WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

گفت‌وگو با گری بکر

 

گفت‌وگو با گری بکر
امیدوارم روزی مدل‌ها همه انتخاب‌های انسانی را تبیین کنند

گری بکر استاد اقتصاد و جامعه‌شناسی در دانشگاه شیکاگو است. او که در سال 1930 در شهر پوتسویل ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد، تحصیلات کارشناسی خود را در دانشگاه پرینستن به پایان رساند و دکترای خویش را از دانشگاه شیکاگو دریافت کرد. استاد راهنمای پایان‌نامه وی میلتون فریدمن فقید بود و پایان‌نامه‌اش که سرانجام به کتابی جنجالی با عنوان «بررسی اقتصادی تبعیض» تبدیل شد، تاثیری عمیق بر شیوه اندیشیدن درباره تبعیض داشت و روش‌های اقتصادی کاهش تبعیض را کاملا دگرگون کرد. 


کتاب مهم دیگر پروفسور بکر «سرمایه انسانی» است که نخستین بار در سال 1964 منتشر شد و متنی کلاسیک در این حوزه به شمار می‌رود و تاثیر جدی بر تفکر و سیاست اقتصادی دولت کلینتون در حوزه مسائل آموزشی گذاشت. او در سال 1992 به خاطر پژوهش‌هایی که در زمینه سرمایه انسانی و اقتصاد خانواده انجام داده بود، جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. 
پروفسور بکر با پژوهش‌های خود انقلابی در شیوه اندیشیدن درباره تصمیمات انسانی در همه جنبه‌های زندگی ایجاد کرده است. گفت‌وگوی زیر را مایکل پارکین با پروفسور بکر درباره کارهایش و کسانی که بر وی تاثیر گذاشته‌اند، انجام داده است.

چه چیزی باعث شد تا شما اقتصاددان شوید؟

 


 

