WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

الان وقتشه آقای گورسکی! بیستم جولای ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ به عنوان فرمانده ماه ن

الان وقتشه آقای گورسکی!

بیستم جولای ۱۹۶۹، نیل آرمسترانگ به عنوان فرمانده ماه نشین آپولو ۱۱، اولین انسانی‌ بود که بر سطح ماه قدم گذاشت. به لطف فرستنده‌های تلویزیونی اولین کلمات او به زمین مخابره و توسط میلیون‌ها نفر شنیده شدند: "این گامی کوچک برای انسان، و جهشی عظیم برای انسانیت است."1
1 THAT'S ONE SMALL STEP FOR MAN, ONE GIANT LEAP FOR MANKIND

ولی‌ درست پیش از بازگشت به ماه نشین، آرمسترانگ جمله معماگونه دیگری را نیز بر زبان راند: "الان وقتشه آقای گورسکی!"2
GOOD LUCK, MR. GORSKY 2

 


خیلی‌ از دست‌اندرکاران ناسا با شنیدن این جمله آن را نوعی کرکری خوانی با یک فضانورد رقیب روسی ارزیابی کردند. اگرچه بعد از تحقیقات معلوم شد که هیچ فضانوردی، اعم از آمریکایی‌ و یا روسی به نام "گورسکی" در پروژه‌های فضایی آن دوران وجود نداشته است.

در طول سالیان، افراد زیادی آرمسترانگ را درباره این جمله "الان وقتشه آقای گورسکی!" سوال پیچ کردند. ولی‌ پاسخ آرمسترانگ همیشه تنها لبخندی بود و بس. در پنجم جولای ۱۹۹۵، در جلسه پرسش و پاسخی که بعد از یکی‌ از سخنرانی‌های آرمسترانگ در فلوریدا برگزار شده بود، یکی‌ از خبرنگاران دوباره این پرسش ۲۶
ساله را از آرمسترانگ پرسید. اینبار در میان تعجب عمومی‌ آرمسترانگ آماده پاسخگویی بود. وی با اظهار این که آقای "گورسکی" فوت کرده و به همین دلیل او احساس می‌‌کند که می‌‌تواند راز این معما را فاش کند، داستان را اینگونه برای خبرنگاران مشتاق شرح داد:

یکی‌ از روزهای سال ۱۹۳۸، وقتی‌ که نیل کوچک پسر بچه‌ای ساکن شهرکی واقع در غرب میامی بود، به هنگام بازی بیس بال در محوطه پشت خانه‌شان ، ضربه شدید دوستش توپ را به حیاط خانه یکی‌ از همسایه‌ها می‌‌فرستد و از بخت بد توپ درست در نزدیکی‌ پنجره اتاق خواب این همسایه‌ها که آقا و خانم گورسکی نام داشتند فرود می‌‌آید. و آرمسترانگ جوان که یواشکی برای برداشتن توپ داخل حیاط این زوج خزیده بود، صدای فریاد خانم گورسکی را از پنجره اتاق خوابشان به وضوح می‌‌شنود: "چی‌؟؟ سکس؟؟! آقا از من سکس می‌‌خوان؟؟! خوب گوشاتو وا کن آقای گورسکی! هر وقت این پسر همسایمون تونست روی ماه راه بره تو هم میتونی‌ ترتیب منو بدی!!

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳٠


لینکستان

تو فقط بگو در چه حالی؟

  چی دوست داری؟ علامت بزن، ایشون آهنگ مناسب

رو برات پخش می‌کنه ، تر و تازه


http://www.stereomood.com/


  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳٠
تگ ها : لینکستان


دانلود نرم افزار آموزش زبان انگلیسی LingvoSoft FlashCards بازدید: 3,260 نمایش د

دانلود نرم افزار آموزش زبان انگلیسی LingvoSoft FlashCards
iconبازدید: 3,260 نمایش iconدسته: آموزش زبان خارجهنرم افزارهای کاربردیکتابها

مجموعه ای از ۴ بازی علمی و جذاب که به روشی سرگرم کننده و علمی به شما در درک و یادگیری هزاران لغت انگلیسی یاری میرساند این مجموعه محصول شرکت lingvo soft از شرکتهای معروف در ساخت لغت نامه و مترجم های حرفه ای میباشد . استفاده از این برنامه برای آموزش لغات به کودکان میتواند اثر مناسبی داشته باشد . بازی های موجود در این نرم افزار :

flash card : که هر لغت در یک طرفه کارت و ترجمه فارسی آن در طرف دیگر آن قرار دارد و با دسترسی به کارت با معنای آن کلمه نیز آشنا میشوید . از این بازی برای یادآوری لغت فراموش شده استفاده میشود

translation test : تست چهار گزینه ای که در آن یک لغت انگلیسی به همراه چهار لغت فارسی نشان داده شده است و شما میبایست معنی درست را کلیک کنید

spell it right : در این بازی یک لغت انگلیسی نمایش داده میشود و شما باید معنای فارسی آنرا پیدا کنید دیگر ویژگی های این نرم افزار مفید دارای ۱۰۰۰ کلمه از سطوح پایین دارای ۱۰۰۰ کلمه از سطوح متوسط دارای ۱۰۰۰ کلمه از سطوح پیشرفته دارای ۱۰۰۰ کلمه تخصصی در مورد رشته حقوق دارای ۱۰۰۰ کلمه تخصصی در مورد رشته پزشکی دارای ۱۰۰۰ کلمه تخصصی در مورد تجارت دارای ۱۰۰۰ کلمه تخصصی در مورد رایانه.

دانلود نرم افزار آموزش زبان انگلیسی LingvoSoft FlashCards

کلید ثبت نام : QOAW4YG0VO04

حجم : ۲٫۵MB

ناشر اینترنتی : دیبا کتاب

Click Here

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳


لینکستان طولانى‌ترین عکس جهان

 

طولانى‌ترین عکس جهان

 

 

 

سیمون هوگزبرگ، عکاس دانمارکی، مدت بسیاری را برای ساختن طولانی ترین عکس دنیا صرف کرده و نتیجه عکسی شده به طول ۱۰۰ متر و عرض ۷۸ سانتی‌متر، عکس با عنوان : "همگی خواهیم مرد، ۱۰۰ متر از بودن" حکایت ساده اما زیبایی از حالتهای روزانه افراد یک شهر در حال گذر از یک نقطه معین در شهر است
 
 
-------------------------------------------------------------------------------------------------

پرستوها به لانه برمیگردند
قسمتی ازکنسرت ترنم نی درتالار وحدت با اجرای انوشیروان روحانی تصویری
حجم 27 مگبیت -زمان 7.5 دقیقه
ارادتمند کاظمیان
-------------------------------------------------------------------------------


Find ur favorite ebooks from bellow link:

http://www.4shared.com/u/pnQ3SzmB/GHAFASEH_FOR_SHARED.html

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها : لینکستان


www.AudioLib.ir در ضمن دوستانی که از نرم افزار Mozila Firefox برای باز کردن صفح

www.AudioLib.ir

در ضمن دوستانی که از نرم افزار Mozila Firefox برای باز کردن صفحات نت استفاده می کنند توجه داشته باشند گاهی نمی توان لینک های دانلود از سرور 4Shared را با این بروزر باز کرد، با توجه به این که سرور دانلود تمام فایل های این سایت 4Shared است در چنین مواردی و در صورت بروز مشکل از بروزر Internet Explorer استفاده کنید.

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها :


واحد "تومان" از کجا آمده؟!!!؟ واحد پول کشور *ایران* بر مبنای «دینار» بنا شده.

واحد "تومان" از کجا آمده؟!!!؟ 

واحد پول کشور *ایران* بر مبنای «دینار» بنا شده.  دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «دیناریوس» خوانده می شد. یک دیناریوس روم شرقی برابر با یک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد. این واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف اونها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبدیل شد به دیناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آن استفاده می شود. به همین ترتیب، سلطنتها و حکومتهای ایرانی هم از دینار استفاده می کردند. اما به تدریج، در نتیجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتیاج به واحدهای پولی بزرگتر پیش اومد. این واحدها همه بر مبنای دینار بنا شده بودند

اولین واحد پولی، سکه صد دینار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم«محمودی» نامیده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه دیناری ضرب کردند که «شاهی» نامیده می شد. در حقیقت، یک شاهی، نصف یک محمودی یا به عبارت دیگر، یک محمودی، دو شاهی بود. تا زمانهایی سکه های نقره مورد استفاده، شاهی و محمودی بودند. واحدهای دیگری مثل «قران» (هزار دینار) و تومان (10000) دینار، فقط واحد محاسبه بودند و عملاهیچ سکه ای به نام قران یا تومان ضرب نمی شد (کلمه تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار است. نمونه اش رو در منصب «تومان باشی» می شود دید: فرمانده ده هزار نفر). 

در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب یک سکه کرد به ارزش 200 دینار یا دو محمودی. این سکه به «عباسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در همین زمان، به علت رابطه پرتغال با ایران، سکه های پرتغالی در ایران رایج شد این سکه ها «رئال» نام داشتند ( که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است). این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دینار گرفته شد و در ایران به این اندازه خریده می شد

سکه رئال پرتغال در ایران به عنوان ریال رواج پیدا کرد به این ترتیب دولت ایران دست به ضرب سکه های ریال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، نادرشاه افشار هم یک نوع سکه به ارزش 500 دینار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می شد، اما خیلی زود در فرهنگ عام به جای لفظ نادری، استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دینار: 500 دینار= ده شاهی) رواج پیدا کرد

در طول سلطنت قاجار، سکه های مورد استفاده در ایران، شاهی، صنار، عباسی، و ده شاهی بودند، و در اواخر دوره قاجار، سکه های هزار دیناری و دوهزار دیناری هم ضرب شدند (یک قرانی و «دوزاری»)در ابتدای سلطنت پهلوی برای یکدست شدن واحد پول ایران، سکه های ریال بجای 1175 دینار به مبلغ 1000 دینار ( مطابق قران) کاهش داده شدند و واحد پول «ریال» نام گرفت. در همان دوران پهلوی هم بعد از تورمهای اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ریالی و ده ریالی (یک تومانی) چاپ شدند

تومان به عنوان واژه‌ای که امروز کاربردی بیشتر از ریال، واحد پول رسمی دارد، از واژه ترکی به معنای ده‌هزار وارد زبان فارسی شده است. تومان تا پیش از 1310 واحد پولی معادل با 10000 دینار بوده است. پیش از آن ،‌حدفاصل سال‌های 1798 تا 1825 میلادی تومان واحدی معادل 8 ریال بوده‌ است ، که هر ریال خود معادل 1250 دینار می‌بوده. در این دوران یک قران واحدی برابر 1000 دینار یا یک دهم تومان بوداما پس از سال‌ 1932 میلادی، 1310 هجری شمسی هر تومان با 10 ریال معادل شد و از آن پس *تومان* ، عملا واحد پول غیر رسمی در زندگی روزمره ایرانیان شد

 

 

        تحقیق و جمع آوری 

                                    *میلاد محتشمــی

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها : اقتصاد


شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف شیلی و لهستان مایکل تودارو مترجم: دکتر غ

 

شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف
شیلی و لهستان

مایکل تودارو
مترجم: دکتر غلامعلی فرجادی
خصوصی‌سازی، چه چیز، چه موقع و برای چه کسی؟
تا اواخر دهه 1980، توافق گسترده‌ای وجود داشت که عدم‌تعادل به نفع مالکیت بسیار گسترده عمومی در کشورهای در حال توسعه وجود دارد.


ضرورت خصوصی‌سازی برخی سوالات مشکل را مطرح ساخت:
چه کسی باید قادر باشد بنگاه‌های با مالکیت دولتی(1) را خریداری کند؟ آیا هر فردی که وجوه نقد بیشتری دارد؟ آیا مهم است که خریدار شهروند کشور باشد یا یک شرکت چند ملیتی؟ آیا مدیران و کارگران در شرکت یا کشور به طور کلی می‌توانند خریدار باشند؟ آیا برخی روش‌های خصوصی‌سازی از نظر سیاسی آسان‌تر از بقیه است؟ آیا رویکردهای خلاق در تنظیم و تامین مالی موافقت‌نامه‌های انتقال مالکیت، گزینه‌ها را گسترده می‌کند؟ آیا خصوصی‌سازی می‌تواند مجزا از سایر برنامه‌ها به اجرا گذاشته شود یا اینکه باید به عنوان بخشی از راهبرد یکپارچه توسعه تصور شود؟ آیا خصوصی‌سازی صرفا به معنای کاهش نقش مالکیتی دولت است یا اینکه با اجرای بهینه آن، بخشی از نقش غیر‌مالکیتی دولت در توسعه است که پذیرفته و نوسازی شده است.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩


روابط ضعیف، کارآفرینی و جامعه بزرگ کلید توسعه اقتصادی منبع: فریمن آنلاین مترجم:

روابط ضعیف، کارآفرینی و جامعه بزرگ 
کلید توسعه اقتصادی

منبع: فریمن آنلاین
مترجم: حامد بهشتی 
ایسرل کریزنر (Israel Kirzner)، معلم بزرگ من و یکی از پیشگامان بحث مطالعه روند بازار، اغلب می‌گوید که کارآفرینان تمایل دارند به کشف چیزی بپردازند که به آن علاقه دارند. 


به عنوان مثال، یک جراح پلاستیک به احتمال خیلی زیاد، به دنبال روش‌های جدید و سودآور استفاده از سیستم آموزشی مبتنی بر فناوری اینترنت، نیست و به همین ترتیب یک استاد اقتصاد نیز به دنبال کشف یک روش جدید بازارپسند برای استفاده از نیترات نقره جهت درمان پوست نمی‌رود.
درک عمومی این است که جراحان پلاستیک و استادان اقتصاد در دنیاهای مختلف اجتماعی زندگی می‌کنند، اما دقیقا چگونه شرایط محیطی شان، اطلاعات مربوطه را به آنها انتقال می‌دهد؟ به نظر من پاسخ به این سوال، ‌مطالب مهمی را درباره ماتریسی که در آن توسعه اقتصادی و کشفیات کارآفرینی جای گرفته‌اند، بیان می‌کند.

