WELCOME TO MANAGEMENT

شخصی مدیریت اقتصاد عکس << WWW.SHAYESTE.NET >>

 

http://salemkala.ir/Home/Image/7412

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٦


آخرین سمینارها، همایشها، کارگاه ها و دوره های آموزشی استاد شایسته

دوستان عزیز و گرامی می توانند برای اطلاع از آخرین سمینارها، همایشها، کارگاه ها و دوره های آموزشی برگزار شده توسط اینجانب و همکاران،
به آدرس m.shayesteh.net   مراجعه فرمایند.
برخی از عناوین دوره ها:

مدیریت برند و برندسازی سازمانی و شخصی
 
تکنیکهای فروش حرفه ای
نکاتی برای ویزیتوری حرفه ای
مهارتهای مشتری مداری
مدیریت ارتباط با مشتری (CRM)
مدیریت اندازه گیری رضایت مشتری (CSM)
مدیریت روابط عمومی
اصول و تئوری های مدیریتی مقدماتی و پیشرفته

اصول و تکنیکهای مذاکره حرفه ای
زبان بدن در مذاکره
اصول مدیریت دفتر مدیریت عالی سازمان (حوزه ریاست)
مدیر دفتر و منشی خوبی باشی

اصول بازاریابی
استراتژی های بازاریابی و ورود به بازارهای بین المللی
بازاریابی خدمات (بانک، بیمه، گردشگری و ...)
بازارشناسی و تحقیقات بازار
بازاریابی آموزشی
مهارتهای کسب و کار حرفه ای
110نکته برای بازاریابی موفق
اصول برگزاری نمایشگاه موفق
 
کارآفرینی و خلاقیت در کسب و کار
طراحی و چیدمان فروشگاهی و خرده فروشی مقدماتی و پیشرفته
راه اندازی و اجرای موفقیت آمیز فروشگاه
اصول کسب و کار و مدیریت
 
مدیریت تغییر و رهبری تحول 
اقتصاد سبز
مدیریت  سبز 
هتلداری سبز
سازمان سبز
بانکداری سبز
مدیریت زمان
مدیریت تعارض
مدیریت کار تیمی
مدیریت بحران
مدیریت استرس
مدیریت فرایند

بازاریابی محصولات سالم و ارگانیک
 آشنایی با گواهینامه های حوزه سلامت
علاقمندان برای تدریس این دوره های بصورت سمینارهی 4 یا 8 ساعته و یا دوره های 20 ساعته می توانند به آی دی تلگرام اینجانب مراجعه ویا با دفتر اینجانب تماس حاصل نمایند
02188974211-2

ضمنا برای برگزاری کلاسها در محل سازمانها  در شهرستان نیز می توانید هماهنگی نمایید.
درصورت درخواست گواهینامه معتبر نیز هماهنگی های لازم بعمل خواهد آمد.
 آدرس کانال تلگرام:

http://upload7.ir/1suI

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٦/٢/٢٠


سمینارهای آموزشی 95

سمینار اصول طراحی و چیدمان فروشگاهی

با تاکید بر خرده فروشی محصولات

محتوای سمینار:

فروشگاه های خرده فروشی و انواع آن

آمیخته خرده فروشی

جایگاه طراحی و چیدمان فروشگاه در بازاریابی و کسب و کار

 استراتژی فروشگاهی

مکان، فضا و برنامه ریزی داخلی خرده فروشی

چیدمان و مرچندایزینگ:

1- چیدمان کالاها ‏‏

2- دستیابی سریع

3- هشدارها و اطلاعات

4-امنیت، سرقت، و حفاظت

5- وفاداری مشتری

 6- آشنایی با محصولات سبز ، ارگانیک و سالم

توسط مدرس   : یا مدرسان

(یکی از اساتید زیر و یا هردو قطعا در سمینار تدریس می نمایند)

دکتر وحید نثایی

مولف اولین و تنها کتاب اصول طراحی و چیدمان فروشگاهی کتاب برگزیده دانشگاه ها و مراکز خرید

و  دکتر سید محمودرضا شایسته    ویراستار علمی کتاب چیدمان

هردو از

 مدرسان دانشگاه علمی کاربردی و اعضای هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

  نویسندگان و مترجمان مجموعه  مقالات وکتاب های کسب و کار، بازاریابی و فروش

    مدرس، سخنران و مشاور امور بازاریابی، فروش و طراحی و چیدمان

    سخنران در زمینه مدیریت سبز و کار آفرینی   

ثبت نام:

http://event.safe-product.org/?s3

    ==============================================

سمینار مهارتهای بازاریابی، فروش و ویزیتوری با تأکید بر محصولات غذایی

سمینار  مهارتهای بازاریابی، فروش و ویزیتوری با تأکید بر محصولات غذایی

محتوای سمینار:

    مهارتهای بازاریابی، فروش و ویزیتوری چیست؟

     ارتباطات کلامی بصری و زبان بدن

    آشنایی با گواهینامه های سلامت و کیفیت محصولات غذایی

    آشنایی با محصولات سبز ، ارگانیک و سالم

   تفاوت فروش محصولات غذایی با سایر محصولات

   بررسی چک لیست های فروش و ویزیتوری

مدرس: دکتر سید محمودرضا شایسته 

 مدرس و عضو هیئت علمی دانشگاه ازاد اسلامی

  نویسنده و مترجم مجموعه  مقالات وکتاب های کسب و کار، بازاریابی و فروش

 مدیر کار گروه ممیزی و ترویج محصول سالم

    مدرس، سخنران و مشاور امور بازاریابی، فروش و طراحی و چیدمان

    سخنران در زمینه مدیریت سبز و کار آفرینی   

ثبت نام آنلاین:

برای ثبت نام نهایی با شما تماس گرفته می شود.

بدلیل محدودیت تعداد ثبت نام اولویت با افرادی هست که زودتر ثبت نام کرده باشند.

متشکریم

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٤/٥


مصاحبه گام به گام با استیوجابز (۶ و پایانی)


مصاحبه گام به گام با استیوجابز (۶ و پایانی)

   

طرح تاریخ شفاهی برنامه افتخارات جهان رایانه در آوریل سال 1995 با استیوجابز (Steve Jobs) رئیس وقت شرکت رایانه ای نکست(NeXT) مصاحبه کرد. این مصاحبه جامع را دانیل مورو(Daniel Morrow) مدیر اجرایی برنامه افتخارات انجام داد.

اینترنت
در مورد وضعیت فعلی و آینده اینترنت و خدمات تجاری آنلاین و نحوه اثرگذاری آنها بر تحولات صنعت کامپیوتر چه نظری دارید.
واضح است که اینترنت و شبکه جهانی هیجان‌ انگیزترین مسئله حال حاضر دنیای کامپیوتر است. این دو به سه یا چهار دلیل هیجان‌انگیز هستند.
نخست، در نهایت کامپیوترها به ابزارهای ارتباطی بدل می‌شوند و ما نه تنها برای آسان‌سازی استفاده از کامپیوتر، بلکه برای تسهیل در برقراری ارتباط، چرخه‌های بیشتری از تکامل آن را پشت سر می‌گذاریم. شبکه، قطعه مفقوده این پازل است که این دیدگاه را هر چه بیشتر قوت می‌بخشد و به پیش می‌راند و از این جهت هیجان‌انگیز است.


دوم، هیجان‌انگیزند چون لایه‌های گسترده‌ای از اقتصاد ما را از بین می برند و حضور هر شرکت کوچکی را در بازار ممکن می‌سازند که این حضور با حضور شرکت‌های بسیار بزرگ برابر خواهد بود.
اجازه دهید مثالی بزنم. یک شرکت کوچک سه نفره در فونیکس (Phoenix) ایالات آریزونا می‌تواند وب سروری داشته باشد که اگر نگوئیم بهتر، مشابه وب سرور IBM یا Gap یا هر کس دیگری و هر شرکت بزرگ دیگری باشد. آنها می‌توانند به صورت رایگان به این کانال ارتباطی الکترونیک دسترسی پیدا کنند. آنها نباید ساختمان بسازند. نباید هزاران توزیع کننده را به کار گیرند و افرادی را داشته باشند که به آنها زنگ بزنند و غیره و غیره. اساساً پخش مستقیم از تولیدکننده به مشتری از طریق اینترنت، از طریق شبکه، تماس مستقیم، معامله و توزیع مستقیم از طریق شرکت UPS [United Parcel Service] یا فدرال اکسپرس (Federal Express) که ارزانتر از سروکار داشتن با واسطه‌ها یا ساخت هزاران فروشگاه در سراسر کشور است، انجام می شود. این شبکه اساساً شیوه شناسایی، فروش یا ارائه کالاها و خدمات را نه تنها در این کشور بلکه در نهایت در تمام جهان تغییر می دهد.


همان‌طور که می‌دانید، الکترون‌ها با سرعت نور حرکت می‌کنند و همین امر سبب می‌شود جهان به لحاظ عرضه‌کننده و مصرف‌کننده به هم نزدیک‌تر شود. این واقعاً هیجان‌انگیز است. همسان سازی بزرگ و کوچک. همسان‌سازی دور و نزدیک.
سومین دلیل هیجان‌انگیز بودن آن، این است که مایکروسافت مالک آن نیست و فکر نمی‌کنم بتواند چنین کند.


احتمالاً در صنعت کامپیوتر این تنها چیزی است که هیچگاه مایکروسافت نمی‌تواند مالک آن باشد. فکر می‌کنم یکی از ضرورت ها، این است که دولت همچنان بودجه اینترنت را به عنوان یک مجموعه عمومی و یک تسهیلات همگانی تأمین‌ کند و مانع از بیان هر نظر مسخره‌ای در مورد خصوصی‌سازی آن بشود، که این روزها مطرح شده است. خدا را شکر، فکر نمی‌کنم آنها راه به جایی ببرند.


اینترنت سالانه حدود پنجاه تا هفتاد و پنج میلیون دلار هزینه برای دولت فدرال آمریکا در بردارد. این هزینه‌ در برابر آنچه هم اکنون انجام می‌شود، بسیار ناچیز است و حتی اگر روزی این هزینه به نیم میلیارد دلار در سال برسد بازهم به صرفه است. که البته با آن می‌توان هر سال تمام اینترنت را اگر لازم باشد از نو ساخت، می‌توان تمام تجهیزات را جایگزین ساخت و غیره. این هزینه بهایی فوق‌العاده کم برای حفظ آن از افتادن در دست یک شرکت به تنهایی است که پس از آن شروع به تخریب آن کرده و نوآوری‌هایی را که می‌تواند در جای جای اینترنت رخ دهد، کنترل می‌کند. این  آخرین نقطه روشن امید در صنعت کامپیوتر برای پدید آمدن نوآوری‌های جدید با سرعت بالاست.


باز هم آنچه در این مورد اهمیت دارد پیشرو بودن ایالات متحده در این موضوع است که در صنعت نرم افزار کامپیوترهای شخصی بسیار مهم است. این مثال دیگری از پیشرو بودن آمریکاست. باید این راه را باز نگه داشت. باید آن را آزاد نگه داشت.


شبکه گسترده جهانی اصطلاحاً به یک پدیده جهانی بدل می‌شود. آیا در مورد آزاد بودن آن خوشبین هستید؟


 بله، در مورد آزاد بودن آن خوشبین هستم اما پیش از آنکه شما بگوئید بسیار سریع جهانی شده است، لازم است بدانید که مبداء یا مقصد بیش از یک سوم کل ترافیک اینترنت جهان، کالیفرنیاست. فکر می‌کنم این یک مثال واضح از قرار گرفتن کالیفرنیا در لبه جلویی تغییرات فنی و نیز فرهنگی است. بنابراین توقع دارم وب یک پدیده جهانگیر باشد، که به طور گسترده و منصفانه توزیع می شود. اما درست همین حالا وب یک پدیده آمریکایی در حال جهانی شدن است که  در محدوده خاصی همچون کالیفرنیا متمرکز شده است.


پیکسار(Pixar)
هنوز 85 درصد از جهان به تلفن دسترسی ندارند. این امکان بالقوه در آنجا وجود دارد و کاملاً امیدوارکننده است. در مورد پیکسار(Pixar) به من بگوئید. این داستان بسیار جالب است. من با چند نفر آشنا شده ام. باز هم دوستی به من گفت باید در سن رافائل(San Rafael) ایالت کالیفرنیا به دیدن دیوانگانی بروم که در لوکاس فیلم(Lucasfilm) کار می‌کردند. جورج لوکاس (George Lucas) که سه گانه جنگ ستارگان را تولید کرد، انسان باهوشی است. پس آنکه پول زیادی از بابت این فیلم‌ها به دست ‌آورد دریافت که لازم است یک گروه آشنا به فن آوری تشکیل دهد. او مشکلاتی داشت که مایل بود آنها را برطرف کند.
برای شما مثالی می‌زنم. وقتی از یک صدای آنالوگ ضبط شده، مثل نوار کاست بر روی کاست دیگری نسخه‌برداری ‌کنید، نویزهای ساختگی مثلاً در این مورد صدای هیس را نیز ناخواسته ضبط می‌کنید. اگر از این کپی باز هم نسخه‌برداری دیگری انجام دهید این حالت به صورت تصاعدی بدتر می‌شود. این موضوع در مورد نسخه‌برداری از تصاویر آنالوگ نیز صادق است. به هنگام نسخه‌برداری از یک تکه‌ فیلم هم، نویزهای تصویری ساختگی ضبط می‌شود که در این مثال در مواردی به صورت کدر شدن تصاویر و در مواردی دیگر به صورت نویزهایی با اشکال مختلف بروز می‌کند.


جورج برای ساختن جنگ ستارگان، عملاً باید سیزده تکه فیلم را برای هر فریم با هم ترکیب می‌کرد. نقاشی‌های مات پس‌زمینه، خود چند تکه فیلم می‌شد، مدل‌ها شامل چند تکه فیلم بود، حرکات زنده چند تکه فیلم می‌شد و جلوه‌های ویژه هم برروی چند تکه فیلم بود. هر بار او باید دو فیلم را با هم ترکیب می‌کرد و یک نسخه جدید می ساخت و بعد تکه فیلم سوم را اضافه می‌کرد و سپس به همین ترتیب چهارمی. و با ساختن هر نسخه جدید نویزهای ساختگی بیشتر می‌شد. اگر یک دیسک لیزری از یکی از فیلم‌‌های جنگ ستارگان خریداری کنید و آن را بر روی یک فریم خاص متوقف کنید این فریم‌ واقعاً ناخوشایند است. به شکلی باورنکردنی نویز دارد و کیفیت آن بسیار بد است.


جورج با توجه به روحیه کمال‌گرای خود گفت: «دوست داشتم آن را به خوبی انجام دهم»، آن را به صورت دیجیتالی انجام دهم در حالی که قبل از آن هیچ کس چنین نکرده بود. او برخی افراد بسیار باهوش را بکار گرفت و آنها راه حلی برای انجام این کار به صورت دیجیتالی و بدون هیچ نویز ساختگی در فیلم پیدا کردند. در آن زمان آنها یک نرم‌افزار و عملاً یک سخت‌افزار تخصصی ساختند. جورج در آن زمان به این نتیجه رسیده بود که این کار برای او میلیون‌ها دلار در سال هزینه در بر دارد و دیگر نمی‌خواهد بیش از این برایش هزینه کند، بنابراین من این گروه را برای جورج لوکاس خریدم و آن را در پیکسار تشکیل دادم و انقلابی را در گرافیک کامپیوتری با قابلیت بالا شروع کردیم.


اگر در ده سال اخیر به ده مورد از مهم‌ترین انقلاب‌های گرافیکی با قابلیت بالا توجه کنید، هشت مورد ازآنها از پیکسار بیرون آمده است. تمام نرم‌افزارهایی که مثلاً برای ساخت ترمیناتور استفاده شد ـ برای ساخت تصاویری که شما در روی پرده می‌بینیدـ یا پارک ژوراسیک و تمام دایناسورهایش، نرم‌افزارهای پیکسار بود. شرکت‌های اینداستریال لایت(Industrial Light) و مجیک(Magic) از آن برای تمام ساخته‌هایشان استفاده می‌کنند.


اما پیکسار چشم‌انداز دیگری در مدنظر داشت. چشم‌انداز پیکسار قصه‌گویی بود. ساخت فیلم‌های واقعی. چشم‌انداز ما ساخت اولین فیلم متحرک بلند بود که ساخت، چیدمان، شخصیت‌ها و همه چیزهای آن به طور کامل کامپیوتری باشد. ما پس از ده سال دقیقاً همین کار را کرده‌ایم. ابزارهایی با ملکیت کامل، ساخته‌ایم که این کار انجام شود و تولید این محصول و نیز طراحی این محصول با طراحی مصنوعی کامپیوتری انجام شود. ما در حال کامل کردن اولین فیلم متحرک بلند کامپیوتری جهان هستیم. پیکسار آن را نوشته، هدایت و تولید کرده است و شرکت والت دیزنی (Walt Disney) آن را توزیع می‌کند و امسال به عنوان فیلم کریسمس والت دیزنی بیرون می‌آید. فکر می‌کنم 10 نوامبر با نام "داستان اسباب‌بازی" بیرون بیاید. زیاد درباره آن خواهید شنید چون فکر می‌کند موفق‌ترین فیلم سال خواهد بود.
بسیار جالب است.


خارق‌العاده است، تام هنکس (Tom Hanks) صدا پیشه نقش اول آن است. تیم آلن (Tim Allen) صداگذاری نقش دوم را انجام داده و موسیقی آن را رندی نیومن (Randy Newman) ساخته است. کاری خارق‌العاده است.


جار و جنجال زیادی در مورد ادغام هالیود و دره سیلیکون وجود دارد. فکر می‌کنم آن را سیلیوود (Sillywood) نامیده‌اند. پیکسار به واقع اولین استودیوی دیجیتال در کل جهان خواهد بود و واقعاً هنر و تکنولوژی را با هم ترکیب می‌کند. باز هم به طریقی اعجاب‌آور. پیکسار به نوعی بهترین نخبگان گرافیک کامپیوتری تمام جهان را در اختیار دارد و در حال حاضر برای ساخت این نوع فیلم‌ها بهترین متحرک‌سازها و نخبگان هنری جهان را داراست. ما دومین گروه بزرگ متحرک سازها در جهان را خارج از دیزنی داریم و فکر می‌کنیم مستعدترین افراد دوش به دوش این دانشمندان کامپیوتر کار می‌کنند، که بهترین گرافیک‌کاران جهان هستند. واقعاً در جهان شخص دیگری نیست که بتواند چنین کارهایی انجام دهد. واقعاً خارق‌العاده است. ما شاید حدود ده سال از هر کس دیگری جلوتریم.


احتمالات جدید
واقعاً هیجان‌انگیز است. سؤالی که می‌خواستم بپرسم و شما تاحدی به آن پاسخ دادید، در مورد شرکت‌های نوپاست. وقتی من به امکانات اینجا و سابقه شما نگاه می‌کنم، واقعاً قراردادهای همکاری فراوانی بر روی تمام دیوارها می‌بینیم. شما همکار هیولت پکارد (Hewlett-Packard)، سان (Sun)، اوراکل (Oracle) و دیجیتال (Digital) و تمام ادغام‌کننده‌های سیستم هستید. شرکت‌های ارتباطات و شرکت‌های فن آوری اطلاعات ادغام شده‌اند. فکر می‌کنید آیا اصلاً این احتمال وجود دارد که یک شرکت نوپای مهم دیگر با تمرکز بر برنامه‌های کاربردی یا نرم‌افزارها بتواند رشد کند؟ آیا شرکت بزرگ دیگری به وجود خواهد آمد؟


فکر می‌کنم بله. شاید از سرناامیدی‌ گفته شود این احتمال وجود ندارد، اما من فکر می‌کنم این کار ممکن است. به این دلیل که ذهن انسان به مرور عادت می کند به شیوه‌های ثابتی به جهان بنگرد و این همیشه درست بوده است و احتمالاً همیشه درست خواهد بود.
من همیشه فکر کرده‌ام که مرگ بزرگ‌ترین ابداع حیات است. مطمئن هستم که حیات ابتدا بدون مرگ تکامل یافت، ولی بعد معلوم شد که بدون مرگ، حیات خیلی خوب عمل نمی‌کند چرا که فضایی برای جوانان ایجاد نمی‌کرد. معلوم نبود جهان پنجاه سال پیش چگونه بوده است. معلوم نبود جهان 20 سال پیش چگونه بوده است. حالت آن مثل امروز به نظر می‌رسید، هیچ پیش فرضی و تصوری وجود نداشت که جهان چگونه می‌توانست براساس چنین حالتی بنا شده باشد. انسان به دلیل دستاوردهای 30 سال اخیر ناراضی نیست، نارضایتی ما به دلیل آن است که وضعیت موجود به حد کمال خود نرسیده است. بدون مرگ پیشرفت کمی وجود می داشت.


یکی از چیزهایی که در مورد سازمان‌ها و نیز مردم رخ می‌دهد آن است که آنها روشی را برای نگریستن به جهان برمی‌گزینند و به آن وضع رضایت می‌دهند، در حالی که جهان به تکامل خود ادامه می‌دهد و نیروهای بالقوه جدید بروز می‌کنند اما این افراد چنان به وضع موجود خو کرده‌اند که این تکامل را نمی‌بینند. این چیزی است که بزرگ‌ترین فرصت را برای شرکت‌های نوپا پدید می‌آورد.


به علاوه، در شرکت‌های بزرگ معمولاً روش‌ ارتباطی موثری بین نزدیک‌ترین افراد سازمان به این تغییرات در سطوح پایین شرکت و افراد بالای شرکت که تصمیمات بزرگ می گیرند، وجود ندارد. شاید افرادی در سطوح پائین شرکت باشند که متوجه بروز این تغییرات هستند اما تا زمانی که این ریزموج ها به بالاترین سطوح شرکت، جایی که می‌توانند کاری در این مورد انجام دهند برسد، گاهی ده سال طول می‌کشد. حتی در مواردی وقتی بخشی از شرکت کار درست را در سطح پائین انجام می‌دهد، معمولاً سطوح بالاتر به نوعی آن را خنثی می‌کنند، به نظرم IBM و موضوع تجارت کامپیوترهای شخصی مثال خوبی در این مورد است.


فکر می‌کنم تا موقعی که انسان‌ها این خصوصیت ذاتی خود را مبنی بر خو کردن به یک دیدگاه ثابت در مورد جهان درمان نکنند، همیشه فرصتی برای شرکت‌های جوان و جوانان برای نوآوری وجود دارد که چنین نیز خواهد بود.


توصیه‌ای به کارآفرینان آینده 
این قرار بود سؤال آخر من باشد پیش از آنکه به شما فرصت دهم به دلخواه صحبت کنید. سوالی مبنی بر اینکه با جوانانی صحبت کنید که به شما به عنوان نمونه‌ای تأثیرگذار نگاه می‌کنند. در مورد فرصت‌هایی برای نوآوری که فکر می‌کنید هنوز امکان بروز دارد. امروزه عوامل موفقیت جوانان چیست؟ از چه چیزهایی باید اجتناب کنند؟


این سوال را مکرر از من پرسیده‌اند و من هم پاسخ‌های معمولی دارم که ارائه می‌کنم. بسیاری از افراد نزد من می‌آیند و می‌گویند: «می خواهم کارآفرین باشم» و من می‌گویم: «این خیلی عالی است، چه ایده‌ای دارید؟» و آنها پاسخ می‌دهند: «هنوز ایده‌ای ندارم» و من می‌گویم: «باید کاری مثل پیشخدمتی یا چیزی شبیه به آن را شروع کنی تا وقتی بفهمی واقعاً به چه چیزی اشتیاق داری، چرا که این کاری بسیار بزرگ است.»


 من متقاعد شده ام نیمی از آنچه کارآفرینان موفق را از ناموفق جدا می کند تنها پشتکار است. کار مشکلی است. باید بخش عمده ای از زندگی خود را بر سر این راه گذاشت. چنان لحظات دشواری پیش می آید که فکر می کنم بیشتر افراد تسلیم می شوند. من آنها را سرزنش نمی کنم. این کار بسیارمشکل است و زندگی فرد را معطوف به خود می کند. نمی توانم تصور کنم شخصی که خانواده دارد در روزهای نخست فعالیت شرکت چه خواهد کرد. مطمئن هستم که این کار قابل انجام، اما بسیار دشوار است. این کار تا مدتی کاری با 18 ساعت فعالیت در روز و 7 روز در هفته است. اگر اشتیاق زیادی به این کار وجود نداشته باشد دوام نمی آورید. تسلیم خواهید شد. بنابراین باید فکری داشته باشید یا مشکلی باشد که بخواهید آن را برطرف کنید و مشتاق این کار باشید والا پشتکار لازم را برای ادامه کار نخواهید داشت.


مسئولیت های قدرت.


صحبت های شما، من را در مورد جنبه دیگر این کار به فکر فرو برد. شما در مورد جنبه اشتیاق داشتن صحبت کردید. در مورد حالتی که اشتیاق وجود دارد و پس از آن قدرت به وجود می آید، چه می گویید. در مورد مسئولیت های قدرت چه نظری دارید در حالتی که به سطحی از موفقیت دست یافته اید؟


قدرت؟ چه قدرتی؟


فردی برای ساختن شرکتی مثل اپل یا IBM یا هر شرکت مهم دیگری به اشتیاق نیاز دارد. وقتی اشتیاق در این سطح به وجود آمد و شرکت ساخته شد و در جایگاه خود قرار گرفت مثل بیل گیتس(Bill Gates) یا هر کس دیگری، خود شما، مسئولیت های این افراد موفق که از قدرت اقتصادی برخوردارند یا قدرت اجتماعی دارند، چیست؟ منظورم این است که شما جهان را تغییر داده اید. مسئولیت های شما در این رابطه چیست؟


می توان از سطوح مختلفی به این سئوال پاسخ داد. واضح است که اگر شما مدیر شرکتی باشید مسئولیت هایی دارید اما به عنوان فرد فکر نمی کنم مسئولیتی داشته باشید. فکر می کنم کار خود به قدر کافی گویاست. فکر نمی کنم افراد چون کاری کرده اند که دیگر مردم دوست دارند یا دوست ندارند مسئولیت اجتماعی داشته باشند. فکر می کنم کار خود به قدر کافی گویاست.


فکر می کنم افراد می توانند انجام کاری را به دلخواه خود انتخاب کنند اما ما همه پس از چندی می میریم، این دیدگاه من است. یک بار کسی به من گفت، «هر روز چنان زندگی کن که گویی آخرین روز زندگی توست و مطمئنا روزی این طور خواهد بود.» من چنین می کنم. هیچ وقت نمی دانید که چه موقع می روید، اما به زودی خواهید رفت. اگر قرار است چیزی از خود به جا بگذارید  این چیز فرزندانتان خواهد بود و دوستانتان  و نیز کارتان. این ها چیزهایی است که من نگران آنها هستم. من نگران فکر کردن در مورد مسئولیت ها نیستم. در واقع دوست دارم در هر موقعیتی تظاهر کنم که مسئولیتی ندارم. من سعی می کنم آخرین روزی را به یاد بیاورم که هیچ کاری برای انجام دادن نداشته ام و فردای آن روز هم کاری که مجبور به انجامش باشم و هیچ مسئولیتی نداشته ام. این حالت مربوط به دهها سال پیش است. وقتی می خواهم این احساس را داشته باشم چنین تظاهر می کنم. من به آن شرایط فکر نمی کنم . فکر می کنم انسان مسئولیت دارد کارها را واقعا خوب انجام دهد و آن را برای استفاده مردم عرضه کند و اجازه دهد مردم بر اساس آن کارهایی انجام دهند و چیزهای بهتری بسازند.


بنابراین مسئولیت بسته به خود شما و بر اساس معیارهای خود شماست.


در کار ما دیگر یک نفر نمی تواند کاری انجام دهد. شما گروهی از افراد را در اطراف خود جمع می کنید. مسئول هماهنگی کارها در آن گروه هستید و هر کس سعی می کند بهترین کاری را که می تواند ارایه دهد.


نکته آخر یا مطلب دیگری در ذهن دارید که برای ضبط شدن یا خارج از آن برای ما بگویید؟


نه، نه واقعاً. وقتی به افرادی فکر کنید که به گذشته می نگرند، چهارچوب زمان چیز جالبی به نظر می رسد. فکر می کنم وقتی مردم صد سال دیگر این حرف ها را بخوانند آن را دوره ای قابل توجه در تاریخ در نظر می گیرند. خصوصاً این دوره، چه باور کنید یا نه. وقتی که به ابداعاتی که در این دوره به وجود آمده، دره سیلیکون، و تمام منطقه خلیج برکلی(Berkeley Bay) سانفرانسیکو، اختراع مدار پیوسته، اختراع ریز پردازنده، اختراع حافظه سمی کانداکتور[semiconductor]، اختراع هارد دیسک درایو مدرن، اختراع فلاپی دیسک درایو مدرن، اختراع کامپیوتر شخصی، اختراع مهندسی ژنتیک، اختراع فن آوری شئی گرا [object-oriented]، اختراع واسط گرافیکی کاربر[graphical user interfaces] در PARC که اپل آن را پیگیری کرد، اختراع شبکه و تمام چیز هایی که در منطقه خلیج رخ داد، فکر کنید به این نتیجه می رسید که این دوره باور کردنی نیست.


فکر می کنید چرا این چیز ها رخ داد؟ چرا اینجا؟


به دو یا سه دلیل. باید کمی در تاریخ به عقب برگشت. سانفرانسیسکو جایی است که گروه بیتنیک(beatnik) در آن تشکیل شد. خیلی جالب است. اینجا جایی است که گروه هیپی(hippy) تشکیل شد. تنها جایی در آمریکا است که راک اند رول(Rock 'n Roll) واقعا  در آن رخ داد. درست است؟ منظورم این است که بسیاری از باند ها در این کشور، مثل باب دیلون(Bob Dylan) در دهه1960، از اینجا سر برآوردند. از جوآن بائز(Joan Baez) گرفته تا هواپیمای جفرسون(Jefferson Airplane) تا گروه گریتفول دد(Grateful Dead)، جنیس جاپلین(Janis Joplin)، جیمی هندریکس(Jimmy Hendrix)، همه از اینجا بیرون آمدند. چرا اینطور بود؟


استنفورد(Stanford) و برکلی(Berkeley) هم هستند، دو دانشگاه پر ابهت که افراد با هوش را از سراسر دنیا گرد می آورند و آنها را در این مکان تمیز، آفتابی و خوب جمع می کنند که در آن جمعی از دیگر افراد باهوش و غذاهای بسیار خوب نیز وجود دارد و گاهی مقدار زیادی مواد مخدر و چیز های دیگر. به همین دلیل آنها ماندند. سرمایه انسانی بسیاری وارد شده است. افرادی واقعا باهوش. به نظر می رسد افرادی کاملاً تیزهوش در اینجا هستند که وابسته به بقیه نقاط کشورند. به نظر می رسد افرادی با فکر کاملاً باز اینجا هستند که وابسته به بقیه نقاط کشورند. فکر می کنم که اینجا جایی کاملا منحصر به فرد است و پیشینه ای وجود دارد که این را اثبات می کند و تمایل به جذب افراد بیشتری دارد. من اعتبار زیادی برای دانشگاه‏ها قائلم، شاید بیشترین اعتباری که من برای چیزی قائلم برای استنفورد و برکلی در کالیفرنیای ایالات متحده  باشد.


مترجم: اصغر ابوترابی

منبع: مک ورلد

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٩


لینک کتاب و جزوه توسعه اقتصادی

لینک کتاب و جزوه توسعه اقتصادی

http://uploadboy.com/fuupy9mpch7e.html
 
http://uploadboy.com/ue6jjcn85v9w.html

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩


500 غول اقتصاد

500 غول اقتصاد

500 غول اقتصاد ایران

تاریخ انتشار: 28 بهمن 1393 ساعت 10:15
 

چکیده: موفق‌ترین بنگاه‌های تجاری و صنعتی در قالب 500 شرکت برتر و بزرگ ایران، در هفدهمین سال رتبه‌بندی شرکت‌ها معرفی شدند.