چه چیزی باعث شد تا شما اقتصاددان شوید؟

زمانی که من پا به دانشگاه پرینستن گذاشتم به ریاضیات علاقه‌مند بودم، اما در عین حال دوست داشتم که کار مفیدی برای جامعه نیز انجام دهم. بر حسب تصادف در سال اول دانشجویی رشته اقتصاد را انتخاب کردم و چه تصادف خجسته و خوش‌یمنی بود. به تدریج دریافتم اقتصاد از لحاظ عقلی بی‌نهایت هیجان‌انگیز و گیرا است، زیرا که با تبحر یافتن در این رشته برای مثال می‌توان فهمید تفاوت بین نظام سرمایه‌داری و سوسیالیسم چیست، دستمزدها چگونه تعیین می‌شوند، چگونه مالیات بر مردم وضع می‌شود و موارد مهم دیگر. اینها چنان من را به وجد آوردند که در آن زمان حتی به آینده و فرصت‌های شغلی این رشته فکر نکردم.
آیا واقعا می‌توان امیدوار بود که همه انتخاب‌های انسانی را با استفاده از مدل‌هایی تبیین کرد که در ابتدا برای تبیین و پیش‌بینی انتخاب‌ها درباره تخصیص درآمد بین انواع کالاها و خدمات مصرف‌کنندگان ساخته شده بودند؟
فکر می‌کنم می‌توان امیدوار بود که این مدل‌ها همه انتخاب‌های انسانی را تبیین کنند. همه انتخاب‌های بشر مستلزم انجام مقایسات و ارزیابی چگونگی تخصیص دادن زمان بین کار، فراغت و نگهداری از بچه‌ها است. اینها انتخاب‌هایی هستند که اصولا تفاوت زیادی با نوع انتخاب‌هایی که در تخصیص درآمد می‌کنیم ندارند. البته این که آیا اقتصاددانان موفق می‌شوند به هدف تبیین هر چیزی برسند را باید منتظر ماند و دید. ما قطعا هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم، اما من فکر می‌کنم پیشرفت قابل توجهی در افق‌های ما با نظریه انتخاب صورت گرفته است.
شما استاد هر دو رشته اقتصاد و جامعه‌شناسی هستید. آیا از همان تکنیک‌هایی که ما در اقتصاد بسط داده‌ایم برای پاسخ دادن به پرسش‌هایی که در قلمرو سنتی جامعه‌شناسی وجود داشته است نیز استفاده می‌شود؟ یا این که جامعه‌شناسی رشته کاملا متفاوتی است؟
جامعه‌شناسی از جمله رشته‌هایی است که رویکردهای بسیار متفاوتی در آن رواج دارد. یک گروه کوچک اما در حال افزایش و پرآوازه از جامعه‌شناسان وجود دارند که به آن چه آنها «نظریه انتخاب عقلایی» می‌نامند اعتقاد دارند، نظریه‌ای که اقتصاددانان بیش از یک قرن است برای تبیین انتخاب افراد در بازارها از آن استفاده می‌کنند. همکار مرحوم من، جیمز کولمن از پیشتازان این گروه بود. یکی از موضوعاتی که آنها مورد بررسی قرار می‌دهند تاثیر گروه همسالان بر رفتار فرد است. برای مثال، تصور کنید که من یک نوجوان هستم که با انتخاب‌هایی به شکل مصرف مواد مخدر یا کشیدن سیگار مواجه هستم چون که فشاری از سوی گروه همسالان بر من وارد می‌شود. نظریه‌پردازان انتخاب عقلایی چگونه این فشار گروه همسالان را وارد تحلیل این انتخاب‌ها می‌کنند؟ رویکرد ساده‌ای که آنها برگزیده‌اند این است که مطلوبیت یا لذت من نه فقط به آن چه که من مصرف می‌کنم بلکه به آن چه همسالانم انجام می‌دهند نیز بستگی دارد. اگر آنها کاری که می‌کنند بسیار متفاوت از آن کاری باشد که من انجام می‌دهم، پس این کار من مطلوبیتم را کاهش می‌دهد چون که من احترام و توجه کمتری از آنها خواهم دید و احساس عضویت و تعلق کمتری به گروه دارم.