پیوندهای قوی و ضعیف
اخیرا در یکی از کلاس‌هایم، به بحث و بررسی در مورد مقاله استحکام روابط ضعیف (The Strength of Weak Ties) از جامعه شناس معروف مارک گرانووتر (Mark Granovetter) پرداختیم. این مقاله یکی از مقاله‌های اصلی و برجسته‌ای است که به فهم ما در مورد چگونگی عملکرد نظم اجتماعی کمک می‌کند. از دیدگاه گرانووتر، مردم نه تنها صرفا به صورت اجزایی از یک کل، ‌عمل نمی‌کنند؛ بلکه همچنین تحت تسلط محیط پیرامونشان نیز قرار نمی‌گیرند. آنها در عوض در شبکه‌های مختلف اجتماعی، با روابطی که خواه قوی یا ضعیف هستند محاط می‌شوند.
بر اساس نظریات گرانووتر، استحکام یک رابطه، احتمالا ترکیبی است از زمان، شدت عواطف، صمیمیت‌ (اعتماد متقابل) و خدمات متقابل که توصیف‌کننده رابطه است. رابطه بین یک مادر و فرزند و یا بین دوستان بسیار نزدیک، نوعا خیلی قوی‌تر از رابطه بین دو همکار و یا دو دوست معمولی است.
اما گرانووتر بیان می‌کند که در شبکه‌های با روابط قوی، مثل دوستان بسیار نزدیک، موارد متعددی وجود دارد که اعضا به طور یکسان، دانش محدودی در مورد خیلی از مسائل دارند. هر گونه اطلاعات جدید و دارای ارزش بالقوه، اغلب از خارج از گروه وارد مجموعه می‌شود. کانال‌های ورود این اطلاعات،‌ می‌تواند روابط ضعیفی باشد که به صورت یک پل ارتباطی بین شبکه‌های مختلف عمل می‌کند. 
گرانووتر به مطالعه نمونه‌ای از اشخاص پرداخت تا ببیند آنها از چه طریقی اطلاعاتشان را در مورد آخرین شغلشان کسب کرده‌اند. او دریافت که اغلب منابع مهم اطلاعاتی در واقع افرادی بوده‌اند که روابطشان با آنها خیلی قوی نبوده است، این مطلب تایید‌کننده نظریه اوست.
به طور همزمان مالکوم گلادول (Malcolm Gladwell) مقاله‌ای را تحت عنوان تغییر کوچک (Small Change) ارائه و در آن اشاره کرد که بین افرادی که قرار است از خودگذشتگی‌های بزرگی در قبال یکدیگر داشته باشند– مثلا افرادی که در جنبش‌های حقوق مدنی در جنوب آمریکا فعالیت می‌کردند - روابط قوی بر روابط ضعیفی که بیشتر برای اجتماعات معمولی مثل تجمعات مردم در مبارزات انتخاباتی، کاربرد دارند، ترجیح دارد.

روابط ضعیف و فرآیند بازار
اگرچه استعاره‌های جنگی مورد استفاده در کسب و کار زیاد شنیده می‌شوند – به طور مثال، یک نبرد واقعی در بازار فروش غذای گربه وجود دارد - مفاهیمی در تجارت واقعی وجود دارند که کاملا با جنگ متفاوت هستند مثل: صلح‌آمیز، مبادله داوطلبانه و ... اگرچه فداکاری و شجاعت برای پایه گذاری یک سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز، مورد نیاز است، اما اینها از لحاظ کیفیت با مفاهیمی که در میدان نبرد حقیقی که در آن رقابت به معنای واقعی کلمه (بریدن گلو) در جریان است، کاملا متفاوت هستند. در چنین محل‌های خطرناکی، همراهان برای حفظ نظم و انضباط، به پیوندهای بسیار قوی وابسته هستند.
خریداران و فروشندگانی که در بازار آزاد فعالیت می‌کنند عموما همه را خیلی کم می‌شناسند یا اصلا شناختی از یکدیگر ندارند. مقاله لئونارد رید به نام I, Pencil را بخوانید.
سلسله مراتب میان فرمانروایان و تبعیت کنندگان به روابط قوی نیاز دارد اما روابط افقی میان خریداران و فروشندگان، بیشتر به شبکه وابسته است، خصوصا شبکه‌هایی که به وسیله روابط ضعیف به هم متصل شده‌اند. 
بنابراین چرا کارآفرینان تمایل به کشف علاقه‌مندی‌های خود دارند؟ بخشی از جواب البته این است که،‌ آنها طبق تجربه متوجه می‌شوند یک موقعیت در زمینه کاری آنها چه وقت می‌تواند یک فرصت سودآور باشد، اما چه چیزی در وهله اول توجه آنها را به سمت آن فرصت جلب می‌کند؟ یکی از آشنایان و یا دوست یکی از دوستان ممکن است به او بگوید: شخصی به من چیزی گفته که ممکن است جزو علاقه‌مندی‌های شما باشد... به عبارت دیگر روابط ضعیف و شبکه‌های اجتماعی متصل، اطلاعات جدیدی را به کارآفرینانی منتقل می‌کند که می‌توانند تفسیر کنند که این یک موقعیت سودآور است یا خیر.

شبکه‌های پویا و اقتصاد آزاد
به علت اینکه توسعه اقتصادی به شدت به روابط ضعیف وابسته است؛ بنابراین مهم است به محیط‌هایی که آنها می‌توانند در آن ظهور پیدا کنند، بهای ویژه‌ای داده شود. در فرآیند بازار، که در آن عوامل به راحتی از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند، این روابط ضعیف دائما شکل گرفته و مجددا منحل می‌شوند. این محیط همان اقتصاد آزاد است: مالکیت خصوصی، پیوندهای آزاد و حاکمیت قانون.
لودویگ فون میزس (Ludwig von Mises) اقتصاددان بزرگ اتریشی و استاد من، ‌توضیح داد که به چه علت قیمت‌های پولی ناشی از تبادلات آزاد در چارچوب مالکیت خصوصی، برای محاسبه سود و زیان و همچنین داشتن انتخاب‌های عقلایی، ضروری و مهم هستند. گرانووتر و تئوری شبکه‌های اجتماعی در جای خود به خوبی توضیح می‌دهد که چگونه کارآفرینان به کسب دانشی می‌پردازند که آنها را در جهت تفسیر این قیمت‌ها و یا حتی به‌کارگیری قیمت‌های پولی در راستای منافع خودشان، موفق و توانمند می‌سازد.
اما شکل‌گیری همین روابط ضعیف نیاز به اعتماد دارد – اینکه شما قرار است به افرادی اتکا کنید که هر لحظه ممکن است امتیاز و یا ایده شما را بربایند - به این علت که ما درباره شروع ارتباط با افراد و افکاری صحبت می‌کنیم که با آنها آشنا نیستیم. خوشبختانه جایی که اقتصاد آزاد حاکم است، تلاش یک شخص برای بهبود موقعیت خود – به عنوان اصل عملکرد بشر – به شکل یک نیروی مقاومت‌ناپذیر در جهت ظهور و بروز اعتماد و رواداری، عمل می‌کند. تلاش برای کسب سود، مستلزم تحمل اختلافات عمیق (به منظور بهره‌گیری از تفاوت‌ها در چارچوب تجارت) و همچنین اعتماد به رفتارهای دیگران، است. همانطور که ما برای تجربه کردن غذاهای عجیب و جدید،‌ مجبور به ترک محل زندگی راحت خود هستیم، به‌کارگیری و پروراندن ایده‌های جدید نیز نیاز به بالا بردن اعتقادمان دارد. نتیجه اینها می‌تواند به شکل‌گیری همکاری بی‌سابقه اجتماعی و خلق یک ثروت باورنکردنی بینجامد. 
روابط ضعیف،‌ می‌تواند به ساختن جامعه بزرگ کمک بزرگی کند.
درباره نویسنده: 
سندی ایکیدا (Sandy Ikeda) استاد اقتصاد در دانشگاه (Purchase College, SUNY) و نویسنده کتاب پویایی‌های اقتصاد مختلط در راستای نظریه دخالت دولت است.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : مدیریت ، اقتصاد


اقتصاد برای همه - درس سوم به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟ والتر ویلیامز مترجم

اقتصاد برای همه - 
درس سوم

به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟

والتر ویلیامز
مترجم: جهانگیر بی‌باک
چهار دسته رفتار هست که می‌توان آنها را رفتار اقتصادی نامید. این‌ها عبارتند از: تولید، مصرف، مبادله و تخصص. بحث درباره تخصص به مقاله بعدی موکول می‌شود.


تولید هرگونه فعالیتی است که مطلوبیت خلق کند، به عبارتی، باعث شود که منبعی در جهت ارضای خواسته‌های ما به کار بیفتد. وقتی سنگ‌آهن گداخته و تصفیه می‌شود، با تغییر دادن ماهیت یک ماده باعث می‌شود که یکی از نیازهای ما را برآورده کند. حالا وقتی همین آهن هم به فولاد و سپس به ریل آهن، یا خردکن و نظایر این‌ها تبدیل می‌شود قابلیت‌های ارضاکنندگی آن مرتب بیشتر و بیشتر بالا می‌رود. تولید همین‌طور می‌تواند شامل تغییر خصوصیت ماهوی یک کالا نیز باشد. کسی که گاهی واسطه یا عمده فروش نامیده می‌شود این نقش را مثلا از طریق جابه‌جایی کالاها ایفا می‌کند و این امکان را به ساکنان یک منطقه می‌دهد که از محصولی که در دسترس‌شان نبوده است، بهره‌مند شوند.
مصرف ساده است. مصرف به طور خیلی ساده عبارت است از کاهش دادن قابلیت ارضاکنندگی یک محصول. وقتی همبرگر می‌خوریم، قابلیت ارضاکنندگی آن را کاهش می‌دهیم. وقتی ماشینمان را می‌رانیم، قابلیت‌های آن برای برآورده ساختن نیازهای خودمان کاهش می‌دهیم. حالا اگر تولید بیشتر از مصرف باشد، حاصل آن را پس‌انداز می‌نامیم. اگر عکس آن باشد، آن را نوعی قرض‌گیری می‌خوانیم.
مبادله کمی پیچیده‌تر است. فهم نادرست از این مفهوم دردسرها و آشفتگی‌های بسیاری به دنبال می‌آورد. ماهیت مبادله جابه‌جا شدن مالک است. من هم وقتی یک بطری شیر می‌خرم درست همین اتفاق می‌افتد. من به او می‌گویم که این سه‌دلار متعلق به من است و آن بطری شیر متعلق به تو، از طریق مبادله این مالکیت‌ها را جابه‌جا می‌کنیم.
هرگاه که مبادله داوطلبانه باشد، تنها نتیجه‌ای که شخص سوم می‌تواند بگیرد این است که هر دو طرف از این مبادله سود برده‌اند؛ زیرا در غیراین صورت حاضر به مبادله نمی‌شدند. من می‌توانستم سه‌ دلارم را نگه دارم و فروشنده نیز بطری شیرش را. اگر به نظرتان سود بردن طرفین از مبادله بدیهی می‌رسد، لحظه‌ای تامل کنید که پس این همه صحبت از استثمار کارگران برای چیست؟
فرض کنید که شما دستمزد 2دلار به ازای هر ساعت به من پیشنهاد می‌کنید. من آزادم که این پیشنهاد را بپذیرم یا رد کنم. حالا اگر من حاضر به کارکردن به ازای 2‌دلار در هر ساعت بشوم چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ یک نتیجه روشن این است که نسبت به سایر گزینه‌های موجود حتما از این پیشنهاد سود برده‌ام که آن را پذیرفته‌ام. تمام گزینه‌های دیگر ارزش کمتری داشته‌اند، در غیر این صورت چرا باید این پیشنهاد را می‌پذیرفتم؟ حالا چطور است که وقتی من بهترین پیشنهاد را از جانب شما داشته‌ام، گفته می‌شود که شما مرا استثمار کرده‌اید؟ به جای استثمار بهتر است که بگویید ‌ای کاش گزینه‌های بهتری می‌داشتم.
حالا با وجودی که ممکن است مردم 2دلار در هر ساعت را استثمار محسوب کنند، حتما در مورد 50‌دلار چنین احساسی نخواهند داشت. بنابراین اکثر اوقات وقتی مردم از واژه استثمار درباره مبادله داوطلبانه استفاده می‌کنند منظورشان این است که از قیمت راضی نیستند. اگر نارضایتی از قیمت را با استثمار معادل کنیم، آن وقت همه جا شاهد این پدیده خواهیم بود. برای مثال من نه تنها حقوقم را قبول ندارم، به هیچ وجه قیمت جت‌های اختصاصی را هم نمی‌پسندم.
البته من به هیچ وجه نمی‌گویم که دیگر از اصطلاح استثمار یا بهره‌‌کشی استفاده نکنید. این واژه خیلی احساسی است که برای تاثیرگذاشتن بر دیگران خیلی خوب است، اما در فرآیند احساساتی کردن دیگران بهتر است که مراقب باشید خودتان احساساتی نشوید. خاطرم هست که اوایل ازدواجمان همسرم هم مرا استثمارگر می‌خواند. «تو داری از من استفاده می‌کنی!» من هم می‌گفتم: «معلوم است عزیزم. اگر هیچ استفاده‌ای برای هم نداشتیم اصلا چرا ازدواج می‌کردیم؟» چند نفر از ما حاضر است با کسی که دردی را از او دوا نمی‌کند ازدواج کند؟ در واقع مشکل کسانی که تنها مانده‌اند همین است که نمی‌توانند کسی را برای استفاده بیابند. 