با توجه به آمار ارائه شده از سوی سازمان مدیریت صنعتی، حجم فروش 100 شرکت اول سال 93 بر اساس اطلاعات مالی سال گذشته، معادل 528 هزار و 230 میلیارد تومان بوده که در مقایسه با حجم فروش 100 شرکت برتر سال پیش از آن، بیش از 49 درصد رشد داشته است. فروش شرکت اول فهرست نیز نسبت به فروش شرکت صدم، 38 برابر بزرگ‌تر است. 10 شرکت ابتدای فهرست نیز فروشی معادل 19 برابر فروش 10 شرکت انتهای فهرست دارند. 15 شرکت بالای فهرست نیز 50 درصد جمع فروش 100 شرکت را شکل می‌دهند که نشان‌دهنده درجه تمرکز در وضعیت شرکت‌های بزرگ ایران است. از آنجا که میزان اثرگذاری فعالیت بنگاه‌ها در ابعاد اقتصاد ملی، رابطه مستقیمی با میزان فروش شرکت دارد، گزینش و رتبه‌بندی شرکت‌ها در مرحله اول بر اساس شاخص «حجم فروش» صورت می‌گیرد. جایگاه و رتبه غول‌های اقتصادی ایران در حالی مشخص شده که محمدرضا نعمت‌زاده، وزیر صنعت، معدن و تجارت در پیامی از مجامع علمی و سازمان مدیریت صنعتی درخواست کرد تا با تجزیه و تحلیل نتایج این رتبه‌بندی، سیاست‌های صنعتی کشور را به‌عنوان قطب‌نما تبیین کنند.
 www.shayesteh.net


نتایج رتبه‌بندی شرکت‌های برتر سال 93 مشخص شد
معرفی غول‌های اقتصادی ایران

رتبه و جایگاه 500شرکت برتر و بزرگ ایران، دیروز در هفدهمین دوره رتبه‌بندی شرکت‌های برتر ایران بر اساس اطلاعات سال مالی 1392 و با احتساب حجم فروش مشخص شد.

بقیه در ادامه

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩


متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح استتبریک عرض میکنم به همه‌ی هم‌میهنا

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است

متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است

[تصویر:  31091_878.JPG]


بسم‌الله‎الرّحمن‌الرّحیم
یا مقلّب القلوب و الأبصار، یا مدبّر اللّیل و النّهار، یا محوّل الحول و الأحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال.
اللّهمّ
صلّ علی حبیبتک سیّدة نساء العالمین فاطمة بنت محمّد صلّی الله علیه و 
ءاله. اللّهمّ صلّ علیها و علی ابیها و بعلها و بنیها. اللّهمّ کن لولیّک 
الحجّة بن الحسن صلواتک علیه و علی ءابائه فی هذه السّاعة و فی کلّ ساعة 
ولیّا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتّی تسکنه ارضک طوعا و 
تمتّعه فیها طویلا. اللّهمّ اعطه فی نفسه و ذرّیّته و شیعته و رعیّته و 
خاصّته و عامّته و عدوّه و جمیع اهل الدّنیا ما تقر به عینه و تسرّ به 
نفسه. 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٥


لیست وبلاگ های مدیریتی دانشجویان ایران

لیست وبلاگ های مدیریتی دانشجویان ایران

نویسنده: مجتبی صادقی - ۱۳٩۱/۶/۳ 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٤


اقتصاد 1200000000000000 تومانی ایران

کد خبر: ۲۴۸۶۵۵
تاریخ انتشار: ۱۲ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۸
 
تازه ترین پیش‌بینی‌های آماری صندوق بین المللی پول از شاخصهای کلان اقتصادی ایران در سال 2017 میلادی (1396 هجری شمسی) بیانگر عبور اقتصاد ایران از مرز 1200 تریلیون تومان در این سال است.

به گزارش خبرگزاری فارس، بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول، تولید ناخالص داخلی ایران که در سال 2011 میلادی به قیمت ثابت 552 هزار میلیارد ریال بوده است، در سال 2017 میلادی یعنی 1396 هجری شمسی به 605 هزار میلیارد ریال افزایش خواهد یافت. این در حالی است که نرخ رشد اقتصادی ایران در سال 2017 میلادی 1.9 درصد پیش بینی شده است و البته روند نرخ رشد اقتصادی ایران از سال 2012 تا سال 2017 میلادی افزایشی پیش بینی شده است.

ارزش تولید ناخالص داخلی ایران را به قیمتهای جاری در سال 2011 میلادی 545 هزار میلیارد تومان اعلام کرده بود که بر اساس برآورد صندوق بین المللی پول، این رقم در سال 2017 میلادی با رشد 132 درصدی به 1200 تریلیون تومان ( 1200 هزار میلیارد تومان) خواهد رسید. بر اساس این گزارش، اقتصاد ایران برای اولین بار در سال 2016 میلادی از مرز 1000 تریلیون تومان خواهد گذشت.

در بخش دیگری از این گزارش ارزش تولید ناخالص داخلی ایران به قیمتهای جاری و بر حسب دلار آمده است که این رقم در سال 2011 میلادی 482 میلیارد دلار بوده است و پیش بینی شده که این رقم در سال 2017 میلادی به 667 میلیارد دلار برسد. یکی از دلایل رشد اندک ارزش دلاری تولید ناخالص داخلی ایران به قیمتهای جاری طی این مدت کاهش ارزش پول و افزایش نرخ برابری دلار در برابر ریال عنوان می شود. صندوق بین المللی پول شاخص جی دی پی را که در سال 2011 میلادی 987 بوده است، برای سال 2017 میلادی 2092 پیش بینی کرده است.

صندوق بین المللی پول در این گزارش که در شماره جدید همشهری اقتصاد منتشر شد، به بررسی سرانه تولید ناخالص داخلی ایران به قیمتهای ثابت و جاری نیز پرداخته است که با تقسیم ارزش تولید ناخالص داخلی بر جمعیت کشور محاسبه می شود. در این گزارش برآورد شده است که جمعیت بیش از 75 میلیونی ایران در سال 2011 به مرز 83 میلیون نفر در سال 2017 میلادی افزایش یابد. بر این اساس، سرانه تولید ناخالص داخلی ایران به قیمتهای ثابت از 728 هزار تومان در سال 2011 میلادی به 730 هزار تومان در سال 2017 و بر اساس قیمتهای جاری نیز از 7 میلیون و 194 هزار تومان در سال 2011 میلادی به 15 میلیون و 277 هزار تومان خواهد رسید. سرانه تولید ناخالص داخلی بر حسب دلار هم در سال 2017 میلادی 8045 دلار پیش بینی شده است. این در حالی است که این رقم در سال 2011 میلادی 6359 دلار اعلام شده بود.

یکی از معیارهای مقایسه ای اقتصادهای دنیا شاخصPPP  یا همان قدرت برابری خرید است که صندوق بین المللی پول تولید ناخالص داخلی ایران را بر اساس این شاخص هم اعلام کرده است. بر این اساس ارزش تولید ناخالص داخلی ایران با نرخ بین المللی دلار و شاخص قدرت برابری خرید در سال 2011 میلادی 990 میلیارد دلار اعلام شد که پیش بینی می شود این رقم در سال 2017 میلادی 1191 میلیارد دلار برسد. سرانه تولید ناخالص داخلی ایران نیز بر اساس شاخص قدرت برابری خرید در سال 2011 میلادی 13 هزار و 53 دلار و در سال 2017 میلادی 14 هزار و 362 دلار برآورد شده است.

صندوق بین المللی پول در این گزارش پیش بینی کرد که سهم اقتصاد ایران از تولید ناخالص داخلی دنیا طی 6 سال آینده با کاهش همراه شود و نسبت تولید ناخالص داخلی ایران به تولید ناخالص داخلی دنیا از 1.255 درصد در سال 2011 میلادی به 1.1 درصد در سال 2017 میلادی کاهش یابد. این گزارش همچنین به بیان شاخص مهم دیگری از اقتصاد ایران پرداخت و آن نرخ تبدیل PPP یا همان برابری نرخ بین المللی دلار با ریال ایران است. بر اساس گزارش صندوق بین المللی پول این نرخ در سال 2011 میلادی 5511 ریال بوده است که در سال جاری میلادی به 6316 ریال رسیده است. این نرخ در واقع ارزش واقعی دلار در ایران از نگاه صندوق بین المللی پول است. در این گزارش پیش بینی شده است که نرخ واقعی هر دلار در ایران تا سال 2017 میلادی به 10 هزار و 637 ریال برسد.

گزارش صندوق بین المللی پول در ادامه به شاخص سرمایه گذاری و پس انداز پرداخته و نوشته است: سهم کل سرمایه گذاری در ایران از تولید ناخالص داخلی که در سال 2011 میلادی بیش از 43 درصد بوده است، تا سال 2017 میلادی به حدود 34 درصد کاهش خواهد یافت و سهم پس انداز ناخالص ملی نیز از 53 درصد تولید ناخالص داخلی در سال 2011 میلادی به 36 درصد در سال 2017 تنزل خواهد کرد.

تورم شاخص دیگری است که در این گزارش به آن پرداخته شده است. شاخص تورم در این گزارش در سال 2011 میلادی 276 و در سال 2017 میلادی نیز 720 برآورد شده است که رشد قابل توجهی را نشان می دهد. این در حالی است که بنابر اعلام صندوق بین المللی پول نرخ تورم 21.3 درصدی ایران در سال 2011 میلادی به 15.5 درصد در سال 2017 میلادی افزایش خواهد یافت. نکته اینکه نرخ تورم در واقع با محاسبه میزان شرد شاخص تورم بدست می آید. بدین ترتیب افزایش شاخص به معنی افزایش نرخ تورم نیست بلکه رشد شاخص تورم را نشان می دهد. بر اساس این گزارش، شاخص تورم در پایان سال 2011 میلادی 311 و در پایان سال 2017 میلادی نیز 778 پیش بینی شده است، ضمن اینکه نرخ تورم در ماه پایانی سال 2011 میلادی 19.6 درصد و در ماه پایانی سال 2017 میلادی 15.7 درصد برآورد شده است.

نرخ رشد صادرات و واردات کالا، خدمات و نفت در ایران شاخصهای کلان دیگری است که در گزارش صندوق بین المللی پول به آنها اشاره شده است. این گزارش در حالی نرخ رشد واردات کالا و خدمات به ایران را در سال 2011 میلادی منفی 5.4 درصد اعلام کرده است که در این سال نرخ رشد واردات کالا منفی 4.8 درصد بوده است. در این گزارش پیش بینی شده است که نرخ رشد واردات کالا و خدمات در سال 2017 میلادی به یک درصد و نرخ رشد واردات کالا نیز در این سال به 1.1 درصد برسد.

در این گزارش نرخ رشد صادرات کالا و خدمات در سال 2011 میلادی منفی 2.5 درصد و در سال 2017 میلادی نیز منفی 0.1 درصد برآورد شده است. این در حالی است که نرخ رشد صادرات کالا به تنهایی در سال 2011 میلادی منفی 1.4 درصد و در سال 2017 میلادی منفی 0.4 درصد پیش بینی شده است.

صندوق بین المللی پول که ارزش دلاری واردات نفت ایران را صفر اعلام می کند، در خصوص آمار ارزش صادرات نفت ایران معتقد است، درآمد نفتی کشور ما در سال 2011 میلادی 112 میلیارد دلار بوده است که این رقم در سال 2017 میلادی به 63 میلیارد دلار کاهش خواهد یافت. این پیش بینی عجیب در حالی است که صنوق بین المللی پول قیمت نفت را در سالهای آتی افزایشی پیش بینی کرده است، بنابراین به نظر می رسد برآورد صندوق از کاهش درآمد نفت ایران به دلیل پیش بینی این صندوق از کاهش تولید و صادرات نفت ایران طی سالهای آینده باشد.

بر اساس این گزارش، نرخ بیکاری نیز در ایران طی 6 سال آینده با روند افزایشی پیش بینی شده است و صندوق بین المللی پول با اعلام اینکه نرخ بیکاری در ایران در سال 2011میلادی 15 درصد بوده است، برای سالهای 2012 تا 2017 میلادی نیز به ترتیب نرخهای 16.6 درصد، 18 درصد، 19.2 درصد، 20 درصد، 20.7 درصد و 21.1 درصد را پبش بینی کرده است.

در این گزارش درآمد عمومی دولت در سال 2011 میلادی 140 هزار میلیارد تومان و در سال 2017 میلادی 218 هزار میلیارد تومان برآورد شده است. این در حالی است که سهم درآمد عمومی دولت از تولید ناخالص داخلی از 25 درصد در سال 2011 میلادی به 17 درصد در سال 2017 کاهش خواهد یافت.

همچنین کل مخارج عمومی دولت در سال 2011 میلادی 138 هزار میلیارد تومان و سهم آن از تولید ناخالص داخلی در این سال 25 درصد اعلام شد که پیش بینی می شود این ارقام در سال 2017 میلادی به ترتیب به 275 هزار میلیارد تومان و 21 درصد برسد.

صندوق بین المللی پول در پایان این گزارش تراز حساب جاری ایران را در سال 2011 میلادی 51 میلیارد دلار و بیش از 10 درصد تولید ناخالص داخلی اعلام کرده است که برآورد شده است این ارقام درسال 2017 میلادی به ترتیب به 14 میلیارد دلار و 2 درصد تولید ناخالص داخلی کاهش یابد.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٢
تگ ها : اقتصاد


مصاحبه با احمد توکلی

نمی گذاریم تدابیر غلط، طبقات محروم را آزرده تر کند
بخش خبری الف، 7 اردیبهشت 91
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۸:۴۴
همشهری ماه در شماره اخیر خود با احمد توکلی درباره کارنامه‌اش در گذشته و امروز سیاست ایران و نیز اوضاع روز، از جمله انتخابات مجلس نهم و نسبت دولت دهم و مجلس اصولگرا، گفت‌وگو یی را انجام داده و توکلی با بیان خاطراتی، به بیان مناقب و عملکرد خود پرداخته است.

در خانه آرام مرد ناآرامی که آرامش میخواهد اما برای همه...
مصاحبه با احمد توکلی

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
تگ ها : اقتصاد ، مدیریت


پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

http://shayesteh.blogfa.com

 

کشکول شایسته

www.shayeste.net

www.shayesteh.net


  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٧


ارزش برندهای مشهور

ارزش برندهای مشهور

شاید برای شما جالب باشد که بزرگترین برندهای امروز، بعضا، توسط افراد معمولی، اما با یک عزم راسخ پدید آمده‌اند. خواهید دید که همه چیز از هیچ، به وجود آمده. البته امروز قرار نیست داستان خلقت هر کسب و کار را از سیر تا پیاز برای همدیگر تعریف کنیم.
ارزش برند، یکی از سرمایه‌های غیرقابل ‌لمس یک کسب و کار به شمار می‌رود؛ یعنی میزان پولی که سرمایه‌دارها برای نام تجاری یک کسب و کار (و نه کل کسب و کار) حاضرند، بپردازند.
به گزارش سه نسل، برای اینکه تصویر بهتری از نتیجه‌ی تلاش این کارآفرینان داشته باشید، به ارزش برند هر کدام از این کسب و کارها هم (به دلار) اشاره‌ای می‌کنیم. این ارزش‌گذاری از طریق اینتربرند که بزرگ‌ترین سازمان در دنیا برای رتبه‌بندی برندهاست، انجام شده. ارزش برند، یکی از سرمایه‌های غیرقابل ‌لمس یک کسب و کار به شمار می‌رود؛ یعنی میزان پولی که سرمایه‌دارها برای نام تجاری یک کسب و کار (و نه کل کسب و کار) حاضرند، بپردازند.

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٧


مدیریت دکتر ماکوس

مدیریت دکتر ماکوس

در اکتبر سال 1994 شخصی به نام دکتر آنتاناس ماکوس که یک استاد فلسفه و ریاضیات بود به عنوان شهردار بوگوتا پایتخت کلمبیا انتخاب شد. آن گونه که گفته شده است این شهر به عنوان پایتخت قتل جهان معروف بوده است و مقامات شهر در فساد شهره بوده اند. در واقع اهالی بوگوتا از این همه نابسامانی به جان آمده و به دنبال چاره ای می گشتند که نهایتا به دکتر ماکوس به عنوان یک ضد سیاستمدار متوسل شدند. اما شنیدنی است که دکتر ماکوس برای مقابله با ناهنجاری های در شهر بوگوتا از روشهای جالبی استفاده کرد. مثلا در سر چهارراه ها گروه های پانتومیم به کار گماشت که متشکل از دانشجویان تئاتری بودند که صورت خود را سفید و سیاه کرده بودند و هر کسی را که تخلفی می کرد مسخره می کردند. مثلا اگر عابر پیاده ای از چراغ قرمز رد می شد به دنبالش می افتادند و ادایش را در می آوردند و همین باعث شد که شهروندان از ترس مسخره شدن از تخلف بپرهیزند. با گذشت چند ماه، درصد افراد پیاده ای که به علائم راهنمایی توجه و مطابق آن ها رفتار می کردند از 26 درصد به 75 درصد رسید. در حقیقت استقبال از این طرح و موفقیت آن در کاهش خلاف چنان چشم گیر بود که دکتر ماکوس 400 نفر دیگر پانتومیم کار استخدام کرد تا خدمات این گروه ها به سراسر شهر گسترش یابد.

این تنها بخشی از کارهای به ظاهر ساده بود که توسط دکتر ماکوس انجام شد و اتفاقا در نظم بخشی به شهر نتیجه داد.

دکتر ماکوس معتقد بود که تلاش برای تغییر نگرش مردم، می بایست رکن اساسی اصلاحات او را تشکیل دهد و نیز این که تحول در فرهنگ مدنی شهروندان کلید حل معضلات بی شمار شهر بوگوتا به شمار می آید...تنها اقتصاددانان بسیار کوته فکر ممکن است معتقد باشند که رفتار انسان ها صرفا از پاداش ها یا مجازات های ملموس و مادی تاثیر می پذیرد. درست است که افراد به انگیزه های اقتصادی شفاف و مستقیم واکنش نشان می دهند اما ممکن است به انگیزه های ناشناخته ای که از قراردادهای اجتماعی یا وجدان فردی شان نشات می گیرند نیز واکنشهای قاطعی نشان دهند.

 

موفق باشید

 

www.chideman.blogsky.com

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱


ثروتمندترین فرد جهان انتخاب شد

ثروتمندترین فرد جهان انتخاب شد
     
۲۳ اسفند ۱۳۸۹

 
نشریه فوربس در گزارشی، «کارلوس اسلیم» از مکزیک را با 74 میلیارد دلار سرمایه و برای دومین سال پیاپی به عنوان بزرگترین میلیاردر جهان معرفی کرد.

این نشریه در تازه ترین شماره خود نوشت: افزایش قیمت نفت و فولاد در روسیه و برزیل و رشد اقتصادی چشمگیر چین و هند موجب افزایش تعداد میلیاردرهای بزرگ جهان شده است.فوربس در ادامه این گزارش افزود: هم اکنون بیش از ۷۹ میلیاردر بزرگ جهان در مسکو زندگی می کنند و پس از مسکو شهر نیویورک با ۵۸ میلیاردر قرار گرفته است. برای دومین سال پیاپی بزرگترین ثروتمند جهان از مکزیک یعنی «کارلوس اسلیم» درصدر فهرست ۱۲۰۹ نفری بزرگترین میلیاردرهای جهان قرار گرفته است.

میزان دارایی و سرمایه وی با ۵/۲۰ میلیارد دلار افزایش به بیش از ۷۴ میلیارد دلار رسیده است.براساس این گزارش تعداد میلیاردرهای بزرگ چینی با دو برابر افزایش به ۱۱۵ نفر رسیده است. تعداد میلیاردرهای بزرگ روسیه و برزیل نیز به ترتیب به بیش از ۱۰۱ و ۳۰ نفر رسیده است.

این برای نخستین بار است که کشورهایی غیر از آمریکا با تعداد میلیاردرهای بالاتر از ۱۰۰ نفر روبرو شدند. تعداد میلیاردرهای بزرگ هندی نیز با ۶ نفر افزایش به ۵۵ نفر رسیده است. البته میانگین ثروت و دارایی میلیاردرهای هندی به ۵/۴ میلیارد دلار و چینی ها به ۵/۲ میلیارد دلار رسیده است.براساس گزارش فوربس افزایش قیمت جهانی کالاها تاثیر زیادی در افزایش تعداد میلیاردرهای بزرگ در کشورهای بریک داشته است. برزیل، روسیه، چین و هند نیمی از ۲۱۴ میلیاردر بزرگ جدید در فهرست فوربس را در اختیار دارند. این رقم سال گذشته ۹۷ نفر بوده است. در منطقه آسیا اقیانوسیه نیز بیش از ۱۰۵ میلیاردر جدید در این فهرست قرار گرفته اند.

براساس این گزارش بیل گیتس مالک و پایه گذار شرکت مایکروسافت با ۵۶ میلیارد دلار در جایگاه دوم فهرست قرار دارد. وارن بافت نیز با ۵۰ میلیارد دلار در جایگاه سوم است.فوربس افزود: اگر بیل گیتس تاکنون ۲۸ میلیارد دلار از دارایی و ثروت خود را به موسسات خیریه اهدا نکرده بود، اکنون بزرگترین ثروتمند جهان بود. براین اساس میزان کل دارایی و ثروت میلیاردرهای جهان با ۲۵ درصد رشد به بیش از ۵/۴ تریلیون دلار رسیده است. ۴۷ نفر از این فهرست خارج شده اند، ۴۲ نفر به این فهرست بازگشته اند و ۱۰ نفر نیز از این فهرست از دنیا رفته اند. تعداد زنان در این فهرست از ۸۹ به ۱۰۲ نفر افزایش یافته است.براساس این گزارش تعداد میلیاردرهای بزرگ آمریکایی نیز از ۴۰۳ به ۴۱۳ نفر رسیده اند.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢۳


جاتروفا:معجزه انرژی

جاتروفا:معجزه انرژی

جنس مطلبی که امروزدر وبلاگ بازیران قرار میدهم متفاوت با جنس مطالب قبلی هست. امروز یک مطلب تقریبا علمی ولی از نوع کاربردیش دارم.

چندی پیش  با دوستی در مورد اینکه اگر روزی روزگاری نفت تمام شود تکلیف این همه خودرو و هواپیما و قطار و ....چه میشود صحبت میکردیم که در ادامه صحبت گفتیم سری هم به حلال اینترنت یعنی جستجوگر گوگل بزنیم. عبارات مختلفی را جستجو کردیم تا اینکه به هنگام جستجوی عبارت  سوخت گیاهی یا همان بیودیزل به اسم گیاه جالبی برخورد کردیم که برای من که ناشناخته بود نمیدونم ممکنه برای شما آشنا باشه ولی متوجه شدم که کاربرد و استفاده از این گیاه معجزه آسا به نام جاتروفا به قدری در جاهای مختلف دنیا از توسعه یافته تا جهان سومی شناخته شده و  در حال استفاده هست که از خودم به خاطر این همه نا آگاهی خجالت کشیدم. (ناگفته نماند از اینکه کشور ما اینقدر دیر به فکر استفاده از این گیاه افتاده بیشتر ناراحت شدم)

بگذریم , نام این گیاه جاتروفا است.سالیان سال است که  از دانه های روغنی برای تولید سوخت خودرو در کشور های مختلف استفاده میشود. حتما این موضوع را قبلا هم شنیده اید که سهم قابل توجهی از سوخت خودروها را در برخی کشورها روغن دانه های روغنی از قبل سویا ذرت افتابگردان و غیره تشکیل میدهند. ولی استفاده از این مواد ستم به مواد غذایی موردنیاز انسانهاست و از طرفی باعث میشود آب کشاورزی و نیز  سطح زیر کشت وسیعی از اراضی قابل کشت کشاورزی برای تولید سوخت اشغال شود. همچنین این موضوع به شدت مورد اعتراض سازمان جهانی غذا است.

گیاه جاتروفا گیاهی است فوق العاده سمی و پر انرژی و با درصد روغن فراوان که اتفاقا به هیچ عنوان امکان کاربرد خوراکی نداشته و از همه مهمتر در زمینهایی قابل کشت بوده که سایر گونه های کشاورزی خوراکی قابلیت کشت مناسبی ندارد و به اصطلاح در زمینهای لم یزرع قابل استحصال میباشد. ضمنا این گیاه حدود 50 سال طول عمر دارد و نکته جالب اینکه مانند گاو که از همه اجزای آن میتوان سود برد این گیاه نیز علاه بر روغن سوختی(بیودیزل) از تفاله های آن برای تولید سموم آفت کش طبیعی و نیز کود گیاهی میتوان تولید کرد.

دانه های جاتروفا حدودا 40% روغن داره. روغن به دست اومده در هکتار جاتروفا 10 برابر بیشتر از روغن ذرت و 4 برابر بیشتر از روغن سویاست. تمام این خصوصیات جاتروفا رو به عنوان یه سوخت زیستی با صرفه مطرح می کنه.

اگر میخواهید به اهمیت این گیاه در آینده سوخت دنیا پی ببرید بد نیست به نقشه سطح زیر کشت جاتروفا دردنیا نگاهی بیندازید:--رنگ سبز نشان دهنده سطح زیر کشت این گیاه در دنیا تا سال2005 است. مساحت رنگ سبز را با کل قاره ها مقایسه کنید.! 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٧


واحد "تومان" از کجا آمده؟!!!؟ واحد پول کشور *ایران* بر مبنای «دینار» بنا شده.

واحد "تومان" از کجا آمده؟!!!؟ 

واحد پول کشور *ایران* بر مبنای «دینار» بنا شده.  دینار، واحد قدیمی پول روم و بعد امپراتوری روم شرقی بود و «دیناریوس» خوانده می شد. یک دیناریوس روم شرقی برابر با یک سکه نقره بود که وزنش در مواقع مختلف فرق می کرد. این واحد پول بعد از فتح اراضی روم شرقی به دست مسلمانان، از طرف اونها به عنوان نام واحد پول انتخاب شد و تبدیل شد به دیناری که امروزه هم در کشورهای عربی از آن استفاده می شود. به همین ترتیب، سلطنتها و حکومتهای ایرانی هم از دینار استفاده می کردند. اما به تدریج، در نتیجه تورم و بی ارزش شدن پول، احتیاج به واحدهای پولی بزرگتر پیش اومد. این واحدها همه بر مبنای دینار بنا شده بودند

اولین واحد پولی، سکه صد دینار (صنار) بود که توسط سلطان محمود غزنوی ضرب شد و به اسم«محمودی» نامیده می شد. در همان زمان، شاهان سامانی ماورالنهر، سکه های نقره پنجاه دیناری ضرب کردند که «شاهی» نامیده می شد. در حقیقت، یک شاهی، نصف یک محمودی یا به عبارت دیگر، یک محمودی، دو شاهی بود. تا زمانهایی سکه های نقره مورد استفاده، شاهی و محمودی بودند. واحدهای دیگری مثل «قران» (هزار دینار) و تومان (10000) دینار، فقط واحد محاسبه بودند و عملاهیچ سکه ای به نام قران یا تومان ضرب نمی شد (کلمه تومان از لفظ مغولی تومان به معنی ده هزار است. نمونه اش رو در منصب «تومان باشی» می شود دید: فرمانده ده هزار نفر). 

در دوره صفوی، شاه عباس شروع به ضرب یک سکه کرد به ارزش 200 دینار یا دو محمودی. این سکه به «عباسی» معروف شد و بسیار مورد استفاده قرار گرفت. در همین زمان، به علت رابطه پرتغال با ایران، سکه های پرتغالی در ایران رایج شد این سکه ها «رئال» نام داشتند ( که هنوز هم واحد پول بعضی از مستعمرات سابق پرتغال، مثل برزیل است). این واحد پول، بر مبنای وزنش، مطابق 1175 دینار گرفته شد و در ایران به این اندازه خریده می شد

سکه رئال پرتغال در ایران به عنوان ریال رواج پیدا کرد به این ترتیب دولت ایران دست به ضرب سکه های ریال زد که برای مبالغ بالا بکار می رفت. در اواخر قرن هجدهم میلادی، نادرشاه افشار هم یک نوع سکه به ارزش 500 دینار ضرب کرد که به اسم خودش «نادری» خوانده می شد، اما خیلی زود در فرهنگ عام به جای لفظ نادری، استفاده از لفظ «ده شاهی» (شاهی= پنجاه دینار: 500 دینار= ده شاهی) رواج پیدا کرد

در طول سلطنت قاجار، سکه های مورد استفاده در ایران، شاهی، صنار، عباسی، و ده شاهی بودند، و در اواخر دوره قاجار، سکه های هزار دیناری و دوهزار دیناری هم ضرب شدند (یک قرانی و «دوزاری»)در ابتدای سلطنت پهلوی برای یکدست شدن واحد پول ایران، سکه های ریال بجای 1175 دینار به مبلغ 1000 دینار ( مطابق قران) کاهش داده شدند و واحد پول «ریال» نام گرفت. در همان دوران پهلوی هم بعد از تورمهای اقتصادی مختلف و رواج پول کاغذی، اسکناسهای پنج ریالی و ده ریالی (یک تومانی) چاپ شدند

تومان به عنوان واژه‌ای که امروز کاربردی بیشتر از ریال، واحد پول رسمی دارد، از واژه ترکی به معنای ده‌هزار وارد زبان فارسی شده است. تومان تا پیش از 1310 واحد پولی معادل با 10000 دینار بوده است. پیش از آن ،‌حدفاصل سال‌های 1798 تا 1825 میلادی تومان واحدی معادل 8 ریال بوده‌ است ، که هر ریال خود معادل 1250 دینار می‌بوده. در این دوران یک قران واحدی برابر 1000 دینار یا یک دهم تومان بوداما پس از سال‌ 1932 میلادی، 1310 هجری شمسی هر تومان با 10 ریال معادل شد و از آن پس *تومان* ، عملا واحد پول غیر رسمی در زندگی روزمره ایرانیان شد

 

 

        تحقیق و جمع آوری 

                                    *میلاد محتشمــی

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩
تگ ها : اقتصاد


شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف شیلی و لهستان مایکل تودارو مترجم: دکتر غ

 

شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف
شیلی و لهستان

مایکل تودارو
مترجم: دکتر غلامعلی فرجادی
خصوصی‌سازی، چه چیز، چه موقع و برای چه کسی؟
تا اواخر دهه 1980، توافق گسترده‌ای وجود داشت که عدم‌تعادل به نفع مالکیت بسیار گسترده عمومی در کشورهای در حال توسعه وجود دارد.


ضرورت خصوصی‌سازی برخی سوالات مشکل را مطرح ساخت:
چه کسی باید قادر باشد بنگاه‌های با مالکیت دولتی(1) را خریداری کند؟ آیا هر فردی که وجوه نقد بیشتری دارد؟ آیا مهم است که خریدار شهروند کشور باشد یا یک شرکت چند ملیتی؟ آیا مدیران و کارگران در شرکت یا کشور به طور کلی می‌توانند خریدار باشند؟ آیا برخی روش‌های خصوصی‌سازی از نظر سیاسی آسان‌تر از بقیه است؟ آیا رویکردهای خلاق در تنظیم و تامین مالی موافقت‌نامه‌های انتقال مالکیت، گزینه‌ها را گسترده می‌کند؟ آیا خصوصی‌سازی می‌تواند مجزا از سایر برنامه‌ها به اجرا گذاشته شود یا اینکه باید به عنوان بخشی از راهبرد یکپارچه توسعه تصور شود؟ آیا خصوصی‌سازی صرفا به معنای کاهش نقش مالکیتی دولت است یا اینکه با اجرای بهینه آن، بخشی از نقش غیر‌مالکیتی دولت در توسعه است که پذیرفته و نوسازی شده است.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٩


روابط ضعیف، کارآفرینی و جامعه بزرگ کلید توسعه اقتصادی منبع: فریمن آنلاین مترجم:

روابط ضعیف، کارآفرینی و جامعه بزرگ 
کلید توسعه اقتصادی

منبع: فریمن آنلاین
مترجم: حامد بهشتی 
ایسرل کریزنر (Israel Kirzner)، معلم بزرگ من و یکی از پیشگامان بحث مطالعه روند بازار، اغلب می‌گوید که کارآفرینان تمایل دارند به کشف چیزی بپردازند که به آن علاقه دارند. 


به عنوان مثال، یک جراح پلاستیک به احتمال خیلی زیاد، به دنبال روش‌های جدید و سودآور استفاده از سیستم آموزشی مبتنی بر فناوری اینترنت، نیست و به همین ترتیب یک استاد اقتصاد نیز به دنبال کشف یک روش جدید بازارپسند برای استفاده از نیترات نقره جهت درمان پوست نمی‌رود.
درک عمومی این است که جراحان پلاستیک و استادان اقتصاد در دنیاهای مختلف اجتماعی زندگی می‌کنند، اما دقیقا چگونه شرایط محیطی شان، اطلاعات مربوطه را به آنها انتقال می‌دهد؟ به نظر من پاسخ به این سوال، ‌مطالب مهمی را درباره ماتریسی که در آن توسعه اقتصادی و کشفیات کارآفرینی جای گرفته‌اند، بیان می‌کند.