بنابراین وقتی که من سعی دارم تا به حداکثر مطلوبیت ممکن دست یابم، آن چه همسالانم در گروهی که بدان تعلق دارم انجام می‌دهند را نیز در نظر خواهم گرفت. اما چون که همه ما همزمان داریم همین کار را می‌کنیم، این منجر به ایجاد یک تعادل در بازار همسالان می‌شود. به جای این که همه ما مستقل از هم رفتار کنیم، رفتار همه ما وابسته به هم می‌شود. من تصور می‌کنم اقتصاددانان توجه بسیار اندکی به ساختارهای اجتماعی از قبیل فشار گروه همسالان کرده‌اند. یکی از چیزهایی که من طی دوران همکاری و هم‌نشینی با کولمن و سایر جامعه‌شناسان یاد گرفتم تشخیص بهتر اهمیت عوامل اجتماعی در رفتار فردی است.
شخصیت‌های تاریخی که بیشترین تاثیر و نفوذ را بر تفکر و مسیر کاری شما داشته‌اند را نام ببرید.
علم اقتصاد از جمله حوزه‌های با موضوعات انباشتی و رو به تزاید است که ما بر شانه‌های غول‌هایی ایستاده‌ایم که پیش از ما وجود داشتند و سعی می‌کنیم تا اندکی دورترها را ببینیم. و سپس کسان دیگری می‌آیند که بر روی آنچه نسل ما ساخته است می‌ایستند. نگاهی که من برگزیدم که رویکردی با قلمرو وسیعی از موضوعات است را چندین اهل فن سرشناس، شامل جرمی‌بنتام دارند که نگاه خیلی کلی به رفتار حداکثر کننده مطلوبیت نسبت به بسیاری از مسائل داشت از قبیل عواملی که جرم و جنایت را کاهش می‌دهد.
سایر افراد سرشناس در قرن نوزدهم مثل ویکستید و مارشال به جنبه انتخاب عقلایی علم اقتصاد برجستگی بخشیدند. پیش از آنها در قرن هجدهم، آدام اسمیت استدلال اقتصادی را برای رفتار سیاسی به کار برد. کار من درباره سرمایه انسانی بیش از همه تحت تاثیر افرادی مثل ایروینگ فیشر، آلفرد مارشال، میلتون فریدمن، و تد شولتز بود. کارهای تعداد بسیار کمی ‌از آدم‌ها که قطعا من جزو آنها نیستم از هیچ شروع شد. آنها با تاریخ تماس و تداوم دارند. کاری که ما می‌کنیم تلاش به سوار شدن بر کارهای آنها و یک کمی‌بیشتر و یک کمی ‌بهتر از آنچه آنها انجام دادند، است.
چگونه دستاوردهای اصلی بررسی اقتصادی رفتار انسانی را توصیف می‌کنید؟ برای مثال کدام پرسش‌ها، پاسخ‌های متقاعد کننده‌ای داشته‌اند؟
حوزه حقوق و اقتصاد در تحلیل و تبیین رفتار مجرمانه بسیار موفق بوده است. کارهای بسیاری از حقوقدانان و اقتصاددانان به خصوص پژوهش‌های قاضی ریچارد پوسنر و ویلیام لندز از دانشکده حقوق دانشگاه شیکاگو، کاربردهای بسیار موفقیت‌آمیزی پیدا کرده است. پرسشی که اقتصاد جرم سعی می‌کند پاسخ دهد این است: چه عاملی مقدار جرمی‌ که ما مرتکب می‌شویم را تعیین می‌کند و اقدامات مختلفی که دولت‌ها می‌توانند برای کاهش میزان جرم انجام دهند چقدر موثر هستند؟ این تحلیل به بحث درباره بازداشت و مجازات مجرمان می‌پردازد، این که به کسانی که مرتکب جرم می‌شوند آموزش و تحصیل بهتری بدهیم، نرخ بیکاری را کاهش دهیم و از این قبیل مسائل. این پژوهشگران حقوق و اقتصاد اساسا گفته‌اند که به طور بنیادی، عوامل تعیین‌کننده رفتار مجرمانه تفاوت چندانی با عوامل تعیین‌کننده اینکه آیا مردم می‌خواهند استاد دانشگاه بشوند یا خیر ندارد. مردم دست به انتخاب می‌زنند و این انتخاب‌ها مشروط به منافع و هزینه‌های مورد انتظار از انتخاب‌هایش است. پس شما (سیاست‌گذار) می‌توانید بر تعداد کسانی که تصمیم می‌گیرند وارد فعالیت‌های مجرمانه بشوند از طریق تاثیرگذاری بر منافع و هزینه‌های تصمیم تاثیر بگذارید. تا آن حد که مردم این محاسبات را انجام می‌دهند احتمال بیشتری است که دست به خلاف بزنند و کار مجرمانه بکنند اگر فایده‌های آن نسبت به هزینه‌هایش بالا باشد.