  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : اقتصاد


چرا اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد؟ سیاستمداران تا جایی پیش می‌روند که مردم می‌خوا

چرا اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد؟
سیاستمداران تا جایی پیش می‌روند که مردم می‌خواهند

ادوارد استیرنگام و جفری راجرز‌هامل
مترجم: یاسر میرزایی
میزس دیلی
اگر یک اقتصاد بازار خالص چنین خوب است، چرا اکنون وجود ندارد؟ اگر دولت بد است چرا امروز تمام جهان زیر سیطره‌ آن است؟ در حقیقت آیا همه‌گیری اقتصاد بازار هرگز رخ خواهد داد؟


بسیاری از نویسندگان معاصر از جمله تایلر کوئن و دانیل ساتر، رندل جی هولکوم و آندرو روتن، امکان یک جامعه‌ کاملا لیبرتارین را زیر سوال برده‌اند. آنها مدعی‌اند که چنان نظامی نمی‌تواند برآید و ماندگار شود؛ چرا که بعضی مردم همیشه انگیزه و توانایی استفاده از زور علیه دیگران را دارند. این نویسندگان دلایل متعددی ارائه می‌دهند که چرا حتی اگر جامعه با جهانی کاملا لیبرتارین و بدون هیچ دولتی آغاز کند (چنان که موری روتبارد و دیگران دفاع می‌کنند)، در نهایت گروه‌های معارض، دولتی از روی اکراه تشکیل خواهند داد. 
آنها می‌گویند اگر ما خوش‌شانس باشیم، این وضعیت فرضی چندان متفاوت از آنچه اکنون هستیم نخواهد بود، اما می‌تواند بسی بد‌تر هم باشد. دولت ممکن است منصف یا پسندیده نباشد؛ اما «دولت اجتناب‌ناپذیر است.» در حالی که این ایرادات به طور ویژه‌اندیشه‌های لیبرتارین‌های افراطی را هدف گرفته است، اما کاربرد گسترده‌تری دارد و به هر مطلب عمومی در باب تغییر اجتماعی مربوط می‌شود. 
ما اعتقاد داریم که چارچوب نئوکلاسیک بسیاری از این نویسندگان، خصوصا هولکوم، کوئن و ساتر، موجب شده است که احتمالا بر نیروی پیش‌ران بسیار مهم تغییر اجتماعی چشم بپوشند. اقتصاددانان وقتی نحوه‌ انتخاب مردم را تحلیل می‌کنند میان ترجیحات مردم و انگیزه‌ آنها فرق قائل می‌شوند. اما وقتی روش‌های تغییر رفتار مد نظر است، تقریبا همه‌ اقتصاددانان تمرکز خود را محدود به انگیزه‌ها می‌کنند. تغییر ترجیحات همچون گزینه‌ای برای دیدگاه نئوکلاسیک افراطی رها می‌شود. 
این چارچوب محدود در میان طیف اقتصاد‌دانان نئوکلاسیک دیده می‌شود، از طرفداران تغییرات افراطی همچون دیوید فریدمن تا پذیرندگان وضع موجود چون جورج استیگلر. بخش بزرگی از طرح انتخاب عمومی هنجاری و اقتصاد قانونی این است که «نهادهای ضدفرومایگی» تاسیس کند که در برابر «انسان اقتصادی عاقل فرصت‌طلب» محفوظ بماند. 
اگرچه بسیاری از اقتصاددانان نئوکلاسیک مایلند تغییر انگیزه‌ها از طریق ایجاد محدودیت را مطرح کنند، ما معتقدیم تغییر انگیزه‌ها تنها راه تغییر رفتار مردم نیست و ممکن است همیشه بهترین راه هم نباشد. مبارزه‌ دولت علیه سیگار را در نظر بگیرید. نه تنها دولت با افزایش مالیات‌ها سعی در تغییر انگیزه‌‌های مردم دارد که تلاش می‌کند ترجیحات مردم را نیز با القای این که سیگار کشیدن چیز خوبی نیست، تغییر دهد. 
به عنوان مدافعان جامعه‌ مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد ما به سختی می‌توانیم بر این مبارزه‌ دولت صحه بگذاریم، اما این مساله نشان می‌دهد که چه طور مدافعان تغییر، بر انگیزه‌ها و ترجیحات و نه تنها انگیزه‌ها انگشت می‌گذارند. لیبرتارین‌هایی که مخالف بستن مالیات بر سیگارند اما می‌خواهند تعداد کمتری از مردم راحت سیگار بکشند، تشخیص داده‌اند که باید بر مبارزات آموزشی به قصد تغییر ترجیحات مردم تکیه کنند. 
علاوه بر آن، حتی اگر اقتصاددانان سیاسی بخواهند انگیزه‌های مردم را تغییر دهند، برای این کار باید سیاست یا نهادها را تغییر دهند و تنها در صورتی می‌توانند چنین کنند که ابتدا ترجیحات مردم در مورد نهادها را تغییر دهند. به جز کسانی که ساده‌انگارانه همه‌ تاریخ را به مدلی جبری تقلیل می‌دهند که در آن تغییرات نهادی تنها نتیجه‌ تغییرات قیدهای بیرونی است (مثلا اونر گریف را در نظر بگیرید یا برای بحث فریبنده‌تر و وسیع‌تر داگلس نورث، ژان ژوزف والیس و بری آر وانگست را ببینید)، اقتصاددانان سیاسی باید به ترجیحات توجه کنند تا تغییر اجتماعی را توضیح دهند. هولکوم، کوئن و ساتر حاضر به در نظر گرفتن اثر ایدئولوژی و دیگر عوامل بر ترجیحات نیستند، اما ما معتقدیم که تغییر اجتماعی بدون تغییر در ترجیحات کمیاب است. این اندیشه که شما می‌توانید سیاست را بدون تغییر ترجیحات، عوض کنید، یک توهم است. 
تاریخ سرشار از مثال‌هایی است که در آن ترجیحات تعداد کافی از مردم چنان تغییر کرده است که منجر به تغییرات مهمی در سیاست شده است. با بریدن این زنجیری که نئوکلاسیک‌ها بر دست و پای اقتصاد بسته‌اند، اقتصاددانان می‌توانند پیشنهادات بسی بیشتری برای توسعه‌ جهان داشته باشند. ما مدعی نیستیم که لیبرتاریانیسم نیاز دارد صد‌درصد مردم را قانع کند تا جامعه‌ای آزاد داشته باشد. در عوض به پیروی از موری روتبارد ما مدعی‌هستیم که لیبرتاریانیسم (یا هر نظام دیگری) نیازمند حمایت بخش قابل‌توجه توده است. وقتی تعداد کافی از مردم از جامعه‌ آزاد حمایت کردند و حمایتشان را از دولت‌ها برداشتند، توانایی غارتگران مشتاق به تشکیل دولت تقلیل خواهد یافت. 

استدلال به نفع بدبینی
چرا باید دیدی مشکوک به امکان تغییر اجتماعی به سمت و سوی اقتصاد خالص بازار داشت؟ دلایل متفاوت است اما اجازه دهید بر بدبینی دو تن از اقتصاددانان لیبرال کلاسیک که سلسله‌ای از مقالات را در این زمینه منتشر کرده‌اند، تمرکز کنیم. کوئن و ساتر (2005) آخرین حلقه‌ زنجیری از مقالات بود که امکان جامعه‌ بی‌دولت را بررسی می‌کردند. بسیاری از دلایل آنها در پی محدود کردن بیشتر بازار آزاد است. استدلال‌های ابتدایی بدبینی مربوط به کوئن است که تاکید می‌کند بدون انحصار دولت بر استفاده از زور، گروه‌های معارض که می‌توانند در حل درگیری‌ها همیاری کنند، در عوض برای تهدید تبانی می‌کنند. 
کوئن و ساتر با ادعایی عمومی‌تر پی‌ می‌گیرند که بسیاری از عوامل دیگر همچون همیاری که می‌تواند تشکیل جامعه‌ لیبرتارین را ممکن کند، در عین حال می‌تواند دولت را نیز دوست‌داشتنی کند. کوئن و ساتر چنین جمع‌بندی می‌کنند: 
«اگر جامعه‌ مدنی می‌تواند برای رسیدن به راه‌حل‌های مبتنی بر همیاری از هنجارها استفاده کند، همان جامعه در ضمن مستعد نمونه‌های عالی از تبانی نیز هست. به عبارت دیگر ساختارهای اجتماعی مبتنی بر همیاری می‌تواند نتایج منفی را نیز به مقدار نتایج مثبت داشته باشد. یک مثال ساده‌اش، نازی‌ها هستند که بر همیاری نیز تکیه‌ کردند علاوه بر آن‌ که به وضوح عناصر قهری در ارتکاب جرائم در آنها مشهود بود. بنابراین توانایی سازمان‌دهی نعمتی آمیخته با نقمت است.»
مثال نازی‌ها باید کوئن و ساتر را متوجه‌ نقش مهم ایدئولوژی می‌کرد. نه تنها چنین نشده است، در عوض آنها نتیجه گرفته‌اند که جامعه‌ لیبرتارین به خاطر «تناقض درونی همیاری» نمی‌تواند بقا یابد. بعضی مردم خواهند‌ توانست چنان هم‌بسته شوند که دیگران را بترسانند، چه با دولت، چه بی آن در صورتی که کوئن و ساتر این مساله را همچون خصلت ناگزیر جامعه‌ بی‌دولت در نظر گرفته‌اند. 
بعضی نویسندگان ادعاهای کوئن و ساتر درباره‌ سهل بودن تبانی میان شبکه‌ صنایع را مورد سوال قرار داده‌اند، اما پاسخ داده‌اند که تبانی در شبکه‌ صنایعی که از زور استفاده می‌کنند ممکن است. آنها استدلال می‌کنند که حتی اگر بیشتر مردم صلح‌جو باشند، گروه‌های قدرتمندتر می‌توانند دیگرانی را که شانس کمی جز شکست دارند، بترسانند. 
آنها این سناریو را با یک بیان ساده از نظریه‌ بازی‌ها ارائه می‌کنند. اگرچه برای قربانی‌ها، قربانی‌ نشدن بهتر است، در عین حال قربانی‌ شدن بدون تلافی، بهتر از تلافی کردن است، چرا که مواجهه هزینه‌بر است. بیشتر مردم به زورگیرها و جمع‌کنندگان مالیات، باج می‌دهند هر چند ترجیحشان این نیست؛ آدمی از پولش می‌گذرد از جانش نه. 
کوئن و ساتر با ارائه‌ این حقیقت که همیشه بعضی در حال تهدید و دیگرانی در حال تسلیم‌اند، به وجود دولت‌ها در پیرامون جهان پل می‌زنند:
«ما باید به جد این سوال را بپرسیم که وجود دولت‌ها در پیرامون جهان برای بهتر شدن امور است یا بدتر شدن؟... تاریخ نشان می‌دهد که «تبانی برای اعمال زور» فارغ از مسیر دقیقش به سمت حالت نهایی، نسبتا به راحتی شکل می‌گیرد.»
این نگاه شبیه به آن نویسندگانی، از جمله هولکم و راتن است که در سنت انتخاب عمومی می‌نویسند و مدعی‌اند که بعضی از شکل‌های تهدید ضرورتا باقی می‌ماند. 
در عباراتی که بی‌اهمیت هم نیست، هولکم می‌نویسد: «بدون دولت (یا حتی با دولتی ضعیف) گروه‌های غارت‌گر خود را بر مردم تحمیل می‌کنند و دولتی تشکیل می‌دهند که درآمد و رفاهشان را از آنها بستانند؛» و نتیجه می‌گیرد «دولت الزامی است.» به همین سیاق، کوئن می‌نویسد: «آنارشی منظم بار دیگر آنارشی تبانی‌کننده را می‌زاید» و نتیجه می‌گیرد: «ایدئولوژی لیبرتارین نمی‌تواند پناهی در مقابل ظهور دولت بیابد.»
اخیرا کوئن اندیشه‌ای را سکه زد که خود «خودمتناقضی لیبرتاریانیسم» می‌نامد و لب مطلب این است که موفقیت لیبرتارین‌ ممکن است موجب ایجاد دولتی بزرگ‌تر شود. تغییرات سیاست دولت در چند دهه‌ گذشته به سمت و سوی لیبرتارین رفته است که موجب «رفاه و آزادی بیشتر شده است» که خود به نحوی طعنه‌آمیز درخواست عموم برای دولت را افزایش داده است. 
برای همه‌ این نویسندگان، لیبرتارین‌ها به بن‌بست خورده‌اند. حتی اگر مردم به این تشخیص برسند که بازارها خوبند و تبانی بد است، همیشه بعضی تلاش می‌کنند تا از دولت تبانی‌کننده استفاده کنند؛ چرا که علاقه‌ آنان چنین است. چنین منتقدانی را می‌توان ستایندگان بدبین لیبرتارینیسم نامید. آرمان‌های لیبرتارین خوب است، اما در عمل غیرممکن!