پیوندهای قوی و ضعیف
اخیرا در یکی از کلاس‌هایم، به بحث و بررسی در مورد مقاله استحکام روابط ضعیف (The Strength of Weak Ties) از جامعه شناس معروف مارک گرانووتر (Mark Granovetter) پرداختیم. این مقاله یکی از مقاله‌های اصلی و برجسته‌ای است که به فهم ما در مورد چگونگی عملکرد نظم اجتماعی کمک می‌کند. از دیدگاه گرانووتر، مردم نه تنها صرفا به صورت اجزایی از یک کل، ‌عمل نمی‌کنند؛ بلکه همچنین تحت تسلط محیط پیرامونشان نیز قرار نمی‌گیرند. آنها در عوض در شبکه‌های مختلف اجتماعی، با روابطی که خواه قوی یا ضعیف هستند محاط می‌شوند.
بر اساس نظریات گرانووتر، استحکام یک رابطه، احتمالا ترکیبی است از زمان، شدت عواطف، صمیمیت‌ (اعتماد متقابل) و خدمات متقابل که توصیف‌کننده رابطه است. رابطه بین یک مادر و فرزند و یا بین دوستان بسیار نزدیک، نوعا خیلی قوی‌تر از رابطه بین دو همکار و یا دو دوست معمولی است.
اما گرانووتر بیان می‌کند که در شبکه‌های با روابط قوی، مثل دوستان بسیار نزدیک، موارد متعددی وجود دارد که اعضا به طور یکسان، دانش محدودی در مورد خیلی از مسائل دارند. هر گونه اطلاعات جدید و دارای ارزش بالقوه، اغلب از خارج از گروه وارد مجموعه می‌شود. کانال‌های ورود این اطلاعات،‌ می‌تواند روابط ضعیفی باشد که به صورت یک پل ارتباطی بین شبکه‌های مختلف عمل می‌کند. 
گرانووتر به مطالعه نمونه‌ای از اشخاص پرداخت تا ببیند آنها از چه طریقی اطلاعاتشان را در مورد آخرین شغلشان کسب کرده‌اند. او دریافت که اغلب منابع مهم اطلاعاتی در واقع افرادی بوده‌اند که روابطشان با آنها خیلی قوی نبوده است، این مطلب تایید‌کننده نظریه اوست.
به طور همزمان مالکوم گلادول (Malcolm Gladwell) مقاله‌ای را تحت عنوان تغییر کوچک (Small Change) ارائه و در آن اشاره کرد که بین افرادی که قرار است از خودگذشتگی‌های بزرگی در قبال یکدیگر داشته باشند– مثلا افرادی که در جنبش‌های حقوق مدنی در جنوب آمریکا فعالیت می‌کردند - روابط قوی بر روابط ضعیفی که بیشتر برای اجتماعات معمولی مثل تجمعات مردم در مبارزات انتخاباتی، کاربرد دارند، ترجیح دارد.

روابط ضعیف و فرآیند بازار
اگرچه استعاره‌های جنگی مورد استفاده در کسب و کار زیاد شنیده می‌شوند – به طور مثال، یک نبرد واقعی در بازار فروش غذای گربه وجود دارد - مفاهیمی در تجارت واقعی وجود دارند که کاملا با جنگ متفاوت هستند مثل: صلح‌آمیز، مبادله داوطلبانه و ... اگرچه فداکاری و شجاعت برای پایه گذاری یک سرمایه‌گذاری مخاطره‌آمیز، مورد نیاز است، اما اینها از لحاظ کیفیت با مفاهیمی که در میدان نبرد حقیقی که در آن رقابت به معنای واقعی کلمه (بریدن گلو) در جریان است، کاملا متفاوت هستند. در چنین محل‌های خطرناکی، همراهان برای حفظ نظم و انضباط، به پیوندهای بسیار قوی وابسته هستند.
خریداران و فروشندگانی که در بازار آزاد فعالیت می‌کنند عموما همه را خیلی کم می‌شناسند یا اصلا شناختی از یکدیگر ندارند. مقاله لئونارد رید به نام I, Pencil را بخوانید.
سلسله مراتب میان فرمانروایان و تبعیت کنندگان به روابط قوی نیاز دارد اما روابط افقی میان خریداران و فروشندگان، بیشتر به شبکه وابسته است، خصوصا شبکه‌هایی که به وسیله روابط ضعیف به هم متصل شده‌اند. 
بنابراین چرا کارآفرینان تمایل به کشف علاقه‌مندی‌های خود دارند؟ بخشی از جواب البته این است که،‌ آنها طبق تجربه متوجه می‌شوند یک موقعیت در زمینه کاری آنها چه وقت می‌تواند یک فرصت سودآور باشد، اما چه چیزی در وهله اول توجه آنها را به سمت آن فرصت جلب می‌کند؟ یکی از آشنایان و یا دوست یکی از دوستان ممکن است به او بگوید: شخصی به من چیزی گفته که ممکن است جزو علاقه‌مندی‌های شما باشد... به عبارت دیگر روابط ضعیف و شبکه‌های اجتماعی متصل، اطلاعات جدیدی را به کارآفرینانی منتقل می‌کند که می‌توانند تفسیر کنند که این یک موقعیت سودآور است یا خیر.

شبکه‌های پویا و اقتصاد آزاد
به علت اینکه توسعه اقتصادی به شدت به روابط ضعیف وابسته است؛ بنابراین مهم است به محیط‌هایی که آنها می‌توانند در آن ظهور پیدا کنند، بهای ویژه‌ای داده شود. در فرآیند بازار، که در آن عوامل به راحتی از جایی به جای دیگر منتقل می‌شوند، این روابط ضعیف دائما شکل گرفته و مجددا منحل می‌شوند. این محیط همان اقتصاد آزاد است: مالکیت خصوصی، پیوندهای آزاد و حاکمیت قانون.
لودویگ فون میزس (Ludwig von Mises) اقتصاددان بزرگ اتریشی و استاد من، ‌توضیح داد که به چه علت قیمت‌های پولی ناشی از تبادلات آزاد در چارچوب مالکیت خصوصی، برای محاسبه سود و زیان و همچنین داشتن انتخاب‌های عقلایی، ضروری و مهم هستند. گرانووتر و تئوری شبکه‌های اجتماعی در جای خود به خوبی توضیح می‌دهد که چگونه کارآفرینان به کسب دانشی می‌پردازند که آنها را در جهت تفسیر این قیمت‌ها و یا حتی به‌کارگیری قیمت‌های پولی در راستای منافع خودشان، موفق و توانمند می‌سازد.
اما شکل‌گیری همین روابط ضعیف نیاز به اعتماد دارد – اینکه شما قرار است به افرادی اتکا کنید که هر لحظه ممکن است امتیاز و یا ایده شما را بربایند - به این علت که ما درباره شروع ارتباط با افراد و افکاری صحبت می‌کنیم که با آنها آشنا نیستیم. خوشبختانه جایی که اقتصاد آزاد حاکم است، تلاش یک شخص برای بهبود موقعیت خود – به عنوان اصل عملکرد بشر – به شکل یک نیروی مقاومت‌ناپذیر در جهت ظهور و بروز اعتماد و رواداری، عمل می‌کند. تلاش برای کسب سود، مستلزم تحمل اختلافات عمیق (به منظور بهره‌گیری از تفاوت‌ها در چارچوب تجارت) و همچنین اعتماد به رفتارهای دیگران، است. همانطور که ما برای تجربه کردن غذاهای عجیب و جدید،‌ مجبور به ترک محل زندگی راحت خود هستیم، به‌کارگیری و پروراندن ایده‌های جدید نیز نیاز به بالا بردن اعتقادمان دارد. نتیجه اینها می‌تواند به شکل‌گیری همکاری بی‌سابقه اجتماعی و خلق یک ثروت باورنکردنی بینجامد. 
روابط ضعیف،‌ می‌تواند به ساختن جامعه بزرگ کمک بزرگی کند.
درباره نویسنده: 
سندی ایکیدا (Sandy Ikeda) استاد اقتصاد در دانشگاه (Purchase College, SUNY) و نویسنده کتاب پویایی‌های اقتصاد مختلط در راستای نظریه دخالت دولت است.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : مدیریت ، اقتصاد


اقتصاد برای همه - درس سوم به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟ والتر ویلیامز مترجم

اقتصاد برای همه - 
درس سوم

به چه رفتارهایی اقتصادی می‌گویند؟

والتر ویلیامز
مترجم: جهانگیر بی‌باک
چهار دسته رفتار هست که می‌توان آنها را رفتار اقتصادی نامید. این‌ها عبارتند از: تولید، مصرف، مبادله و تخصص. بحث درباره تخصص به مقاله بعدی موکول می‌شود.


تولید هرگونه فعالیتی است که مطلوبیت خلق کند، به عبارتی، باعث شود که منبعی در جهت ارضای خواسته‌های ما به کار بیفتد. وقتی سنگ‌آهن گداخته و تصفیه می‌شود، با تغییر دادن ماهیت یک ماده باعث می‌شود که یکی از نیازهای ما را برآورده کند. حالا وقتی همین آهن هم به فولاد و سپس به ریل آهن، یا خردکن و نظایر این‌ها تبدیل می‌شود قابلیت‌های ارضاکنندگی آن مرتب بیشتر و بیشتر بالا می‌رود. تولید همین‌طور می‌تواند شامل تغییر خصوصیت ماهوی یک کالا نیز باشد. کسی که گاهی واسطه یا عمده فروش نامیده می‌شود این نقش را مثلا از طریق جابه‌جایی کالاها ایفا می‌کند و این امکان را به ساکنان یک منطقه می‌دهد که از محصولی که در دسترس‌شان نبوده است، بهره‌مند شوند.
مصرف ساده است. مصرف به طور خیلی ساده عبارت است از کاهش دادن قابلیت ارضاکنندگی یک محصول. وقتی همبرگر می‌خوریم، قابلیت ارضاکنندگی آن را کاهش می‌دهیم. وقتی ماشینمان را می‌رانیم، قابلیت‌های آن برای برآورده ساختن نیازهای خودمان کاهش می‌دهیم. حالا اگر تولید بیشتر از مصرف باشد، حاصل آن را پس‌انداز می‌نامیم. اگر عکس آن باشد، آن را نوعی قرض‌گیری می‌خوانیم.
مبادله کمی پیچیده‌تر است. فهم نادرست از این مفهوم دردسرها و آشفتگی‌های بسیاری به دنبال می‌آورد. ماهیت مبادله جابه‌جا شدن مالک است. من هم وقتی یک بطری شیر می‌خرم درست همین اتفاق می‌افتد. من به او می‌گویم که این سه‌دلار متعلق به من است و آن بطری شیر متعلق به تو، از طریق مبادله این مالکیت‌ها را جابه‌جا می‌کنیم.
هرگاه که مبادله داوطلبانه باشد، تنها نتیجه‌ای که شخص سوم می‌تواند بگیرد این است که هر دو طرف از این مبادله سود برده‌اند؛ زیرا در غیراین صورت حاضر به مبادله نمی‌شدند. من می‌توانستم سه‌ دلارم را نگه دارم و فروشنده نیز بطری شیرش را. اگر به نظرتان سود بردن طرفین از مبادله بدیهی می‌رسد، لحظه‌ای تامل کنید که پس این همه صحبت از استثمار کارگران برای چیست؟
فرض کنید که شما دستمزد 2دلار به ازای هر ساعت به من پیشنهاد می‌کنید. من آزادم که این پیشنهاد را بپذیرم یا رد کنم. حالا اگر من حاضر به کارکردن به ازای 2‌دلار در هر ساعت بشوم چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟ یک نتیجه روشن این است که نسبت به سایر گزینه‌های موجود حتما از این پیشنهاد سود برده‌ام که آن را پذیرفته‌ام. تمام گزینه‌های دیگر ارزش کمتری داشته‌اند، در غیر این صورت چرا باید این پیشنهاد را می‌پذیرفتم؟ حالا چطور است که وقتی من بهترین پیشنهاد را از جانب شما داشته‌ام، گفته می‌شود که شما مرا استثمار کرده‌اید؟ به جای استثمار بهتر است که بگویید ‌ای کاش گزینه‌های بهتری می‌داشتم.
حالا با وجودی که ممکن است مردم 2دلار در هر ساعت را استثمار محسوب کنند، حتما در مورد 50‌دلار چنین احساسی نخواهند داشت. بنابراین اکثر اوقات وقتی مردم از واژه استثمار درباره مبادله داوطلبانه استفاده می‌کنند منظورشان این است که از قیمت راضی نیستند. اگر نارضایتی از قیمت را با استثمار معادل کنیم، آن وقت همه جا شاهد این پدیده خواهیم بود. برای مثال من نه تنها حقوقم را قبول ندارم، به هیچ وجه قیمت جت‌های اختصاصی را هم نمی‌پسندم.
البته من به هیچ وجه نمی‌گویم که دیگر از اصطلاح استثمار یا بهره‌‌کشی استفاده نکنید. این واژه خیلی احساسی است که برای تاثیرگذاشتن بر دیگران خیلی خوب است، اما در فرآیند احساساتی کردن دیگران بهتر است که مراقب باشید خودتان احساساتی نشوید. خاطرم هست که اوایل ازدواجمان همسرم هم مرا استثمارگر می‌خواند. «تو داری از من استفاده می‌کنی!» من هم می‌گفتم: «معلوم است عزیزم. اگر هیچ استفاده‌ای برای هم نداشتیم اصلا چرا ازدواج می‌کردیم؟» چند نفر از ما حاضر است با کسی که دردی را از او دوا نمی‌کند ازدواج کند؟ در واقع مشکل کسانی که تنها مانده‌اند همین است که نمی‌توانند کسی را برای استفاده بیابند. 


  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : اقتصاد


چرا اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد؟ سیاستمداران تا جایی پیش می‌روند که مردم می‌خوا

چرا اقتصاد بازار آزاد وجود ندارد؟
سیاستمداران تا جایی پیش می‌روند که مردم می‌خواهند

ادوارد استیرنگام و جفری راجرز‌هامل
مترجم: یاسر میرزایی
میزس دیلی
اگر یک اقتصاد بازار خالص چنین خوب است، چرا اکنون وجود ندارد؟ اگر دولت بد است چرا امروز تمام جهان زیر سیطره‌ آن است؟ در حقیقت آیا همه‌گیری اقتصاد بازار هرگز رخ خواهد داد؟


بسیاری از نویسندگان معاصر از جمله تایلر کوئن و دانیل ساتر، رندل جی هولکوم و آندرو روتن، امکان یک جامعه‌ کاملا لیبرتارین را زیر سوال برده‌اند. آنها مدعی‌اند که چنان نظامی نمی‌تواند برآید و ماندگار شود؛ چرا که بعضی مردم همیشه انگیزه و توانایی استفاده از زور علیه دیگران را دارند. این نویسندگان دلایل متعددی ارائه می‌دهند که چرا حتی اگر جامعه با جهانی کاملا لیبرتارین و بدون هیچ دولتی آغاز کند (چنان که موری روتبارد و دیگران دفاع می‌کنند)، در نهایت گروه‌های معارض، دولتی از روی اکراه تشکیل خواهند داد. 
آنها می‌گویند اگر ما خوش‌شانس باشیم، این وضعیت فرضی چندان متفاوت از آنچه اکنون هستیم نخواهد بود، اما می‌تواند بسی بد‌تر هم باشد. دولت ممکن است منصف یا پسندیده نباشد؛ اما «دولت اجتناب‌ناپذیر است.» در حالی که این ایرادات به طور ویژه‌اندیشه‌های لیبرتارین‌های افراطی را هدف گرفته است، اما کاربرد گسترده‌تری دارد و به هر مطلب عمومی در باب تغییر اجتماعی مربوط می‌شود. 
ما اعتقاد داریم که چارچوب نئوکلاسیک بسیاری از این نویسندگان، خصوصا هولکوم، کوئن و ساتر، موجب شده است که احتمالا بر نیروی پیش‌ران بسیار مهم تغییر اجتماعی چشم بپوشند. اقتصاددانان وقتی نحوه‌ انتخاب مردم را تحلیل می‌کنند میان ترجیحات مردم و انگیزه‌ آنها فرق قائل می‌شوند. اما وقتی روش‌های تغییر رفتار مد نظر است، تقریبا همه‌ اقتصاددانان تمرکز خود را محدود به انگیزه‌ها می‌کنند. تغییر ترجیحات همچون گزینه‌ای برای دیدگاه نئوکلاسیک افراطی رها می‌شود. 
این چارچوب محدود در میان طیف اقتصاد‌دانان نئوکلاسیک دیده می‌شود، از طرفداران تغییرات افراطی همچون دیوید فریدمن تا پذیرندگان وضع موجود چون جورج استیگلر. بخش بزرگی از طرح انتخاب عمومی هنجاری و اقتصاد قانونی این است که «نهادهای ضدفرومایگی» تاسیس کند که در برابر «انسان اقتصادی عاقل فرصت‌طلب» محفوظ بماند. 
اگرچه بسیاری از اقتصاددانان نئوکلاسیک مایلند تغییر انگیزه‌ها از طریق ایجاد محدودیت را مطرح کنند، ما معتقدیم تغییر انگیزه‌ها تنها راه تغییر رفتار مردم نیست و ممکن است همیشه بهترین راه هم نباشد. مبارزه‌ دولت علیه سیگار را در نظر بگیرید. نه تنها دولت با افزایش مالیات‌ها سعی در تغییر انگیزه‌‌های مردم دارد که تلاش می‌کند ترجیحات مردم را نیز با القای این که سیگار کشیدن چیز خوبی نیست، تغییر دهد. 
به عنوان مدافعان جامعه‌ مبتنی بر اقتصاد بازار آزاد ما به سختی می‌توانیم بر این مبارزه‌ دولت صحه بگذاریم، اما این مساله نشان می‌دهد که چه طور مدافعان تغییر، بر انگیزه‌ها و ترجیحات و نه تنها انگیزه‌ها انگشت می‌گذارند. لیبرتارین‌هایی که مخالف بستن مالیات بر سیگارند اما می‌خواهند تعداد کمتری از مردم راحت سیگار بکشند، تشخیص داده‌اند که باید بر مبارزات آموزشی به قصد تغییر ترجیحات مردم تکیه کنند. 
علاوه بر آن، حتی اگر اقتصاددانان سیاسی بخواهند انگیزه‌های مردم را تغییر دهند، برای این کار باید سیاست یا نهادها را تغییر دهند و تنها در صورتی می‌توانند چنین کنند که ابتدا ترجیحات مردم در مورد نهادها را تغییر دهند. به جز کسانی که ساده‌انگارانه همه‌ تاریخ را به مدلی جبری تقلیل می‌دهند که در آن تغییرات نهادی تنها نتیجه‌ تغییرات قیدهای بیرونی است (مثلا اونر گریف را در نظر بگیرید یا برای بحث فریبنده‌تر و وسیع‌تر داگلس نورث، ژان ژوزف والیس و بری آر وانگست را ببینید)، اقتصاددانان سیاسی باید به ترجیحات توجه کنند تا تغییر اجتماعی را توضیح دهند. هولکوم، کوئن و ساتر حاضر به در نظر گرفتن اثر ایدئولوژی و دیگر عوامل بر ترجیحات نیستند، اما ما معتقدیم که تغییر اجتماعی بدون تغییر در ترجیحات کمیاب است. این اندیشه که شما می‌توانید سیاست را بدون تغییر ترجیحات، عوض کنید، یک توهم است. 
تاریخ سرشار از مثال‌هایی است که در آن ترجیحات تعداد کافی از مردم چنان تغییر کرده است که منجر به تغییرات مهمی در سیاست شده است. با بریدن این زنجیری که نئوکلاسیک‌ها بر دست و پای اقتصاد بسته‌اند، اقتصاددانان می‌توانند پیشنهادات بسی بیشتری برای توسعه‌ جهان داشته باشند. ما مدعی نیستیم که لیبرتاریانیسم نیاز دارد صد‌درصد مردم را قانع کند تا جامعه‌ای آزاد داشته باشد. در عوض به پیروی از موری روتبارد ما مدعی‌هستیم که لیبرتاریانیسم (یا هر نظام دیگری) نیازمند حمایت بخش قابل‌توجه توده است. وقتی تعداد کافی از مردم از جامعه‌ آزاد حمایت کردند و حمایتشان را از دولت‌ها برداشتند، توانایی غارتگران مشتاق به تشکیل دولت تقلیل خواهد یافت. 

استدلال به نفع بدبینی
چرا باید دیدی مشکوک به امکان تغییر اجتماعی به سمت و سوی اقتصاد خالص بازار داشت؟ دلایل متفاوت است اما اجازه دهید بر بدبینی دو تن از اقتصاددانان لیبرال کلاسیک که سلسله‌ای از مقالات را در این زمینه منتشر کرده‌اند، تمرکز کنیم. کوئن و ساتر (2005) آخرین حلقه‌ زنجیری از مقالات بود که امکان جامعه‌ بی‌دولت را بررسی می‌کردند. بسیاری از دلایل آنها در پی محدود کردن بیشتر بازار آزاد است. استدلال‌های ابتدایی بدبینی مربوط به کوئن است که تاکید می‌کند بدون انحصار دولت بر استفاده از زور، گروه‌های معارض که می‌توانند در حل درگیری‌ها همیاری کنند، در عوض برای تهدید تبانی می‌کنند. 
کوئن و ساتر با ادعایی عمومی‌تر پی‌ می‌گیرند که بسیاری از عوامل دیگر همچون همیاری که می‌تواند تشکیل جامعه‌ لیبرتارین را ممکن کند، در عین حال می‌تواند دولت را نیز دوست‌داشتنی کند. کوئن و ساتر چنین جمع‌بندی می‌کنند: 
«اگر جامعه‌ مدنی می‌تواند برای رسیدن به راه‌حل‌های مبتنی بر همیاری از هنجارها استفاده کند، همان جامعه در ضمن مستعد نمونه‌های عالی از تبانی نیز هست. به عبارت دیگر ساختارهای اجتماعی مبتنی بر همیاری می‌تواند نتایج منفی را نیز به مقدار نتایج مثبت داشته باشد. یک مثال ساده‌اش، نازی‌ها هستند که بر همیاری نیز تکیه‌ کردند علاوه بر آن‌ که به وضوح عناصر قهری در ارتکاب جرائم در آنها مشهود بود. بنابراین توانایی سازمان‌دهی نعمتی آمیخته با نقمت است.»
مثال نازی‌ها باید کوئن و ساتر را متوجه‌ نقش مهم ایدئولوژی می‌کرد. نه تنها چنین نشده است، در عوض آنها نتیجه گرفته‌اند که جامعه‌ لیبرتارین به خاطر «تناقض درونی همیاری» نمی‌تواند بقا یابد. بعضی مردم خواهند‌ توانست چنان هم‌بسته شوند که دیگران را بترسانند، چه با دولت، چه بی آن در صورتی که کوئن و ساتر این مساله را همچون خصلت ناگزیر جامعه‌ بی‌دولت در نظر گرفته‌اند. 
بعضی نویسندگان ادعاهای کوئن و ساتر درباره‌ سهل بودن تبانی میان شبکه‌ صنایع را مورد سوال قرار داده‌اند، اما پاسخ داده‌اند که تبانی در شبکه‌ صنایعی که از زور استفاده می‌کنند ممکن است. آنها استدلال می‌کنند که حتی اگر بیشتر مردم صلح‌جو باشند، گروه‌های قدرتمندتر می‌توانند دیگرانی را که شانس کمی جز شکست دارند، بترسانند. 
آنها این سناریو را با یک بیان ساده از نظریه‌ بازی‌ها ارائه می‌کنند. اگرچه برای قربانی‌ها، قربانی‌ نشدن بهتر است، در عین حال قربانی‌ شدن بدون تلافی، بهتر از تلافی کردن است، چرا که مواجهه هزینه‌بر است. بیشتر مردم به زورگیرها و جمع‌کنندگان مالیات، باج می‌دهند هر چند ترجیحشان این نیست؛ آدمی از پولش می‌گذرد از جانش نه. 
کوئن و ساتر با ارائه‌ این حقیقت که همیشه بعضی در حال تهدید و دیگرانی در حال تسلیم‌اند، به وجود دولت‌ها در پیرامون جهان پل می‌زنند:
«ما باید به جد این سوال را بپرسیم که وجود دولت‌ها در پیرامون جهان برای بهتر شدن امور است یا بدتر شدن؟... تاریخ نشان می‌دهد که «تبانی برای اعمال زور» فارغ از مسیر دقیقش به سمت حالت نهایی، نسبتا به راحتی شکل می‌گیرد.»
این نگاه شبیه به آن نویسندگانی، از جمله هولکم و راتن است که در سنت انتخاب عمومی می‌نویسند و مدعی‌اند که بعضی از شکل‌های تهدید ضرورتا باقی می‌ماند. 
در عباراتی که بی‌اهمیت هم نیست، هولکم می‌نویسد: «بدون دولت (یا حتی با دولتی ضعیف) گروه‌های غارت‌گر خود را بر مردم تحمیل می‌کنند و دولتی تشکیل می‌دهند که درآمد و رفاهشان را از آنها بستانند؛» و نتیجه می‌گیرد «دولت الزامی است.» به همین سیاق، کوئن می‌نویسد: «آنارشی منظم بار دیگر آنارشی تبانی‌کننده را می‌زاید» و نتیجه می‌گیرد: «ایدئولوژی لیبرتارین نمی‌تواند پناهی در مقابل ظهور دولت بیابد.»
اخیرا کوئن اندیشه‌ای را سکه زد که خود «خودمتناقضی لیبرتاریانیسم» می‌نامد و لب مطلب این است که موفقیت لیبرتارین‌ ممکن است موجب ایجاد دولتی بزرگ‌تر شود. تغییرات سیاست دولت در چند دهه‌ گذشته به سمت و سوی لیبرتارین رفته است که موجب «رفاه و آزادی بیشتر شده است» که خود به نحوی طعنه‌آمیز درخواست عموم برای دولت را افزایش داده است. 
برای همه‌ این نویسندگان، لیبرتارین‌ها به بن‌بست خورده‌اند. حتی اگر مردم به این تشخیص برسند که بازارها خوبند و تبانی بد است، همیشه بعضی تلاش می‌کنند تا از دولت تبانی‌کننده استفاده کنند؛ چرا که علاقه‌ آنان چنین است. چنین منتقدانی را می‌توان ستایندگان بدبین لیبرتارینیسم نامید. آرمان‌های لیبرتارین خوب است، اما در عمل غیرممکن!

