اعرابی در آمد و بر خوان نشست . اعرابی نظر کرد و بره بریان دید ، پیش خود نهاده ، دست دراز کرد و آن را از هم درید . معاویه از خشم بر خود میپیچید . عاقبت بی طاقت گشت و گفت : " ای اعرابی ، مگر پدر این بره تو را شاخ زده است که به خشمش پاره میکنی ؟ "

اعرابی گفت : " یا معاویه ، مگر مادر این بره تو را شیر داده که بر وی شفقت میکنی " معاویه خاموش گشت و از غایت خجالت کلمه ای نتوانست گفت .

ساعتی بود ، در لقمه اعرابی مویی بدید ، گفت : " ای اعرابی گوش دار که لقمه تو مویی درش است ؛ تا در روده تو نپبچد . "

اعرابی لقمه بینداخت و گفت : " حرام باشد نان بخیل و خوردن که از دور در لقمه مهمان مویی بیند . "

 

در باب بخل - دو

گرمگاه بود ، خادمی از خزینه دارالخلافه بیرون آمد و سفطی  ( سبدی ) پر ظرایف چینی از جامها و قدحها و غیر آن برون آورد . خادم مردی بیکار دید نشسته ، او را به بیگاری گرفت و گفت : " ای جوان  ، این سفط از من برگیر ، تا تو را سخنی آموزم . "

چون جوان دانست که لجاج سود نخواهد داشت ، آن سفط را بر سر گرفت ، چون پاره ای راه برفت ، سله ( سبد ) از سر بنهاد و گفت : " بیا آن کلمه بگوی تا ما را فایده باشد  "

آن خادم گفت : " اگر کسی تو را گوید که در جهان حمالی از تو ارزان مزدتر باشد ، زینهار تا باور نکنی . "

جوان از این سخن بخندید ، سفط بر سر گرفت و پاره ای راه برفت ، و به قصد بشتابید و سفط از سر بینداخت و جمله قدحها و جامها بشکست . خادم بر سر زدن گرفت که : " چه کردی ؟ "

جوان گفت : " خواجه دست بدار تا تو را کلمه ای گویم . " گفت : " چیست آن کلمه ؟ "

جوان پاسخ داد : " اگر کسی تو را گوید که در اینجا  یک قدح  درست مانده است ، زینهار تا باور نداری ، اما تو ندانسته ای که حمال ارزان مزد، شافنده ( لغزنده ) بود . "

خادم به حسرت تمام بازگشت و جوان را بگذاشت .

 

در باب نیک اندیشی

آورده اند که در روزگار نوشیروان دو مرد بیامدند و بر درگاه او بایستادند .

یکی آواز بلند گفت : " بد مکن و بد میندیش . " و دیگری گفت : "   نیکی کن و نیکی اندیش ، تا تو را نیکی آید پیش . "

نوشیروان فرمود : " واعظ اول را هزار دینار بدهید و دوم را  دو هزار . "

خواص و ندیمان از ملک سوال کردند که " هر دو کلمه را یک معنی بود ، در صلت و انعام ایشان تفاوت به چه سبب بود ؟ " پاسخ داد : " این یکی همه نیکی گفت و آن دیگری بدی یاد کرد و هیچ نیکی بهتر از دوستی نیکان نبست و هیچ بدی بتر از دوستی بدان نیست . "

 

در باب اقرار

آورده اند که در زمان هارون الرشید زندیقی را بگرفتند و به نزدیک خلیفه بردند . خلیفه او را گفت : " ای دشمن خدای ، تو زندیقی . " مرد پاسخ گفت : " نی ، ای خلیفه مسلمین ، من چگونه زندیق باشم که فریضه گزارده ام و سنت به جای آورده و نافله و تطوع ( اعمال مستحب ) گزارده . "

هارون الرشید گفت : " ای مدبر ، میزنمت تا اقرار کنی  . "  مرد پاسخ داد : " یا امیرالمومنین ، در این باب پسر عم خود را –  یعنی پیغامبر ( ص )  را –  خلاف میکنی . "

هارون گفت : " چگونه ؟ "  مرد جواب بداد : " او تیغ میزد که به مسلمانی اقرار کنید و تو میگوئی تو را چوب میزنم تا به کافری اقرار کنی ! "  هارون الرشید از این سخن متحیر شد و او را بگذاشت .

*  * *

برگرفته از جوامع الحکایات  - 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٠


دیدار یک مرجع تقلید با مولوی عبدالحمید

دیدار یک مرجع تقلید با مولوی عبدالحمید
امروز برخی عامل اصلی حوادث اخیر را تعالیم مدارس اهل سنت می دانند که در متون آموزشی‌ آن‌ها تعالیم بعضی نادرستی آموزش داده می‌شود تا به کشتار دست بزنند حتی در بعضی از این کتابها جان و مال شیعیان مباح شمرده شده.
عامل اصلی کشتارهای اخیر زاهدان، تعالیم نادرست حوزه های علمیه اهل سنت است. امروز برخی عامل اصلی حوادث اخیر را تعالیم مدارس اهل سنت می دانند که در متون آموزشی‌ آن‌ها تعالیم بعضی نادرستی آموزش داده می‌شود تا به کشتار دست بزنند حتی در بعضی از این کتابها جان و مال شیعیان مباح شمرده شده.