یک روش تاثیرگذاری بر هزینه‌ها این است که کاری کنیم هر کسی که مرتکب جرمی ‌می‌شود احتمال گیرافتادن، بازداشت شدن، محکوم گردیدن و تنبیه شدن او افزایش یابد. با این کار هزینه‌ها افزایش می‌یابد و جرم کاهش خواهد یافت. من فکر می‌کنم اکنون بیشتر اقتصاددانان پذیرفته‌اند که این نتیجه‌گیری برای اکثر جرم‌ها صادق است.
اما رویکرد اقتصادی صرفا یک رویکرد اتکا به نظم و قانون نیست. این رویکرد هم چنین می‌گوید اگر بتوانیم جذابیت کارکردن در فعالیت‌های قانونی به جای فعالیت‌های غیرقانونی و مجرمانه را بالا ببریم، نیز جرم کمتری را شاهد خواهیم بود. یک روش افزایش دادن جذابیت مشاغل قانونی این است که یافتن شغل را برای مردم آسان‌تر سازیم و اینکه با کسب و بهبود مهارت، تحصیلات و آموزش بتوانند درآمد بیشتری داشته باشند و نیز طرز عمل بازار کار را بهبود بخشیم.
شما نقش مهمی‌در گسترش اقتصاد جمعیت نگاری و پیش‌بینی آمارهای جمعیتی داشته‌اید. تقریبا چهل سال پیش، شما ایده بچه‌ها به عنوان کالای بادوام را مطرح کردید. می‌خواستم درباره سیر تکامل این ایده صحبت کنید.
جمعیت‌نگاران در ابتدا برخورد به شدت خصمانه‌ای با دیدگاه من داشتند. اما من به تازگی جایزه ایرن تائوبر را از انجمن جمعیت آمریکا دریافت کردم که معتبرترین نشان جمعیت‌نگاری است. این جایزه به این خاطر به من داده شد که روش اقتصادی نگاه به مسائل جمعیت‌نگاری شامل نرخ زاد و ولد و نرخ ازدواج حالا کاملا به رسمیت شناخته شده است. در طی زمان، کار انباشتی اقتصاددانان زیادی که درباره مثال جمعیتی در اطراف جهان کار می‌کنند تاثیر خود را گذاشت.
پاداش‌های اصلی عاید شده از این کار در درک بهتر ما نسبت به پدیده باروری بوده است. نتیجه‌گیری‌های به دست آمده از رویکرد اقتصادی این است که تعداد بچه‌ای که خانواده‌ها دارند تا حد بسیار زیادی تابع این دو متغیر است: هزینه‌ها و انتخاب‌ها. هزینه‌ها نه فقط به این که چه قدر غذا و سرپناه به بچه‌ها می‌دهید، بلکه به میزان صرف زمان والدین برای نگهداری از بچه‌ها نیز بستگی دارد. در بیشتر جوامع، بیشتر این زمان اختصاص یافته به مادر تعلق دارد که دارای ارزش اقتصادی است. و در شرایطی که جوامع ثروتمندتر می‌شوند و زنان تحصیلکرده‌تر می‌شوند و ساعات بیشتری را در بیرون خانه کار می‌کنند، هزینه تحمیلی به آنها بابت صرف وقت برای بچه‌ها افزایش خواهد یافت. با افزایش این هزینه‌ها، خانواده‌ها از داشتن تعداد زیادی بچه آن طور که در گذشته مرسوم بود خودداری می‌کنند. بنابراین یکی از عواملی که کاهش زیاد در نرخ زاد و ولد را تبیین می‌کند افزایش هزینه‌های بچه‌ها است.
دومین متغیر که اقتصاددانان تشخیص داده‌اند این است که خانواده‌ها دست به انتخاب‌هایی درباره کیفیت زندگی بچه‌ها از حیث تحصیلات، آموزش و تندرستی می‌کنند. در اقتصادهای مدرن، این عنصر کیفیت خیلی مهم شده است چون که تاکید در اقتصادهای مدرن بر دانایی، فناوری و مهارت‌ها است. اما یک رابطه بده-بستان در اینجا وجود دارد. اگر شما پول بیشتری خرج مهارت، تحصیل و آموزش هر بچه بکنید، بچه داشتن را پرهزینه‌تر می‌سازید و در نتیجه احتمال این که بچه کمتری بیاورید بیشتر می‌شود. طی سی سال گذشته، نرخ زاد و ولد در بیشتر کشورهای جهان شامل هند، چین، بخش‌هایی از آسیا، آمریکای لاتین و برخی بخش‌های آفریقا، اروپا و ایالات متحده در حال کاهش بوده است.