استدلال علیه بدبینی
ما را به‌ خاطر نقل قول مشتاقانه‌ سخن یک سیاستمدار و عامه‌پسند ببخشید، اما همان‌طور که دی وایت دی آیزنهاور گفت: «بدبینی هیچ گاه چیزی نبرده است.» تنها به این دلیل که لیبرتاریانیسم هیج جایی از دنیا را نگرفته است به این معنا نیست که مبارزه برای آن بیهوده است. تحلیل کوئن و ساتر خصوصا اهمیت ایدئولوژی و دیدگاه عموم را به عنوان تهدیدی بر دولت نادیده گرفته است. 
با پیش‌فرض‌های ظریف، در مقاله‌ کوئن و ساتر 2005 و مقاله‌ کوئن 2007، همه چیز موشکافی ولی در نهایت وجود دولت تضمین می‌شود. در مقاله‌ کوئن و ساتر، نتیجه‌ استفاده از تبانی مثبت است چون هیچ محدودیت خارجی وجود ندارد و در مقاله‌ کوئن، هرچه درآمد بیشتر شود، دولت ملی‌تر می‌شود. اما اگر پیش‌فرض‌ها تغییر کنند، نتیجه‌های پیش‌بینی‌شده متفاوت می‌شود و «ناگزیر بودن» دولت تنها در شرایط خاصی «ناگریز» می‌شود. 
این مشکل در آخرین مقاله‌ کوئن به شدید‌ترین وجه حضور دارد که در آن او نظر سیاسی حاضر را به عنوان پایه می‌گیرد و چنین فرض می‌کند که اکثریت، دولت را کالایی عادی مثل بسیاری چیزهای دیگر می‌پندارند. در جهان حاضر این حرف می‌تواند راست باشد. اما فرض کنید که مدافعان بازار آزاد محق باشند که بازارها مدنی‌تر و انسانی‌ترند و به نظرگاهی فرهنگی‌تر یا فلسفی‌تر برای دفاع از آزادی در برابر تبانی نیاز است. این، مساله‌ بازی است، اما همین‌طور که درآمد مردم بالا می‌رود و آموخته‌تر می‌شوند ممکن است کمتر دنبال دردسر بگردند. تحت این شرایط، دولت یک کالای عادی نیست، بلکه کالایی پست است. 
یا فرض کوئن و ساتر مبتنی بر مثبت بودن نتایج، تبانی را در نظر بگیرید. در جهان حاضر، کافی است یک نگاه به دور و برتان بیندازید و تعداد زیاد دفاتر ثروتمند دولتی را در اطراف جهان ببینید تا راستی این حرف را دریابید. اما این نتایج خود در نهایت بخشی از عملکرد نهادها هستند و به سختی برای همیشه ثابت می‌مانند. تغییر نهادها می‌تواند سطح و میزان نتایج را تغییر دهد. 
علاوه بر این سطح این نتایج تنها ملاحظه‌ مربوط به طبیعت شخصی ترجیحات مردم نیست. ارزش‌گذاری شخصی افراد در مورد نتایج نیز، وابسته به ترجیحات آنها است. فرض کنید قیودی خارجی و ایدئولوژیک باشد که در قوانین حقوقی مربوط به تبانی به طور گسترده‌ای جاسازی شود، اگر این قیود به‌اندازه‌ کافی مهم باشد، حتی فرصت‌طلبان کمتر به سمت تبانی خواهند رفت. 
کوئن و ساتر ممکن است پاسخ دهند با فرض عدم وجود دولت، قیود مناسب نهادها را مشخص کرده‌اند. اما رژیم‌های حقوقی مختلفی که جوامع بی‌دولت در طول تاریخ تجربه کرده‌اند، این ادعا را رد می‌کنند. کوئن از ابتدا «اعتماد به ایدئولوژی لیبرتارینی برای آنکه خودش از بقای آنارشی دفاع کند» را مرخص می‌کند به این بهانه که «سواری است که نخواهد آمد.» اما کوئن و ساتر پذیرفته‌اند که «اثرگذاری همیارانه تنها به توانایی اجتماع برای چسبیدن به فعالیت‌های جمعی وابسته است؛ انتخاب فرآیند‌ها برای پیگیری، سوالی دیگر است.» به عبارت دیگر مردم به نحوی پذیرفتی می‌توانند دست در دست هم دهند تا به سعادت یا شقاوت جمعی برسند. نازی‌ها سر در پی شقاوت داشتند، اما این نتیجه‌ای جهانی نیست. 
چه عواملی بر مخلوط سعادت و شقاوت اجتماع موثرند؟ طبق نظر کوئن و ساتر این «سوال دیگر» توسط «رهبران اجتماع و صاحب‌منصبان جامعه» و بسته به این که کدام پروژه‌ها «علایقشان را پوشش دهد» پاسخ داده می‌شود. اما چه چیزی علایق آنها را شکل می‌دهد؟ این جاست که ما دوباره ناچارا به نهادها و ایدئولوژی برمی‌گردیم مگر آن‌ که کوئن و ساتر بخواهند ایدئولوژی را با هندوانه‌ دربسته‌ ترجیحات رهبران و صاحب‌منصبان جایگزین کنند. 
مثال کوبنده‌ دیگری را برای اینکه نشان دهد چه طور ایدئولوژی به تحلیل‌های اقتصاددانان نئوکلاسیک وارد می‌شود، با وجود بهترین تلاش‌هایی که آنان برای دوری از آن می‌کنند، یک منتقد کوئن ارائه کرده است. فریدمن در شرح کلاسیکش بر آنارشیسم، نظامی قانونی را پیش می‌افکند که در آن پلیس و دادگاه‌های خصوصی رقیب، قوانین مختلف حقوقی را اجرا می‌کنند که یکدیگر را همچون «برند‌های ماشین‌های مختلف» تکمیل می‌کنند. در نگاه فریدمن نیازی نیست قوانین حقوقی لیبرتارین باشد، اگر چه او مدعی است که اجرای حقوق غیرلیبرتارین بسیار گران‌تر خواهد بود. بنابراین نفع شخصی تمایل خواهد داشت که آنارشیسم چند حقوقی را به سمت نتایجی لیبرتارین براند. 
اما توجه کنید که دادگاه‌ها و پلیس‌ خصوصی فریدمن تسلیم یک قانون جهانی‌اند. هیچ کدامشان مالیات جمع نمی‌کنند. در غیر این صورت، نظام مورد نظر او به آنارشی بین‌المللی فرو می‌پاشد که امروز در جهان می‌بینیم. چه طور چنان محدودیت یکپارچه‌ای علیه مالیات‌گیری می‌تواند برآید جز آن که یک بیزاری ایدئولوژیک گسترده علیه مالیات برقرار باشد. 
آیا ترجیحات مردم هیچ وقت چنان تغییر خواهند کرد که تقاضای کمتری برای دولت و تحریمات بیشتری بر آن بخواهند؟ اگر کسی پیش‌فرض‌های ظریف نئوکلاسیک کوئن و ساتر را مربوط به انتخاب عمومی بپذیرد، پاسخش «نه» خواهد بود، چرا که ترجیحات در مدل‌های نئوکلاسیک افراطی، ایستا است. اما این موضع از دو حقیقت مهم چشم‌پوشی کرده است، دیدگاه عموم اغلب تغییر می‌کند و دیدگاه عموم مهم است. 
کاپلان و استرینگ‌ هام دیدگاه انتخاب عمومی رایج را که می‌گوید منافع جهان را اداره می‌کند با دیدگاه‌های لودوئیک وون میزس و فردریک باستیا که معتقدند اندیشه‌ها جهان را اداره می‌کند، مقایسه می‌کنند. بر طبق دیدگاه میزس-باستیا، دولت‌ها وجودشان وابسته به حمایت تعداد کافی از مردم است. سیاست‌های بد تنها به این دلیل باقی می‌مانند که رای میانه آنها را ترجیح داده است. 
اما تقاضای کنونی برای سیاست‌های بد به معنای همیشگی بودن آن نیست، همان طور که تقاضای کنونی برای اتومبیل‌های فورد این نتیجه را نمی‌دهد که فورد تا ابد این سهم از بازار را خواهد داشت. اگر ترجیحات مردم می‌تواند تغییر کند، دولت‌های بزرگ تقاضای ضروری مردم برای همیشه نیست. این مساله‌ مهمی است؛ چرا که اگر تعداد کافی مردم حمایتشان را از سیاست‌های مختلف دولت بزرگ بردارند، آنگاه دولت در تحمیل سیاست‌هایش بر توده‌های ناراضی مشکل خواهد داشت. آن ‌طور که روتبارد، جفری راجرز‌هامل و دیگران ادعا کرده‌اند، دولتمردان تا آنجا که مردم اجازه می‌دهند می‌توانند پیش بروند. 
در چنین موقعیتی کلید تغییر جامعه، تغییر دیدگاه عموم یا ترجیحات مردم نسبت به دولت است. تنها راهی که مردم دوست دارند ترجیحاتشان را تغییر دهند از مسیر آموزش و تشویق است؛ زور بی‌تاثیر است. این همان دلیلی است که اقتصاددانان لیبرتارین از نحله‌های مختلف معتقدند که آموزش اقتصاد چنان نقش بسزایی دارد. 
بسیاری از مردم عامه از سیاست‌های مختلف دولت دفاع می‌کنند، چون به درستی گمان می‌کنند که به دولت برای حل مسائل اجتماعی نیاز است. به ندرت ممکن است آنها این احتمال را در نظر بگیرند که دولت می‌تواند علت مشکلات یا علت بدتر شدن مشکلات باشد. آنها این احتمال را نیز در نظر نمی‌گیرند که کارهای داوطلبانه ممکن است بتواند بسیاری از آنچه شکست‌های بازار نامیده می‌شود را حل کند. 
اگر بازارهای آزاد می‌توانند آن‌طور که اقتصاددان‌های لیبرتارین معتقدند، شگفتی بیافرینند، دیگر هیچ دلیل ذاتی وجود ندارد که مردم تا ابد دولت را تقاضا یا حتی تحمل کنند. فردریک باستیا توجه می‌دهد که مردم بسیاری از کالاهای عمومی را خریده‌اند. مردم چنان تحریک شده‌اند که باور کنند دخالت دولت در بسیاری از حیطه‌ها ضروری است. 
بنابراین اگر اقتصاددان‌های بازار آزاد روش خود را دارند، مردم می‌توانند جور دیگری معتقد باشند و عمل کنند. وقتی مشکلی بروز می‌کند، مردم فورا به دولت رجوع نمی‌کنند تا حلش کند. وقتی دولت سعی می‌کند نقش‌های جدید پیدا کند، مردم می‌توانند امتناع کنند. گروهی کوچک از مردم ممکن است سعی کنند از زور برای تحمیل خواسته‌هایشان به جامعه استفاده کنند، اما بدون حمایت یا پذیرش عمومی، آن اقلیت در پیشبرد اهداف‌شان دچار مشکل خواهند بود. آن‌چنان که روتبارد نوشته است: «پس از آن، امپراتوری که لباس شبانی پوشیده است، برهنه خواهد بود.»
در یک سطح استدلال ما به نظر به وضوح درست می‌آید. آن‌طور که یکی از همکاران ما در «نشریه‌ اقتصاد اتریشی» برای ما نوشت: «طرح مرکزی مقاله این است که آنارشی لیبرتارین جایی شایع می‌شود که هر کسی یک آنارشیست لیبرتارین باشد. این نکته هیچ حرفی برای گفتن ندارد.» اما آن طور که ما شرح داده‌ایم، این نکته حقیقتا حرفی برای گفتن دارد. اعتراض کسانی که امکان دستیابی یا پایایی یک جامعه‌ بی دولت (بر خلاف میل آنها) را زیر سوال می‌برند همه بر رد صریح یا تلویحی این ادعا مبتنی است که تصورات، پیامد‌هایی دارند. 
امر عجیبی نیست که هر جامعه‌ای همیشه مردمی دارد که می‌خواهند از زور استفاده کنند، اما ما معتقدیم که تنها وقتی زور ره به جایی می‌برد که حمایت تعداد کافی از مردم را به همراه داشته باشد. بدون حمایت گسترده توانایی تشکیل دولت کاسته شده است. 
اگر کسانی که فکر می‌کنند جامعه‌ لیبرتارین دست‌نیافتنی است اندیشه‌ ثابت بودن همیشگی ترجیحات را کنار بگذارند (که کار درستی هم هست)، تنها جایگزین آنها این است که به مشکلات مربوط به کالاهای عمومی چنگ بیندازند یا یکی از انواع مختلف آن مثل مساله‌ زندانیان یا وابستگی بسیاری به تصمیم یک نفر. چنان مشکلاتی به نحو گویایی از اثرگذاری تغییر اندیشه‌های مردم بر نتایج سیاسی جلوگیری می‌کند. اما چنین نتیجه‌ای یک ردیه‌ سرتاسری بر هر رشدی در سیاست‌گذاری را به دنبال دارد. 
تاریخ پر از مثال‌هایی است که در آن جنبش‌های برآمده از توده از انگیزه‌ کارگران برای رسیدن به منافع مهمی علیه قدرت دولت استفاده کرده است. داگلاس سی نورس، دارنده‌ نوبل گفته است که: «برداشت‌های اتفاقی... تایید می‌کند که تعداد زیادی مثال وجود دارد که عملکرد گروهی از مردم همچون نیرویی اساسی برای تغییر ظاهر شده است.» جمله‌ای که بر اساس آن کسی نتیجه گرفته است که مردم همیشه رفتاری خودخواهانه ندارند؛ حرکاتی که گاهی (اگر نه همیشه) برآمده از نوع‌دوستی ایدئولوژیک بوده یا تلاش برای رسیدن به اهدافی که جنبه‌ مادی‌اش قابل قیاس با هزینه‌ای که کرده‌اند نیست؛ به عبارتی ترجیحات حقیقتا متغیرند و قدرت اندیشه‌ها آن‌چنان که ‌هامل، کاپلان، استرینگ ‌هام، هیگز و نورث همه به تفصیل گفته‌اند، در نهایت پیروز خواهد شد. 
بنابراین عامل نهایی در این جهان‌بینی، نظر جامعه است. هر چه مردم بیشتر فرهنگ تهور را بپذیرند، نظام بازار آزاد برای حضور تواناتر خواهد بود. آیا جهانی که در آن اکثر مردم از اقتصاد بازار آزاد حمایت می‌کنند، ناگزیر خواهد بود؟ ما معتقد نیستیم که هیچ جهانی ناگزیر باشد، اما معتقدیم که تغییر ترجیحات به سمت اقتصاد بازار آزاد ممکن است. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : اقتصاد


اقتصاد مرگ و جانشینی پاپ‌ها کریستوفر وسلی مترجم: یاسر میرزایی منبع: میزس دیلی

اقتصاد مرگ و جانشینی پاپ‌ها

کریستوفر وسلی 
مترجم: یاسر میرزایی
منبع: میزس دیلی 
گروهی از دوستان را فرض کنید که دور میزی در یک رستوران کبابی در بیرمنگام آلاباما نشسته‌اند. گپی دوستانه همراه با جوک و کنجکاوی‌های دوستانه‌ است. شما کجا زندگی می‌کنید؟ کجا کار می‌کنید؟ کارتان را دوست دارید؟


یکی از حاضران می‌گوید که در EWTN (شبکه‌ای تلویزیونی با محتوای برنامه‌های کاتولیکی) کار می‌کند؛ در حالی که حدس می‌زند حاضران دور میز چندان با کارفرمای او راحت نیستند. 
«این موسسه‌ای غیرانتفاعی نیست؟» او چنین بازخوردی را اغلب طعنه و تمسخر می‌پندارد. EWTN کاملا غیرانتفاعی نیست. اگر چه داستان ایجاد این شبکه یکی از مشهورترین‌ها در میان بسیاری از دیگر داستان‌های آلاباما است، اما از آن دسته‌ای است که از سوی بسیاری فراموش می‌شود. شبکه‌ تلویزیونی جهانی کاتولیک، توسط راهبه‌ شجاعی از اوهایو آغاز شد که احساس کرد باید اجتماعی مذهبی در ایروندال (Irondale) آلاباما در دهه‌ 1950 ایجاد کند. وقتی او از اسقف توماس تولن (Thomas Toolen) اجازه خواست، پاسخ (بر اساس یک روایت مشهور) نامه‌ای بود که با این کلمات پایان می‌یافت: «خوش آمدید». 
بنابراین انجمن پا گرفت و راهبه‌ صومعه‌نشین شبکه‌ تلویزیونی کاتولیک خود را در سال 1981 آغاز کرد، با چهار ساعت برنامه‌ روزانه که از گاراژ یک صومعه پخش می‌شد. بقیه داستان، چنان که می‌گویند تاریخ است. امروز EWTN در بیش از 140 میلیون خانه در 127 کشور پخش 24 ساعته دارد؛ بسی مشهورتر از بسیاری از شبکه‌های دیگر. 
اما کارمند EWTN میز ما بسیاری از این حقایق را پیش خود نگه می‌دارد. او می‌بیند که غذا می‌آید و بخار از سینی خدمتکار بلند است. علاوه بر آن او می‌داند که آمریکای جنوبی یکی از اندک مناطقی در جهان غرب است که کاتولیک‌ها در آن نهایتا یک اقلیت بزرگند، بنابراین او توقع دارد کسی چیزی نداند یا لااقل بدان علاقه‌مند است. 
بعد از آن است که کسی دیگر (او را جیم می‌نامیم) بحث سفر به اروپا را پیش می‌کشد و درباره‌ دشواری گرفتن هتل توضیح می‌دهد. او می‌گوید: «ساده نیست که بتوانی یک هتل لاکویینتا در نزدیکی کولیسئوم رم بیابی.» 
«نه نمی‌توانی.» این را کسی که در EWTN کار می‌کند، می‌گوید. او تذکر می‌دهد که «شبکه‌ تلویزیونی مذکور قراردادهایی با هتل‌های رم بسته است که تعداد زیادی از اتاق‌هایشان را در واقعه‌ مرگ پاپ در اختیار داشته باشد.» فرد اول با عصبانیت می‌گوید: «خوب! اگر تو یکی از آن‌ اتاق‌ها را داشته باشی و پاپ بمیرد چه می‌شود؟»
کارمند EWTN پاسخ می‌دهد: «حدس می‌زنم از شما بخواهند آن را ترک کنید.» 
«من اگر اتاق هتلم را به خاطر چنین توافقاتی از دست بدهم واقعا عصبانی می‌شوم.» همه با غیرمنصفانه‌ بودن این قرارداد موافقت کردند، جز اقتصاددانی در کناره‌ میز که نوشیدنی خنکی را برداشت تا گلویش را بعد از خوردن کباب لذیذ، صاف کند. 
مرگ پاپ مثل مسابقات جام‌جهانی است از آن رو که هر دوی آنها شدیدا تحت پوشش رسانه‌های مختلف هستند. تنها اختلاف بین این دو، آن است که زمان دقیق مرگ پاپ در تقویم نوشته نشده است. برخلاف مرگ ژان پل دوم در 2005 که کاملا حیطه‌ زمانی مرگش مشخص بود، مرگ بعضی پاپ‌ها کاملا غیرمنتظره و بدون هیچ آمادگی و خبر قبلی رخ می‌دهد. وقتی چنین اتفاقی رخ دهد، بازار مربوط بدان دچار شوک می‌شود و به بیان اقتصاد کلان مثل افزایش ناگهانی تقاضای کل است که کالاهایی بیش‌ از آن که انتظار می‌رود مصرف می‌شود، موجودی، ناگهان تخلیه می‌شود و قیمت‌ها ناگهان بالا می‌پرد. 
شوک‌ها مثل بلایای طبیعی هم‌چون توفان یا زلزله هستند. بسیاری از مردم ابن‌الحال هستند و بیشتر مصرف می‌کنند و کمتر پس‌انداز. فرق عمده این است که وقتی پاپ می‌میرد، خسارت دارایی نداریم. 
اما وقتی پاپ می‌میرد، رخداد اتفاقات مهمی قطعی است. با مراسم تدفینی مواجهیم که شتابناک برنامه‌ریزی می‌شود و از جمله ورود مقامات بلند‌مرتبه‌ گرداگرد جهان هماهنگ می‌شود، بعضی از آنها او را می‌شناسند و بعضی می‌دانند که شرکت در چنین مراسمی می‌تواند منافع سیاسی برایشان داشته باشد. اندکی پس از آن کنفرانسی برای انتخاب پاپ جدید برپا می‌شود که محل ملاقات کاردینال‌ها و کارمندان آنان از اطراف جهان است. کنفرانس چقدر طول می‌کشد؟ به این ربط دارد که انتخاب نفر بعدی واضح است یا نیاز به رای‌گیری‌های مکرر برای هویدا شدن نامزد مورد توافق دارد. 
این دو اتفاق حداقل سه هفته وقت می‌برد و می‌تواند برای ماه‌ها طول بکشد تا کلمات «هابموس پاپام (Habemus Papam) (ما یک پاپ داریم)، صادر شود.» فرآیند جانشینی، دیگرانی را نیز به رم می‌کشد از جمله‌هزاران‌هزار زائر، دست‌فروش، روزنامه‌نگار و بسیاری از دیگر آدم‌های معمولی که به تاریخ علاقه‌مند‌ند و مسلما شبکه‌ تلویزیونی مهمی چون EWTN. باهوش‌ترها به خوبی با هتل‌ها وارد معامله می‌شوند، در انعام‌ دادن شک نمی‌کنند تا مطمئن شوند کارمندانشان کاملا به واقعه نزدیکند و آواره در چادرهای رهاشده در تپه‌های رم نیستند. خب، مشکل چیست؟
همان‌طور که مسابقات، تقاضای خوردن، خوابیدن و سفر را افزایش می‌دهد و بنابراین موجب کمیابی کالاها و فشار برای افزایش قیمت‌ها می‌شود، قیمت‌های هتل نیز که تا پیش از این سعی می‌کرد خود را در حدود بازار نگه دارد، اکنون اگر رزرو شده باشند، چنان بالا می‌رود که موجب می‌شود بسیاری نتوانند اتاقی بیابند و به ناچار ساکن خیابان‌ها می‌شوند. در واقعه‌ مرگ و جانشینی پاپ، این قیمت‌ها افزایش می‌یابد و بخشی از آن به دلیل حضور موسساتی چون EWTN در بازار است؛ این موسسات بسی بیش از یک توریست معمولی مثل جو، قیمت را تعیین می‌کنند. 
این استدلال اقتصاددان واکنش جو را به دنبال داشت: «بله؟ چطور تو فکر می‌کنی آنها بیش از من در تعیین قیمت موثرند؟»
اقتصاددان به سرعت پاسخ می‌دهد. «به این دلیل که EWTN احتمالا قیمتی سه برابر بیش از نرخ معمول هر اتاق می‌پردازد تا هتل را راضی کند بقیه مشتریان را رد کند. EWTN پیش از مرگ پاپ چیزی نمی‌پردازد، اما به محض مرگ او، اوضاع عوض می‌شود. 
اگر می‌خواهید به‌اندازه‌ EWTN در تعیین قیمت هتل موثر باشید باید حداقل به میزانی که آنها بعد از مرگ پاپ می‌پردازند، بپردازید. اما شما چنین نمی‌کنید. اگر شما قیمت آنها را بپردازید به وضوح بسیاری از دیگر چیزهایی را که به خاطر قیمت نادیده‌ گرفته‌اید، باارزش کرده‌اید. این نظامی است که بر مبنای آن منابع تشویق می‌شوند به باارزش‌ترین محل استفاده‌شان بروند.» 
او ادامه داد: «علاوه بر این مرگ پاپ احتمالا بدین معنا است که شما اتاق را به قیمتی پایین‌تر از حالتی که این واقعه وجود نداشت، گرفته‌اید.» 
جو می‌گوید: «چطور چنین چیزی ممکن است؟»
«خوب، یکی از دلایل، تبعیض قیمتی است. وقتی بنگاه‌ها می‌توانند مشتریان‌شان را به گروه‌های مختلف تقسیم کنند و برای هر کدام قیمت متفاوتی تعیین کنند، بدین معنا است که آنها که نرخ بالاتری می‌پردازند، در نهایت دارند به کسانی که قیمت پایین‌تر می‌پردازند، یارانه می‌دهند. در این فرآیند بنگاه‌ها می‌توانند به بازار بزرگ‌تری خدمت برسانند و متوسط هزینه‌ها را پایین‌تر بیاورند. خطوط هوایی، رستوران‌ها، تماشاخانه‌ها و هتل‌ها چنین می‌کنند. با توجه به این مساله من فکر می‌کنم این حقیقت که هتل‌های رم می‌توانند قیمت‌هایشان را در طول مراسم مرگ پاپ افزایش دهند، به آنان اجازه می‌دهد در روزهای معمول قیمت‌های پایین‌تر از معمولی داشته باشند.»
«امکان تخفیف هم هست. اگر پاپ پیر یا مریض باشد، هتل‌ها ممکن است به میهمانانی که حتی با خطر از دست دادن اتاقشان در صورت مرگ پاپ، ترجیح می‌دهند، آنجا را ترک کنند، قیمت‌های پایین‌تری را پیشنهاد دهند. به همین صورت من شرط می‌بندم بسیاری از منابع ساحل خلیج مکزیک برای سال‌ها به دلیل افزایش احتمال نشت نفتی و خطرات زیست‌محیطی، کاهش قیمت یافته است. همین عامل دلیلی است بر این که قیمت‌های خانه‌های ساحلی ساراسوتا (که به نظر می‌رسد کمتر تحت تاثیر نشت نفتی باشند)، از قیمت‌های موارد مشابه در موبایل بالاتر است.»
پس از آن بحث به سمت مسائل روزمره‌تری مثل کودکان مریض و فرزندخوانده رفت، گرچه در همان زمان ذهن اقتصاددان داشت به اهمیت روان بودن قیمت‌ها وقتی بازار دارد چنان شوک‌هایی را تجربه‌ می‌کند، فکر می‌کرد. 
در واقعه‌ مرگ پاپ، نظام قیمت‌ها بسیاری از منابعی که ناگهان شدت تقاضا می‌یابد را هماهنگ می‌کند و این تنها اتاق‌های هتل را شامل نمی‌شود. قیمت‌ها برای بسیاری از کالاها که رو به کمیابی هستند، بالا می‌رود و به مشتریان این هشدار را می‌دهد که بیش از معمول ذخیره کنند و به تولیدکنندگان این هشدار که منابع بیشتری را وارد بازار کنند. جو می‌تواند نگران افزایش قیمت‌ها باشد، اما باید متوجه نقش آنها در کم‌کردن مشکلات ناشی از کمبود باشد. 
آنچه بسیاری از مردم مثل دوستان اقتصاددان قصه‌ ما را حیرت‌زده می‌کند این است که بسیاری از این فعالیت‌های مهم در پس‌زمینه رخ می‌دهد؛ در حالی که بسیاری از بخش‌هایی که بیشترین تاثیر را از آنها می‌گیرند، نسبت بدان بی‌توجهند. بحث درباره‌ این پدیده به وقتی دیگر موکول می‌شود. پای‌ سیب دارد خورده می‌شود. گویا اکنون مسائل باارزش‌تری وجود دارد. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۸
تگ ها : اقتصاد


پروژه بهبود فضای کسب‌وکار، فرصت‌ها و محدودیت‌ها فرید قادری پروژه بررسی فضای کسب

پروژه بهبود فضای کسب‌وکار، فرصت‌ها و محدودیت‌ها

فرید قادری
پروژه بررسی فضای کسب‌وکار (Doing Business) (1) در کشورهای مختلف از سال 2004 در دستور کار بانک جهانی قرار گرفته و معتبر‌ترین مرکز اطلاعات وضعیت کسب‌وکار کشور‌ها در سطح بین‌المللی است.

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
تگ ها : اقتصاد


اعتبارات خرد و توسعه اقتصادی مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان تامین مالی خرد

 

اعتبارات خرد و توسعه اقتصادی

مترجم: دکتر جعفر خیرخواهان
تامین مالی خرد؛ عامل حاشیه‌ای در کاهش فقر
بکر
من اعطای جایزه صلح نوبل سال 2006 به اقتصاددان بنگلادشی محمد یونس و بانک گرامین در این کشور را تحسین می‌کنم.


 تردیدی نیست که کاهش فقر در نهایت امر، از طریق تشویق به دموکراسی ارتباط غیرمستقیمی با صلح پیدا می‌کند. جدای از این، جایزه صلح نوبل اغلب اوقات رنگ و بوی سیاسی به خود می‌گیرد (جایزه صلح نوبل متفاوت از سایر جوایز نوبل است؛ چون این جایزه را پارلمان نروژ می‌دهد) و هرازگاهی شایستگی و استحقاق فرد دریافت‌کننده جایزه آن چنان مورد تردید قرار می‌گیرد اما جایزه امسال خیلی به موقع به کسی داده شده است که واقعا به افراد بسیار فقیر جهان کمک کرده است.

 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٤
تگ ها : اقتصاد


سوال و جوابی بی‌معنی در مورد کسری بودجه رابرت پی مورفی مترجم: فرشاد کیافر منبع:

سوال و جوابی بی‌معنی در مورد کسری بودجه

رابرت پی مورفی
مترجم: فرشاد کیافر
منبع: میزس
من اخیرا گزارشی در مورد یکی از مقاله‌های سایت هافینگتون پست نوشتم؛ مقاله مذکور کسری بودجه دولت ایالتی را بی‌خطر اعلام کرده بود. خوانندگان این گزارش، به طور مرتب به من نامه‌هایی نوشتند و متذکر شدند که درست است که این مقاله ایرادات زیادی داشته، ولی مصاحبه جیمز گالبریس با ازرا کلین بسیار بدتر از آن بوده است. 

 

و البته حق با آنها است. به همین دلیل من در نوشته امروز، در مورد بعضی از سخنان گالبریس صحبت خواهم کرد. 
کسری بودجه چه خطراتی به دنبال دارد؟
از همان ابتدا، گالبریس بی‌مهابا سخن گفت:
«(ازرا کلین): آیا شما فکر می‌کنید که خطر کسری بودجه طولانی مدت، توسط بیشتر اقتصاددانان و مفسران اقتصادی بیش از حد بزرگ شده است؟
جیمز گالبریس: نه، من فکر نمی‌کنم که خطر، بزرگنمایی شده است، بلکه اصلا خطری وجود ندارد.
ک: چرا؟
ج.گ: خطر موجود چیست؟ تنها پاسخی که به این سوال داده می‌شود این است که کسری بودجه زیاد باعث افزایش نرخ بهره خواهد شد، ولی اگر بازار فکر می‌کرد که ریسک و خطر افزایش نرخ بهره وجود دارد، نرخ اوراق قرضه خزانه (Traeasury Bond) 20 ساله، الان چهار درصد نمی‌بود و تا به حال حتما تغییر کرده بود. اگر بازار فکر می‌کرد که به دلیل مشکلات تامین مالی، نرخ بهره افزایش خواهد یافت، تاثیر این طرز فکر در نرخ بهره 20 ساله خود را نشان می‌داد؛ در حالی که این نرخ نه تنها افزایش نیافته، بلکه به دنبال بحران اروپا کاهش هم یافته است. 
پس دو احتمال وجود دارد. یکی اینکه تئوری مطرح شده مبنی بر اینکه کسری بودجه زیاد، نرخ بهره را افزایش می‌دهد اشتباه است یا اینکه بازار غیرمنطقی است و اگر بازار غیرمنطقی باشد، اتخاذ سیاستی که بخواهد بازار را اصلاح کند کار بیهوده‌ای است، چون یک نهاد غیرمنطقی را نمی‌توان اصلاح نمود.
عجب! من با جیمز گالبریس، پسر جان کنت گالبریس خیلی آشنایی ندارم و نمی‌دانم که همیشه این‌قدر گستاخ و پرحرف است یا نه. به نظر می‌رسد در روز مصاحبه با ارزا کلین، گالبریس خیلی حالش خوب نبوده، ولی در هر حال من با توجه به آن چه که در مصاحبه گفته شده، اظهارات او را بررسی می‌کنم. 
قبل از هر چیز باید بگویم پاسخ گالبریس نشان می‌دهد که او در تحلیل بازار آزاد مشکلی اساسی دارد. دانشجویان، در دوره‌های ابتدایی اقتصاد، می‌آموزند که کسری بودجه باعث ایجاد برونرانی می‌شود که بسیار مخرب است. برونرانی وقتی ایجاد می‌شود که دولت پول قرض کند؛ با این کار نرخ بهره بالا می‌رود و باعث می‌شود که تجارت‌هایی که در بخش خصوصی قرار دارند، سرمایه‌گذاری کمتری انجام دهند. علاوه بر این بسیاری از متخصصین امور مالی جناح راست در نوشته‌های خود مثال‌های زیادی از کشورهای ولخرجی آورده‌اند که با انضباط مالی تحمیل شده از طریق بازار اوراق قراضه، تعادل مالی را به اقتصاد بازگردانده‌اند.
این طرز تفکر وقتی که برای سرپوش گذاشتن روی کسری بودجه دولتی به کار برده شود، واقعا خطرآفرین است. در حال حاضر که نرخ بهره پایین است، دولت با وجود میلیاردها دلار کسری بودجه، به نرخ بهره پایین خود می‌بالد و فکر می‌کند در چنین شرایطی مخالفان دولت بزرگ دیگر حرفی برای گفتن نخواهند داشت. همان طور که پاول‌ کروگمن اشاره کرده است، نرخ بهره در حال حاضر کاهش یافته، ولی این موضوع، خود نشان از خطری بزرگ دارد و آن جهشی قریب‌الوقوع در نرخ بهره است. 
بر خلاف آن چه که گالبریس می‌گوید، کسری بودجه زیاد، بدون توجه به میزان نرخ بهره نیز خطرناک است. در وهله اول، بدهی دولت ایالتی گریبان کسانی را خواهد گرفت که مالیات پرداخت می‌کنند، حال هزینه‌های مالی سنگینی داشته باشند یا نه. در حالی که گالبریس طوری رفتار می‌کند که گویی اضافه شدن میلیاردها دلار به کسری بودجه دولت ایالتی هیچ ربطی به این موضوع ندارد. 
یک مثال ساده را در نظر بگیرید. فرض کنید، پدر یک خانواده قبض کارت اعتباری خود را چک می‌کند و متوجه می‌شود که فرزندش با استفاده از آن هزاران دلار خرید اینترنتی انجام داده است. پسر او در پاسخ به پدرش می‌گوید که آرام باشید! قبل از اینکه من آنها را خریداری کنم، با AmEx تماس گرفتم و خود را به جای شما جا زدم و از آنها یک درصد تخفیف به صورت APR گرفتم که این تخفیف برای سال بعد خیلی خوب خواهد بود. پس کار من نباید شما را ناراحت بکند. حال به نظر شما، این دفاعیه پسر، پدر را آرام خواهد کرد یا او را خشمگین‌تر خواهد نمود؟ 
جدا از اثرات مالی، واقعیت اقتصادی این است که هزینه‌های دولت، منابع فیزیکی و حقیقی را از بخش خصوصی به بخش‌هایی که با اهداف سیاسی تعیین می‌گردند، منتقل می‌کند. اگر دولت پول قرض کند تا یک بزرگراه احداث کند، نیروی انسانی و سایر منابعی که برای انجام این پروژه مورد استفاده قرار می‌گیرند، دیگر در دسترس بخش خصوصی نخواهد بود. (حتی اگر نرخ بیکاری بالا باشد، هزینه‌هایی که با وجود کسری بودجه صورت می‌گیرند، خروجی نهایی را افزایش نخواهد داد) و مساله اینجا است که دولت این پول را هزینه می‌کند. مشکل اصلی کسری بودجه این است که سیاستمداران در این حالت، نسبت به زمانی که بودجه آنها منحصر به مالیاتی باشد که از مردم می‌گیرند، می‌توانند منابع بیشتری را صرف کرده و آنها را از بخش خصوصی خارج کنند. 
بخش آخر پاسخ گالبریس باورنکردنی است. اخیرا یک حباب بزرگ دارایی در کل دنیا ایجاد شد که بازار نتوانست آن را ببیند. اگرچه منتقدانی از دولت بزرگ وجود دارند که به آن‌چه فرض‌ بازارهای کارآمد می‌نامند، متعهد هستند، این مساله برای بسیاری از اتریشی‌ها برقرار نیست. با روی کار آمدن اوباما، بازار بورس پس از اینکه مدتی در رکود بود، دوباره رونق گرفت. تحلیل‌گران این بهبود شرایط بورس را به سیاست‌های با ثبات اقتصادی و مالی دولت اوباما ربط دادند، اما اقتصاددانان اتریشی معتقد بودند که این بهبود اوضاع، ظاهری است و هر سرمایه‌گذاری که این گونه فکر نکند، یک احمق است. 
امروز هم مساله همین است. هدف از کاهش هزینه‌های دولت، بهبود شرایط بازار اوراق قرضه نیست، بلکه هدف کمک به بازگشت منابع به بخش خصوصی است. واقعا باورنکردنی است که گالبریس نرخ اوراق قرضه خزانه را ملاک قرار می‌دهد و می‌گوید خطری نیست و ضمنا احتمال اشتباه بازار را نادیده می‌گیرد و می‌گوید تنها سیاست درست اقتصادی این است که به بازار اطمینان کنیم. 
واقعا دردناک است که گالبریس در هنگام اجرای یک سیاست خوب، اهمیت نمی‌دهد که بازار چگونه فکر می‌کند. من نمی‌دانم نظر گالبریس در مورد سیستم بانکداری سایه‌ای (که در آن موسساتی غیر از بانک‌ها مسوولت پرداخت وام به کسب‌و‌کارهای مختلف را دارند) چیست؛ ولی مطمئنم که پیشنهادات او بر اساس منطق و فرض منطقی بودن سرمایه‌گذاران وال استریت نخواهد بود، مثلا اگر در اثر اعمال محدودیت نسبت بدهی به سرمایه در بازار، بازار افت کند، گالبریس نخواهد گفت که این سیاست، سیاست بدی بوده است، بلکه خواهد گفت بیایید این قانون را برداریم تا سهامداران را خوشحال کنیم. 
نگران نباشید
ارزا کلین هم در این میان به دنبال یک مصاحبه جنجالی است و نقش خود را هم به خوبی ایفا می‌کند. او سوال خود را چنین مطرح می‌کند: «آیا همه کسانی که نگران کسری بودجه هستند، احمقند؟
ا.ک: پس چرا تعداد زیادی از همکاران شما نگران این موضوع هستند؟
ج.گ: خوب بیایید یک نگاهی به پیش‌بینی‌های CBO بیندازیم. یکی از پیش‌بینی‌های آنها این است که اقتصاد دوباره به وضعیت طبیعی خود بازخواهد گشت و نرخ بیکاری کاهش خواهد یافت و در طول ده سال آینده نرخ تورم پایین خواهد بود. اگر این طور باشد، خبر بسیار خوبی است. آنها همین طور پیش‌بینی کرده‌اند که نرخ بهره کوتاه‌مدت تا 5 درصد بالا خواهد رفت. این ترکیب نرخ تورم پایین و نرخ بهره کوتاه‌مدت بالا است که باعث می‌شود پیش‌بینی آنها از کسری بودجه بسیار بالا باشد. این پیش‌بینی‌ها بر پایه این فرض بنا شده‌اند که هزینه‌های مراقبت‌های بهداشتی تا ابد و سریع‌تر از همه هزینه‌های دیگر افزایش خواهند یافت و 20 تا 25 درصد از GDP را به خود اختصاص خواهند داد. 
اینجا همه چیز متناقض به نظر می‌رسد. شما نمی‌توانید برای صاحبان اوراق قرضه که 20 درصد GDP را تشکیل می‌دهند، چک بکشید و تورم و اشتغال را افزایش دهید، بدون اینکه این پول واقعا وارد اقتصاد شود و اگر هم چنین اتفاقی بیفتد، نسبت بدهی به GDP باید کاسته شود، چون تورم به میزان بدهی ما ارتباط دارد. این اعداد و ارقام باید با هم سازگار باشند، در حالی که پیش‌بینی CBO چنین سازگاری ندارد و همه این صحبت‌هایی که گفته می‌شود، بر اساس پیش‌بینی‌های CBO است؛ بدون پرده بگویم، معیار CBO درست نیست.
ا.ک: اما حتی اگر فرض کنیم که پیش‌بینی‌های CBO اشتباه بوده است، باز هم به نظر شما بدهی‌های موجود مشکلی ندارد؟ به عنوان مثال به نظر می‌رسد هزینه‌های بهداشت و سلامت بسیار سریع‌تر از سایر بخش‌های اقتصاد رشد خواهند کرد. 
ج.گ: نه، این طور نیست. درست است که سهم هزینه‌های بهداشت و سلامت از GDP افزایش خواهد یافت، ولی تورم هم به نحوی افزایش خواهد یافت تا به میزان تورم موجود در بخش سلامت و بهداشت نزدیک‌تر شود. اگر این طور باشد که شما می‌گویید و سلامت و بهداشت همین طور گران‌تر شوند و کار به جایی برسد که ما سی درصد از GDP خود را به آن بخش اختصاص دهیم، در حالی که دیگران تنها 12 درصد از GDP خود را به سلامت و بهداشت اختصاص می‌دهند، ما می‌توانیم شهر پاریس را با تمام پزشکان آن بخریم و سالمندان خود (که بیشترین بخش هزینه‌های سلامت و بهداشت را تشکیل می‌دهند) را به آنجا منتقل کنیم.» 
از لطیفه‌ای که در مورد پاریس گفته شده که بگذریم، دو نکته هست که باید به آنها توجه کرد. اول اینکه گالبریس می‌گوید پیش‌بینی‌های CBO با هم سازگار نیستند. چون قطعا یا نرخ بیکاری یا تورم قیمتی بالاتر از چیزی خواهد بود که CBO پیش‌بینی کرده است. به عبارت دیگر، گالبریس معتقد است که ما نباید فکر کنیم که به زودی همه افراد استخدام می‌شوند و تورم قیمتی کنترل می‌شود. بر عکس، گالبریس معتقد است که یا اقتصاد در وضع بد موجود باقی خواهد ماند و ما باید فشار را از روی قیمت‌ها برداریم و یا اینکه تقاضای مازاد مورد نیاز برای خلق شغل‌های جدید، باعث افزایش تورم خواهد گشت.
دلیل کم کردن هزینه‌های دولت، ساکت کردن بازار اوراق قرضه نیست، بلکه بازگرداندن منابع به سمت بخش خصوصی است. در این جا باید این نکته را بگویم که طرفداران مکتب اقتصادی کینز هیچ وقت حالت سوم را در نظر نمی‌گیرند، حالتی که نرخ بیکاری و تورم هر دو بالا باشند، یعنی حالتی که در آن هم رکود رخ دهد و هم تورم بالا باشد. آمریکا در اواخر دهه 70 تجربه این اتفاق را داشته است و زیمبابوه نیز اخیرا هم نرخ بیکاری و هم تورم فوق‌العاده بالایی داشته است. پس هر قدر هم که گالبریس و دیگران اصرار داشته باشند که تا زمانی که در اقتصاد مازاد ظرفیت یا مازاد عرضه وجود دارد، شما نمی‌توانید قیمت‌ها را بالا ببرید، باز این امکان وجود دارد. 
اما قبل از اینکه جلوتر برویم، نگاهی به زرنگی گالبریس در رد کردن مشکل هزینه‌های سلامت و بهداشت بیندازیم. او به جای اینکه توضیح دهد این روند افزایشی هزینه‌های سلامت و بهداشت چگونه تغییر خواهد کرد و بدون اینکه بگوید، چرا ما هم باید به اندازه او در مورد هزینه‌های دولت فدرال خوشبین باشیم، در پاسخ می‌گوید اگر گفته‌ها در مورد بخش سلامت و بهداشت درست باشد، برای آمریکا ارزان‌تر خواهد بود که شهر پاریس را با تمام پزشکانش بخرد و سالمندان را به آنجا منتقل کند. 
خب، قطعا کسی توجیه اقتصادی این مساله را نمی‌پذیرد؛ یا اینکه آیا آمریکا اصلا توان مالی چنین کاری را خواهد داشت؟ چون اگر واقعا شرایطی پیش بیاید که آمریکا مجبور شود، چنین کاری را انجام دهد، قطعا در شرایطی خواهد بود که آمریکا در بحران شدید اقتصادی است و توان مالی خوبی نخواهد داشت و البته دقت داشته باشیم که گالبریس هیچ دلیل فنی نیاورد که چرا پیش‌بینی‌های ترسناک موجود در مورد هزینه‌های سلامت و بهداشت درست نیستند، فقط گفت که در چنین شرایطی ارزان‌تر است که پاریس را بخریم تا اینکه هزینه‌های سلامت و بهداشت را در داخل بپردازیم. 
آیا کسری بودجه برای پس‌انداز کردن لازم است؟
گالبریس می‌گوید نه تنها کسری بودجه برای اقتصاد مضر نیست، بلکه برای رشد اقتصادی امری بسیار مهم و ضروری است. او معتقد است که دولت باید کسری بودجه داشته باشد، چون این تنها راهی است که می‌تواند منابع مالی را به اقتصاد تزریق کند. او معتقد است که اگر دولت کسری بودجه نداشته باشد، بخش خصوصی هیچ پولی نخواهد داشت. او می‌گوید: «ماه گذشته، من در جلسه‌ای حاضر بودم که در آن مدیر عامل IMF سخنرانی داشت. اومخالف کسری بودجه بود، ولی می‌گفت کسری بودجه دولت به معنی این است که منابع مالی بیشتری در اختیار بخش خصوصی است.»
من توضیحات پاول کروگمن و براد دی لانگ را که با اقتصاد کینز این مساله را توجیه می‌کنند، نمی‌پسندم، ولی آنها حداقل تا این حد پیش نمی‌روند. آنها معتقدند هزینه‌هایی که دولت برای تحریک اقتصاد انجام می‌دهد، تنها در شرایطی خاص به اقتصاد کمک می‌کند (مثل شرایطی که امروز با آن مواجه هستیم) و تا آنجایی هم که من اطلاع دارم، آنها هیچ گاه مسائلی را که گالبریس مطرح کرد، تایید نکرده‌اند. 
مطمئنا گفته گالبریس در این مورد که اگر ما کسری بودجه نداشته باشیم، بخش خصوصی هیچ پولی نخواهد داشت، اشتباه است. دولت پول را از بخش خصوصی قرض می‌گیرد و سپس آن را در بخش خصوصی هزینه می‌کند، اما در این حین، به همان میزان که صاحبان اوراق قرضه سود می‌کنند، کسانی که مالیات می‌پردازند به دلیل بدهی‌های بیشتر دولت فدرال ضرر خواهند کرد. از طرف دیگر هزینه‌های دولت منابع حقیقی و فیزیکی را نیز از بخش خصوصی خارج می‌کند. 
واقعا حیرت‌آور است که گالبریس بدون توجه به خطر بزرگی که وجود دارد، چنین حرفی می‌زند. آیا واقعا او فکر می‌کند که کسری بودجه 30 هزار میلیارد دلاری امسال، باعث صرفه‌جویی 30 هزار میلیارد دلاری خواهد شد؟ من فکر می‌کنم که او واقعا به این مساله معتقد است، اما به نظر می‌رسد که یک کسری بودجه 4 هزار میلیارد دلاری، دولت را مجبور خواهد کرد همه افراد جامعه را استخدام کند و کسری بودجه بالاتر از این میزان باعث افزایش قیمت‌ها خواهد شد. 
حتی اگر این رویکرد درست باشد، من واقعا می‌خواهم بدانم، آیا واقعا گالبریس فکر می‌کند صرفه‌جویی کردن مفهومی ندارد؟ به عنوان مثال دو کشور کاملا مشابه را در نظر بگیرید. در کشور اول، مردم نصف پولی را که در می‌آورند پس‌انداز می‌کنند؛ ولی در کشور دوم مردم تمام پول خود را خرج می‌کنند و هیچ پولی پس‌انداز نمی‌شود. آیا گالبریس فکر می‌کند که اگر کشور دوم کسری بودجه دولتی بسیار زیادی داشته باشد، مردم آن کشور می‌توانند به اندازه مردم کشور اول پس‌انداز کنند و همزمان استاندارد زندگی آنها دو برابر کشور اول باشد؟ 
نتیجه‌گیری
جیمز گالبریس جایزه بهترین دفاعیه بی‌معنی از کسری بودجه دولتی را به خود اختصاص می‌دهد. 
گالبریس ظاهرا یک اقتصاددان است و پست دولتی داشته و در دانشگاه تگزاس در آستین مشغول به کار است، در حالی که گفته‌های او بیشتر شبیه به نامه‌ای است که به یکی از روزنامه‌های محلی ارسال می‌شود. با وجود چنین مخالفانی، تنها کاری که اتریشی‌ها می‌توانند انجام دهند، این است که واقعیت پر واضح را فقط و فقط تکرار کنند، وقتی سیاستمداران پولی را خرج می‌کنند که صاحب آن نیستند، کشور ثروتمندتر نمی‌شود. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
تگ ها : اقتصاد


شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف بوتسوانا مایکل تودارو مترجم: دکتر غلامعل

شیوه‌های توسعه اقتصادی در کشورهای مختلف
بوتسوانا

مایکل تودارو
مترجم: دکتر غلامعلی فرجادی
داستان موفقیت کشور آفریقایی در خطر
بوتسوانا یک کشور کوچک قفل شده در زیر صحرای آفریقا با رشد جمعیت بالا و نرخ بالای مرگ‌ومیر است، ولی به‌رغم این مساله این کشور از زمان استقلال از بریتانیا در سال 1966 یکی از بالاترین نرخ رشد درآمد سرانه را به دست آورده است. 


بوتسوانا نشان داده است که ثروت معدنی می‌تواند در یک کشور که دارای توسعه سیاسی مناسب است مزیت باشد. بوتسوانا بالاترین نرخ رشد را در زیر صحرای آفریقا تجربه کرده است: بوتسوانا از مرتبه یکی از فقیرترین کشورهای جهان به کشوری با درآمد سرانه بالاتر از ترکیه، تایلند یا برزیل رسیده است. چه چیز این موفقیت قابل‌توجه را توضیح می‌دهد. این موردی است که در آن نظریه‌های مکتب نئوکلاسیک مدرن نتیجه داده است و منافع سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی برای رشد بالا کاملا واضح است. علاوه بر این، موفقیت هم بر پایه جغرافیای مطلوب (ذخایر بالای الماس) و هم نهادهای مطلوب (حمایت نسبتا کارآ از مالکیت خصوصی، حاکمیت قانون و انگیزه‌های خوب برای دولت برای ایفای یک نقش سازنده) بوده است. وقتی هر دو مورد فوق وجود داشته باشد شرایط برای توسعه به طور خاص فراهم می‌شود.
ثروت الماس بوتسوانا وسیع است و به همین دلیل، تجربه بوتسوانا نشان می‌دهد که «نفرین منابع طبیعی» به طور یکسان همه کشورها را در برنمی‌گیرد. اگر چه الماس یک دوست خوب دیکتاتورها در کشورهایی مانند جمهوری کنگو و سیرالئون بوده است، در بوتسوانا صادرات الماس با دموکراسی و توسعه سازگار بوده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٢
تگ ها : اقتصاد


توزیع الگودار قابل دفاع نیست مروری بر آرای رابرت نوزیک آر. ان. جانسون مترجم: مجی

توزیع الگودار قابل دفاع نیست
مروری بر آرای رابرت نوزیک

آر. ان. جانسون
مترجم: مجید بی‌باک
یک. تئوری شایستگی
تئوری شایستگی(Entitlement Theory) نوزیک بر این اندیشه استوار است که تنها مبادلات بازار آزاد می‌تواند احترام برابر افراد را برآورده سازد – یا به تعبیر خودش با آنها به مثابه «هدف فی‌نفسه» برخورد کند.


از نظر نوزیک، بازار آزاد حتی اگر برای مثال بیشترین رفاه عمومی را نیز به همراه نمی‌آورد، باز توجیه می‌داشت. طبق نظر او این تئوری از سه اصل تشکیل می‌شود:
1) اصل جابه‌جایی: تملک دارایی‌هایی که آزادانه از دیگران تحصیل شده باشد و آن دیگران نیز آنها را به طرقی عادلانه به‌دست آورده باشند، صحیح است.
2) اصل تملک: افراد نسبت به دارایی‌هایی محق هستند که در بدو امر عادلانه تحصیل شده باشد (طبق شرط جان لاک).
3) اصل اصلاح: این اصل به نقض اصلاحی موارد 1 و 2 که مایملک را به مالکان بر حقشان برساند، اشاره دارد یا بازتوزیع «یک باره» دارایی طبق اصل تفرق.
اگر دارایی کنونی افراد به طریق عادلانه اکتساب شده باشد، آنگاه تنها اصل جابه‌جایی برای تعیین عادلانه بودن توزیع‌های آتی آن کافی است. بنابراین مالیات‌ستانی بیش از آنچه که برای حفظ نهادهای جابه‌جایی، تملک و اصلاح ضروری است،ناعادلانه خواهد بود.

دو. استدلال ویلت چمبرلین
مثال ویلت چمبرلین برای این است که به شکل شهودی نشان دهد هیچ تئوری الگودار توزیع عادلانه قابل‌دفاع نیست: هر توزیعی که از مبادله آزادانه میان افراد دارای حق مشروع نسبت به دارایی‌هایشان ناشی شده باشد، عادلانه است، اما مبادله آزاد همواره هرگونه الگوی خاص توزیع را در هم می‌ریزد. اگر ما مالکیت مشروعی به‌دست آورده‌ایم، به هر طریقی که شایسته می‌دانیم می‌توانیم از خود رفع مالکیت کنیم، با هر الگوی توزیعی که می‌خواهد به دنبال داشته باشد. برخی گرسنگی می‌کشند و برخی متنعم می‌شوند و این پدیده خود بر شانس تولد تازه اثر می‌گذارد. این نتایج، هرچند ناپسند، ناعادلانه نیستند.
1) فرض کنید D1 توزیعی مطابق الگوی دلخواه شما برای جامعه S باشد که در آن هر کس معادل Rn دارایی دارد. فرض کنید که S یک میلیون عضو دارد.
2) اگر D1 عادلانه باشد، هر کس نسبت به Rn محق است.
3) اگر هر کس نسبت به Rn محق باشد، هر کس می‌تواند به شیوه دلخواه خود مالکیت آن را از خویش سلب کند.
4) ویلت چمبرلین عضو جامعه S است.
5) بنابراین چمبرلین Rn دارد.
6) فرض کنید هر کس در این جامعه 25 سنت از Rn خود را به چمبرلین می‌بخشد.
7) آنگاه در توزیع حاصل D2، چمبرلین مالک Rn به علاوه 250 هزار دلار است و هرکدام از سایر اعضای جامعه Rn منهای 25 سنت دارایی دارد.
8) اما D2 از یک توزیع ابتدایی عادلانه به همراه مبادله آزاد حاصل شده است.
9) پس D2 عادلانه است، اما الگویی که D1 را تعیین می‌کرد، نقض می‌کند.

سه. استدلال خویش مالکی
استدلال خویش مالکی (Self-Ownership) بر این نظر استوار است که انسان‌ها ارزشی منحصر به فرد دارند. به عبارتی یکی از ریشه‌های اساسی ساختن این نظریه که با افراد باید یکسان رفتار شود از اینجا می‌آید. انسان‌ها «فی‌نفسه هدف» هستند. اینکه کسی فی‌نفسه هدف است به این معنی است که نمی‌توان با او به مثابه ابزار رسیدن به هدفی خاص رفتار کرد. 
آنچه کسی را هدف می‌کند، در واقع توانایی او در انتخاب عقلایی کارهایی است که انجام می‌دهد. همین خصیصه انسان‌ها را از هر چیز دیگری، مثل کالای تجاری یا حیوان‌ها، مجزا می‌کند. اشکال اخیر اخلاقا مجازند که به عنوان ابزار برآورده ساختن اهداف ما به کار روند، زیرا خودشان توانایی تصمیم گیری درباره اینکه چه کار کنند یا چطور استفاده شوند را ندارند. انسان‌ها که توانایی پیشبرد رفتارهایشان با تصمیم گیری عقلایی و انتخاب را دارند، تنها به اشکالی می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند که این قابلیت را مدنظر قرار داشته باشد و این یعنی که افراد را بی‌رضایت خودشان نمی‌توان برای استفاده‌های شخصی به کار برد.
بنابراین، آن پارادایمی که این الزام رفتار کردن با انسان‌ها به عنوان اهداف فی‌نفسه را نقض می‌کند، برده داری است. برده شخصی است که تنها به عنوان ابزار به کار رفته و آن هم بدون رضایت خودش. به این ترتیب، برده کسی است که دیگری مالک او شده است. روشن است که متضاد برده داری خویش مالکی است. اگر هیچکس برده نباشد، پس هیچکس مالک دیگری نیست و بنابراین هرکس مالک خویش است. از اینجا نتیجه می‌شود که رفتار کردن با انسان‌ها به عنوان اهداف فی‌نفسه، مثل به رسمیت شناختن حق مالکیت آنها بر خودشان است.
استدلال خویش مالکی به دنبال این است که نشان دهد مالیات‌بندی بازتوزیعی مرادف استفاده کردن از افراد به عنوان وسیله است و این با خویش مالکی آنها سازگار نیست، زیرا برخلاف رضایت شان از آنها استفاده می‌کند.
1) اگر مردم فی‌نفسه هدف باشند، آنگاه نمی‌توان بی‌رضایت شان از آنها استفاده کرد.
2) اگر نمی‌توان از آنها بی‌رضایت شان استفاده کرد؛ به این معنا است که آنها مالک خویش اند.
3) اگر مردم مالک خویش اند، آنگاه مالک قابلیت‌ها و استعدادهای خود نیز هستند.
4) اگر آنها مالک استعداد‌ها و قابلیت‌های خویش هستند، پس مالک محصولاتی که از آنها به دست آمده است نیز می‌باشند.
5) بازتوزیع الگودار به برخی اجازه می‌دهد که مالک محصول توانایی و استعداد دیگران شوند.
6) بنابراین بازتوزیع الگودار می‌گذارد کسانی مالک دیگران شوند؛ بنابراین با آنها به عنوان اهداف فی‌نفسه رفتار نمی‌کند.
ایده اصلی اینجا این است که اگر دیگران حقی مشروع نسبت به محصولات استعداد شما داشته باشند، مالکیت شما بر خودتان از میان رفته است و اگر تنها من بر محصولات استعدادم حق مشروع دارم، آنگاه من نسبت به آنها حق مالکیت مطلق دارم. از این واقعیت که افراد فی‌نفسه هدف هستند است که نوزیک برای حق مالکیت مطلق استدلال می‌کند و طرح‌های بازتوزیعی مثل پیشنهاد رالز که تنها آن مرزی از تولید استعداد افراد را به رسمیت می‌شناسد که به کم استعدادتر‌ها نیز نفعی برساند، با انسان‌ها مثل ابزاری برای غنی ساختن افراد کم استعدادتر رفتار می‌کند.
اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم، استدلال نوزیک این است که اگر ما مالک مطلق خودمان باشیم، آنگاه مالک مطلق آنچه تولید می‌کنیم نیز هستیم. مالیات بازتوزیعی بخشی از آنچه ما تولید کرده‌ایم را بی‌رضایت خودمان از ما می‌گیرد و به دیگران می‌دهد. پس مالیات بازتوزیعی با خویش مالکی ما تعارض دارد؛ بنابراین ناعادلانه است. 

چهار. شرط لاک
از اینجا می‌رسیم به یک سوال دیگر که باید به آن پاسخ داده شود: چه چیز مالکیت ابتدایی را مشروع می‌سازد؟ نوزیک در این زمینه به شرط جان لاک ارجاع می‌کند: منابع طبیعی مثل زمین، به حق به اولین کسی می‌رسد که از آن استفاده کند؛ مادامی که منابع «کافی و باهمان کیفیت» را برای سایرین باقی بگذارد. البته نوزیک تفسیر لاک را کمی اصلاح و از نو بیان می‌کند. به عقیده او کاربرد درست این شرط به آن معنا است که تملک آغازین هر فرد وضع دیگری را که از آن منبع استفاده می‌کرده است بدتر نسازد. در چنین شرایطی می‌توان گفت که مالکیت عادلانه اکتساب شده است. 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها : اقتصاد


رضایت از زندگی در گرو درآمد شماست تیم‌هارفورد مترجم: گلچهره پاکدل برای سال‌ها شب

رضایت از زندگی در گرو درآمد شماست

تیم‌هارفورد
مترجم: گلچهره پاکدل
برای سال‌ها شباهتی میان اقتصاد و بودیسم وجود داشت: پول شما را خوشبخت نمی‌کند. مثلا آخرین نمونه‌اش همین اخیرا در فایننشال تایمز مطلبی چاپ شده بود با نام «هفت راز خوشبختی» که از چنین موضعی دفاع می‌کرد.

 

البته بهتر است که کمی منظورم را روشن‌تر توضیح بدهم. اقتصاددانانی که در این حوزه تحقیق کرده‌اند، اغلب به این نتیجه رسیده‌اند که درآمد مطلق بالاتر از یک سطح حداقلی، تاثیر آنچنانی روی شادی افراد ندارد. در هر جامعه‌ای که در نظر بگیرید، ثروتمندان شاد‌تر از فقرا هستند، اما شهروندان کشورهای ثروتمند چندان شاد‌تر از کشورهای با درآمد متوسط نیستند و خود ما هم با وجودی که از والدینمان ثروتمندتریم الزاما شادمان‌تر نیستیم.
این یافته را به نام تناقض ایسترلین می‌شناسند، ریچارد ایسترلین اقتصاددانی بود که اولین بار در دهه هفتاد چنین پدیده‌ای را کشف کرد. این تناقض یک توجیه دارد: آنچه مهم است جایگاه ما نزد دیگران است. ما تنها به موقعیت‌مان در اجتماع اهمیت می‌دهیم و با لحاظ کردن این نکته الگویی که ایسترلین کشف کرده است خیلی ساده توضیح داده می‌شود. 
با این حال دو مطالعه‌ای که اخیرا انجام شده است یافته‌های دیگری ارائه می‌کنند. دانیل کانمان روانشناسی که سال 2002 نوبل اقتصاد را برد می‌گوید: «مفهوم شاد بودن را باید سروصورت داد.» عمده تحقیقاتی که درباره شادی انجام می‌شود روی «رضایت از زندگی» متمرکز است، محققان این تحقیق‌ها از افراد می‌پرسند که آیا از زندگی شان در کل راضی هستند یا خیر. کانمان در عوض حالات را مطالعه می‌کند: آیا مردم، لحظه به لحظه، احساس رضایت، آرامش و لذت می‌کنند – یا اینکه مضطرب، افسرده و سردرگم هستند؟
کانمان و آنگوس دیتون در تحقیقی که ماه آگوست در مجله آکادمی ملی علوم چاپ شد دو سنجه شادمانی را میان نیم میلیون پاسخ بررسی کرده‌اند. آنها دریافته‌اند که پول با رضایت از زندگی مرتبط است، اما اگر سطح درآمد بالاتر از 75 هزار دلار برود دیگر اثر چندانی روی حال افراد ندارد؛ بنابراین اینکه حرف ایسترلین درست است یا خیر بستگی دارد به اینکه منظورتان از شادی چیست.
مقاله جدیدی که توسط سه اقتصاددان دانشگاه وارتون به نام‌های دانیل ساکس، بتسی استیونسون و جاستین ولفرز چاپ شده است موید همان بحث رضایت از زندگی است. پول با رضایت از زندگی در ارتباط است، حال چه دونفر را که در یک کشور زندگی می‌کنند و درآمدشان 10 درصد با یکدیگر اختلاف دارد مقایسه کنید، چه دو نفری که سطح درآمد سرانه کشورهایشان با یکدیگر 10 درصد تفاوت دارد. همین‌طور می‌توان اثر رشدی اقتصادی که اخیرا وضع کشوری را 10 درصد بهتر کرده است را نیز بر روی شادمانی مردمانش اندازه گرفت. این تحقیق‌ها می‌گویند برای شادمانی نه درآمد نسبی که درآمد مطلق است که اهمیت دارد. به عبارتی جذابیت‌های زندگی در دنیای ثروتمندها دوباره به جای خود بازگشته است.
جاستین ولفرز ادعا می‌کند که ارتباط بین رضایت از زندگی و درآمد یکی از قدرتمندترین ارتباط‌هایی است که می‌توانید در علوم اجتماعی در تمام کشورها سراغ بگیرید. اگر چنین باشد، چرا این موضوع تا پیش از این روشن نبود؟ ولفرز می‌گوید مشکل از داده‌های قبلی است – مثلا بعد از ترجمه مجدد سوال‌هایی که در ژاپن از افراد پرسیده شده بود مشخص شده است که وقتی رضایت از زندگی با وجود رشد اقتصادی ثابت می‌مانده است دلیلش تنها این بوده که سوالات دائما تغییر می‌کرده‌اند. 
با این حال همه هم راغب نیستند که به این زودی یافته‌های ایسترلین را کنار بگذارند، یافته‌هایی که سوال‌ها از آزمون مطالعات مختلف به سلامت بیرون آمده‌اند. آندرو اسوالد اقتصاددان دانشگاه وارویک اشاره می‌کند که تحقیق وارتون شاید به‌درستی درآمد را از بیکاری مجزا نکرده باشد، بیکاری مدت‌ها است که به عنوان یکی از افسرده‌کننده‌ترین تجربیات افراد شناخته می‌شود. با این حال به نظر همه بر سر یک موضوع توافق دارند: دلیلش هرچه باشد، رضایت از زندگی در آمریکا دهه‌ها است که راکد مانده است. جاستین ولفرز می‌گوید: «این یکی به نفع ایسترلین.» شاید باراک اوباما هم متوجه همین نکته شده باشد: سه تن از محققان مشهور این حوزه، بتسی استیونسون، آلن کروگر و کاس سانشتین همگی دارای مقامات رده بالای دولتی هستند. شاید آنها بالاخره بفهمند چطور می‌شود روحیه ملی را بالا برد. 

http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=230509

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٠
تگ ها : اقتصاد


تاریک و روشن اقتصاد بررسی اقتصادی فرهنگ ملی مترجم: جعفر خیرخواهان

تاریک و روشن اقتصاد
بررسی اقتصادی فرهنگ ملی

مترجم: جعفر خیرخواهان
وبلاگ‌نویسی از پدیده‌های جدید و مهم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است که با اتکا به اینترنت ممکن شده است. اقتصاددانان زیادی هم برای انتقال افکار خود و هم برای ایجاد رابطه‌ای نزدیک و پویا با دانشجویان به طور مرتب در وبلاگ‌های خود یادداشت می‌نویسند.


«وبلاگ بکر- پوسنر» یکی از مهم‌ترین وبلاگ‌های اقتصادی است که از دسامبر 2004 در آدرس http://www.becker-posner.blog.com آغاز به کار کرد.
در وبلاگ بکر – پوسنر که قالب نامتعارفی دارد، هر بار یک موضوع خاص به بحث گذاشته می‌شود. موضوعاتی که در این وبلاگ مورد بحث قرار می‌گیرند، بسیار جالب توجهند. 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧


گفت‌وگو با گری بکر

 

گفت‌وگو با گری بکر
امیدوارم روزی مدل‌ها همه انتخاب‌های انسانی را تبیین کنند

گری بکر استاد اقتصاد و جامعه‌شناسی در دانشگاه شیکاگو است. او که در سال 1930 در شهر پوتسویل ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد، تحصیلات کارشناسی خود را در دانشگاه پرینستن به پایان رساند و دکترای خویش را از دانشگاه شیکاگو دریافت کرد. استاد راهنمای پایان‌نامه وی میلتون فریدمن فقید بود و پایان‌نامه‌اش که سرانجام به کتابی جنجالی با عنوان «بررسی اقتصادی تبعیض» تبدیل شد، تاثیری عمیق بر شیوه اندیشیدن درباره تبعیض داشت و روش‌های اقتصادی کاهش تبعیض را کاملا دگرگون کرد. 


کتاب مهم دیگر پروفسور بکر «سرمایه انسانی» است که نخستین بار در سال 1964 منتشر شد و متنی کلاسیک در این حوزه به شمار می‌رود و تاثیر جدی بر تفکر و سیاست اقتصادی دولت کلینتون در حوزه مسائل آموزشی گذاشت. او در سال 1992 به خاطر پژوهش‌هایی که در زمینه سرمایه انسانی و اقتصاد خانواده انجام داده بود، جایزه نوبل اقتصاد را دریافت کرد. 
پروفسور بکر با پژوهش‌های خود انقلابی در شیوه اندیشیدن درباره تصمیمات انسانی در همه جنبه‌های زندگی ایجاد کرده است. گفت‌وگوی زیر را مایکل پارکین با پروفسور بکر درباره کارهایش و کسانی که بر وی تاثیر گذاشته‌اند، انجام داده است.

چه چیزی باعث شد تا شما اقتصاددان شوید؟

 

ادامه مطلب   
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧
تگ ها : اقتصاد


اسامی هیات موسس بزرگترین صندوق سرمایه گذاری گردشگری اعلام شد

به نقل از روابط عمومی معاونت سرمایه گذاری و طرح های سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری در میان هیات موسس صندوق سرمایه‌گذاری گردشگری و میراث فرهنگی ایران سه بانک و یک موسسه مالی اعتباری شامل بانک پاسارگاد، شرکت تامین سرمایه نوین (بانک اقتصاد نوین)، تعاونی اعتبار مولی‌الموحدین و شرکت سرمایه‌گذاری توسعه صادرات سفیران (بانک توسعه صادرات)حضور دارند. همچنین 10 شرکت سرمایه گذاری بزرگ کشور دیگر اعضای هیات موسس این صندوق را بر عهده گرفته اند. این شرکت ها که از بزرگترین هلدینگ های سرمایه گذاری کشور به شمار می روند عبارت از شرکت سرمایه‌گذاری دیهیم دماوند، شرکت سرمایه‌گذاری توسعه عمران زاگرس، شرکت سرمایه‌گذاری هزاره سوم، شرکت سرمایه‌گذاری امید، شرکت سرمایه‌گذاری حامی‌گستر شرق، شرکت سرمایه‌گذاری پارس آریان (بانک پاسارگاد)، شرکت سرمایه‌گذاری بانک پاسارگاد،شرکت سرمایه‌گذاری و تجارت غرب آسیا،شرکت سرمایه‌گذاری ماهان ایر و شرکت سرمایه‌گذاری فلامینگو هستند. شرکت ایران توسعه، شرکت دلتا،شرکت آسا گستر خراسان، شرکت لیزینگ بانک پاسارگاد، شرکت الوند خاورمیانه، شرکت توسعه گردشگری ایران، صندوق حفظ و احیاو مرمت آثار تاریخی، کانون جهانگردی و اتومبیلرانی، شرکت فرا اسکان بهاران، شرکت اورانوس صید، شرکت پیمان قصر روشن گلستان، شرکت تدبیران تجارت راه‌نور، سازمان مناطق گردشگری، شرکت تعاونی کارکنان سازمان میراث فرهنگی،انجمن صنفی دفاتر سفر و گردشگری استان تهران و شرکت سفرهای مارکوپولو دیگر شرکت هایی هستند که در جمع 30 شرکت هیات موسس صندوق سرمایه گذاری میراث فرهنگی و گردشگری ایران قرار گرفته اند. تاکنون رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری و رئیس فراکسیون گردشگری مجلس حمایت کامل دولت و مجلس را از تشکیل این صندوق و آغاز اجرای اصل 44 در حوزه فرهنگی اعلام داشته اند

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٥
تگ ها : اقتصاد ، شرکتها


پنیر کیبی

خب این پنیری که تو عکس پایین می بینید پنیر کیبی نام داره که در هیچ جای دنیا با این نام تولید نمیشه اما چند وقتی هست که تو بازار ایران وارد شده ببینید:




اصل این پنیر فرانسویه و اصل اسمش هم پنیر کیری!!
که به دلایل خاص توسط ایرانیان عزیز که در کار سانسور خبره هستن تغییر نام یافته!!
عکس زیر را ببین و بدون که داری پنیر کیری فرانسوی می خوری نه پنیر کیبی!!