استدلال علیه بدبینی
ما را به‌ خاطر نقل قول مشتاقانه‌ سخن یک سیاستمدار و عامه‌پسند ببخشید، اما همان‌طور که دی وایت دی آیزنهاور گفت: «بدبینی هیچ گاه چیزی نبرده است.» تنها به این دلیل که لیبرتاریانیسم هیج جایی از دنیا را نگرفته است به این معنا نیست که مبارزه برای آن بیهوده است. تحلیل کوئن و ساتر خصوصا اهمیت ایدئولوژی و دیدگاه عموم را به عنوان تهدیدی بر دولت نادیده گرفته است. 
با پیش‌فرض‌های ظریف، در مقاله‌ کوئن و ساتر 2005 و مقاله‌ کوئن 2007، همه چیز موشکافی ولی در نهایت وجود دولت تضمین می‌شود. در مقاله‌ کوئن و ساتر، نتیجه‌ استفاده از تبانی مثبت است چون هیچ محدودیت خارجی وجود ندارد و در مقاله‌ کوئن، هرچه درآمد بیشتر شود، دولت ملی‌تر می‌شود. اما اگر پیش‌فرض‌ها تغییر کنند، نتیجه‌های پیش‌بینی‌شده متفاوت می‌شود و «ناگزیر بودن» دولت تنها در شرایط خاصی «ناگریز» می‌شود. 
این مشکل در آخرین مقاله‌ کوئن به شدید‌ترین وجه حضور دارد که در آن او نظر سیاسی حاضر را به عنوان پایه می‌گیرد و چنین فرض می‌کند که اکثریت، دولت را کالایی عادی مثل بسیاری چیزهای دیگر می‌پندارند. در جهان حاضر این حرف می‌تواند راست باشد. اما فرض کنید که مدافعان بازار آزاد محق باشند که بازارها مدنی‌تر و انسانی‌ترند و به نظرگاهی فرهنگی‌تر یا فلسفی‌تر برای دفاع از آزادی در برابر تبانی نیاز است. این، مساله‌ بازی است، اما همین‌طور که درآمد مردم بالا می‌رود و آموخته‌تر می‌شوند ممکن است کمتر دنبال دردسر بگردند. تحت این شرایط، دولت یک کالای عادی نیست، بلکه کالایی پست است. 
یا فرض کوئن و ساتر مبتنی بر مثبت بودن نتایج، تبانی را در نظر بگیرید. در جهان حاضر، کافی است یک نگاه به دور و برتان بیندازید و تعداد زیاد دفاتر ثروتمند دولتی را در اطراف جهان ببینید تا راستی این حرف را دریابید. اما این نتایج خود در نهایت بخشی از عملکرد نهادها هستند و به سختی برای همیشه ثابت می‌مانند. تغییر نهادها می‌تواند سطح و میزان نتایج را تغییر دهد. 
علاوه بر این سطح این نتایج تنها ملاحظه‌ مربوط به طبیعت شخصی ترجیحات مردم نیست. ارزش‌گذاری شخصی افراد در مورد نتایج نیز، وابسته به ترجیحات آنها است. فرض کنید قیودی خارجی و ایدئولوژیک باشد که در قوانین حقوقی مربوط به تبانی به طور گسترده‌ای جاسازی شود، اگر این قیود به‌اندازه‌ کافی مهم باشد، حتی فرصت‌طلبان کمتر به سمت تبانی خواهند رفت. 
کوئن و ساتر ممکن است پاسخ دهند با فرض عدم وجود دولت، قیود مناسب نهادها را مشخص کرده‌اند. اما رژیم‌های حقوقی مختلفی که جوامع بی‌دولت در طول تاریخ تجربه کرده‌اند، این ادعا را رد می‌کنند. کوئن از ابتدا «اعتماد به ایدئولوژی لیبرتارینی برای آنکه خودش از بقای آنارشی دفاع کند» را مرخص می‌کند به این بهانه که «سواری است که نخواهد آمد.» اما کوئن و ساتر پذیرفته‌اند که «اثرگذاری همیارانه تنها به توانایی اجتماع برای چسبیدن به فعالیت‌های جمعی وابسته است؛ انتخاب فرآیند‌ها برای پیگیری، سوالی دیگر است.» به عبارت دیگر مردم به نحوی پذیرفتی می‌توانند دست در دست هم دهند تا به سعادت یا شقاوت جمعی برسند. نازی‌ها سر در پی شقاوت داشتند، اما این نتیجه‌ای جهانی نیست. 
چه عواملی بر مخلوط سعادت و شقاوت اجتماع موثرند؟ طبق نظر کوئن و ساتر این «سوال دیگر» توسط «رهبران اجتماع و صاحب‌منصبان جامعه» و بسته به این که کدام پروژه‌ها «علایقشان را پوشش دهد» پاسخ داده می‌شود. اما چه چیزی علایق آنها را شکل می‌دهد؟ این جاست که ما دوباره ناچارا به نهادها و ایدئولوژی برمی‌گردیم مگر آن‌ که کوئن و ساتر بخواهند ایدئولوژی را با هندوانه‌ دربسته‌ ترجیحات رهبران و صاحب‌منصبان جایگزین کنند. 
مثال کوبنده‌ دیگری را برای اینکه نشان دهد چه طور ایدئولوژی به تحلیل‌های اقتصاددانان نئوکلاسیک وارد می‌شود، با وجود بهترین تلاش‌هایی که آنان برای دوری از آن می‌کنند، یک منتقد کوئن ارائه کرده است. فریدمن در شرح کلاسیکش بر آنارشیسم، نظامی قانونی را پیش می‌افکند که در آن پلیس و دادگاه‌های خصوصی رقیب، قوانین مختلف حقوقی را اجرا می‌کنند که یکدیگر را همچون «برند‌های ماشین‌های مختلف» تکمیل می‌کنند. در نگاه فریدمن نیازی نیست قوانین حقوقی لیبرتارین باشد، اگر چه او مدعی است که اجرای حقوق غیرلیبرتارین بسیار گران‌تر خواهد بود. بنابراین نفع شخصی تمایل خواهد داشت که آنارشیسم چند حقوقی را به سمت نتایجی لیبرتارین براند. 
اما توجه کنید که دادگاه‌ها و پلیس‌ خصوصی فریدمن تسلیم یک قانون جهانی‌اند. هیچ کدامشان مالیات جمع نمی‌کنند. در غیر این صورت، نظام مورد نظر او به آنارشی بین‌المللی فرو می‌پاشد که امروز در جهان می‌بینیم. چه طور چنان محدودیت یکپارچه‌ای علیه مالیات‌گیری می‌تواند برآید جز آن که یک بیزاری ایدئولوژیک گسترده علیه مالیات برقرار باشد. 
آیا ترجیحات مردم هیچ وقت چنان تغییر خواهند کرد که تقاضای کمتری برای دولت و تحریمات بیشتری بر آن بخواهند؟ اگر کسی پیش‌فرض‌های ظریف نئوکلاسیک کوئن و ساتر را مربوط به انتخاب عمومی بپذیرد، پاسخش «نه» خواهد بود، چرا که ترجیحات در مدل‌های نئوکلاسیک افراطی، ایستا است. اما این موضع از دو حقیقت مهم چشم‌پوشی کرده است، دیدگاه عموم اغلب تغییر می‌کند و دیدگاه عموم مهم است. 
کاپلان و استرینگ‌ هام دیدگاه انتخاب عمومی رایج را که می‌گوید منافع جهان را اداره می‌کند با دیدگاه‌های لودوئیک وون میزس و فردریک باستیا که معتقدند اندیشه‌ها جهان را اداره می‌کند، مقایسه می‌کنند. بر طبق دیدگاه میزس-باستیا، دولت‌ها وجودشان وابسته به حمایت تعداد کافی از مردم است. سیاست‌های بد تنها به این دلیل باقی می‌مانند که رای میانه آنها را ترجیح داده است. 
اما تقاضای کنونی برای سیاست‌های بد به معنای همیشگی بودن آن نیست، همان طور که تقاضای کنونی برای اتومبیل‌های فورد این نتیجه را نمی‌دهد که فورد تا ابد این سهم از بازار را خواهد داشت. اگر ترجیحات مردم می‌تواند تغییر کند، دولت‌های بزرگ تقاضای ضروری مردم برای همیشه نیست. این مساله‌ مهمی است؛ چرا که اگر تعداد کافی مردم حمایتشان را از سیاست‌های مختلف دولت بزرگ بردارند، آنگاه دولت در تحمیل سیاست‌هایش بر توده‌های ناراضی مشکل خواهد داشت. آن ‌طور که روتبارد، جفری راجرز‌هامل و دیگران ادعا کرده‌اند، دولتمردان تا آنجا که مردم اجازه می‌دهند می‌توانند پیش بروند. 
در چنین موقعیتی کلید تغییر جامعه، تغییر دیدگاه عموم یا ترجیحات مردم نسبت به دولت است. تنها راهی که مردم دوست دارند ترجیحاتشان را تغییر دهند از مسیر آموزش و تشویق است؛ زور بی‌تاثیر است. این همان دلیلی است که اقتصاددانان لیبرتارین از نحله‌های مختلف معتقدند که آموزش اقتصاد چنان نقش بسزایی دارد. 
بسیاری از مردم عامه از سیاست‌های مختلف دولت دفاع می‌کنند، چون به درستی گمان می‌کنند که به دولت برای حل مسائل اجتماعی نیاز است. به ندرت ممکن است آنها این احتمال را در نظر بگیرند که دولت می‌تواند علت مشکلات یا علت بدتر شدن مشکلات باشد. آنها این احتمال را نیز در نظر نمی‌گیرند که کارهای داوطلبانه ممکن است بتواند بسیاری از آنچه شکست‌های بازار نامیده می‌شود را حل کند. 
اگر بازارهای آزاد می‌توانند آن‌طور که اقتصاددان‌های لیبرتارین معتقدند، شگفتی بیافرینند، دیگر هیچ دلیل ذاتی وجود ندارد که مردم تا ابد دولت را تقاضا یا حتی تحمل کنند. فردریک باستیا توجه می‌دهد که مردم بسیاری از کالاهای عمومی را خریده‌اند. مردم چنان تحریک شده‌اند که باور کنند دخالت دولت در بسیاری از حیطه‌ها ضروری است. 
بنابراین اگر اقتصاددان‌های بازار آزاد روش خود را دارند، مردم می‌توانند جور دیگری معتقد باشند و عمل کنند. وقتی مشکلی بروز می‌کند، مردم فورا به دولت رجوع نمی‌کنند تا حلش کند. وقتی دولت سعی می‌کند نقش‌های جدید پیدا کند، مردم می‌توانند امتناع کنند. گروهی کوچک از مردم ممکن است سعی کنند از زور برای تحمیل خواسته‌هایشان به جامعه استفاده کنند، اما بدون حمایت یا پذیرش عمومی، آن اقلیت در پیشبرد اهداف‌شان دچار مشکل خواهند بود. آن‌چنان که روتبارد نوشته است: «پس از آن، امپراتوری که لباس شبانی پوشیده است، برهنه خواهد بود.»
در یک سطح استدلال ما به نظر به وضوح درست می‌آید. آن‌طور که یکی از همکاران ما در «نشریه‌ اقتصاد اتریشی» برای ما نوشت: «طرح مرکزی مقاله این است که آنارشی لیبرتارین جایی شایع می‌شود که هر کسی یک آنارشیست لیبرتارین باشد. این نکته هیچ حرفی برای گفتن ندارد.» اما آن طور که ما شرح داده‌ایم، این نکته حقیقتا حرفی برای گفتن دارد. اعتراض کسانی که امکان دستیابی یا پایایی یک جامعه‌ بی دولت (بر خلاف میل آنها) را زیر سوال می‌برند همه بر رد صریح یا تلویحی این ادعا مبتنی است که تصورات، پیامد‌هایی دارند. 
امر عجیبی نیست که هر جامعه‌ای همیشه مردمی دارد که می‌خواهند از زور استفاده کنند، اما ما معتقدیم که تنها وقتی زور ره به جایی می‌برد که حمایت تعداد کافی از مردم را به همراه داشته باشد. بدون حمایت گسترده توانایی تشکیل دولت کاسته شده است. 
اگر کسانی که فکر می‌کنند جامعه‌ لیبرتارین دست‌نیافتنی است اندیشه‌ ثابت بودن همیشگی ترجیحات را کنار بگذارند (که کار درستی هم هست)، تنها جایگزین آنها این است که به مشکلات مربوط به کالاهای عمومی چنگ بیندازند یا یکی از انواع مختلف آن مثل مساله‌ زندانیان یا وابستگی بسیاری به تصمیم یک نفر. چنان مشکلاتی به نحو گویایی از اثرگذاری تغییر اندیشه‌های مردم بر نتایج سیاسی جلوگیری می‌کند. اما چنین نتیجه‌ای یک ردیه‌ سرتاسری بر هر رشدی در سیاست‌گذاری را به دنبال دارد. 
تاریخ پر از مثال‌هایی است که در آن جنبش‌های برآمده از توده از انگیزه‌ کارگران برای رسیدن به منافع مهمی علیه قدرت دولت استفاده کرده است. داگلاس سی نورس، دارنده‌ نوبل گفته است که: «برداشت‌های اتفاقی... تایید می‌کند که تعداد زیادی مثال وجود دارد که عملکرد گروهی از مردم همچون نیرویی اساسی برای تغییر ظاهر شده است.» جمله‌ای که بر اساس آن کسی نتیجه گرفته است که مردم همیشه رفتاری خودخواهانه ندارند؛ حرکاتی که گاهی (اگر نه همیشه) برآمده از نوع‌دوستی ایدئولوژیک بوده یا تلاش برای رسیدن به اهدافی که جنبه‌ مادی‌اش قابل قیاس با هزینه‌ای که کرده‌اند نیست؛ به عبارتی ترجیحات حقیقتا متغیرند و قدرت اندیشه‌ها آن‌چنان که ‌هامل، کاپلان، استرینگ ‌هام، هیگز و نورث همه به تفصیل گفته‌اند، در نهایت پیروز خواهد شد. 
بنابراین عامل نهایی در این جهان‌بینی، نظر جامعه است. هر چه مردم بیشتر فرهنگ تهور را بپذیرند، نظام بازار آزاد برای حضور تواناتر خواهد بود. آیا جهانی که در آن اکثر مردم از اقتصاد بازار آزاد حمایت می‌کنند، ناگزیر خواهد بود؟ ما معتقد نیستیم که هیچ جهانی ناگزیر باشد، اما معتقدیم که تغییر ترجیحات به سمت اقتصاد بازار آزاد ممکن است. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : اقتصاد