به گزارش خبرنگار «شیعه نیوز» آیت‌الله مکارم شیرازی امروز در دیدار آقای مولوی عبدالحمید و علمای اهل تسنن فرمودند:

ما با شیعیان و اهل سنت قرن‌ها زندگی کردیم و مشکلی با هم نداشتیم و من در ایام تبعید در چابهار و مهاباد که در میان برادران اهل تسنن بودم با علمای اهل سنت دوستی داشتیم.

ایشان با بیان این که هم‌اینک ارتباط میان علمای شیعه وسنی وجود دارد،‌ اظهار داشتند : در حال حاضر ارتباط میان شیعه و سنی به خوبی برقرار است و حتی دیدار و گفت‌وگوهایی در زمینه‌های مختلف صورت می‌گیرد و هریک براساس مذهب خود عمل می‌کنند.

معظم له داشتن مشترکات فراوان میان شیعه و سنی را دلیل اصلی برای ارتباط میان این دو مذهب دانسته و افزودند:

متاسفانه در سال‌های اخیر برخی تحریکات اجانب و بیگانگان به ویژه وهابی‌های تندرو فضا را تغییر داده و سبب بدبینی میان این دو مذهب شده است. و آن محبت دوستی و نزدیک سابق را مخدوش کردند.

ایشان حوادث سیستان و بلوچستان و کشته شدن شماری از فرماندهان عزیز سپاه و افراد دیگر و همچنین کشتار برخی از علمای شیعه در حوادث دیگر را از جمله دلایل بدبینی میان پیروان این دو مذهب برشمرد و خاطر نشان کردند:

امروز برخی عامل اصلی حوادث اخیر را تعالیم مدارس اهل سنت می دانند که در متون آموزشی‌ آن‌ها تعالیم بعضی نادرستی آموزش داده می‌شود تا به کشتار دست بزنند حتی در بعضی از این کتابها جان و مال شیعیان مباح شمرده شده.

آیت‌الله مکارم شیرازی فرمودند:

اصولاً تعلیمات وهابیت افراطی سبب شده که دنیا نا امن شود و این ناامنی مستند به آن تعلیمات نادرست شده است که شما اهل سنت نیز به این تعلیمات افراطی، اعتراض دارید؛ ولی در کشورهای همسایه همچون پاکستان، عراق، افغانستان و دیگر کشورهای غوغا می کند و اروپایی‌ها مسلمانان را تنها با سربریدن می شناسند.

ایشان ادامه دادند: ما مسلمانان می توانیم دست به دست هم دهیم و با هم متحد باشیم؛ زیرا دنیا از برنامه های مادی گری خسته شده است، اما افسوس که اعمال این گروه مانع مهم این پیشرفت است.

معظم له با اشاره به گلایه علمای اهل سنت نسبت به نظارت دولت بر حوزه‌های علمیه اهل سنت فرمودند: این نظارت به معنای دخالت و دست بردن در تعلیمات اسلامی شما نیست؛ بلکه مسؤولان تلاش دارند تا از دخالت بیگانگان جلوگیری کنند که این روند و برنامه در همه کشورها وجود دارد. به خصوص که چندی قبل در بعضی از مدارس برادران اهل سنت سیستان و بلوچستان مقادیر زیادی مواد منفجره و مانند آن پیدا شد.

ایشان به یکی دیگر از گلایه های مولوی عبدالحمید راجع به طلاب غیر ایرانی در مدارس اهل سنت اشاره کرده و فرمودند:

این که بخواهید شما طلاب غیرایرانی را در مدارس خود آموزش دهید (مانعی ندارد ولی) تنها باید با رعایت قوانین کشور یعنی مجوز اقامت صورت گیرد طلاب شیعه نیز مشمول همین قوانین هستند. مسؤولان دولتی صورت گیرد و تا دولت آن را تایید نکند نمی‌توانید آن را انجام دهید؛ زیرا برخی کشورها مداخلات خود را از طریق افراد نفوذی انجام می‌دهند و نباید به راحتی این راه را برای آن ها هموار کرد.

معظم له افزودند: طلاب غیرایرانی تنها در مدارس علمیه خاصی تعلیم می‌بینند و هرگز شیعه و یا سنی دلیل بر حضور در مدارس غیرایرانی نیست؛ اگر طلبه‌ای غیرایرانی بخواهد در ایران درس ابگیرد چه شیعه و یا سنی باید با مجوز رسمی صورت گیرد.

آیت الله مکارم شیرازی در پایان فرمودند: من به شما اطمینان می دهم اگر اعتماد سازی میان شیعه و سنی همچون سابق بوجود آید به یقین هیچ مشکلی میان این دو مذهب اتفاق نخواهد افتاد.

ایشان افزودند: ما شنیده ایم بعضی از برادران اهل سنت اصرار در تکثیر فرزند و در نتیجه به هم زدن بافت جمعیتی دارند و شنیده شده زمین ها و مغازه های اهل تشیع را خریداری می کنند تا مجبور به مهاجرت شوند اگر این امور راست باشد و به اعتماد سازی لطمه می زند، مهم آن است که شما برادران کاری کنید که بی اعتمادی ها تبدیل به اعتماد شود در این صورت هیچ مشکلی نخواهیم داشت.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/۱۸
تگ ها : مذهبی