حالا حکایت تعویض اسم این پنیرا که ما قدیما میگفتیم پنیر مثلثی و اسم اصلیش به فرانسه هست  qui'rit و در عربی شدkiri  و در فارسی برای حفظ آبرو شدkibiحالا به هر کی میرسی میگی پنیر کیبی نیشخندی میزنه و میگه میدونی این همون چیه که؟! این دیگه چه عوض کردنی شد!
پ.ن/ لازم به ذکره مطلب من اعتراضی به تعویض اسم نیست چرا که این یک قانون بین المللیه که اگر اسمی به هر دلیلی  به فرهنگ کشور دیگه ای نمی خورد می شه عوضش کرد!  چه بسا اسامی مانند ف ا ک ر ی هم جاهای دیگه عوض شده باشه

از نظر بازاریابی سوژه خوبی است

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٠


نقد آگاهانه

نقد آگاهانه :

.

مهران دبیرسپهری
همه جوامع در فرآیند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری، نیازمند نقد هستند تا با شفاف شدن گزینه‌های مختلف و راه‌های منشعب از هر گزینه، تصمیمات درست اتخاذ شود.


همین‌طور نقد برای بررسی و تحلیل راه‌های طی شده در گذشته لازم است تا از تکرار اشتباهات پیشگیری شود. اما اگر نقد از روی آگاهی و کارشناسی نباشد، مزایای گفته شده بر آن مترتب نخواهد بود. اخیرا یکی از مسوولان در انتقاد از دولت‌های گذشته، مدعی شد که نظریه اقتصادی حاکم بر آن دولت‌ها متاثر از نظریه‌پردازان دانشگاه شیکاگو بود. اینکه همه دولت‌های ما پس از پایان جنگ از نظر اقتصادی راه اشتباهی را پیموده‌اند و باید مورد نقد قرار بگیرند حرف کاملا درستی است، اما چنین نقدهایی همان‌گونه که ذکر آن رفت باید آگاهانه باشد نه با چشمان بسته و در رویا. 
در 70 سال گذشته، عملکرد اقتصادی کشورهای مختلف عمدتا متاثر از مکاتب کینز، مارکس و شیکاگو بوده است. شیوع نظریات کینزی را بیشتر، قبل از دهه 1980 می‌بینیم و آموزه‌های مکتب شیکاگو نیز پس از دهه فوق در کشورهای صنعتی رایج شده است. بارزترین و مهم‌ترین نظریه‌پرداز مکتب اخیر، میلتون فریدمن می‌باشد. رئوس اصلی نظریه او مبتنی است بر:
1 -کاهش و محدود شدن هزینه‌های دولت؛
2 -کاهش و محدود شدن مالیات‌ها؛ 
3 - نگهداری رشد نقدینگی در حد رشد اقتصادی و اجتناب از رشد منفی نقدینگی؛
4 - آزادی رقابت.


در خصوص بند سوم، ذکر این توضیح ضروری است که از گفته‌های این اقتصاددان در اواخر عمرش چنین استنباط می‌شود که حد رشد نقدینگی را تا آنجا می‌توان قرار داد که منجر به افزایش شاخص قیمت‌ها و تورم نشود و این حد می‌تواند در کشورهای گوناگون و در زمان‌های مختلف قدری متفاوت باشد. 
اگر بر اساس شاخص‌های فوق، عملکرد اقتصادی دولت‌ها را بررسی کنیم پس از پایان جنگ، دولت‌های ما کمترین تاثیری از مکتب شیکاگو نگرفته‌اند و در واقع این دولت‌ها بیشتر، متاثر از مکاتب رایج اقتصادی جهان در قبل از دهه 1980 بوده‌اند و عجیب آن که این تاثیر تا زمان حال نیز ادامه دارد.
البته یافتن راه درست در میان انبوهی از نظریات و کتب اقتصادی، کاری بس دشوار است و نباید مقامات اقتصادی کشورمان را در بیست سال گذشته از این نظر مورد سرزنش قرار داد. در عین حال طبیعی است که هیچ مکتب اقتصادی، نمره کامل و صد در صد نمی‌گیرد؛ بنابراین باید به دنبال نظریاتی بود که امتحان بهتری در عمل از خود بر جای گذاشته‌ و منافاتی نیز با فرهنگ ما نداشته باشند. تجربیات تاریخی نشان می‌دهد اقتصادی که مبتنی بر رئوس چهارگانه مذکور در بالا باشد، بهترین عملکرد را نیز خواهد داشت (صرف‌نظر از این که نظریه‌پرداز آن کیست) و ما این اقتصاد را تحت عنوان اقتصاد آزاد می‌شناسیم. پشت سر این نظریه، بیش از یکی دو قرن تجربه خوابیده است و قاعدتا کسی نباید این تجربیات را دوباره تجربه کند. اگر چه ما همچنان در حال آزمودن آزموده‌ها هستیم. 
عده‌ای سعی دارند این‌گونه القا کنند که اقتصاد آزاد به معنای گسترش خصوصی‌سازی می‌باشد. در صورتی که اصل مهم در استقرار اقتصاد آزاد، جلوگیری از گسترش دولت و هزینه‌های آن است نه خصوصی‌سازی؛ زیرا با رشد بخش خصوصی، به تدریج‌اندازه بخش دولتی حتی بدون خصوصی‌سازی کوچک می‌شود. بخش خصوصی توانمند و کارآمد، تحت این فرآیند و با حذف وضعیت جایگزینی (crowding out) از اقتصاد به وجود می‌آید نه با خصوصی‌سازی. 
حذف وضعیت جایگزینی از اقتصاد نیز تنها از طریق به حداقل رساندن نرخ بهره بانکی امکان‌پذیر است. اما آیا دستور کاهش نرخ بهره به تنهایی مشکل را حل می‌کند؟ برای توضیح این مفهوم بهتر است مثالی بیاوریم: «یک کشور فرضی را تصور کنید که در آن، همه امکانات جامعه بسیج شده است تا مصرف سیگار افزایش یابد. مثلا تعرفه واردات آن صفر در نظر گرفته شده و فاصله مردم تا اولین باجه عرضه سیگار کمتر از صد متر است. تمام رسانه‌های ارتباط جمعی مرتبا در حال تبلیغ مصرف سیگار هستند. در این وضعیت با هدف کاهش مصرف، دولت با صدور دستوری، برای سیگار کشیدن جریمه تعیین می‌کند؛ ولی از آن طرف، در رسانه‌های عمومی‌تبلیغ می‌شود به هر کس که برگه‌های جریمه بیشتری به دلیل سیگار دریافت کرده باشد یک خودرو الگانس جایزه می‌دهیم. در این شرایط آیا دستور فوق مصرف سیگار را کاهش خواهد داد؟» این مثال که مضحک به نظر می‌رسد دقیقا گویای روشی است که ما می‌خواهیم از طریق آن، نرخ بهره را کاهش دهیم. یعنی همه امکانات کشور بسیج شده است تا نرخ بهره افزایش یابد. از آن طرف می‌خواهیم این مشکل را با یک دستور ساده حل کنیم غافل از اینکه همین دستور هم بر شدت کمبود پول و نقدینگی می‌افزاید. کاهش نرخ بهره در وضعیت جایگزینی فقط و فقط از طریق تعهد به بندهای یک و سه رئوس چهارگانه مذکور در بالا و همین‌طور حذف تسهیلات تکلیفی و دستوری بانک‌ها امکان‌پذیر می‌باشد. درست است که یکی از نشانه‌های جایگزینی (crowding out) در اقتصاد، بالا بودن نرخ بهره است؛ اما این به آن معنا نیست که کاهش دستوری این نرخ در هر شرایطی موجب رفع این وضعیت شود. از آنجا که بخشی از هزینه دولت‌ها در جهت تامین عدالت بوده و چنین هزینه‌هایی در چارچوب یک نظم متعارف، بسیار هم لازم است، اما اگر دولتی به دنبال ریشه‌کنی فقر در کنار استقرار عدالت اجتماعی می‌باشد، باید بداند که تحقق توام این دو هدف به‌ظاهر مشابه، فقط در شرایط غیرتورمی ‌امکان‌پذیر است. علاقه‌مندان می‌توانند در این خصوص به مقالات نگارنده در همین روزنامه به تاریخ‌های 21/8/85 و 6/8/86 و 22/9/88 مراجعه نمایند. . . (دنیای اقتصاد )
¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ توسط سید فتح الله صدری زاده

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧
تگ ها : اقتصاد


شرط بقای شرکت‌ها در دنیای جدید

تعداد مشاهده : 790 بار                     کد خبر : DEN- 195939                   تاریخ چاپ : سه شنبه 27 بهمن 1388

ضرورت مدیریت ریسک در حوزه فن‌آوری اطلاعات
شرط بقای شرکت‌ها در دنیای جدید

شیرین مریداسعدی *
امروزه استفاده از تکنولوژی اطلاعات به عنوان شرط لازم برای مدیریت موثر شرکت‌ها و افزایش قابلیت رقابت آن‌ها محسوب می‌گردد.


بکارگیری سیستم‌‌های اطلاعاتی و اتوماسیون فعالیت‌های سازمان، فرآیند‌هایی پرکار و مفید می‌باشند که همراه با مجموعه‌ای از ریسک‌ها و شرایط نامعین هستند.
برای حل مجموعه مشکلاتی که مدیران پروژه‌‌های IT با آن مواجه می‌شوند صلاح است که از سیستم‌‌های مدیریت ریسک که در خود شامل مجموعه‌ای از فرآیند‌های سازمانی، استانداردها، نمونه‌‌های اسناد و رویه‌ها و روش‌هایی برای مدیریت ریسک می‌باشند استفاده کنند.
در روسیه با توجه به شکوفایی اقتصاد، آمادگی صرف هزینه‌‌های زیادی بر روی IT وجود دارد. هر روزه تعداد بیشتری از مدیران پروژه ضرورت به کارگیری سیستم‌‌های IT را درک می‌کنند که در این شرایط، ضرورت استفاده از مدیریت ریسک بیشتر ظاهر می‌گردد.
در سال‌های اخیر بسیاری از صنایع داخلی به صورت قابل‌ملاحظه‌ای رشد داشته‌اند برای مثال در صنایع هوایی، ماشین‌سازی، انرژی، بخش نفت و گاز، متالوژی و... بیشترین علاقه برای استفاده فعال IT مشاهده می‌شود.
نکته شایان توجه این است که اکنون دیگر امکان سرمایه‌گذاری برای پروژه‌‌های بزرگ IT مختص شرکت‌های بزرگ نمی‌باشد. در بسیاری از شرکت‌ها متناوبا سهامداران عوض می‌شوند و با توجه به اینکه در بعضی مواقع مالکان شرکت‌ها را سرمایه‌گذاران اروپایی تشکیل می‌دهند، خیلی از شرکت‌ها به حیطه شرکت‌های تجاری صنعتی و گروه‌های صنعتی - مالی وارد شده‌اند. به این ترتیب مسائل جدید مدیریتی ظاهر گردید:‌گذار به سیستم جدید برنامه‌ریزی تجاری و گزارش‌دهی مالی، تامین شفافیت اطلاعات برای سرمایه‌گذاران، سهامداران و شرکا. به این ترتیب در مجموع می‌توان گفت که‌گذار به استاندارد‌های جدید مدیریت، به شرایط و چگونگی بازار کنونی پاسخ می‌دهد.
فرآیند مدیریت ریسک را می‌توان به طور مشخص، اقدامات حقیقی و لازم برای تحقق موفقیت‌آمیز پروژه‌‌های IT تعریف نمود. در شرایطی که بازار در حال توسعه می‌باشد و تقاضا برای خدمات IT وجود دارد، فروشندگان این خدمات باید کیفیت بالای این خدمات را از طریق کنترل و محاسبه ریسک‌های ممکن تامین کنند. موارد ذیل اشاره به ریسک‌هایی دارند که اغلب مانع از ایجاد پایه‌های لازم برای پیشرفت IT می‌شود:
عدم درک نقش سهامداران و جایگاه تکنولوژی اطلاعات، تردید در بازپرداخت پروژه‌‌های IT، درجه پایین آمادگی افراد برای استفاده از تکنولوژی‌های جدید و در مواردی نادر، زیربنای ضعیف.
سیستم‌های اطلاعاتی جدید، مجموعه راه‌حل‌های جامع و ترکیبی و روش به کارگیری آن‌ها را ارائه می‌دهد که قاعدتا سرمایه‌گذاری قابل‌ملاحظه‌ای را از سوی شرکت‌ها می‌طلبد. سیستم‌های تکنولوژی اطلاعات، مجموعه کاملی از امکانات و وسایل برنامه‌ای و فنی می‌باشد که برای تجزیه و تحلیل، حفاظت و پردازش داده‌‌ها استفاده می‌شوند. ابزار تجزیه و تحلیل که جزو سیستم‌های IT می‌باشد، این امکان را می‌دهد که با سرعت بالایی حجم وسیعی از اطلاعات را پردازش نمود و بر اساس نتایج دریافتی، اقدامات اصلاحی را طبق شرایط معمول انجام داد.
سیستم‌های اطلاعاتی نوین، تاثیر زیادی بر روی فرآیند‌های شرکت‌ها دارد، بنابراین هر تغییری بر ساختار اطلاعاتی، تاثیری مستقیم یا جانبی بر روی همه فعالیت‌های شرکت می‌گذارد. چنین شرایطی تا حد زیادی تجزیه و تحلیل به کارگیری موثر IT را دشوار می‌سازد، چون خیلی دشوار است که تاثیر تکنولوژی اطلاعات را بر عملکرد شرکت به عنوان یک متغیر مستقل تفکیک نمود.
در ذیل به چند نمونه از موارد خاص که از دیدگاه نویسنده از مهم‌ترین عوامل بروز ریسک در تحقق پروژه‌‌های IT می‌باشد، اشاره می‌گردد:
1. عدم آمادگی ریاست برای اعمال تغییرات در فرآیند‌های تجاری شرکت و ساختار سازمانی؛
2. ذینفع نبودن مدیران بخش‌های اصلی؛
3. تغییر مدیر پروژه در خلال تحقق پروژه؛
4. عدم مهارت کافی مدیر پروژه؛
5. عدم وجود متدولوژی روشن و کامل این فرآیند.
با استناد به عوامل فوق، مدیریت ریسک پروژه برای به‌کارگیری سیستم‌های اطلاعاتی، نرم‌افزار، تکنولوژی حفاظت اطلاعات، تکنولوژی‌های شبکه‌ای که ارتباطات و سیستم‌های اطلاعاتی را تامین می‌نمایند باید تمام ریسک‌های ممکن را از پیش شناسایی کند و مجموعه اقداماتی را برای گریز از مشکلات جدی ناشی از آن‌ها در زمان تحقق پروژه در نظر گیرد.
موفقیت پروژه‌‌های IT به عوامل زیادی بستگی دارد، ولی از بین آن‌ها می‌توان به سه عامل اصلی، زمان، کیفیت و منابع اشاره نمود.
مهم‌ترین وظیفه سرپرست پروژه IT با توجه به بودجه و زمان در نظر گرفته شده برای پروژه، تامین کیفیت مورد نظر به بهترین نحو ممکن است. به همین دلیل ریسک‌های اصلی که قاعدتا بر روی هر پروژه IT تاثیر می‌گذارند شامل عدم رعایت مدت زمان انجام پروژه، افزایش قیمت و عدم رعایت پارامتر‌های کیفیت هستند، ولی مهم‌ترین عامل بروز این ریسک‌ها به خصوص در پروژه‌‌های IT، آماده نبودن شرکت برای اجرای پروژه‌‌های مشابه می‌باشد.
وقتی در مورد اجرای پروژه‌‌های IT صحبت می‌شود لازم است این موضوع را خاطر نشان نمود که هر تکنولوژی جدیدی در شرایطی نامعین و تحت تاثیرات محیط اطراف تحقق می‌یابد. نداشتن تجربه پروژه‌‌های مشابه باعث ایجاد
عدم قطعیت نسبت به انتخاب تکنولوژی جدید، تعیین و تعریف متد‌ها و ابزار لازم برای رسیدن به اهداف در نظر گرفته شده می‌شود.
مدیریت ریسک در سازمان‌های نوین ترقی‌کننده، برنامه‌ریزی دقیق فرآیند‌ها می‌باشد. فرآیند مدیریت ریسک را نباید به عنوان وظیفه‌ای جداگانه در نظر گرفت، بلکه باید به عنوان بخشی از تغییر کل سیستم مدیریت در نظر گرفت. هدف مدیریت ریسک، افزایش اثربخشی و کارآیی کسب‌وکار شرکت بر اساس کنترل فعالیت‌های شرکت و حداکثر بازدهی از روش‌های مورد استفاده می‌باشد.
مجموعه‌ای از روش‌ها وجود دارند که رویکرد‌های مختلفی را برای مدیریت ریسک پروژه ارائه می‌دهند. این بدان معنا است که فرآیند مدیریت ریسک به مقدار قابل‌ملاحظه‌ای به ویژگی‌های صنایع و جهت فعالیت شرکت بستگی دارد. کارشناسان اغلب روش‌های خاصی را برای مدیریت ریسک که مجموعه‌ای از چند روش می‌باشد، تدوین می‌نمایند. گسترش سریع تکنولوژی اطلاعات نیازمند توجهی خاص و تهیه و تدوین روش‌های خاص مدیریت ریسک می‌باشد که با بکارگیری و استفاده از تکنولوژی اطلاعات در شرکت ارتباط دارد.
در ذیل به 6 فرآیند اصلی مدیریت ریسک که می‌توان آن‌ها را در پروژه‌‌های IT به کار برد، اشاره می‌شود:
1. برنامه‌ریزی مدیریت ریسک: انتخاب روش‌ها و برنامه‌ریزی فعالیت بر طبق مدیریت ریسک.
این فرآیند شامل مدیریت ریسک پروژه، انتخاب متد‌های ارجح، منبع اطلاعات برای شناسایی ریسک‌ها و تکمیل فرآیند‌ها می‌باشد. طبق ارقام شرکت Accenture که به تحقق در زمینه پروژه‌‌ها در حیطه IT می‌پردازد، مراحل طراحی و برنامه‌ریزی اولیه پروژه، 90‌درصد از سودمندی را پی‌ریزی می‌کند. دقیقا در همین مرحله است که تاثیرات نادرست پی‌ریزی می‌شود مانند به‌هم خوردن زمان‌های در نظر گرفته شده، اختصاص بودجه غیرواقعی و کارکرد نامناسب و ضعیف. از نظر مشاوران و کارفرمایان در این شرایط مشکلات یکسان نیستند به همین خاطر منجر به روش‌های متفاوت مدیریت ریسک می‌شود که در مراحل اولیه برنامه‌ریزی می‌شود. به همین دلیل هر شرکت باید برنامه مدیریت ریسک خاص خود را طراحی نماید.
2. شناسایی ریسک‌ها: تعیین ریسک‌هایی که قادر به تاثیر بر روی پروژه می‌باشند و مستند‌سازی مشخصات آن‌ها.
شناسایی ریسک‌های پروژه IT شامل ارائه فهرستی از فاکتور‌های ریسک پروژه هستند که می‌توانند در اجرای پروژه، در مدت زمان در نظر گرفته شده، در قالب بودجه و کیفیت تعیین شده تاثیر بگذارند. برای شناسایی ریسک‌های پروژه نیاز به درک فرآیند‌ها و پروسه‌‌های کسب‌وکار که توسط IT حمایت می‌شود، شامل فرآیند‌های مدیریتی و تولیدی و ارتباط آن‌ها با جنبه‌‌های خارجی محیط اطراف است.
تهیه فهرست اولیه ریسک‌ها، توسط خود شرکت یا توسط تحلیلگران ریسک انجام می‌شود. به عنوان راه‌های شناسایی ریسک‌ها می‌توان به روش‌های ذیل اشاره نمود:
توفان مغزی، روش دلفی، روش مصاحبه، روش SWOT.
3. تخمین کیفی ریسک: تجزیه و تحلیل کیفی ریسک و شرایط بروز آن‌ها با هدف تعیین تاثیرات در موفقیت پروژه.
تخمین کیفی ریسک‌ها در مراحل تجزیه و تحلیل، برنامه‌ریزی و اجرا و پیاده‌سازی پروژه با محاسبه اطلاعات دریافتی صورت می‌گیرد.
به عنوان منابع اطلاعاتی که برای تخمین ریسک‌های پروژه‌‌های IT در نظر گرفته می‌شوند، می‌توان به موارد ذیل اشاره نمود:
• زیرساخت اطلاعاتی برای تعیین ریسک‌های فنی و تکنولوژیکی؛
• مقتضیات لازم برای امنیت داده‌‌ها برای تعیین ریسک‌های اطلاعاتی؛
• ساختار سازمانی و برنامه رسمی شرکت برای ریسک‌های سازمانی؛
• نقشه گروه‌های تکنولوژیکی برای تعیین ریسک‌های فنی-تولیدی؛
• قرارداد‌های لازم برای تعیین ریسک‌های حقوقی و تجاری؛
4. تخمین کمی ریسک: آنالیز کمی احتمال بروز و تاثیر ریسک‌ها بر روی پروژه.
در هنگام تخمین کمی ریسک‌ها، مجموعه‌ای از اقدامات برای تعیین سطح هر یک از ریسک‌ها اجرا می‌شود که می‌توان آن‌ها را برای تخمین ریسک‌های پروژه IT به کار برد. روش تخمین احتمال ریسک، روشی است که با استفاده از احتمال آنالیز هر یک از ریسک‌ها بر اساس دو فاکتور صورت می‌گیرد: احتمال بروز ریسک و میزان تاثیرات آن.
5. برنامه‌ریزی واکنش در برابر ریسک: تعیین فرآیند‌ها و روش‌های کاهش اثرات منفی ریسک و استفاده از امکانات ممکن.
• روش‌های مخصوص واکنش در برابر ریسک شامل روش‌های تکمیلی واکنش در برابر ریسک‌های IT می‌باشند:
• روش جامع: لازم است که تمایلات و گرایش‌ها، استراتژی رشد و ترقی و عادات و فرهنگ کاربران درنظر گرفته شود.
• ذینفع بودن: جلب نظر تمام استفاده‌کنندگان سیستم به سمت پروژه.
• خرد کردن: تقسیم پروژه به مراحل هر چه کوچک‌تر یا به پروژه‌‌های کوچک‌تر با وظایف و اهداف جداگانه که منطبق با برنامه پروژه می‌باشند. پیشنهاد می‌شود که تحقق و عملی‌سازی پروژه به صورت مرحله به مرحله انجام شود – از سیستم اولیه تا سیستم نهایی و از هسته با حداقل توابع تا مدل کامل.
• جداسازی: در پروژه باید دو بخش وجود داشته باشد: یک بخش درباره کیفیت پاسخ می‌دهد و بخش دیگر درباره مدت زمان و مبلغ قرارداد پاسخ می‌دهد.
در ارتباط با برنامه واکنش در برابر ریسک پروژه‌‌های IT تصمیمی در ارتباط با اجرا یا عدم قبول اقدامات مخالف ریسک اتخاذ می‌گردد.
6. نظارت و کنترل ریسک‌ها: نظارت بر روی ریسک‌ها شامل تعیین ریسک‌های باقیمانده، تکمیل برنامه مدیریت ریسک پروژه و تخمین بازدهی اثرات در ارتباط با حداقل‌سازی ریسک‌ها است. انجام و اجرای نظارت و کنترل ریسک‌ها ممکن است باعث انتخاب استراتژی‌های دیگر، اقدامات اصلاحی و برنامه‌ریزی مجدد پروژه شود. برای اجرای موثر برنامه مدیریت ریسک، باید بین مدیر پروژه و افراد مدیریت ریسک همکاری متقابل دائم وجود داشته باشد.
در خاتمه می‌توانیم بگوییم که مدیریت ریسک پروژه‌‌های فناوری اطلاعات شامل تعیین، تخمین و کنترل نتیجه و همچنین شناسایی فاکتور‌های داخلی و خارجی دارای اثرات منفی بر روی پروژه می‌باشد. به این ترتیب وظیفه مدیریت ریسک پروژه فناوری اطلاعات، تعیین فاکتور‌ها و عواملی است که می‌توانند تاثیر منفی بر اجرای پروژه بگذارند و از این طریق نسبت به برنامه‌ریزی برای کنترل این عوامل اقدام می‌شود.
فهرست منابع:
- کتاب تامین کیفیت در سیستم‌های پیچیده، نویسنده «کارشونوف گ.‌ای»؛
- کتاب ریسک، عدم قطعیت و سود، نویسنده «نایت.ف. خ»؛
- کتاب مدیریت ریسک، نویسنده «روگوف م. آ»؛
- کتاب PM BOK؛
*دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی صنایع (مسکو)
منبع: ایران ریسک
Iranrisk.com

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
تگ ها : مدیریت ، اقتصاد


چگونه سرمایه‌گذاری کنیم؟

زاویه -
سه‌ رویکرد سرمایه‌گذاری

چگونه سرمایه‌گذاری کنیم؟

مهدی علی نژاد ساروکلائی *
در دنیای سرمایه‌گذاری استراتژی‌ها ابزار گوناگونی برای سرمایه‌گذاری وجود دارد، ولیکن می‌توانیم سرمایه‌گذاری‌ها را در سه دسته اصلی تقسیم‌بندی نماییم، مزیت اصلی که در این مقاله پیگیری می‌شود، از این دیدگاه است که تصمیم‌گیری در ارتباط با انتخاب نوع سرمایه‌گذاری را ساده تر می‌کند.


در ادامه به معرفی این سه نوع سرمایه‌گذاری و بیان مزایا و ایرادات آنها پرداخته می‌شود:
1.سرمایه‌گذاری منفعل(غیر فعال)
سرمایه‌گذاری غیر فعال، زمانی رخ می‌دهد که شما به عنوان سرمایه‌گذار تصمیم‌گیری را به دست شخص دیگری سپرده و در حقیقت زمانی رخ می‌دهد که شما در تصمیم‌گیری مرتبط با سرمایه‌گذاری دخالتی نداشته باشید. به عنوان مثال شما سرمایه‌گذاری را به عهده مدیر سرمایه‌گذاری خبره‌ای محول می‌نمایید.
مزیت اصلی سرمایه‌گذاری غیرفعال این است که شما نیازی به داشتن تخصصی در ارتباط با سرمایه‌گذاری ندارید و همچنین شما نیازی به صرف زمان یا حتی هزینه‌های مازاد در ارتباط با سرمایه‌گذاری خود نخواهید داشت.
ایراد اساسی این نوع سرمایه‌گذاری نیز این است که اولا شما کنترل مستقیم روی پولتان را از دست می‌دهید و ثانیا بازده این گونه سرمایه‌گذاری معمولا ناچیز می‌باشد
از نمونه‌های بارز این نوع سرمایه‌گذاری می‌توان به حساب‌های پس‌انداز، اوراق دولتی، سرمایه‌گذاری در مستغلات و صندوق‌های مشترک سرمایه‌گذاری اشاره نمود. اغلب افراد برای بازنشستگی خود جهت بهره‌مندی از برخی امتیازات خاص مالیاتی در سرمایه‌گذاری‌های غیر فعال سرمایه‌گذاری می‌نمایند که البته این موضوع در هر کشوری متفاوت است.
2.سرمایه‌گذاری فعال
در سرمایه‌گذاری فعال شما نقش فعالی در مدیریت سرمایه‌گذاری خواهید داشت. این شکل از سرمایه‌گذاری می‌تواند تمرکز و دید بلندمدتی روی خرید و نگهداشت پرتفوی سهام داشته باشد یا می‌تواند نگاه کوتاه مدتی همانند معامله قراردادهای آتی داشته باشد.
برای انجام صحیح سرمایه‌گذاری فعال شما نیازمند دانش کافی، ابزار و استراتژی‌های مورد استفاده در سرمایه‌گذاری هستید. شما همچنین نیاز به درک مفاهیم و اصول اساسی نظیر زمان تشکیل پرتفوی بهینه، نحوه کاهش زیان و تحلیل بازار خواهید داشت. علاوه بر این شما می‌بایست از توانایی بالایی جهت به کارگیری این استراتژی‌ها در مواقع لزوم برخوردار باشید که مورد آخر معمولا مشکل‌ترین جنبه سرمایه‌گذاری فعال می‌باشد.
مزیت سرمایه‌گذاری فعال، قدرت اعمال کنترل بیشتر روی سرمایه‌گذاری نسبت به سرمایه‌گذاری غیرفعال و نیز توانایی بالقوه بالاتر جهت کسب سود از دیدگاه نظری است و عیب این گونه سرمایه‌گذاری ،صرف زمان در کسب دانش مورد نیاز و مهارت لازم جهت مدیریت سرمایه‌گذاری‌ها و همچنین احتمال تحمل زیان بالقوه نسبت به سرمایه‌گذاری غیرفعال می‌باشد. از نمونه‌های بارز سرمایه‌گذاری فعال می‌توان به سرمایه‌گذاری در سهام، اختیارات، معاملات آتی، معاملات ارزی، خرید و نگهداشت پرتفوی بهینه سهام، خرید و نگهداشت اموال تجاری، مسکونی و مستغلات اشاره نمود.
3.سرمایه‌گذاری مولد
با سرمایه‌گذاری مولد شما حقیقتا سرمایه‌گذاری را در جهتی که منجر به سود بیشتر می‌شود، سوق می‌دهید. این شکل از سرمایه‌گذاری نیازمند مقدار زیادی مهارت و تجربه می‌باشد، لیکن اگر شما دارای مهارت و تجربه کافی شوید ،قادر خواهید بود به منافع زیادی دست پیدا نمایید. به همین دلیل، سرمایه‌گذاری مولد اغلب تحت عنوان «تبدیل فکر به پول» تعبیر می‌شود.
از مزایای سرمایه‌گذاری مولد می‌توان به بالاترین سود بالقوه و بالاترین درجه کنترل و انعطاف‌پذیری اشاره نمود.
از معایب آن نیز نیاز به داشتن بالاترین درجه از دانش، استقراض مجموع زیادی از پول و همچنین احتمال بالقوه بسیار بالای تحمل زیان در صورت اشتباه را می‌توان نام برد.
نمونه‌های بارز سرمایه‌گذاری مولد شامل توسعه املاک، نوسازی املاک، اصلاحات تجاری و توسعه، بازاریابی محصول جدید و... می‌باشد.
در پایان هنگامی ‌که شما در حال تصمیم گیری در ارتباط با این سه طبقه از سرمایه‌گذاری هستید، می‌بایست به برخی موارد نظیر: سطح دانش و تجربه خود، نقاط قوت و ضعف، دسترسی خود به منابع شامل پول و زمان و به خصوص عوامل شخصیتی خود شامل مهارت مدیریت زمان، مهارت تصمیم‌گیری، تحمل ریسک و انضباط شخصی توجه نمایید، البته بسیاری از مشاوران خبره جهت کمک به شما در هریک از این طبقه‌ها و نیز بسیاری از منابع جهت کسب دانش و تجربه وجود دارد.
*M-ALINEZHAD@IAUT.AC.IR

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧


خطرات جدید در اقتصاد جهانی

خطرات جدید در اقتصاد جهانی


شماره روزنامه: 2017
سه شنبه 27 بهمن 1388
1ربیع الاول 1431

16february2010


سرمقاله اکونومیست به اوضاع اقتصاد جهان اختصاص یافت
خطرات پیش روی اقتصاد جهانی

 وقتی بحران اقتصادی آغاز شد، دولت‌ها به نجات اقتصاد جهان شتافتند. اما اکنون مشکل، خود آنها هستند
گروه بین‌الملل: شادی آذری- سال گذشته، مشکل بانک‌ها بودند، امسال کشورها. بحران اقتصادی که به‌نظر می‌رسید در نیمه دوم سال 2009 از میان رفته باشد، اکنون بار دیگر با تمام قوا به شکل یک تهدید ظاهر شده است.
رهبران اروپا در تلاشند تا با بزرگترین فاجعه مالی در حیات یازده ساله یورو مقابله کنند. در هفته گذشته همه چشم‌ها به یونان خیره شده بود. اگر این کشور به لحاظ اقتصادی شکست بخورد، اولین عضو اتحادیه اروپا خواهد بود که به چنین سرنوشتی دچار شده است. همزمان با تحت فشار گذاردن رهبران اتحادیه اروپا از سوی نشریه اکونومیست برای بحث درباره راهکار مقابله با بحران اقتصادی در یونان، سخن از یک برنامه نجات با هدایت آلمان به میان آمد. اگر چنین برنامه‌ای بکارگرفته شود، کشورهای دیگر اروپایی نیز برای استفاده از آن صف خواهند کشید. از سوی دیگر بازارهای مالی نگران ظرفیت‌ کشورهایی چون اسپانیا، ایرلند و پرتغال در بازپرداخت بدهی‌هایشان هستند و این کشورها را تحت فشار گذارده‌اند تا مالیات‌هایشان را افزایش و هزینه‌هایشان را کاهش دهند حتی اگر در رکود مانده باشند. مشکلات اروپا دلایل کافی برای نگرانی را در اختیار سرمایه‌گذاران گذارده است. اما آنها تنها دلیل نگرانی از اوضاع اقتصاد جهان نیستند. تغییر در سیاست‌ کشورهای سرتاسر جهان موجب دغدغه سرمایه‌گذاران شده است. ماه گذشته دولت چین تصمیم به کاهش وام‌دهی خود گرفت چون از افزایش تورم و ایجاد حباب قیمت‌ها هراس داشت. بانک مرکزی هندوستان اعلام کرده است که باید ذخایرش افزایش یابد و برنامه محرک اقتصادی برزیل به تدریج در حال لغو شدن است. بانک‌های مرکزی بزرگ جهان ثروتمند کم‌کم تسهیلات ارائه اضطراری نقدینگی را که در اوج بحران استفاده کردند، متوقف می‌کنند. فرآیند چاپ پول برای خرید اوراق دارای زمان طولانی‌تر در حال رسیدن به پایان خود است یا حداقل دچار وقفه می‌شود.
همه این عوامل باعث افت قیمت دارایی‌ها شده است. بازارهای سهام به شدت افت کرده‌اند، قیمت کالاها سقوط کرده است و بی‌ثباتی افزایش یافته است. شاخص جهانی قیمت سهام، ام‌اس‌سی‌آی، نسبت به اوج خود در روز 14 ژانویه، سقوطی 10 درصدی را شاهد است. همزمان با آنکه ترس از توقف زودهنگام راهکارهای پولی و مالی توسط سیاستگذاران افزایش می‌یابد، خوش‌بینی‌ها مبنی بر وجود یک احیای اقتصادی “V” شکل، به بدبینی مبنی بر وجود یک رکود دو برابرعمیق‌تر تبدیل می‌شود. اگرچه صادرات ژاپن رو به بهبود است، اما این کشور به رکود بازگشته است. در ناحیه یورو احیای اقتصادی خیلی پیش از آنکه اقتصاد یونان دچار بحران شود، شکننده شده بود. تقاضای داخلی حتی در کشورهایی چون آلمان که خانوارها بدهی زیادی برای پرداخت ندارند هم ثابت مانده است. برخی از نگرانی‌های کنونی ناشی از «خطر سیاستگذاری» است. هیچکس، نه شرکت‌ها، نه بانک‌ها و نه افراد مطمئن نیستند که سیاست‌های دولتی راه به کجا می‌برد. هرچه دولت‌ها بتوانند این تردید‌ها را کاهش دهند، احتمال وقوع احیای اقتصادی بیشتر خواهد شد.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٢٧
تگ ها : اقتصاد


پیوند اولیاء و مربیان

پیوند اولیاء و مربیان

 

انجمن اولیاء و مربیان مظهر همکاری خانه و مدرسه در امر تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان است. خانه و مدرسه دو نهاد تربیتی مهم بشمار می آیند که در صدر عوامل تاثیرگذار بر روند رشد و تکامل رفتار نوباوگان جامعه قرار دارند و مهمترین عامل در هماهنگی و همسویی نظری و عملی میان مربیان و مدرسه به واقع انجمن اولیاء ومربیان است.