اقتصاد مرگ و جانشینی پاپ‌ها کریستوفر وسلی مترجم: یاسر میرزایی منبع: میزس دیلی

اقتصاد مرگ و جانشینی پاپ‌ها

کریستوفر وسلی 
مترجم: یاسر میرزایی
منبع: میزس دیلی 
گروهی از دوستان را فرض کنید که دور میزی در یک رستوران کبابی در بیرمنگام آلاباما نشسته‌اند. گپی دوستانه همراه با جوک و کنجکاوی‌های دوستانه‌ است. شما کجا زندگی می‌کنید؟ کجا کار می‌کنید؟ کارتان را دوست دارید؟


یکی از حاضران می‌گوید که در EWTN (شبکه‌ای تلویزیونی با محتوای برنامه‌های کاتولیکی) کار می‌کند؛ در حالی که حدس می‌زند حاضران دور میز چندان با کارفرمای او راحت نیستند. 
«این موسسه‌ای غیرانتفاعی نیست؟» او چنین بازخوردی را اغلب طعنه و تمسخر می‌پندارد. EWTN کاملا غیرانتفاعی نیست. اگر چه داستان ایجاد این شبکه یکی از مشهورترین‌ها در میان بسیاری از دیگر داستان‌های آلاباما است، اما از آن دسته‌ای است که از سوی بسیاری فراموش می‌شود. شبکه‌ تلویزیونی جهانی کاتولیک، توسط راهبه‌ شجاعی از اوهایو آغاز شد که احساس کرد باید اجتماعی مذهبی در ایروندال (Irondale) آلاباما در دهه‌ 1950 ایجاد کند. وقتی او از اسقف توماس تولن (Thomas Toolen) اجازه خواست، پاسخ (بر اساس یک روایت مشهور) نامه‌ای بود که با این کلمات پایان می‌یافت: «خوش آمدید». 
بنابراین انجمن پا گرفت و راهبه‌ صومعه‌نشین شبکه‌ تلویزیونی کاتولیک خود را در سال 1981 آغاز کرد، با چهار ساعت برنامه‌ روزانه که از گاراژ یک صومعه پخش می‌شد. بقیه داستان، چنان که می‌گویند تاریخ است. امروز EWTN در بیش از 140 میلیون خانه در 127 کشور پخش 24 ساعته دارد؛ بسی مشهورتر از بسیاری از شبکه‌های دیگر. 
اما کارمند EWTN میز ما بسیاری از این حقایق را پیش خود نگه می‌دارد. او می‌بیند که غذا می‌آید و بخار از سینی خدمتکار بلند است. علاوه بر آن او می‌داند که آمریکای جنوبی یکی از اندک مناطقی در جهان غرب است که کاتولیک‌ها در آن نهایتا یک اقلیت بزرگند، بنابراین او توقع دارد کسی چیزی نداند یا لااقل بدان علاقه‌مند است. 
بعد از آن است که کسی دیگر (او را جیم می‌نامیم) بحث سفر به اروپا را پیش می‌کشد و درباره‌ دشواری گرفتن هتل توضیح می‌دهد. او می‌گوید: «ساده نیست که بتوانی یک هتل لاکویینتا در نزدیکی کولیسئوم رم بیابی.» 
«نه نمی‌توانی.» این را کسی که در EWTN کار می‌کند، می‌گوید. او تذکر می‌دهد که «شبکه‌ تلویزیونی مذکور قراردادهایی با هتل‌های رم بسته است که تعداد زیادی از اتاق‌هایشان را در واقعه‌ مرگ پاپ در اختیار داشته باشد.» فرد اول با عصبانیت می‌گوید: «خوب! اگر تو یکی از آن‌ اتاق‌ها را داشته باشی و پاپ بمیرد چه می‌شود؟»
کارمند EWTN پاسخ می‌دهد: «حدس می‌زنم از شما بخواهند آن را ترک کنید.» 
«من اگر اتاق هتلم را به خاطر چنین توافقاتی از دست بدهم واقعا عصبانی می‌شوم.» همه با غیرمنصفانه‌ بودن این قرارداد موافقت کردند، جز اقتصاددانی در کناره‌ میز که نوشیدنی خنکی را برداشت تا گلویش را بعد از خوردن کباب لذیذ، صاف کند. 
مرگ پاپ مثل مسابقات جام‌جهانی است از آن رو که هر دوی آنها شدیدا تحت پوشش رسانه‌های مختلف هستند. تنها اختلاف بین این دو، آن است که زمان دقیق مرگ پاپ در تقویم نوشته نشده است. برخلاف مرگ ژان پل دوم در 2005 که کاملا حیطه‌ زمانی مرگش مشخص بود، مرگ بعضی پاپ‌ها کاملا غیرمنتظره و بدون هیچ آمادگی و خبر قبلی رخ می‌دهد. وقتی چنین اتفاقی رخ دهد، بازار مربوط بدان دچار شوک می‌شود و به بیان اقتصاد کلان مثل افزایش ناگهانی تقاضای کل است که کالاهایی بیش‌ از آن که انتظار می‌رود مصرف می‌شود، موجودی، ناگهان تخلیه می‌شود و قیمت‌ها ناگهان بالا می‌پرد. 
شوک‌ها مثل بلایای طبیعی هم‌چون توفان یا زلزله هستند. بسیاری از مردم ابن‌الحال هستند و بیشتر مصرف می‌کنند و کمتر پس‌انداز. فرق عمده این است که وقتی پاپ می‌میرد، خسارت دارایی نداریم. 
اما وقتی پاپ می‌میرد، رخداد اتفاقات مهمی قطعی است. با مراسم تدفینی مواجهیم که شتابناک برنامه‌ریزی می‌شود و از جمله ورود مقامات بلند‌مرتبه‌ گرداگرد جهان هماهنگ می‌شود، بعضی از آنها او را می‌شناسند و بعضی می‌دانند که شرکت در چنین مراسمی می‌تواند منافع سیاسی برایشان داشته باشد. اندکی پس از آن کنفرانسی برای انتخاب پاپ جدید برپا می‌شود که محل ملاقات کاردینال‌ها و کارمندان آنان از اطراف جهان است. کنفرانس چقدر طول می‌کشد؟ به این ربط دارد که انتخاب نفر بعدی واضح است یا نیاز به رای‌گیری‌های مکرر برای هویدا شدن نامزد مورد توافق دارد. 
این دو اتفاق حداقل سه هفته وقت می‌برد و می‌تواند برای ماه‌ها طول بکشد تا کلمات «هابموس پاپام (Habemus Papam) (ما یک پاپ داریم)، صادر شود.» فرآیند جانشینی، دیگرانی را نیز به رم می‌کشد از جمله‌هزاران‌هزار زائر، دست‌فروش، روزنامه‌نگار و بسیاری از دیگر آدم‌های معمولی که به تاریخ علاقه‌مند‌ند و مسلما شبکه‌ تلویزیونی مهمی چون EWTN. باهوش‌ترها به خوبی با هتل‌ها وارد معامله می‌شوند، در انعام‌ دادن شک نمی‌کنند تا مطمئن شوند کارمندانشان کاملا به واقعه نزدیکند و آواره در چادرهای رهاشده در تپه‌های رم نیستند. خب، مشکل چیست؟
همان‌طور که مسابقات، تقاضای خوردن، خوابیدن و سفر را افزایش می‌دهد و بنابراین موجب کمیابی کالاها و فشار برای افزایش قیمت‌ها می‌شود، قیمت‌های هتل نیز که تا پیش از این سعی می‌کرد خود را در حدود بازار نگه دارد، اکنون اگر رزرو شده باشند، چنان بالا می‌رود که موجب می‌شود بسیاری نتوانند اتاقی بیابند و به ناچار ساکن خیابان‌ها می‌شوند. در واقعه‌ مرگ و جانشینی پاپ، این قیمت‌ها افزایش می‌یابد و بخشی از آن به دلیل حضور موسساتی چون EWTN در بازار است؛ این موسسات بسی بیش از یک توریست معمولی مثل جو، قیمت را تعیین می‌کنند. 
این استدلال اقتصاددان واکنش جو را به دنبال داشت: «بله؟ چطور تو فکر می‌کنی آنها بیش از من در تعیین قیمت موثرند؟»
اقتصاددان به سرعت پاسخ می‌دهد. «به این دلیل که EWTN احتمالا قیمتی سه برابر بیش از نرخ معمول هر اتاق می‌پردازد تا هتل را راضی کند بقیه مشتریان را رد کند. EWTN پیش از مرگ پاپ چیزی نمی‌پردازد، اما به محض مرگ او، اوضاع عوض می‌شود. 
اگر می‌خواهید به‌اندازه‌ EWTN در تعیین قیمت هتل موثر باشید باید حداقل به میزانی که آنها بعد از مرگ پاپ می‌پردازند، بپردازید. اما شما چنین نمی‌کنید. اگر شما قیمت آنها را بپردازید به وضوح بسیاری از دیگر چیزهایی را که به خاطر قیمت نادیده‌ گرفته‌اید، باارزش کرده‌اید. این نظامی است که بر مبنای آن منابع تشویق می‌شوند به باارزش‌ترین محل استفاده‌شان بروند.» 
او ادامه داد: «علاوه بر این مرگ پاپ احتمالا بدین معنا است که شما اتاق را به قیمتی پایین‌تر از حالتی که این واقعه وجود نداشت، گرفته‌اید.» 
جو می‌گوید: «چطور چنین چیزی ممکن است؟»
«خوب، یکی از دلایل، تبعیض قیمتی است. وقتی بنگاه‌ها می‌توانند مشتریان‌شان را به گروه‌های مختلف تقسیم کنند و برای هر کدام قیمت متفاوتی تعیین کنند، بدین معنا است که آنها که نرخ بالاتری می‌پردازند، در نهایت دارند به کسانی که قیمت پایین‌تر می‌پردازند، یارانه می‌دهند. در این فرآیند بنگاه‌ها می‌توانند به بازار بزرگ‌تری خدمت برسانند و متوسط هزینه‌ها را پایین‌تر بیاورند. خطوط هوایی، رستوران‌ها، تماشاخانه‌ها و هتل‌ها چنین می‌کنند. با توجه به این مساله من فکر می‌کنم این حقیقت که هتل‌های رم می‌توانند قیمت‌هایشان را در طول مراسم مرگ پاپ افزایش دهند، به آنان اجازه می‌دهد در روزهای معمول قیمت‌های پایین‌تر از معمولی داشته باشند.»
«امکان تخفیف هم هست. اگر پاپ پیر یا مریض باشد، هتل‌ها ممکن است به میهمانانی که حتی با خطر از دست دادن اتاقشان در صورت مرگ پاپ، ترجیح می‌دهند، آنجا را ترک کنند، قیمت‌های پایین‌تری را پیشنهاد دهند. به همین صورت من شرط می‌بندم بسیاری از منابع ساحل خلیج مکزیک برای سال‌ها به دلیل افزایش احتمال نشت نفتی و خطرات زیست‌محیطی، کاهش قیمت یافته است. همین عامل دلیلی است بر این که قیمت‌های خانه‌های ساحلی ساراسوتا (که به نظر می‌رسد کمتر تحت تاثیر نشت نفتی باشند)، از قیمت‌های موارد مشابه در موبایل بالاتر است.»
پس از آن بحث به سمت مسائل روزمره‌تری مثل کودکان مریض و فرزندخوانده رفت، گرچه در همان زمان ذهن اقتصاددان داشت به اهمیت روان بودن قیمت‌ها وقتی بازار دارد چنان شوک‌هایی را تجربه‌ می‌کند، فکر می‌کرد. 
در واقعه‌ مرگ پاپ، نظام قیمت‌ها بسیاری از منابعی که ناگهان شدت تقاضا می‌یابد را هماهنگ می‌کند و این تنها اتاق‌های هتل را شامل نمی‌شود. قیمت‌ها برای بسیاری از کالاها که رو به کمیابی هستند، بالا می‌رود و به مشتریان این هشدار را می‌دهد که بیش از معمول ذخیره کنند و به تولیدکنندگان این هشدار که منابع بیشتری را وارد بازار کنند. جو می‌تواند نگران افزایش قیمت‌ها باشد، اما باید متوجه نقش آنها در کم‌کردن مشکلات ناشی از کمبود باشد. 
آنچه بسیاری از مردم مثل دوستان اقتصاددان قصه‌ ما را حیرت‌زده می‌کند این است که بسیاری از این فعالیت‌های مهم در پس‌زمینه رخ می‌دهد؛ در حالی که بسیاری از بخش‌هایی که بیشترین تاثیر را از آنها می‌گیرند، نسبت بدان بی‌توجهند. بحث درباره‌ این پدیده به وقتی دیگر موکول می‌شود. پای‌ سیب دارد خورده می‌شود. گویا اکنون مسائل باارزش‌تری وجود دارد. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : اقتصاد


پروژه بهبود فضای کسب‌وکار، فرصت‌ها و محدودیت‌ها فرید قادری پروژه بررسی فضای کسب

پروژه بهبود فضای کسب‌وکار، فرصت‌ها و محدودیت‌ها

فرید قادری
پروژه بررسی فضای کسب‌وکار (Doing Business) (1) در کشورهای مختلف از سال 2004 در دستور کار بانک جهانی قرار گرفته و معتبر‌ترین مرکز اطلاعات وضعیت کسب‌وکار کشور‌ها در سطح بین‌المللی است.

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
تگ ها : اقتصاد


اعتبارات خرد و توسعه اقتصادی مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان تامین مالی خرد

 

اعتبارات خرد و توسعه اقتصادی

مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان
تامین مالی خرد؛ عامل حاشیه‌ای در کاهش فقر
بکر
من اعطای جایزه صلح نوبل سال 2006 به اقتصاددان بنگلادشی محمد یونس و بانک گرامین در این کشور را تحسین می‌کنم.