چه پاسخی برای کسانی دارید که احساس می‌کنند تبیین انتخاب‌هایی از قبیل این که چه تعداد بچه بزرگ کنیم یک امر عمیقا شخصی است و بنابراین غیراخلاقی خواهد بود که بخواهیم درباره بچه‌ها با این اصطلاحات فکر کنیم؟
من فکر می‌کنم اخلاقیات در این حوزه جایش عوض شده و سر جای درست خود قرار ندارد. ما سعی می‌کنیم تغییرات خیلی اساسی در جهان را درک کنیم. اکنون حدود پانزده کشور در جهان وجود دارند که نرخ‌های زاد و ولد آنها بسیار کمتر از سطح جایگزینی است که جمعیت را ثابت نگه می‌دارد. اگر خانواده‌ها همچنان این نرخ‌های پایین را حفظ کنند، جمعیت کشورهای‌شان سرانجام کاهش خواهد یافت که این کاهش هم خیلی سریع اتفاق خواهد بود. برخی از این کشورها عبارتند از آلمان، ایتالیا، روسیه، اسپانیا، پرتغال، فرانسه و ژاپن. پس مهم است که درک کنیم چرا نرخ زاد و ولد رو به کاهش گذاشته است. اگر این شیوه نگاه به مسائل، یک ابزار قدرتمند برای درک دلایل چنین انتخاب‌هایی توسط خانواده‌ها است پس من معتقدم غیراخلاقی این است که به این رویکرد بی‌توجهی شود. اگر ما نگران نرخ‌های زاد و ولد پایین هستیم، چگونه می‌توانیم اقدام به بالا بردن این نرخ کنیم؟ یا اگر ما می‌خواهیم بفهمیم در سایر کشورهایی که توسعه اقتصادی چشمگیری را تجربه می‌کنند انتظار چه وضعیتی را داریم، اگر مجموعه مهمی‌از ملاحظات که به ما کمک می‌کند تا بفهمیم در آنجا چه می‌گذرد را نادیده بگیریم پس اطلاعات و فرصت‌های باارزش زیادی را از دست خواهیم داد.
آیا اقتصاد موضوعی هست که یک دانشجوی جوان امروزه بتواند با خوشحالی وارد آن شود؟ انگیزه‌ها و مشوق‌های اصلی برای دنبال کردن رشته اقتصاد در سطح کارشناسی چیستند؟
من قطعا جوانان را تشویق می‌کنم که به چندین دلیل رشته اقتصاد را انتخاب کنند. فرصت‌های شغلی بسیار زیادی برای دانش آموختگان اقتصاد وجود دارد و فکر بسیار ارزشمندی است که پس از گرفتن مدرک کارشناسی اقتصاد تصمیم بگیرید که تحصیلات را در سایر حوزه‌ها از قبیل حقوق، بازرگانی یا حتی پزشکی ادامه دهید. مسائل اقتصادی شامل کسری بودجه، برنامه‌های استحقاقی به فقرا، حداقل دستمزد و چگونه به سالمندان یارانه بدهیم مسائل سیاست‌گذاری عمومی‌بی‌نهایت مهمی‌هستند.
من همچنین می‌خواهم تاکید کنم که علم اقتصاد یک فعالیت فکری بی‌نظیر است. برای اینکه بتوانیم از این جهان اسرارآمیزی که در آن زندگی می‌کنیم سردر آوریم و بخش‌هایی از آن را، بخش‌های مهم آن را از طریق کاربرد علم اقتصاد روشنایی بخشیده و توضیح دهیم، برای یک دانشجوی کارشناسی یا هر کس دیگری کار شدیدا فکری ارضاکننده و چالشی محسوب می‌شود. بنابراین من خواهم گفت که اقتصاد علمی‌عملی و مفید و نیز ارضاکننده است. چه کسی می‌تواند ترکیبی بهتر از این پیدا کند؟ 

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=230039

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
تگ ها : اقتصاد