هر یک از دو کانون خانواده و مدرسه به تنهایی موفق نیستند بلکه باید مجموعا به صورت نهادی واحد درآیند و یک سیاست ویک بینش را اتخاذ نمایند.

اولیاء به عنوان صاحبان اصلی این سرمایه های با ارزش ، دارای حق اظهار نظر ، حق نظارت ودر بعضی موارد حق دخالت درمسائل آموزش و پرورش هستند و تنها دراین صورت است که فرآیند پیچیده و عمیق تعلیم وتربیت می تواند به شکل درست و شایسته ای به اجرا گذاشته شده و موجب رشد و تعالی گردد.

ممکن است رفتار و شیوه های تربیتی مربیان با رفتارها و روشهای تربیتی اولیاء در خانواده متفاوت و یا احیانا متضاد باشد که در این صورت تاثیر ویرانگری بر شخصیت کودک دارد ؛ از این اصل مسلم تربیتی می توان ضرورت ارتباط و تبادل نظر میان اولیاء و مربیان را درک کرد. این ارتباط در سیستم آموزشی و پرورشی ما از طریق انجمن اولیاء و مربیان صورت می گیرد.

خانه و مدرسه زمانی می توانند رسالت آموزشی و تربیتی خاص خود را به نحو مطلوب انجام دهند که هر یک شناخت تربیتی کافی داشته باشند و نقش تربیتی خاص خود را با بصیرت ایفا کنند. از سوی دیگر، تا هنگامیکه اهمیت ارتباط میان خانواده و مدرسه برای اولیاء روشن نشود ، نمی توان آنها را در مسائل آموزشی و پرورشی دانش آموز مشارکت داد.

اهداف عمده انجمن اولیاء و مربیان

 

همفکری، تلاش، یاری و همکاری برای بهبود و پیشرفت هر چه بهتر امر آموزش و پرورش دانش آموزان از طریق :

1-    آگاه کردناولیاءبه مسائل دینی، تربیتی، اخلاقی و مشاوره با آنان در هماهنگ کردن روشهای تربیتی و آموزشی در محیط خانه و مدرسه.

2-    ایجاد و تحکیم پیوندهای عاطفی ، اخلاقی و انسانی بیناولیاءو مربیان.

3-    بهره مندی هر چه بیشتر از امکاناتاولیاءبرای تهیه ، تدارک و تکمیل امکانات آموزشی- پرورشی و بهداشتی مدرسه .

اهمیت ارتباط میان والدین و مربیان

 

دکتر لی سالک ، یکی ازاستادان روانشناسی کودک و متخصص کودکان در دانشگاه کورنل آمریکا ، درباره اهمیت ارتباط میان والدین با مدرسه می گوید : " وقتی کودک می بیند که شما ، مدرسه و فعالیتهای مربوط به آن را آنقدر مهم می دانید که درآن شرکت می کنید ، در نهان خود احساس فعالیت می کند. اگر شما به مدرسه اهمیت بدهید ، کودک نیز برای مدرسه و آموزگارش احترام بیشتری قائل می شود. کودکانی که والدینشان در فعالیتهای مربوط به مدرسه شرکت می کنند نوعی روحیه اجتماعی پیدا می کنند و نسبت به جامعه و مسائل مربوط به آن احساس مسئولیت بیشتری دارند . همه کودکان، مدرسه را کمی شبیه خانواده و خانواده را کمی شبیه مدرسه می دانند. "

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


والدین هوشیار، فرزندان کامیاب

والدین هوشیار، فرزندان کامیاب

نگاهی به نقش والدین در موفقیت‌های تحصیلی و رفتاری فرزندان(1)

 

 

نقش و جایگاه مدرسه به‌عنوان مهمترین شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقیت دانش‌آموزان انکار ناپذیر و حیاتی است. اما نمی‌توان جایگاه والدین و ضرورت مشارکت آنها در آموزش و پرورش و موفقیت کودکان را نیز نادیده گرفت؛ نقشی حیاتی و تأثیر‌گذار که بی‌شک بدون مشارکت والدین بخشی از اهداف آموزشی و پرورشی ناکام مانده و کودکان نیمی از آموزش‌های لازم را دریافت نمی‌کنند.

پژوهشگران دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه میشیگان و دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه جان‌هاپکینز، مواردی را به عنوان نکات کلیدی برای برقراری ارتباط بیشتر و بهتر والدین و اولیای مدرسه و والدین و کودکان ارائه کرده‌اند که با آنها آشنا می‌شویم.

 

پژوهش‌ها نشان می‌دهد دانش‌آموزان 70درصد از زمان مفید خود را خارج از منزل و عمدتاً در مدرسه و یا در مراکز آموزشی- تفریحی می‌گذرانند که این رقم خود به تنهایی گویای اهمیت برنامه‌ریزی درست برای آموزش و پرورش دانش‌آموزان است.

یکی از نکاتی که بسیاری از پژوهشگران علوم تربیتی بر آن اتّفاق نظر دارند، آموزش بر مبنای برنامه‌ریزی صحیح و از سنّ پایین است. از طرفی بخش عمده‌ای از آموزش نیز در منزل به اجرا در می‌آید؛ به عبارتی والدین خواسته یا ناخواسته تکمیل کننده و یا مختل کننده آموزش‌های ارائه شده در مدرسه هستند، بنابراین والدین نیز به همان اندازه و یا شاید در مواردی بیشتر از اولیاء مدرسه در آموزش و پرورش کودکان دخیل هستند و این یکی از دلایل و لزوم تسلّط والدین بر مسائل درسی و لزوم ارتباط مستمر آنها با مدرسه فرزندشان است.

 

حضور والدین

قریب به اتفاق پژوهشگران بر این باورند که والدین نقش مهمی در روند فراگیری و آموزش و پرورش دانش‌آموزان داشته و ارتباط آنها با اولیاء مدرسه یکی از واجبات امر آموزش است، بنابراین معتقدند که:

1- عدم حضور والدین و ارتباط مستمر آنها با اولیاء مدرسه یکی از بزرگترین معضلات آموزشی و موثر‌ترین عامل جهت ایجاد اختلال در روند آموزش است.

2- پژوهش‌ها نشان می‌دهد ارتباط مستمر اولیاء دانش‌آموزان با اولیاء مدرسه اثرات مثبتی به این شرح به‌‌دنبال دارد:

الف/افزایش موفقیّت تحصیلی دانش آموزان با کسب نمرات بالا، موفقیت در آزمون‌های مختلف به ویژه آزمون‌های سنجش هوش و استعداد تحصیلی و در نهایت رشد و بالندگی شخصیّتی دانش‌آموز.

ب/علاقه به درس و مدرسه و توجّه دقیق به مسائل آموزشی- تربیتی از سوی دانش‌آموز.

ج/افزایش چشمگیر انگیزه دانش‌آموز برای فراگیری مباحث درسی و به‌دنبال آن کاهش خطر ترک تحصیل دانش آموز.

د/کاهش چشمگیر امکان روی آوردن دانش‌آموز به مواد مخدر، سیگار، قرص‌های روان گردان و ... در سن بلوغ و پس از آن.

ه/تعادل رفتار کودک و جلوگیری از بروز رفتارهای نابهنجار به ویژه بیش فعّالی در کودکان.

 

 

3- تحصیلات بالای والدین موفقیت کودک را تادو برابر افزایش می‌دهد: که اگر تحصیلات بالای والدین با ارتقاء سطح اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی همراه شود (که معمولاً نیز این طور هست) احتمال موفقیت کودک تاده برابر افزایش می‌یابد.

4- به هر میزان والدین روی مسئله آموزش و پرورش فرزندشان حساسیّت بیشتری داشته باشند-حساسیّت به جا و منطقی- به همان میزان فرزند موفّق‌تری خواهند داشت.

5- ارتباط والدین با اولیاء مدرسه باید ارتباط مستمر و دوستانه باشد. این ارتباط باید در همه سطوح شامل تصمیم‌گیری در مسائل آموزشی- پرورشی، مشارکت‌های اقتصادی، فرهنگی و... جلوه‌گر شود. به عبارتی ارتباط اولیاء با مدرسه باید در حدی باشد که کودک واقعاً مدرسه را خانه دوم خود دانسته و در مدرسه احساس اطمینان و آرامش کند.

6- توقع و انتظار والدین باید به‌طور صحیح، کامل و واضح با کودک در میان گذاشته شود تا کودک بر همان اساس، حرکت کند.

7 - والدین دانش آموزان موفق همواره برنامه‌ریزی دقیقی دارند، برنامه‌ای که روی اجرای آن نیز تأکید دارند. اما والدین کودکان ناموفق یا برنامه‌ریزی صحیحی ندارند و یا این که اصراری بر اجرای برنامه‌ها نداشته و خود نیز دچار سهل‌انگاری هستند. بنابراین برای موفقیّت تحصیلی دانش‌آموزان باید اوّلاًبا برنامه‌ریزی صحیح، هدف‌ها را مشخص کرد و ثانیاً روی اجرای دقیق و کامل برنامه‌ها تاکید کرد.

 

 

ادامه دارد.....

 

نویسنده:مهتاب صفرزاده خسروشاهی

 

 

منبع:این مقاله با بهره‌گیری از مطالب پایگاه اطلاع‌رسانی دپارتمان آموزش و علوم تربیتی دانشگاه میشیگان تهیه شده است.

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


مامان 20گرفت،نه من

مامان 20گرفت،نه من

مسئولیت و استقلال در کودکان(4)

مامان 20گرفت،نه من

قسمت اول(احساس مسئولیت در کودکان)

قسمت دوم(از جنگ تا صلح)

قسمت سوم(حق انتخاب در کودکان)

 

تکالیف مدرسه

از نخستین سال دبستان به بعد، در برخوردهای والدین باید این پیام وجود داشته باشد که انجام تکالیف مدرسه صرفاً و بطور محض در قلمرو مسئولیت کودک و دبیر اوست. والدین نبایستی در مورد این تکالیف، کودک را آزار بدهند و دائماً سرزنشش کنند. آنان نباید تکالیف کودک را مورد نظارت و رسیدگی قرار دهند مگر زمانی که خود کودک تقاضا کند. وقتی پدر یا مادر مسئولیت انجام تکالیف مدرسه کودک را به عهده می‌گیرد، کودک مخالفتی از خودش نشان نمی‌دهد و اجازه ی این کار را به او می‌دهد، و پس از آن، دیگر پدر و یا مادر نخواهد توانست خودشان را از این مخمصه نجات دهد. تکالیف خانه ممکن است ابزاری در دست کودک شود که وی از آن برای تنبیه والدین، و نیز بهره‌برداری و باج‌گیری از آنها، استفاده کند.

 اگر والدین نسبت به مسائل جزیی مربوط به تکالیف کودک توجه و علاقه ی کمتری از خودشان نشان بدهند و در عوض پیام‌های مشخص و تغییر ناپذیری همچون «انجام تکالیف مدرسه مسئولیتش با توست.» به کودک ارسال کنند، آن‌وقت است که بسیاری از تیره‌ روزی‌ها از بین خواهد رفت و خوشی بیشتری به زندگی خانوادگی راه پیدا خواهد کرد.

 

درباره ی ارزش تکالیف سال‌های دبستان نباید غلو کرد. مدارس خوب زیادی هستند که به کودکان شما تکالیف خانه نمی‌دهند. ظاهراً دانش‌آموزان این مدارس به همان اندازه ی دانش‌آموزانی که در سنین شش‌و هفت سالگی با تکالیف کلنجار می‌روند، دانش کسب می‌کنند. ارزش اصلی و عمده ی تکالیف خانه در این است که تجربه ی مستقل کار کردن را به کودک می‌دهد. با وجود این، برای اینکه این ارزش اصلی از بین نرود، باید با توجه به ظرفیت و توانایی کودک به او تکالیف خانه داد تا وی بتواند به طور مستقل و با یاری مختصر و ناچیز دیگران آنها را  انجام دهد.

 

کمک مستقیم به کودک ممکن است فقط این فکر را در ذهن او بپروراند که به تنهایی قادر نیست کاری در این زمینه انجام دهد. اما کمک غیرمستقیم می‌تواند مفید از آب در آید.

مثلاً باید اطمینان پیدا کنیم که کسی یا چیزی مخل آسایش کودک نیست، میز تحریرش مناسب است و نیز به اندازه ی کافی کتاب‌های مرجع در اختیار دارد. علاوه بر اینها، باید به فصول سال هم توجه کنیم و زمان انجام تکالیف را مطابق آب و هوای فصلی برنامه‌ریزی کنیم. در بعد ازظهر‌های معتدل بهار و پاییز، کودک مطمئناً علاقه دارد که ابتدا بازی کند و سپس تکالیفش را با دلگرمی بیشتر و روحیه ی بهتر انجام دهد. در روزهای سرد زمستان، اگر قرار است که کودک تلویزیون تماشا کند، پس ابتدا باید تکالیفش را انجام دهد.

 

برخی از کودکان دوست دارند به هنگام انجام تکالیف‌شان کنار یک بزرگتربنشینند. شاید این امکان باشد که به او اجازه بدهیم از میز آشپزخانه یا اتاق‌نشیمن استفاده کند. با این حال، در این زمان بایستی درباره ی آداب و رسوم نشستن، پاکیزگی لباس و وضع ظاهر، یا مراقبت از اسباب و لوازم خانه، توصیه‌هایی به کودک کرد.

 

بعضی از کودکان وقتی آدامس می‌جوند، سرشان را می‌خارانند، یا صندلی را تکان می‌‌دهند، بهتر می‌توانند تکالیفشان را انجام دهند. ما اگر در این زمینه توصیه ارائه بدهیم یا محدودیت‌هایی برقرار کنیم، باعث خواهیم شد که فعالیت ذهنی کودک اختلال پیدا کند و خنثی شود.

 

وقتی کودک مشغول انجام تکالیفش است، ما نباید از کودک سوال کنیم یا او را دنبال کاری بفرستیم و بدین نحو مانع از کارش شویم. ما می‌توانیم منتظر باشیم و پس از پایان کار او، خواسته‌هایمان را مطرح کنیم. ما فقط باید در کنار کودک باشیم و به عوض یاری و یا ارائه ی دستورالعمل، رفاه و آسایش او را فراهم آوریم. گاهی هم می‌توانیم نکته‌ای را که برای او مبهم است روشن سازیم یا جمله‌ای را برایش توضیح بدهیم. اما باید از بیاناتی نظیر آنچه که در زیر آمده است، جداً پرهیز کنیم:

 

«اگر آدم گیج و بی‌فکری نبودی، تکالیف را فراموش نمی‌کردی.»

«اگر به معلمت گوش می‌کردی، حالا می‌دانستی که کدام تکالیف را باید انجام بدهی.»

 

یاری ما می‌بایست مختصر و در عین حال توأم با همدردی باشد. به جای اینکه برای کودک سخنرانی کنیم، بیشتر باید گوش بدهیم.

ما جاده را نشان می‌دهیم و منتظر می‌شویم که مسافر، با نیرو و توانایی خودش جاده را طی کند و به مقصد برسد.

اظهار نظر والدین نسبت به مدرسه و معلم کودک ممکن است بر نظر کودک نسبت به تکالیفش تأخیر بگذارد. اگر پدر یا مادر بر حسب عادت، مدرسه کودک را دائماً به باد انتقاد بگیرد و معلم کودک را بی‌ارزش و نالایق جلوه دهد، کودک نتایج آشکاری از این برخورد آنها خواهد گرفت.

 

والدین باید مقام معلم را با ارزش دانسته و از نظرات او مبنی بر اینکه تکالیف خانه باید با احساس مسئولیت انجام شود، پشتیبانی به عمل آورند.

 

وقتی معلم سخت‌گیر است. والدین فرصتی فوق‌العاده عالی برای ابراز همدردی در اختیار دارند:

«امسال درس‌ها زیاد آسان نیست- این همه کار!»

«امسال واقعاً طاقت فرساست.»

«بی چون و چرا معلمت آدم سخت‌گیری است.»

«مثل اینکه معلمت خواسته‌های زیادی دارد.»

«اینطور بنظر می‌رسد که معلمت مخصوصاً درباره ی تکالیف خانه سخت‌گیر است. گمان می‌کنم امسال یک عالم کار داشته باشی.»

 

این نکته حائز اهمیت است که از عصبانیت‌های ناگهانی در مورد تکالیف خانه پرهیز کنیم: «نگاه کن، از حالا به بعد، جناب عالی باید هر روز دیکته کار کنی و این شامل پنج‌شنبه‌ها و جمعه‌ها هم خواهد بود. از امروز به بعد باید دور بازی و تماشای تلویزیون را خط بکشی.»

 

تهدید‌ها و گوشزدها و ایرادگیری‌ها متداول هستند، زیرا باعث می‌شود آدم اعتقاد یابد که درباره ی موقعیت موجود کاری انجام می‌شود. اما عملاً، این تذکرها و سرزنش‌های صمیمانه نه فقط دردی را دوا نمی‌کنند بلکه اوضاع و احوال را از آنچه که هست، وخیم‌تر می‌سازند. فضایی در حال انفجار، پدر و مادری عصبانی و کودکی خشگمین، تنها نتایجی هستند که از آنها بدست می‌آید.

 

بسیاری از کودکان با استعداد در انجام تکالیف‌شان کند پیش می‌روند. آنان ناخود آگاه نسبت به آرزوهای والدینشان تمرد کرده و در مدرسه خلاف‌کاری می‌کنند و از درس‌ها عقب می‌مانند. هر کودکی برای اینکه رشد کند و آدم بالغ و عاقلی شود، نیاز دارد که بفهمد مستقل بودن و به دور از خانواده زیستن به چه می‌گویند. وقتی والدین با حساسیت زیاد، خودشان را درگیر مسائل کودک در مدرسه می‌سازند، کودک در می‌یابد که آنها دارند در استقلال و خودمختاری او دخالت می‌کنند.

 

اگر تکالیف خانه و نمرات عالی الماس‌هایی باشند بر تاج سر والدین، کودک شاید بدون اینکه خودش بداند ترجیح بدهد که تاجی از علف‌های هرز به خانه بیاورد، تاجی که دست کم متعلق به خود اوست. نوجوان وقتی اهداف والدین را برآورده نمی‌سازد، احساس استقلال می‌کند. به همین خاطر، نیاز به استقلال فردی و بی‌همتا بودن، چه بسا کودک را به سمت ناکامی و عدم موفقیت در کارها سوق دهد، و این کشش آن قدر قوی باشد که کودک حتی اعتنایی به فشار و تنبیه والدین نکند. چنانکه کودکی گفت: «آنها می‌توانند مرا از دیدن تلویزیون محروم کنند و به من پول توجیبی ندهند، اما نمی‌توانند کاری کنند که نمره بد نگیرم.»

 

این نکته کاملاً آشکار است که خودداری کودک از مطالعه، مشکل ساده و پیش پاافتاده‌ای نیست که بتوان آن را چه با سخت‌گیری و چه با ملایمت نسبت به کودک، از میان برداشت. افزایش فشار و سخت‌گیری در رفتار با کودک ممکن است بر مقاومت و خودداری کودک بیفزاید و از طرفی، عدم مداخله و آزاد گذاشتن کودک شاید دال بر عدم رشد و بی‌مسئولیتی مفهوم یابد.

 

در مقاله ی بعد به بررسی بحث «پول تو جیبی» در دادن مسئولیت واستقلال به کودکان می پردازیم.

 

ادامه دارد...

منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


حق انتخاب در کودکان

حق انتخاب در کودکان

مسئولیت و استقلال در کودکان(3)

قسمت اول(احساس مسئولیت در کودکان)

قسمت دوم(از جنگ تا صلح)

 

مسئولیت: حق بیان و حق انتخاب

کودکان با احساس مسئولیت ذاتی به دنیا نمی‌آیند و در یک دوره سنی معین نیز آن را خودبه خود کسب نمی‌کنند. احساس مسئولیت، به تدریج و پس از سال‌های طولانی بدست می‌آید و این مستلزم اجرای روزانه ی تمرین قضاوت و انتخاب، در موقعیت‌های مناسب و با توجه به سن و قدرت درک کودک است.

 

فضاهای کشمکش‌دار و قلمرو مسئولیت‌ها- آموزش مسئولیت را می‌توان از سنین اولیه ی کودکان آغاز کرد. مسئولیت وقتی پرورش می‌یابد که در اموری که بر کودکان اثر می‌گذارند، به آنان اجازه دهیم نظرشان را بیان کنند و هر جا که لازم می‌بینیم، بگذاریم انتخاب کنند. اینجا تفاوتی سنجیده باید بین حق بیان و حق انتخاب قایل شد. بعضی موارد هستند که در قلمرو مسئولیت کودک قرار دارند و در چنین اموری است که باید اجازه بدهیم کودک خودش انتخاب کند. بعضی از مسائل نیز هستند که در آسایش و رفاه کودک تأثیر دارند و این امور به طور اختصاصی در قلمرو مسئولیت ما قرار دارند. در چنین موانعی باید بگذاریم کودک نظرش را بیان کند، اما، ما انتخاب را برای او انجام می‌دهیم. در ضمن اینکه به او کمک می‌کنیم تا این موارد اجتناب ناپذیر را بپذیرد.

 

حال، چیزی که بدان نیاز داریم و ضروری است، مشخص کردن این دو قلمروی مسئولیت است. با هم چند فضا را بررسی می‌کنیم، فضاهایی که در آنها، برخوردها و ناسازگاری‌های بین والدین و کودکان متداول هستند.

 

غذا

حتی از یک کودک دو ساله می‌توان سوال کرد که آیا نصف لیوان شیر می‌خواهد یا یک لیوان شیر. می‌توان به یک کودک چهارساله حق انتخاب داد تا بگوید که نصف سیب را می‌خواهد یا تمام سیب را. و یک کودک شش ساله می‌تواند پیش خود تصمیم بگیرد که آیا تخم‌مرغ آب‌پزش را سفت می‌خواهد یا نیم‌پز.

باید عمداً موقعیت‌هایی برای کودکان ایجاد کرد تا مجبور باشند در آن موقعیت‌ها انتخاب کنند. والدین موقعیت‌ها را انتخاب می‌کنند؛ کودکان چاره‌اندیشی کرده و راهی را بر می‌گزینند.

از یک کودک خردسال نمی‌پرسیم: «برای صبحانه چه می‌خواهی؟» از او می‌پرسیم: «تخم‌مرغ‌ها را می‌خواهی نیمرو کنم یا املت؟ نان را برشته کنم یا همین طور باشد؟ شکر چای را زیاد کنم یا کم؟ آب پرتقال می‌خواهی‌ یا شیر؟»

 

چیزی که کودک در می‌یابد این است که وی در امور مربوط به خودش مقداری مسئولیت دارد. او صرفاً گیرنده ی اوامر نیست، بلکه در تصمیم‌گیریهایی که زندگیش را شکل می‌‌دهند شرکت می‌کند. از طرز برخورد پدر یا مادر، کودک باید پیامی آشکار را دریافت کند: ما هم برایت چای درست کرده‌ایم و هم شیر، کلوچه و انواع شیرینی را در اختیارت گذاشته‌ایم و مسئولیت تو انتخاب است.

 

مشکلات غذا خوردن در کودکان غالباً توسط مادرانی ایجاد می‌شود که علاقه و توجه زیادی نسبت به مزه دهان کودک از خود نشان می‌دهند. آنان دائماً به کودک گوشزد می‌کنند که فلان سبزیجات را بخورند و به آنها می‌گویند که برای هر عضو بدن کدام سبزی مقوی‌تراست، حال آنکه این نظر آنان کاملاً خلاف موازین علمی است. بهتر از همه چیز برای کودک این است که مادرش نسبت به غذا زیاد حساس نباشد؛ که مادرش غذاهای مرغوب و لذیذ را در پیش او بگذارد و به فرزندش اعتماد کند که او هر چقدر اشتهایش بکشد خواهد خورد، با این شرط که جنبه ی بهداشتی غذاها هم رعایت شود. واضح است که خوردن در قلمرو مسئولیت کودک قرار دارد.

 

پوشاک

در خرید لباس برای کودکان این مسئولیت ماست که تصمیم بگیریم آنها چه لباسی را نیاز دارند و این مسئولیت ماست که بودجه ی آن را تعیین کنیم. در فروشگاه، ما چند نمونه لباس انتخاب می‌کنیم .همه ی این نمونه‌ها از نظر جنس و قیمت مورد قبول ما هستند. کودک یکی از این چند نمونه لباس را که ترجیح می‌‌دهد بپوشد، انتخاب خواهد کرد. بنابراین، یک کودک شش ساله در میان جوراب‌ها و پیراهن‌هایی که ما برگزیده‌ایم، می‌تواند انتخاب کند و یکی را بخرد. در خیلی از خانه‌ها کودکان هیچ تجربه و مهارتی در خرید لباس‌ها ی خودشان بدست نمی‌آورند. حتی افراد بالغی هم وجود دارند که اگر مادر یا همسرشان در کنارشان نباشد، از انتخاب یک پیراهن یا شلوار برای خودشان عاجزند.

 

بخصوص، به کودکان که سن و سال بیشتری دارند، باید اجازه داد تا لباس‌هایی داشته باشند که این لباس‌ها با معیارهای قابل قبول دوستانشان چندان تفاوتی ندارند. قلمرو مسئولیت در مورد پوشاک را می‌توان چنین بیان کرد: ما چند نمونه لباس در اختیار کودک قرار می‌دهیم، و کودک از میان آنها انتخاب می‌کند.

 

در مقاله ی بعد به بررسی تکالیفی که بر عهده ی کودکانمان قرار می دهیم ودخالت های والدین می پردازیم.

 

ادامه دارد...

 

منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


از جنگ تا صلح

از جنگ تا صلح

مسئولیت‌ و استقلال در کودکان(2)

مقاله ی قبل(احساس مسئولیت در کودکان)

 

برنامه‌های درازمدت و کوتاه مدت

در مقاله ی پیش در پی جواب به سوال «چگونه می توان بین اهداف مطلوب و اعمال روزانه ارتباط بر قرار کرد؟» بودیم . حال گام به گام پیش می رویم:

 

نخستین گام در برنامه ی دراز مدت این است که تصمیم بگیریم به احساسات درونی و افکار باطنی فرزندان‌مان نیز توجه داشته باشیم، نه اینکه فقط به اطاعت یا عدم اطاعت ظاهری‌شان توجه کنیم.

 

ما چگونه می‌توانیم از احساسات و افکار درونی کودکانمان آگاه شویم؟

خود آنها ما را راهنمایی می‌کنند. به هنگام صحبت، در کلامشان و در لحن کلامشان، در طرز ایستادن و در حرکات و اشاراتشان آنان احساسات خود را بیان می‌کنند. و چیزی که ما محتاجش هستیم، گوشی است برای شنیدن آنچه که می‌گویند، چشمی است برای زیر نظر گرفتن آنچه که انجام می‌دهند، و آخر از همه، قلبی است که احساساتشان را درک کند.

شعار درونی ما این است: بگذار درک کنم، بگذار نشان بدهم که درک می‌کنم، بگذار با کلام خود نشان بدهم که اتوماتیک‌وار انتقاد یا اهانت نمی‌کنم.

وقتی کودک، ساکت و آهسته و بی‌حال از مدرسه به خانه می‌آید، از طرز قدم برداشتن او می‌توانیم بگوئیم که حادثه‌ای ناخوشایند برایش اتفاق افتاده است. با پیروی از شعار خود، ما نباید گفتگوی‌مان را با یک گفته ی انتقادی نظیر گفته‌های زیر آغاز کنیم:

 

«لب و لوچه‌ات چرا آویزان است؟»

«این دیگر چه جور قیافه‌ای است؟»

چکار کردی، بهترین دوستت را از دست دادی؟»

«این دفعه چه دسته گلی به آب دادی؟»

«امروز دیگر دردت چیست؟»

 

از آنجا که ما به واکنش‌ درونی کودک توجه داریم، باید از گفته‌هایی که فقط انزجار و نفرت در درون او ایجاد می‌کنند، از گفته‌هایی که کودک با شنیدنشان آرزو می‌کند که ای کاش دنیا خراب می‌شد، پرهیز کنیم.

 

در عوض، پدر یا مادر می‌تواند با هر کدام از گفته‌های زیر فهم و درک خود را نشان دهد:

 

«حتماً امروز اتفاق ناخوشایندی برایت افتاده».

«حتماً امروز روز خوبی برایت بود.»

«حتماً امروز روز سختی بود.»

«احتمالاً کسی باعث ناراحتی تو شده است.»

 

این گفته‌ها  بر سوالات «چته؟ چه اتفاقی افتاده‌؟» ارجحیت دارند. این سوالات کنجکاوی را نشان می‌‌دهد و آن گفته‌ها همدردی را.

 

نمی‌توان از این واقعیت گریخت که کودک آنچه را که در زندگی می‌بیند یاد می‌گیرد. حال اگر زندگیش با انتقاد و سرزنش همراه باشد، احساس مسئولیت را یاد نخواهد گرفت. در زندگی توأم با سرزنش، او یاد می‌گیرد که خودش را محکوم کند و از دیگران ایراد بگیرد. او یاد می‌گیرد درباره ی قضاوت خودش به شک بیفتد، توانایی خود را دست کم بگیرد و به مقاصد دیگران اعتماد نکند. علاوه بر این‌ها، او یاد می‌گیرد که در زندگی خود در همه حال، به انتظار یک بدبختی قریب الوقوع باشد.