 تردیدی نیست که کاهش فقر در نهایت امر، از طریق تشویق به دموکراسی ارتباط غیرمستقیمی با صلح پیدا می‌کند. جدای از این، جایزه صلح نوبل اغلب اوقات رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد (جایزه صلح نوبل متفاوت از سایر جوایز نوبل است؛ چون این جایزه را پارلمان نروژ می‌دهد) و هرازگاهی شایستگی و استحقاق فرد دریافت‌کننده جایزه آن چنان مورد تردید قرار می‌گیرد اما جایزه امسال خیلی به موقع به کسی داده شده است که واقعا به افراد بسیار فقیر جهان کمک کرده است.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
تگ ها : اقتصاد


سوال و جوابی بی‌معنی در مورد کسری بودجه رابرت پی مورفی مترجم: فرشاد کیافر منبع:

سوال و جوابی بی‌معنی در مورد کسری بودجه

رابرت پی مورفی
مترجم: فرشاد کیافر
منبع: میزس
من اخیرا گزارشی در مورد یکی از مقاله‌های سایت هافینگتون پست نوشتم؛ مقاله مذکور کسری بودجه دولت ایالتی را بی‌خطر اعلام کرده بود. خوانندگان این گزارش، به طور مرتب به من نامه‌هایی نوشتند و متذکر شدند که درست است که این مقاله ایرادات زیادی داشته، ولی مصاحبه جیمز گالبریس با ازرا کلین بسیار بدتر از آن بوده است. 

 

و البته حق با آنها است. به همین دلیل من در نوشته امروز، در مورد بعضی از سخنان گالبریس صحبت خواهم کرد. 
کسری بودجه چه خطراتی به دنبال دارد؟
از همان ابتدا، گالبریس بی‌مهابا سخن گفت:
«(ازرا کلین): آیا شما فکر می‌کنید که خطر کسری بودجه طولانی مدت، توسط بیشتر اقتصاددانان و مفسران اقتصادی بیش از حد بزرگ شده است؟
جیمز گالبریس: نه، من فکر نمی‌کنم که خطر، بزرگنمایی شده است، بلکه اصلا خطری وجود ندارد.
ک: چرا؟
ج.گ: خطر موجود چیست؟ تنها پاسخی که به این سوال داده می‌شود این است که کسری بودجه زیاد باعث افزایش نرخ بهره خواهد شد، ولی اگر بازار فکر می‌کرد که ریسک و خطر افزایش نرخ بهره وجود دارد، نرخ اوراق قرضه خزانه (Traeasury Bond) 20 ساله، الان چهار درصد نمی‌بود و تا به حال حتما تغییر کرده بود. اگر بازار فکر می‌کرد که به دلیل مشکلات تامین مالی، نرخ بهره افزایش خواهد یافت، تاثیر این طرز فکر در نرخ بهره 20 ساله خود را نشان می‌داد؛ در حالی که این نرخ نه تنها افزایش نیافته، بلکه به دنبال بحران اروپا کاهش هم یافته است. 
پس دو احتمال وجود دارد. یکی اینکه تئوری مطرح شده مبنی بر اینکه کسری بودجه زیاد، نرخ بهره را افزایش می‌دهد اشتباه است یا اینکه بازار غیرمنطقی است و اگر بازار غیرمنطقی باشد، اتخاذ سیاستی که بخواهد بازار را اصلاح کند کار بیهوده‌ای است، چون یک نهاد غیرمنطقی را نمی‌توان اصلاح نمود.
عجب! من با جیمز گالبریس، پسر جان کنت گالبریس خیلی آشنایی ندارم و نمی‌دانم که همیشه این‌قدر گستاخ و پرحرف است یا نه. به نظر می‌رسد در روز مصاحبه با ارزا کلین، گالبریس خیلی حالش خوب نبوده، ولی در هر حال من با توجه به آن چه که در مصاحبه گفته شده، اظهارات او را بررسی می‌کنم. 
قبل از هر چیز باید بگویم پاسخ گالبریس نشان می‌دهد که او در تحلیل بازار آزاد مشکلی اساسی دارد. دانشجویان، در دوره‌های ابتدایی اقتصاد، می‌آموزند که کسری بودجه باعث ایجاد برونرانی می‌شود که بسیار مخرب است. برونرانی وقتی ایجاد می‌شود که دولت پول قرض کند؛ با این کار نرخ بهره بالا می‌رود و باعث می‌شود که تجارت‌هایی که در بخش خصوصی قرار دارند، سرمایه‌گذاری کمتری انجام دهند. علاوه بر این بسیاری از متخصصین امور مالی جناح راست در نوشته‌های خود مثال‌های زیادی از کشورهای ولخرجی آورده‌اند که با انضباط مالی تحمیل شده از طریق بازار اوراق قراضه، تعادل مالی را به اقتصاد بازگردانده‌اند.
این طرز تفکر وقتی که برای سرپوش گذاشتن روی کسری بودجه دولتی به کار برده شود، واقعا خطرآفرین است. در حال حاضر که نرخ بهره پایین است، دولت با وجود میلیاردها دلار کسری بودجه، به نرخ بهره پایین خود می‌بالد و فکر می‌کند در چنین شرایطی مخالفان دولت بزرگ دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. همان طور که پاول‌ کروگمن اشاره کرده است، نرخ بهره در حال حاضر کاهش یافته، ولی این موضوع، خود نشان از خطری بزرگ دارد و آن جهشی قریب‌الوقوع در نرخ بهره است. 
بر خلاف آن چه که گالبریس می‌گوید، کسری بودجه زیاد، بدون توجه به میزان نرخ بهره نیز خطرناک است. در وهله اول، بدهی دولت ایالتی گریبان کسانی را خواهد گرفت که مالیات پرداخت می‌کنند، حال هزینه‌های مالی سنگینی داشته باشند یا نه. در حالی که گالبریس طوری رفتار می‌کند که گویی اضافه شدن میلیاردها دلار به کسری بودجه دولت ایالتی هیچ ربطی به این موضوع ندارد. 
یک مثال ساده را در نظر بگیرید. فرض کنید، پدر یک خانواده قبض کارت اعتباری خود را چک می‌کند و متوجه می‌شود که فرزندش با استفاده از آن هزاران دلار خرید اینترنتی انجام داده است. پسر او در پاسخ به پدرش می‌گوید که آرام باشید! قبل از اینکه من آنها را خریداری کنم، با AmEx تماس گرفتم و خود را به جای شما جا زدم و از آنها یک درصد تخفیف به صورت APR گرفتم که این تخفیف برای سال بعد خیلی خوب خواهد بود. پس کار من نباید شما را ناراحت بکند. حال به نظر شما، این دفاعیه پسر، پدر را آرام خواهد کرد یا او را خشمگین‌تر خواهد نمود؟ 
جدا از اثرات مالی، واقعیت اقتصادی این است که هزینه‌های دولت، منابع فیزیکی و حقیقی را از بخش خصوصی به بخش‌هایی که با اهداف سیاسی تعیین می‌گردند، منتقل می‌کند. اگر دولت پول قرض کند تا یک بزرگراه احداث کند، نیروی انسانی و سایر منابعی که برای انجام این پروژه مورد استفاده قرار می‌گیرند، دیگر در دسترس بخش خصوصی نخواهد بود. (حتی اگر نرخ بیکاری بالا باشد، هزینه‌هایی که با وجود کسری بودجه صورت می‌گیرند، خروجی نهایی را افزایش نخواهد داد) و مساله اینجا است که دولت این پول را هزینه می‌کند. مشکل اصلی کسری بودجه این است که سیاستمداران در این حالت، نسبت به زمانی که بودجه آنها منحصر به مالیاتی باشد که از مردم می‌گیرند، می‌توانند منابع بیشتری را صرف کرده و آنها را از بخش خصوصی خارج کنند. 
بخش آخر پاسخ گالبریس باورنکردنی است. اخیرا یک حباب بزرگ دارایی در کل دنیا ایجاد شد که بازار نتوانست آن را ببیند. اگرچه منتقدانی از دولت بزرگ وجود دارند که به آن‌چه فرض‌ بازارهای کارآمد می‌نامند، متعهد هستند، این مساله برای بسیاری از اتریشی‌ها برقرار نیست. با روی کار آمدن اوباما، بازار بورس پس از اینکه مدتی در رکود بود، دوباره رونق گرفت. تحلیل‌گران این بهبود شرایط بورس را به سیاست‌های با ثبات اقتصادی و مالی دولت اوباما ربط دادند، اما اقتصاددانان اتریشی معتقد بودند که این بهبود اوضاع، ظاهری است و هر سرمایه‌گذاری که این گونه فکر نکند، یک احمق است. 
امروز هم مساله همین است. هدف از کاهش هزینه‌های دولت، بهبود شرایط بازار اوراق قرضه نیست، بلکه هدف کمک به بازگشت منابع به بخش خصوصی است. واقعا باورنکردنی است که گالبریس نرخ اوراق قرضه خزانه را ملاک قرار می‌دهد و می‌گوید خطری نیست و ضمنا احتمال اشتباه بازار را نادیده می‌گیرد و می‌گوید تنها سیاست درست اقتصادی این است که به بازار اطمینان کنیم. 
واقعا دردناک است که گالبریس در هنگام اجرای یک سیاست خوب، اهمیت نمی‌دهد که بازار چگونه فکر می‌کند. من نمی‌دانم نظر گالبریس در مورد سیستم بانکداری سایه‌ای (که در آن موسساتی غیر از بانک‌ها مسوولت پرداخت وام به کسب‌و‌کارهای مختلف را دارند) چیست؛ ولی مطمئنم که پیشنهادات او بر اساس منطق و فرض منطقی بودن سرمایه‌گذاران وال استریت نخواهد بود، مثلا اگر در اثر اعمال محدودیت نسبت بدهی به سرمایه در بازار، بازار افت کند، گالبریس نخواهد گفت که این سیاست، سیاست بدی بوده است، بلکه خواهد گفت بیایید این قانون را برداریم تا سهامداران را خوشحال کنیم. 
نگران نباشید
ارزا کلین هم در این میان به دنبال یک مصاحبه جنجالی است و نقش خود را هم به خوبی ایفا می‌کند. او سوال خود را چنین مطرح می‌کند: «آیا همه کسانی که نگران کسری بودجه هستند، احمقند؟
ا.ک: پس چرا تعداد زیادی از همکاران شما نگران این موضوع هستند؟
ج.گ: خوب بیایید یک نگاهی به پیش‌بینی‌های CBO بیندازیم. یکی از پیش‌بینی‌های آنها این است که اقتصاد دوباره به وضعیت طبیعی خود بازخواهد گشت و نرخ بیکاری کاهش خواهد یافت و در طول ده سال آینده نرخ تورم پایین خواهد بود. اگر این طور باشد، خبر بسیار خوبی است. آنها همین طور پیش‌بینی کرده‌اند که نرخ بهره کوتاه‌مدت تا 5 درصد بالا خواهد رفت. این ترکیب نرخ تورم پایین و نرخ بهره کوتاه‌مدت بالا است که باعث می‌شود پیش‌بینی آنها از کسری بودجه بسیار بالا باشد. این پیش‌بینی‌ها بر پایه این فرض بنا شده‌اند که هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی تا ابد و سریع‌تر از همه هزینه‌های دیگر افزایش خواهند یافت و 20 تا 25 درصد از GDP را به خود اختصاص خواهند داد. 
اینجا همه چیز متناقض به نظر می‌رسد. شما نمی‌توانید برای صاحبان اوراق قرضه که 20 درصد GDP را تشکیل می‌دهند، چک بکشید و تورم و اشتغال را افزایش دهید، بدون اینکه این پول واقعا وارد اقتصاد شود و اگر هم چنین اتفاقی بیفتد، نسبت بدهی به GDP باید کاسته شود، چون تورم به میزان بدهی ما ارتباط دارد. این اعداد و ارقام باید با هم سازگار باشند، در حالی که پیش‌بینی CBO چنین سازگاری ندارد و همه این صحبت‌هایی که گفته می‌شود، بر اساس پیش‌بینی‌های CBO است؛ بدون پرده بگویم، معیار CBO درست نیست.
ا.ک: اما حتی اگر فرض کنیم که پیش‌بینی‌های CBO اشتباه بوده است، باز هم به نظر شما بدهی‌های موجود مشکلی ندارد؟ به عنوان مثال به نظر می‌رسد هزینه‌های بهداشت و سلامت بسیار سریع‌تر از سایر بخش‌های اقتصاد رشد خواهند کرد. 
ج.گ: نه، این طور نیست. درست است که سهم هزینه‌های بهداشت و سلامت از GDP افزایش خواهد یافت، ولی تورم هم به نحوی افزایش خواهد یافت تا به میزان تورم موجود در بخش سلامت و بهداشت نزدیک‌تر شود. اگر این طور باشد که شما می‌گویید و سلامت و بهداشت همین طور گران‌تر شوند و کار به جایی برسد که ما سی درصد از GDP خود را به آن بخش اختصاص دهیم، در حالی که دیگران تنها 12 درصد از GDP خود را به سلامت و بهداشت اختصاص می‌دهند، ما می‌توانیم شهر پاریس را با تمام پزشکان آن بخریم و سالمندان خود (که بیشترین بخش هزینه‌های سلامت و بهداشت را تشکیل می‌دهند) را به آنجا منتقل کنیم.» 
از لطیفه‌ای که در مورد پاریس گفته شده که بگذریم، دو نکته هست که باید به آنها توجه کرد. اول اینکه گالبریس می‌گوید پیش‌بینی‌های CBO با هم سازگار نیستند. چون قطعا یا نرخ بیکاری یا تورم قیمتی بالاتر از چیزی خواهد بود که CBO پیش‌بینی کرده است. به عبارت دیگر، گالبریس معتقد است که ما نباید فکر کنیم که به زودی همه افراد استخدام می‌شوند و تورم قیمتی کنترل می‌شود. بر عکس، گالبریس معتقد است که یا اقتصاد در وضع بد موجود باقی خواهد ماند و ما باید فشار را از روی قیمت‌ها برداریم و یا اینکه تقاضای مازاد مورد نیاز برای خلق شغل‌های جدید، باعث افزایش تورم خواهد گشت.
دلیل کم کردن هزینه‌های دولت، ساکت کردن بازار اوراق قرضه نیست، بلکه بازگرداندن منابع به سمت بخش خصوصی است. در این جا باید این نکته را بگویم که طرفداران مکتب اقتصادی کینز هیچ وقت حالت سوم را در نظر نمی‌گیرند، حالتی که نرخ بیکاری و تورم هر دو بالا باشند، یعنی حالتی که در آن هم رکود رخ دهد و هم تورم بالا باشد. آمریکا در اواخر دهه 70 تجربه این اتفاق را داشته است و زیمبابوه نیز اخیرا هم نرخ بیکاری و هم تورم فوق‌العاده بالایی داشته است. پس هر قدر هم که گالبریس و دیگران اصرار داشته باشند که تا زمانی که در اقتصاد مازاد ظرفیت یا مازاد عرضه وجود دارد، شما نمی‌توانید قیمت‌ها را بالا ببرید، باز این امکان وجود دارد. 
اما قبل از اینکه جلوتر برویم، نگاهی به زرنگی گالبریس در رد کردن مشکل هزینه‌های سلامت و بهداشت بیندازیم. او به جای اینکه توضیح دهد این روند افزایشی هزینه‌های سلامت و بهداشت چگونه تغییر خواهد کرد و بدون اینکه بگوید، چرا ما هم باید به اندازه او در مورد هزینه‌های دولت فدرال خوشبین باشیم، در پاسخ می‌گوید اگر گفته‌ها در مورد بخش سلامت و بهداشت درست باشد، برای آمریکا ارزان‌تر خواهد بود که شهر پاریس را با تمام پزشکانش بخرد و سالمندان را به آنجا منتقل کند. 
خب، قطعا کسی توجیه اقتصادی این مساله را نمی‌پذیرد؛ یا اینکه آیا آمریکا اصلا توان مالی چنین کاری را خواهد داشت؟ چون اگر واقعا شرایطی پیش بیاید که آمریکا مجبور شود، چنین کاری را انجام دهد، قطعا در شرایطی خواهد بود که آمریکا در بحران شدید اقتصادی است و توان مالی خوبی نخواهد داشت و البته دقت داشته باشیم که گالبریس هیچ دلیل فنی نیاورد که چرا پیش‌بینی‌های ترسناک موجود در مورد هزینه‌های سلامت و بهداشت درست نیستند، فقط گفت که در چنین شرایطی ارزان‌تر است که پاریس را بخریم تا اینکه هزینه‌های سلامت و بهداشت را در داخل بپردازیم. 
آیا کسری بودجه برای پس‌انداز کردن لازم است؟
گالبریس می‌گوید نه تنها کسری بودجه برای اقتصاد مضر نیست، بلکه برای رشد اقتصادی امری بسیار مهم و ضروری است. او معتقد است که دولت باید کسری بودجه داشته باشد، چون این تنها راهی است که می‌تواند منابع مالی را به اقتصاد تزریق کند. او معتقد است که اگر دولت کسری بودجه نداشته باشد، بخش خصوصی هیچ پولی نخواهد داشت. او می‌گوید: «ماه گذشته، من در جلسه‌ای حاضر بودم که در آن مدیر عامل IMF سخنرانی داشت. اومخالف کسری بودجه بود، ولی می‌گفت کسری بودجه دولت به معنی این است که منابع مالی بیشتری در اختیار بخش خصوصی است.»
من توضیحات پاول کروگمن و براد دی لانگ را که با اقتصاد کینز این مساله را توجیه می‌کنند، نمی‌پسندم، ولی آنها حداقل تا این حد پیش نمی‌روند. آنها معتقدند هزینه‌هایی که دولت برای تحریک اقتصاد انجام می‌دهد، تنها در شرایطی خاص به اقتصاد کمک می‌کند (مثل شرایطی که امروز با آن مواجه هستیم) و تا آنجایی هم که من اطلاع دارم، آنها هیچ گاه مسائلی را که گالبریس مطرح کرد، تایید نکرده‌اند. 
مطمئنا گفته گالبریس در این مورد که اگر ما کسری بودجه نداشته باشیم، بخش خصوصی هیچ پولی نخواهد داشت، اشتباه است. دولت پول را از بخش خصوصی قرض می‌گیرد و سپس آن را در بخش خصوصی هزینه می‌کند، اما در این حین، به همان میزان که صاحبان اوراق قرضه سود می‌کنند، کسانی که مالیات می‌پردازند به دلیل بدهی‌های بیشتر دولت فدرال ضرر خواهند کرد. از طرف دیگر هزینه‌های دولت منابع حقیقی و فیزیکی را نیز از بخش خصوصی خارج می‌کند. 
واقعا حیرت‌آور است که گالبریس بدون توجه به خطر بزرگی که وجود دارد، چنین حرفی می‌زند. آیا واقعا او فکر می‌کند که کسری بودجه 30 هزار میلیارد دلاری امسال، باعث صرفه‌جویی 30 هزار میلیارد دلاری خواهد شد؟ من فکر می‌کنم که او واقعا به این مساله معتقد است، اما به نظر می‌رسد که یک کسری بودجه 4 هزار میلیارد دلاری، دولت را مجبور خواهد کرد همه افراد جامعه را استخدام کند و کسری بودجه بالاتر از این میزان باعث افزایش قیمت‌ها خواهد شد. 
حتی اگر این رویکرد درست باشد، من واقعا می‌خواهم بدانم، آیا واقعا گالبریس فکر می‌کند صرفه‌جویی کردن مفهومی ندارد؟ به عنوان مثال دو کشور کاملا مشابه را در نظر بگیرید. در کشور اول، مردم نصف پولی را که در می‌آورند پس‌انداز می‌کنند؛ ولی در کشور دوم مردم تمام پول خود را خرج می‌کنند و هیچ پولی پس‌انداز نمی‌شود. آیا گالبریس فکر می‌کند که اگر کشور دوم کسری بودجه دولتی بسیار زیادی داشته باشد، مردم آن کشور می‌توانند به اندازه مردم کشور اول پس‌انداز کنند و همزمان استاندارد زندگی آنها دو برابر کشور اول باشد؟ 
نتیجه‌گیری
جیمز گالبریس جایزه بهترین دفاعیه بی‌معنی از کسری بودجه دولتی را به خود اختصاص می‌دهد. 
گالبریس ظاهرا یک اقتصاددان است و پست دولتی داشته و در دانشگاه تگزاس در آستین مشغول به کار است، در حالی که گفته‌های او بیشتر شبیه به نامه‌ای است که به یکی از روزنامه‌های محلی ارسال می‌شود. با وجود چنین مخالفانی، تنها کاری که اتریشی‌ها می‌توانند انجام دهند، این است که واقعیت پر واضح را فقط و فقط تکرار کنند، وقتی سیاستمداران پولی را خرج می‌کنند که صاحب آن نیستند، کشور ثروتمندتر نمی‌شود. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
تگ ها : اقتصاد


شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف بوتسوانا مایکل تودارو مترجم: دکتر غلامعل

شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف
بوتسوانا

مایکل تودارو
مترجم: دکتر غلامعلی فرجادی
داستان موفقیت کشور آفریقایی در خطر
بوتسوانا یک کشور کوچک قفل شده در زیر صحرای آفریقا با رشد جمعیت بالا و نرخ بالای مرگ‌ومیر است، ولی به‌رغم این مساله این کشور از زمان استقلال از بریتانیا در سال 1966 یکی از بالاترین نرخ رشد درآمد سرانه را به دست آورده است. 


بوتسوانا نشان داده است که ثروت معدنی می‌تواند در یک کشور که دارای توسعه سیاسی مناسب است مزیت باشد. بوتسوانا بالاترین نرخ رشد را در زیر صحرای آفریقا تجربه کرده است: بوتسوانا از مرتبه یکی از فقیرترین کشورهای جهان به کشوری با درآمد سرانه بالاتر از ترکیه، تایلند یا برزیل رسیده است. چه چیز این موفقیت قابل‌توجه را توضیح می‌دهد. این موردی است که در آن نظریه‌های مکتب نئوکلاسیک مدرن نتیجه داده است و منافع سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی برای رشد بالا کاملا واضح است. علاوه بر این، موفقیت هم بر پایه جغرافیای مطلوب (ذخایر بالای الماس) و هم نهادهای مطلوب (حمایت نسبتا کارآ از مالکیت خصوصی، حاکمیت قانون و انگیزه‌های خوب برای دولت برای ایفای یک نقش سازنده) بوده است. وقتی هر دو مورد فوق وجود داشته باشد شرایط برای توسعه به طور خاص فراهم می‌شود.
ثروت الماس بوتسوانا وسیع است و به همین دلیل، تجربه بوتسوانا نشان می‌دهد که «نفرین منابع طبیعی» به طور یکسان همه کشورها را در برنمی‌گیرد. اگر چه الماس یک دوست خوب دیکتاتورها در کشورهایی مانند جمهوری کنگو و سیرالئون بوده است، در بوتسوانا صادرات الماس با دموکراسی و توسعه سازگار بوده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
تگ ها : اقتصاد


توزیع الگودار قابل دفاع نیست مروری بر آرای رابرت نوزیک آر. ان. جانسون مترجم: مجی

توزیع الگودار قابل دفاع نیست
مروری بر آرای رابرت نوزیک

آر. ان. جانسون
مترجم: مجید بی‌باک
یک. تئوری شایستگی
تئوری شایستگی(Entitlement Theory) نوزیک بر این اندیشه استوار است که تنها مبادلات بازار آزاد می‌تواند احترام برابر افراد را برآورده سازد – یا به تعبیر خودش با آنها به مثابه «هدف فی‌نفسه» برخورد کند.


از نظر نوزیک، بازار آزاد حتی اگر برای مثال بیشترین رفاه عمومی را نیز به همراه نمی‌آورد، باز توجیه می‌داشت. طبق نظر او این تئوری از سه اصل تشکیل می‌شود:
1) اصل جابه‌جایی: تملک دارایی‌هایی که آزادانه از دیگران تحصیل شده باشد و آن دیگران نیز آنها را به طرقی عادلانه به‌دست آورده باشند، صحیح است.
2) اصل تملک: افراد نسبت به دارایی‌هایی محق هستند که در بدو امر عادلانه تحصیل شده باشد (طبق شرط جان لاک).
3) اصل اصلاح: این اصل به نقض اصلاحی موارد 1 و 2 که مایملک را به مالکان بر حقشان برساند، اشاره دارد یا بازتوزیع «یک باره» دارایی طبق اصل تفرق.
اگر دارایی کنونی افراد به طریق عادلانه اکتساب شده باشد، آنگاه تنها اصل جابه‌جایی برای تعیین عادلانه بودن توزیع‌های آتی آن کافی است. بنابراین مالیات‌ستانی بیش از آنچه که برای حفظ نهادهای جابه‌جایی، تملک و اصلاح ضروری است،ناعادلانه خواهد بود.

دو. استدلال ویلت چمبرلین
مثال ویلت چمبرلین برای این است که به شکل شهودی نشان دهد هیچ تئوری الگودار توزیع عادلانه قابل‌دفاع نیست: هر توزیعی که از مبادله آزادانه میان افراد دارای حق مشروع نسبت به دارایی‌هایشان ناشی شده باشد، عادلانه است، اما مبادله آزاد همواره هرگونه الگوی خاص توزیع را در هم می‌ریزد. اگر ما مالکیت مشروعی به‌دست آورده‌ایم، به هر طریقی که شایسته می‌دانیم می‌توانیم از خود رفع مالکیت کنیم، با هر الگوی توزیعی که می‌خواهد به دنبال داشته باشد. برخی گرسنگی می‌کشند و برخی متنعم می‌شوند و این پدیده خود بر شانس تولد تازه اثر می‌گذارد. این نتایج، هرچند ناپسند، ناعادلانه نیستند.
1) فرض کنید D1 توزیعی مطابق الگوی دلخواه شما برای جامعه S باشد که در آن هر کس معادل Rn دارایی دارد. فرض کنید که S یک میلیون عضو دارد.
2) اگر D1 عادلانه باشد، هر کس نسبت به Rn محق است.
3) اگر هر کس نسبت به Rn محق باشد، هر کس می‌تواند به شیوه دلخواه خود مالکیت آن را از خویش سلب کند.
4) ویلت چمبرلین عضو جامعه S است.
5) بنابراین چمبرلین Rn دارد.
6) فرض کنید هر کس در این جامعه 25 سنت از Rn خود را به چمبرلین می‌بخشد.
7) آنگاه در توزیع حاصل D2، چمبرلین مالک Rn به علاوه 250 هزار دلار است و هرکدام از سایر اعضای جامعه Rn منهای 25 سنت دارایی دارد.
8) اما D2 از یک توزیع ابتدایی عادلانه به همراه مبادله آزاد حاصل شده است.
9) پس D2 عادلانه است، اما الگویی که D1 را تعیین می‌کرد، نقض می‌کند.

سه. استدلال خویش مالکی
استدلال خویش مالکی (Self-Ownership) بر این نظر استوار است که انسان‌ها ارزشی منحصر به فرد دارند. به عبارتی یکی از ریشه‌های اساسی ساختن این نظریه که با افراد باید یکسان رفتار شود از اینجا می‌آید. انسان‌ها «فی‌نفسه هدف» هستند. اینکه کسی فی‌نفسه هدف است به این معنی است که نمی‌توان با او به مثابه ابزار رسیدن به هدفی خاص رفتار کرد. 
آنچه کسی را هدف می‌کند، در واقع توانایی او در انتخاب عقلایی کارهایی است که انجام می‌دهد. همین خصیصه انسان‌ها را از هر چیز دیگری، مثل کالای تجاری یا حیوان‌ها، مجزا می‌کند. اشکال اخیر اخلاقا مجازند که به عنوان ابزار برآورده ساختن اهداف ما به کار روند، زیرا خودشان توانایی تصمیم گیری درباره اینکه چه کار کنند یا چطور استفاده شوند را ندارند. انسان‌ها که توانایی پیشبرد رفتارهایشان با تصمیم گیری عقلایی و انتخاب را دارند، تنها به اشکالی می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند که این قابلیت را مدنظر قرار داشته باشد و این یعنی که افراد را بی‌رضایت خودشان نمی‌توان برای استفاده‌های شخصی به کار برد.
بنابراین، آن پارادایمی که این الزام رفتار کردن با انسان‌ها به عنوان اهداف فی‌نفسه را نقض می‌کند، برده داری است. برده شخصی است که تنها به عنوان ابزار به کار رفته و آن هم بدون رضایت خودش. به این ترتیب، برده کسی است که دیگری مالک او شده است. روشن است که متضاد برده داری خویش مالکی است. اگر هیچکس برده نباشد، پس هیچکس مالک دیگری نیست و بنابراین هرکس مالک خویش است. از اینجا نتیجه می‌شود که رفتار کردن با انسان‌ها به عنوان اهداف فی‌نفسه، مثل به رسمیت شناختن حق مالکیت آنها بر خودشان است.
استدلال خویش مالکی به دنبال این است که نشان دهد مالیات‌بندی بازتوزیعی مرادف استفاده کردن از افراد به عنوان وسیله است و این با خویش مالکی آنها سازگار نیست، زیرا برخلاف رضایت شان از آنها استفاده می‌کند.
1) اگر مردم فی‌نفسه هدف باشند، آنگاه نمی‌توان بی‌رضایت شان از آنها استفاده کرد.
2) اگر نمی‌توان از آنها بی‌رضایت شان استفاده کرد؛ به این معنا است که آنها مالک خویش اند.
3) اگر مردم مالک خویش اند، آنگاه مالک قابلیت‌ها و استعدادهای خود نیز هستند.
4) اگر آنها مالک استعداد‌ها و قابلیت‌های خویش هستند، پس مالک محصولاتی که از آنها به دست آمده است نیز می‌باشند.
5) بازتوزیع الگودار به برخی اجازه می‌دهد که مالک محصول توانایی و استعداد دیگران شوند.
6) بنابراین بازتوزیع الگودار می‌گذارد کسانی مالک دیگران شوند؛ بنابراین با آنها به عنوان اهداف فی‌نفسه رفتار نمی‌کند.
ایده اصلی اینجا این است که اگر دیگران حقی مشروع نسبت به محصولات استعداد شما داشته باشند، مالکیت شما بر خودتان از میان رفته است و اگر تنها من بر محصولات استعدادم حق مشروع دارم، آنگاه من نسبت به آنها حق مالکیت مطلق دارم. از این واقعیت که افراد فی‌نفسه هدف هستند است که نوزیک برای حق مالکیت مطلق استدلال می‌کند و طرح‌های بازتوزیعی مثل پیشنهاد رالز که تنها آن مرزی از تولید استعداد افراد را به رسمیت می‌شناسد که به کم استعدادتر‌ها نیز نفعی برساند، با انسان‌ها مثل ابزاری برای غنی ساختن افراد کم استعدادتر رفتار می‌کند.
اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، استدلال نوزیک این است که اگر ما مالک مطلق خودمان باشیم، آنگاه مالک مطلق آنچه تولید می‌کنیم نیز هستیم. مالیات بازتوزیعی بخشی از آنچه ما تولید کرده‌ایم را بی‌رضایت خودمان از ما می‌گیرد و به دیگران می‌دهد. پس مالیات بازتوزیعی با خویش مالکی ما تعارض دارد؛ بنابراین ناعادلانه است. 

چهار. شرط لاک
از اینجا می‌رسیم به یک سوال دیگر که باید به آن پاسخ داده شود: چه چیز مالکیت ابتدایی را مشروع می‌سازد؟ نوزیک در این زمینه به شرط جان لاک ارجاع می‌کند: منابع طبیعی مثل زمین، به حق به اولین کسی می‌رسد که از آن استفاده کند؛ مادامی که منابع «کافی و باهمان کیفیت» را برای سایرین باقی بگذارد. البته نوزیک تفسیر لاک را کمی اصلاح و از نو بیان می‌کند. به عقیده او کاربرد درست این شرط به آن معنا است که تملک آغازین هر فرد وضع دیگری را که از آن منبع استفاده می‌کرده است بدتر نسازد. در چنین شرایطی می‌توان گفت که مالکیت عادلانه اکتساب شده است. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها : اقتصاد


رضایت از زندگی در گرو درآمد شماست تیم‌هارفورد مترجم: گلچهره پاکدل برای سال‌ها شب

رضایت از زندگی در گرو درآمد شماست

تیم‌هارفورد
مترجم: گلچهره پاکدل
برای سال‌ها شباهتی میان اقتصاد و بودیسم وجود داشت: پول شما را خوشبخت نمی‌کند. مثلا آخرین نمونه‌اش همین اخیرا در فایننشال تایمز مطلبی چاپ شده بود با نام «هفت راز خوشبختی» که از چنین موضعی دفاع می‌کرد.

 

البته بهتر است که کمی منظورم را روشن‌تر توضیح بدهم. اقتصاددانانی که در این حوزه تحقیق کرده‌اند، اغلب به این نتیجه رسیده‌اند که درآمد مطلق بالاتر از یک سطح حداقلی، تاثیر آنچنانی روی شادی افراد ندارد. در هر جامعه‌ای که در نظر بگیرید، ثروتمندان شاد‌تر از فقرا هستند، اما شهروندان کشورهای ثروتمند چندان شاد‌تر از کشورهای با درآمد متوسط نیستند و خود ما هم با وجودی که از والدینمان ثروتمندتریم الزاما شادمان‌تر نیستیم.
این یافته را به نام تناقض ایسترلین می‌شناسند، ریچارد ایسترلین اقتصاددانی بود که اولین بار در دهه هفتاد چنین پدیده‌ای را کشف کرد. این تناقض یک توجیه دارد: آنچه مهم است جایگاه ما نزد دیگران است. ما تنها به موقعیت‌مان در اجتماع اهمیت می‌دهیم و با لحاظ کردن این نکته الگویی که ایسترلین کشف کرده است خیلی ساده توضیح داده می‌شود. 
با این حال دو مطالعه‌ای که اخیرا انجام شده است یافته‌های دیگری ارائه می‌کنند. دانیل کانمان روانشناسی که سال 2002 نوبل اقتصاد را برد می‌گوید: «مفهوم شاد بودن را باید سروصورت داد.» عمده تحقیقاتی که درباره شادی انجام می‌شود روی «رضایت از زندگی» متمرکز است، محققان این تحقیق‌ها از افراد می‌پرسند که آیا از زندگی شان در کل راضی هستند یا خیر. کانمان در عوض حالات را مطالعه می‌کند: آیا مردم، لحظه به لحظه، احساس رضایت، آرامش و لذت می‌کنند – یا اینکه مضطرب، افسرده و سردرگم هستند؟
کانمان و آنگوس دیتون در تحقیقی که ماه آگوست در مجله آکادمی ملی علوم چاپ شد دو سنجه شادمانی را میان نیم میلیون پاسخ بررسی کرده‌اند. آنها دریافته‌اند که پول با رضایت از زندگی مرتبط است، اما اگر سطح درآمد بالاتر از 75 هزار دلار برود دیگر اثر چندانی روی حال افراد ندارد؛ بنابراین اینکه حرف ایسترلین درست است یا خیر بستگی دارد به اینکه منظورتان از شادی چیست.
مقاله جدیدی که توسط سه اقتصاددان دانشگاه وارتون به نام‌های دانیل ساکس، بتسی استیونسون و جاستین ولفرز چاپ شده است موید همان بحث رضایت از زندگی است. پول با رضایت از زندگی در ارتباط است، حال چه دونفر را که در یک کشور زندگی می‌کنند و درآمدشان 10 درصد با یکدیگر اختلاف دارد مقایسه کنید، چه دو نفری که سطح درآمد سرانه کشورهایشان با یکدیگر 10 درصد تفاوت دارد. همین‌طور می‌توان اثر رشدی اقتصادی که اخیرا وضع کشوری را 10 درصد بهتر کرده است را نیز بر روی شادمانی مردمانش اندازه گرفت. این تحقیق‌ها می‌گویند برای شادمانی نه درآمد نسبی که درآمد مطلق است که اهمیت دارد. به عبارتی جذابیت‌های زندگی در دنیای ثروتمندها دوباره به جای خود بازگشته است.
جاستین ولفرز ادعا می‌کند که ارتباط بین رضایت از زندگی و درآمد یکی از قدرتمندترین ارتباط‌هایی است که می‌توانید در علوم اجتماعی در تمام کشورها سراغ بگیرید. اگر چنین باشد، چرا این موضوع تا پیش از این روشن نبود؟ ولفرز می‌گوید مشکل از داده‌های قبلی است – مثلا بعد از ترجمه مجدد سوال‌هایی که در ژاپن از افراد پرسیده شده بود مشخص شده است که وقتی رضایت از زندگی با وجود رشد اقتصادی ثابت می‌مانده است دلیلش تنها این بوده که سوالات دائما تغییر می‌کرده‌اند. 
با این حال همه هم راغب نیستند که به این زودی یافته‌های ایسترلین را کنار بگذارند، یافته‌هایی که سوال‌ها از آزمون مطالعات مختلف به سلامت بیرون آمده‌اند. آندرو اسوالد اقتصاددان دانشگاه وارویک اشاره می‌کند که تحقیق وارتون شاید به‌درستی درآمد را از بیکاری مجزا نکرده باشد، بیکاری مدت‌ها است که به عنوان یکی از افسرده‌کننده‌ترین تجربیات افراد شناخته می‌شود. با این حال به نظر همه بر سر یک موضوع توافق دارند: دلیلش هرچه باشد، رضایت از زندگی در آمریکا دهه‌ها است که راکد مانده است. جاستین ولفرز می‌گوید: «این یکی به نفع ایسترلین.» شاید باراک اوباما هم متوجه همین نکته شده باشد: سه تن از محققان مشهور این حوزه، بتسی استیونسون، آلن کروگر و کاس سانشتین همگی دارای مقامات رده بالای دولتی هستند. شاید آنها بالاخره بفهمند چطور می‌شود روحیه ملی را بالا برد. 

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=230509

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها : اقتصاد


تاریک و روشن اقتصاد بررسی اقتصادی فرهنگ ملی مترجم: جعفر خیرخواهان

تاریک و روشن اقتصاد
بررسی اقتصادی فرهنگ ملی

مترجم: جعفر خیرخواهان
وبلاگ‌نویسی از پدیده‌های جدید و مهم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که با اتکا به اینترنت ممکن شده است. اقتصاددانان زیادی هم برای انتقال افکار خود و هم برای ایجاد رابطه‌ای نزدیک و پویا با دانشجویان به طور مرتب در وبلاگ‌های خود یادداشت می‌نویسند.


«وبلاگ بکر- پوسنر» یکی از مهم‌ترین وبلاگ‌های اقتصادی است که از دسامبر 2004 در آدرس http://www.becker-posner.blog.com آغاز به کار کرد.
در وبلاگ بکر – پوسنر که قالب نامتعارفی دارد، هر بار یک موضوع خاص به بحث گذاشته می‌شود. موضوعاتی که در این وبلاگ مورد بحث قرار می‌گیرند، بسیار جالب توجهند. 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧


گفت‌وگو با گری بکر

 

گفت‌وگو با گری بکر
امیدوارم روزی مدل‌ها همه انتخاب‌های انسانی را تبیین کنند

گری بکر استاد اقتصاد و جامعه‌شناسی در دانشگاه شیکاگو است. او که در سال 1930 در شهر پوتسویل ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد، تحصیلات کارشناسی خود را در دانشگاه پرینستن به پایان رساند و دکترای خویش را از دانشگاه شیکاگو دریافت کرد. استاد راهنمای پایان‌نامه وی میلتون فریدمن فقید بود و پایان‌نامه‌اش که سرانجام به کتابی جنجالی با عنوان «بررسی اقتصادی تبعیض» تبدیل شد، تاثیری عمیق بر شیوه اندیشیدن درباره تبعیض داشت و روش‌های اقتصادی کاهش تبعیض را کاملا دگرگون کرد. 


کتاب مهم دیگر پروفسور بکر «سرمایه انسانی» است که نخستین بار در سال 1964 منتشر شد و متنی کلاسیک در این حوزه به شمار می‌رود و تاثیر جدی بر تفکر و سیاست اقتصادی دولت کلینتون در حوزه مسائل آموزشی گذاشت. او در سال 1992 به خاطر پژوهش‌هایی که در زمینه سرمایه انسانی و اقتصاد خانواده انجام داده بود، جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. 
پروفسور بکر با پژوهش‌های خود انقلابی در شیوه اندیشیدن درباره تصمیمات انسانی در همه جنبه‌های زندگی ایجاد کرده است. گفت‌وگوی زیر را مایکل پارکین با پروفسور بکر درباره کارهایش و کسانی که بر وی تاثیر گذاشته‌اند، انجام داده است.

چه چیزی باعث شد تا شما اقتصاددان شوید؟

 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
تگ ها : اقتصاد