 

از جنگ تا صلح

والدینی که درگیر یک جنگ خواسته و یا نا خواسته با کودکانشان بر سر کارهای روزانه و مسئولیت‌ها هستند، باید این واقعیت را درک کنند که در این جنگ نمی‌توانند برنده باشند. ما هر چقدر وقت و توان برای  زور گفتن به آنان داشته باشیم، آنها وقت و انرژی بیشتری برای مقاومت در برابر ما دارند. حتی اگر هم در جنگ ببریم و موفق شویم که اراده‌مان را بر آنان تحمیل کنیم، آنان شاید با بی روح شدن، عصبی شدن و یا با نافرمانی و قصور در کارها، انتقام بگیرند.

تنها یک راه هست که ما را به پیروزی می‌رساند: کودکان را با حرف‌هایمان متقاعد سازیم. شاید این کار ناممکن بنظر می‌رسد: اما فقط دشوار است، و ما این ظرفیت و توانایی را در خودمان داریم که بر آن چیره شویم. حتی اگر هم فعلاً روابط دوستانه با کودک نداریم، چنین روابطی را می‌توانیم در آینده ی نه چندان دور ایجاد کنیم.

 

والدین با استفاده از روش‌های زیر می‌توانند تغییرات مطلوبی در کودکانشان بوجود آورند:

 

1- گوش دادن  با حساسیت:

هنگامی که والدین به احساسات و افکار کودکانشان بی‌توجه به‌نظر می‌رسند، کودکان دچار ناامیدی و رنجش خاطر می‌شوند. به همین خاطر، آنها چنین نتیجه‌گیری می‌کنند که عقایدشان احمقانه و غیرقابل توجه هستند و اینکه دوست داشتنی نیستند و کسی آنها را دوست ندارد.

پدر یا مادری که با دقت به حرف کودکش گوش می‌دهد، به او می‌فهماند که برای عقایدش ارزش قایل می‌شود و به خود او هم احترام می‌گذارد. چنین احترامی سبب می‌شود که کودک نسبت به خودش ارزش قایل شود و این ارزش قایل شدن کودک نسبت به خود، سبب می‌شود که او بتواند با دنیای حوادث و با مردم درست برخورد کند.

 

2- جلوگیری از «خوشه‌های خشم»:

 والدین بایستی از واژه‌ها و گفتارهایی که مایه ی نفرت و رنجش کودک می‌شوند، پرهیز کنند:

توهین‌ها: تو مایه ی شرمساری مدرسه‌ات هستی و آبرویی هم برای خانواده‌ات باقی نگذاشته‌ای.

نام‌های گوناگون نهادن بر کودک: مفت‌خور، پر فیس و افاده‌، کوتوله، احمق.

پیشگویی کردن: سرانجام کارت به دارالتأدیب خواهد کشید، آنجا جایی است که جناب عالی تا ابد در آن خواهی بود.

تهدید‌ها: اگر مثل یک بچه‌ آدم یک گوشه‌ ننشینی، فکر و خیال اینکه اجازه کاری را به تو بدهم از کله‌ات بیرون کن.

اتهامات: همیشه اولین کسی هستی که دردسر را شروع می‌کنی.

ارباب منشی کردن بر کودک: «حرف زیادی نزن، و بگذار یکی دو چیز را حالیت کنم.»

 

3- بیان احساسات و افکار بدون حمله‌ور شدن:

در موقعیت‌هایی که مشکلی پیش آمده است، والدین اگر احساسات و افکار خودشان را بدون حمله‌ور شدن به شأن و شخصیت کودکنشان بیان کنند، بیشتر موثر خواهند بود.

 

هنگامی که والدین با حساسیت گوش می‌دهند، گفتارهای تند و تیز و نیشدار را به تأخیر می‌اندازند و احساسات و خواسته‌هایشان را بدون اهانت بیان می‌کنند، آنگاه تغییری در کودک حاصل می‌شود. جوی که همدردی بر آن حاکم است، کودک را به والدین نزدیک‌تر می‌کند؛ رفتارهای درست، ملاحظه و نزاکت والدین مورد توجه و هم‌چشمی کودک واقع می‌شود. این تغییرات یک شبه صورت نمی‌گیرند و زمان لازم دارند، اما تلاش‌ها سرانجام نتیجه خواهند داد. پدر یا مادر با پذیرش و انجام این رفتارها و اعمال جدید، بخش عمده‌ای از آموزش مسئولیت به کودک را جامه ی عمل خواهد پوشاند، اما با این حال، نمونه و سرمشق بودن برای کودک به تنهایی کافی نیست. هر کودکی احساس مسئولیت را از طریق تلاش‌ها و تجربه ی خودش کسب می‌کند. زمانی که رفتار نمونه ی پدر یا مادر جومطلوبی برای یادگیری ایجاد می‌کند، تجربه ها ی یادگیری را تقویت کرده و آن را بخشی از صفات شخصیتی کودک می‌سازند. بنابر این، مهم است که تعیین کنیم در مراحل مختلف رشد و بلوغ، چه مسئولیت‌های ویژه‌ای را به کودک بدهیم.

 

منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


پول تو جیبی یادت نره!

پول تو جیبی  یادت نره!

مسئولیت و استقلال در کودکان(5)

اینم پول توجیبی این هفته

قسمت اول(احساس مسئولیت در کودکان)

قسمت دوم(از جنگ تا صلح)

قسمت سوم(حق انتخاب در کودکان)

قسمت چهارم(مامان 20گرفت،نه من)

 

پول تو جیبی

در خانواده‌های امروزی، پول جیبی کودک را- همچون پوشاک و غذا- تامین می‌کنند، چرا که او عضوی از خانواده است.

خرجی یا پول توجیبی کودک پاداشی برای رفتار خوب یا حق‌الزحمه‌ای برای کارهای روزانه نیست. پول توجیبی، یک وسیله ی آموزشی و تربیتی است که هدفی مشخص دارد: اینکه از طریق حق انتخاب و مسئولیت‌های محول شده به کودک یاد بدهیم که چگونه از پولش استفاده کند و او را در تجربه اندوزی یاری کنیم. از این رو، بیش از اندازه نظارت کردن بر پول توجیبی کودک، هدف اصلی از این وسیله ی تربیتی را خنثی می‌کند. آنچه که باید انجام شود این است که مخارج کودک را برآورد کنیم و براساس آن به کودک پول توجیبی بدهیم. مسلماً کودک، بزرگتر که می‌شود، مخارج و مسئولیت‌های او نیز افزایش می‌یابد، پس مقدار پول توجیبی او نیز باید زیادتر شود. مثلاً شهریه‌هایی که عضو شدن در انواع موسسات علمی و تحقیقی لازم دارد یا هزینه‌های مربوط به پوشاک و پذیرایی از دوستان و همکلاسان، به فهرست مخارج کودک افزوده خواهد شد.

 

می‌توان انتظار داشت که کودک از مقدار پول توجیبی خود استفاده ی ناصحیح بکند. برخی از کودکان برنامه ی صحیحی برای استفاده از پول توجیبی خود ندارند و مقدار زیادی از آن را خیلی زود خرج می‌کنند. برای اینکه به راه حل‌هایی دست یابیم که هم مورد قبول والدین باشد و هم مورد قبول کودک، باید به شیوه‌ای تجاری درباره استفاده صحیح از پول با کودک گفتگو کنیم.

 

 در مواردی که پول توجیبی زود به زود خرج می‌شود، شاید ضروری باشد که مقدار پول توجیبی را به چند بخش تقسیم کنیم و هر هفته دو یا سه بخش را به او بدهیم. در ضمن، نباید از پول تو جیبی به عنوان وسیله‌ای برای وارد آوردن فشار بر کودک   استفاده کنیم. در مواقعی که عصبانی می‌شویم، نباید از دادن پول توجیبی به کودک امتناع ورزیم. همین‌طور، در مواقعی که خلق و خوی خوشی داریم و عصبانی نیستیم، نباید به دلخواه خود خرجی او را افزایش دهیم.

پول توجیبی متعادل و خوب چیست؟

 

 هیچ پاسخ جامعی برای این سوال وجود ندارد. پول توجیبی کودک می‌بایست معادل با بودجه باشد. نبایستی بخاطر معیار همسایه‌ها، خود را دچار مشکل کنیم و بیشتر از آنچه که در توانمان هست، به کودک پول توجیبی بدهیم. اگر کودک اعتراض می‌کند، می‌توانیم با همدردی و به طور صریح به او چنین بگوییم: «دلمان می‌خواهد پول توجیبی بیشتری به تو بدهیم ولی بودجه‌مان محدود است.» این طرز برخورد  بهتر از این است که کودک را متقاعد کنیم به اینکه او واقعاً به پول بیشتر احتیاج ندارد.

 

پول، همچون قدرت، می‌تواند به دست یک فرد ناآزموده و بی تجربه مورد سوء استعمال قرار گیرد. پول توجیبی نباید بیشتر از ظرفیت و توان کودک باشد، به طوری‌که کودک نتواند آن را تنظیم کند. بهتر است که دادن پول توجیبی به کودک را با مقدار کمی شروع کنیم تا از عهده ی تنظیم آن برآییم، نه اینکه با در نظر گرفتن مقادیر زیاد، کنترل از دستمان خارج شود و نتوانیم مقدار پول توجیبی را تنظیم کنیم. وقتی کودک مدرسه رفتن را شروع می‌کند و یاد می‌گیرد که چطور پول بشمارد و پول عوض کند، می‌توان خرجی دادن به کودک را شروع کرد.

 

مقدار اندکی از پول توجیبی که پس از تامین مخارج ثابت کودک باقی می‌ماند، بایستی به کودک تعلق داشته باشد تا او اگر دلش خواست آن را پس‌انداز کند یا با خرج کردن آن پز بدهد.

در مقاله ی بعد به نقش «دوست وهمبازی» ونحوه ی دخالت والدین در این امر می پردازیم.

 

                                                                                                                                                 ادامه دارد...

 

 منبع:برگرفته از کتاب راه حل های جدید برای مسائل قدیمی

نویسنده: دکتر هایم جی گینات

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


بچه ها از ارزش پول چه می دانند؟

بچه ها از ارزش پول چه می دانند؟

 

 

 

وقتی صحبت از پول به میان می آید، حتی بچه ها ی کوچک، فوراً دو حقیقت مهم را در می یابند اول این که با پول هر چه بخواهند می توانند بخرند، دوم این که پول در اختیار پدر و مادرشان است. مادری می گفت : "چند سال قبل تصمیم داشتم به دختر پنج ساله ام، مفهوم اصلی مسئولیت مالی را از طریق دریافت پول هفتگی اش بیاموزم. اما دخترم علاقه ای به پول تو جیبی اش نداشت. در واقع او فکر می کرد پول هفتگی خودش یک چهارم پولی است که به برادرش می رسد.

قسمتی از مشکل آنجا بود که دخترم می دانست از پول چه استفاده ای می شود، اما هنوز یاد نگرفته بود از مقدار مشخصی پول چطور استفاده کند. بنابراین در پنج سالگی برای گرفتن پول تو جیبی خیلی زود بود". کارشناسان معتقدند بیشتر بچه های پیش دبستانی درست در یک مرحله از رشد، مفاهیم اصلی پول را در می یابند. یک کودک سه ساله می داند پول یک ماده ملموس، محدود و واقعی است. او می تواند  درسهای ساده ای در مورد درستکاری و انصاف مالی یاد بگیرد. گرچه بسیاری از بچه های پیش دبستانی ممکن است نتوانند پول را بشمارند اما والدین می توانند به آنها کمک کنند تا یکی از درسهای مهم زندگی که همان شناخت ارزش پول است را فرا بگیرند. یاد بگیرند چرا مردم کار می کنند؟ چطور خرج می کنند؟ چطور در محدودیت ها زندگی می کنند؟ و مسئولانه رفتار کنند. این ، همه ی آن چیزی است که به کودک کمک می کند در طول زندگی چگونه پول در بیاورد. خرج کند، پس انداز کند، قرض بگیرد، سرمایه گذاری کند و به دیگران کمک کند.

کودکان پیش دبستانی چگونه می توانند پول را بشناسند؟

سالهای پیش دبستانی، سنین مناسبی است تا کودکان کاربرد پول را بشناسند و با اصول ساده ای آشنا شوند، مانند اینکه پول چیزی است که می توان آن را به اشیاء دیگر تبدیل کرد و پدر و مادر برای تهیه آن محدودیت دارند. همچنین پدر و مادر که مهمترین افراد زندگی کودک هستند برای کسب درآمد زحمت زیادی می کشند و قدر پول را می دانند و در مخارج خود و روش استفاده از پول دقت فراوان دارند.

به گفته کارشناسان مالی پول برای بچه ها در این سن بسیار ملموس است چرا که آنها هر روز پول را می بینند که چطور خرج می شود و فوراً مفهوم کلی پول را در برآورده کردن نیازهای خانواده درک می کنند.به توصیه کارشناسان بهترین روش آموزش امور اقتصادی به کودکان سه تا پنج سال این است که اجازه دهید آنها بیشتر باسکه و پول خرد سر و کار داشته باشند. چرا که از نظر کودکان « پول یعنی سکه». در این سن بچه ها بیشتر اشیایی که عینی و ملموس باشند می شناسند و چون سکه ها گرد و شکیل و براق هستند نظرشان را جلب می کنند.

در اینجا چند روش برای یادگیری خرید و زندگی در محدودیت به کودک  پیشنهاد می کنیم:

1)  گاهی هنگام خرید ، فرزند خود را به همراه ببرید و اجازه دهید، او پول را بپردازد.

اگر فرزند شما به جشن تولد دوستش دعوت شده است، با همدیگر به خرید هدیه بروید، به او اجازه دهید بهای جنس را بپردازد و کادو را دریافت کند. یا مثلاً به او اجازه دهید پول را بپردازد و بقیه اش را دریافت کند، یا کرایه تاکسی را بپردازد تا از این طریق او ارتباط بین پرداخت پول و دریافت کالا را دریابد.

 

 

 

2) به کودک چهار تا پنج ساله خود فرصت دهید چیزی را برای خرید انتخاب کند.

کارشناسان سفارش می کنند، هنگام خرید از سوپر مارکت به فرزند خود اجازه دهید چیزی را برای خودش یا خانواده اش انتخاب کند. گشت زدن و خرید به او این شانس طلایی را می دهد که درستکاری بر مبنای فرمان خداوند را بیاموزد.

بچه ها در چه سنی باید پول تو جیبی بگیرند؟

البته نظر کودک نسبت به پول بستگی به آن دارد که شما چه آموزش هایی به او داده باشید. به ویژه رفتار خواهر و برادر و یا همسالان کودک نیز مؤثر است. یکی از محققین امور اقتصادی کودکان می گوید: « وقتی دختر کوچکش سه سال داشت، واقعاً به پول علاقه نشان می داد و چون خواهر و برادر بزرگترش پول توجیبی می گرفتند، او هم پول تو جیبی می خواست. بنابراین او به دخترش پول هفتگی داد. اما او برعکس خواهر و برادرش، پس انداز کمتری داشت. او پولهایش را در یک پاکت پلاستیکی ریخته بود تا هر گاه خواست، بتواند با آنها بازی کند.

قبل از این که برای کودک «چهار تا هفت ساله» پول توجیبی مقرر کنید، بهتر است در مورد همه جنبه های آن فکر کنید. بنا به مطالعات انجام شده، بیش از نیمی از والدین فقط وقتی به کودک خود پول توجیبی می دهند که رفتار مناسبی در خانه یا مدرسه از خود نشان داده باشد.

اما برخی کارشناسان معتقدند: « وقتی شما برای انجام وظیفه عادی کودک به او پول بپردازید در واقع به او اجازه می دهید از انجام تکالیف و وظایف روزانه خود سرباز زند.  در این صورت پول توجیبی به جای این که انگیزه مناسبی که می خواستید باشد، منشأ تقلب و درگیری می شود.»

محققین توصیه می کنند مبلغی پول به عنوان پول توجیبی به فرزندتان بپردازید اما او را نیز ملزم کنید به عنوان عضوی از خانواده در امور رسیدگی به منزل کمک کند. قوانینی را به او آموزش دهید و هر هفته پول تو جیبی را به موقع به دستش بدهید. منظور از پرداخت پول توجیبی این است که به کودک خرج کردن و پس انداز نمودن را آموزش دهیم. بنابراین اگر فرزند شما همه ی پولش را شکلات خرید و بعد اسباب بازی را که خیلی دوست داشت پیدا کرد، یاد می گیرد همواره کمی از پولش را برای مخارج غیر مترقبه نگه دارد.

هدف والدین این است که پول تو جیبی فرزندشان را افزایش دهند تا بتواند هر چه نیاز دارد، تهیه کند. مثل لباس و سرگرمی.

هنرِ بخشیدن را در کودک خود بپرورانید

به فرزند خود بخشیدن را نیز بیاموزید. اجازه دهید فرزندتان به نیازمندان، صندوق صدقات و خیرات کمک کند. فقط به خاطر داشته باشید کودک شما از طریق توجه به اینکه چطور پس انداز می کنید، خرج می کنید، قرض می گیرید، سرمایه گذاری می کنید یا بخشش می کنید و دست نیازمندان را می گیرید، مهمترین درسها در مورد استفاده از پول را فرا می گیرد.

هیچگاه نباید پول توجیبی فرزندان قطع شود، حتی در صورت خطاها و سرپیچی های آنها. به عبارتی بهتر است فقط در صورت رفتار پسندیده به عنوان پاداش ، مبلغی اضافه به آنها پرداخت شود. چون این امر سبب می شود، آنان احساس امنیت بیشتری کنند، حس کنند همواره مورد تأیید خانواده هستند، والدین آنها را حمایت می کنند و به خاطر خطاهای کوچک آنها را تهدید نمی کنند، در نتیجه هم کودکان اعتماد به نفس بیشتری پیدا می کنند و هم از بزهکاری کودکان پیشگیری می شود.

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


مدیریت پول در کودکان

مدیریت پول در کودکان

مدیریت پول در کودکان

شما به عنوان پدر و مادر باید راه های جدیدی بیابید تا ارزش پول را به کودکان آموزش دهید. اگر والدین برای پول خرج کردن ارزش قائل شوند، چشمان کنجکاو کودک نظاره گر بوده و آن را فرا می گیرد.

 

اصولى که در مورد «آموزش پول »به کودکان باید مدنظر داشت، عبارتند از:

1. خانواده هم چون تیم ورزشى است. این جمله بدان مفهوم می باشد که هر یک از اعضاى خانواده داراى نقش و مسئولیتى مشخص است و پیروزى کل خانواده در گرو مشارکت و همکارى همه اعضاى آن ممکن مى باشد. زمانى که پدر و مادر و بچه ها هدفى را دنبال مى کنند، اگر به طور گروهى تلاش کنند و مدیریت و برنامه ریزى درستى داشته

باشند، به طور حتم به پیروزى خواهند رسید. کار گروهى یعنى آموزش، جدیت و همکارى، سعى و به کار بستن

استعدادها و توانایى هاى تمام اعضاى گروه.

بهترین و والاترین اصول و ارزش هاى زندگى انسانى را به فرزندانتان بیاموزید. آرمان ها و ایده آل هاى خود را براى فرزندانتان بازگو کنید و اجازه دهید آنان نیز با دیدگاه ها و نگرش هاى شما درباره زندگى آشنا شوند.

2. پول دادن هاى دستی نامنظم وبى رویه به کودکان و نوجوانان، دلیلى بر رفاه و آسایش آنان نیست. اگر هدف ما از آموزش مسایل مالى و پرداخت مقررى به بچه ها، ارتقاء حس مسئولیت پذیرى و استقلال طلبى به آنان است، باید بپذیریم که پرداخت هاى بدون هدف و ضابطه، بدآموزى هایى به دنبال خواهد داشت. پدر و مادرى که مرتب به فرزندشان پول دستى مى دهند تا او خواسته هاى کودکانه خود را برآورده سازد، طبیعى است که کودک درکى از "ارزش پول" نخواهد

داشت و انتظار دارد همواره والدینش آرزوها و تقاضاهاى او را، حتى اگر نامعقول و خارج از توان آنان باشد، عملى سازند.

 

3. صبورى و شکیبایى رمز اصلى موفقیت پدر و مادر، و جدیت در کار، عامل پیشرفت و ترقى آنان است. در حقیقت اگر پدر و مادر بتوانند آموزش خود را با مهارت و کاردانى آغاز کنند و آن را با آرامش و پشتکار پیش برند، به هدف خود که همانا داشتن فرزندانى آینده نگر و مسئول است، دست خواهند یافت.

 

4. از قابلیت الگوپذیرى بچه ها استفاده کنید. یکى از بى ثمرترین روش هاى آموزش آن است که به بچه ها بگوییم: "آن کارى که مى گویم، انجام بده، نه آن کارى که مى کنم". کودکان همواره دیدگاه ها و نگرش هاى والدین شان را در مورد ارزش ها و ایده آل هاى زندگى از طریق مشاهده اعمال و رفتار آنان یاد مى گیرند و نه از طریق سخنرانى و نصیحت کردن هاى مستمر. دکتر کى( 2002 )، کارشناس امور مالى در این زمینه مى نویسد: «من مطمئنم دخترم در بزرگسالى فردى

آینده نگر و مقتصد خواهد شد، زیرا وقتى او به مدرسه مى رفت، من به سختى کار مى کردم و با تلاش فراوان مشکلات مالى خانواده را رفع مى نمودم».

مدیریت پول در کودکان

5. بهترین و والاترین اصول و ارزش هاى زندگى انسانى را به فرزندانتان بیاموزید. آرمان ها و ایده آل هاى خود را براى فرزندانتان بازگو کنید و اجازه دهید آنان نیز با دیدگاه ها و نگرش هاى شما درباره زندگى آشنا شوند؛ مسلم بدانید اگر هدف بچه ها جلب احترام و رضایت پدر و مادرشان باشد، به باورها و اعتقادات آنان پاى بندخواهند شد.

 

6. کودکان را براى ورود به دنیاى واقعى آماده سازید. بچه ها نیازمند دانستن مطالب گوناگونى فراتر از درس و کلاس و مدرسه هستند تا بتوانند هر چه غنى تر و پویا تر وارد اجتماع زندگى شان شوند. آنان ممکن است بعد از چند سالى از مدرسه و دانشگاه فارغ التحصیل شوند، ولى چیزى درباره واقعیات زندگى مادى و مهارت در کنترل و تنظیم امور مالى

کسب نکرده باشند. در این رهگذر وظیفه پدر و مادر است که اصول و فنون جدید مدیریت مالى و تنظیم مخارج و درآمد

را به آنان بیاموزند تا بتوانند از دانسته هاى شان در جهت پیشبرد اهداف آینده شان استفاده برند. به عنوان مثال، کارکردن (چه در خانه و چه در بیرون ازخانه) فرآیندى است که بچه ها ضمن آن با مقررات و قوانین حاکم بر جامعه آشنا مى شوند و مى توانند با رعایت و به کار بستن آنها، به مفاهیم ارزنده اى دست یابند.

این قدرت پول نیست که انسان را ثروتمند می کند بلکه تسلط داشتن بر آن و قدرت انسان در مدیریت پول و اقتصاد است که از او یک ثروتمند می سازد.

 

 

سه توصیه برای آموزش مدیریت پول به کودکان

 

1) تفاوت بین نیاز ها و خواسته ها را حتی به خردسال ترین کودکان آموزش دهید. توضیح دهید که بعضی از چیزهایی که کودک می خواهد ، خیلی گران است ، یا برای خرید برخی از اجناس باید صبر کند.

2) به کودکان خود اجازه دهید که از اوان کودکی خود تصمیمات مالی بگیرند. در مورد چگونگی خرج پول تو جیبی به او آموزش دهید. برای مثال پس انداز، خرج کردن ، صرف پول برای امور خیریه.

3)سرمایه گذاری را به کودک آموزش دهید. به او بیاموزید که در قبال کار درآمد دارید و بخشی از آن را باید بابت مالیات بپردازید.

این قدرت پول نیست که انسان را ثروتمند می کند بلکه تسلط داشتن بر آن و قدرت انسان در مدیریت پول و اقتصاد است که از او یک ثروتمند می سازد.

 

 

 

 منبع: ماهنامه آموزشی کودک و سایت آفتاب

 

مقالات مرتبط

 

بچه ها از ارزش پول چه می دانند

 

پول تو جیبی یادت نره

پول زور بده

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦


توسعه دریامحور

هفدهمین همایش هماهنگی ارگان‌های دریائی کشور با شعار «توسعه دریامحور» از هفته آینده در زیبا کنار گیلان برپا خواهد شد.‏
انتخاب چنین شعاری برای همایش مذکور تاکید ویژه‌ای بر اهمیت نقش فعالیت‌های دریائی در توسعه فراگیر دارد و نشان دهنده ضرورت رفع مشکلات این بخش برای رونق اقتصاد کشور است.‏
جمهوری اسلامی ایران با دارا بودن بیش از 3 هزار کیلومتر مرز دریائی در شمال و جنوب، یکی از با ظرفیت‌ترین کشورهای آسیا در حوزه فعالیت‌های دریائی محسوب می‌شود اما نبود تفکر و ساز و کار مناسب در جامعه برای درک اهمیت و اعمال حمایت از صنایع دریائی، همواره مانع از دستیابی ایران به توسعه دریا محور شده است.‏
مشاغل مرتبط با دریا نظیر دریانوردی، کشتی‌سازی، ماهیگیری و شیلات، حمل و نقل، خدمات بندری و مواردی از این دست همواره جزو پرمنفعت‌ترین و باثبات‌ترین فعالیت‌های اقتصادی به شمار می‌روند و قابلیت بالایی برای ایجاد فرصت‌های شغلی در حوزه‌های مرتبط و رونق کسب و کار اقتصادی دارند.‏
آموزش و تربیت نیروی انسانی ماهر برای کار در ناوگان کشتیرانی داخلی و خارجی علاوه برآنکه نیاز شناورهای ایران به خدمه متخصص را برطرف و از بکارگیری نیروهای بیگانه و خروج ارز از کشور جلوگیری می‌کند، می‌تواند به واسطه صدور خدمات فنی و فعالیت خدمه ایرانی روی کشتی‌های خارجی موجب ارزآوری به کشور نیز شود.‏
همچنین توسعه صنایع کشتی‌سازی و تعمیر شناورها در حاشیه خلیج فارس و دریای خزر که امروزه به نیاز کشورهای ساحلی این دو حوزه دریائی مبدل شده، منابع سرشار ارزی و ریالی را برای کشورمان به همراه خواهد داشت.‏
در بخش ماهیگیری و تولید فرآورده‌های شیلاتی نیز گرایش به تامین غذای دریائی 400 میلیون نفر از مردم منطقه، فرصت بی‌نظیری برای رونق صنایع غذایی و دریائی ایران محسوب می‌شود.‏
اما به واقع مهمترین شاخه فعالیت‌های دریائی که توسعه آن موجب ارتقای رتبه اقتصاد ایران در سطح بین‌المللی خواهد شد، خدمات بندری و حمل و نقل دریائی است.‏
بررسی نظام تجارت جهانی نشان می‌دهد که 90 درصد از جابجایی کالا در سطح بین‌المللی توسط حمل و نقل دریائی صورت می‌گیرد. حتی در شرایط بحران اخیر اقتصاد جهانی که فعالیت‌های صنعتی در سطح بین‌المللی به نحو محسوسی کاهش یافته، باز هم حمل و نقل دریائی یکی از پرسودترین فعالیت‌های اقتصادی برای کشورهای صاحب ناوگان تجاری است.‏
خوشبختانه جمهوری اسلامی ایران دارای بزرگترین ناوگان تجاری دریائی در منطقه خاورمیانه و صاحب رتبه دوازدهم حمل و نقل دریایی در آسیا و رتبه هفدهم در کل جهان است که تردد 130 فروند شناورهای اقیانوس‌پیمای آن در اقصی‌نقاط دنیا موجب افتخار و بالندگی کشورمان در ارزیابی‌های اقتصادی است.‏
تحکیم جایگاه فعلی حمل و نقل دریائی ایران و ارتقای آن به رتبه‌های برتر که خود موجب تاثیرگذاری بیشتر کشورمان در معادلات اقتصاد جهانی است، مستلزم سرمایه‌گذاری برای توسعه ناوگان کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران می‌باشد.‏
استراتژی مبتنی بر ارائه سفارش ساخت شناورهای جدید به کشورهای پیشرو در این صنعت(در شرایط فعلی که بحران جهانی اقتصاد موجب کاهش قابل توجه قیمت ساخت کشتی در عرصه بین‌المللی شده است)، بهترین الگو برای توسعه دریا محور ایران و تبدیل چالش‌های اقتصاد جهانی به فرصت توسعه اقتصادی برای کشورمان می‌باشد.‏
این رویکرد توسعه‌گرا، نیازمند وجود و تقویت «دست و دل دریائی» در کشور است.‏
‏«دست دریائی» به منزله ساز و کار و مقررات تسهیل‌کننده فعالیت‌های حمل و نقل است که توسعه ناوگان ملی و افزایش حضور در بازار رقابتی حمل و نقل بین‌المللی را سودآور و توجیه‌پذیر می‌سازد و «دل دریائی» همان تفکر و بینش مدیران و برنامه‌ریزان جامعه است که باید به اهمیت نقش توسعه دریامحور در دستیابی به توسعه فراگیر واقف شود.‏
مادامی که چنین بینش و سازوکاری در جامعه ایجاد نشده، نمی‌توان به حرکت چرخ‌های توسعه بر محور دریا امیدوار بود.‏
رفتاری نظیر افزایش عوارض بندری و مالیات بر خدمات کشتیرانی و یا مواردی نظیر حیف و میل شدن و بلوکه میلیون‌ها دلار منابع مالی ناوگان دریائی به بهانه خودکفایی کشور در ساخت کشتی‌های اقیانوس‌پیما و عدم ساخت حتی یک فروند کشتی پس از 15 سال سرمایه‌گذاری چیزی جز فرصت سوزی و ترمز در حرکت توسعه این بخش نیست که خود نشان دهنده نبود دست و دل دریائی در کشور می‌باشد.‏
اگر خواهان ترقی و توسعه ایران و استفاده از ظرفیت‌های فراوان دریا برای دستیابی به این هدف هستیم، باید از تصمیمات بخشی‌نگر و برنامه‌های آرمانی و غیرقابل حصول در حوزه دریا چشم‌پوشی کنیم و آبی آرامش بخش دریا را در افکار مدیریتی فعالیت‌های دریائی و بیکرانی و بخشندگی اقیانوس را در سازوکار و مقررات این بخش به وجود آوریم.‏

نوشته : کامران نرجه    Kamran    Narjeh

این یادداشت در تاریخ ١۶ اردیبهشت ١٣٨٨ در صفحه ١٨ روزنامه اطلاعات درج شده است

 

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٧
تگ ها : اقتصاد


مهندسی اقتصاد

محمدرضا باهنر نایب رئیس مجلس هفتم بابیان اینکه دو سال طول کشید تا دولت را قانع کنیم که اقتصاد کشور نیاز به تئوری دارد و صرفا با دیدگاه مهندسی نمی‌شود کشوررا اداره کرد،

خاطرنشان کرد: از نظر مهندسی عبور رشته کوه البرز از سوراخ سوزن ممکن است یعنی باید کوه را پودر کرد و این پودر را از سوراخ عبور داد اما بحث این است که آیا این کار توجیه اقتصادی دارد یا اصولا مفید است یا نه.

این درد مشترک همه اقتصاددانان نسبت به برخی تصمیم‌های دولت بود که با سکوت مجلس مواجه شد. باهنر گفت: بدون تئوری اقتصادی، پول نفت داشتن خیلی بدتر از نداشتن پول نفت است.

سؤال این است که آیا دولت نهم در خرج کرد پول نفت تئوری دارد یا به عمل خویش باور دارد. قیمت نفت از 130‌دلار هم فراتر رفته و افسونگری می‌کند لیکن دغدغه این است که تئوری مشترک مجلس آینده و دولت حاضر برای پول نفت چیست؟ نفت ما 100 ساله شد اما اقتصاد ما وابسته‌تر؛ برای رهایی از بند نفت چه نظریه‌ای داریم؟

تورم محصول تصمیم‌های دولت و مجلس در سیاست‌های پولی و مالی است نه برخاسته از فلان‌ها و فلان‌ها که باهنر خود می‌گوید این حرف‌ها خریداری ندارد. اقتصاد ایران مهندس محور است و اقتصاددانان حاشیه نشین‌اند و به تحلیل رفتارها می‌پردازند.

راستی اگر تورم درد مشترک همه ماست آیا مجلس آینده برنامه‌ای دارد تا دولت را ملزم سازد که نرخ تورم هدف را اعلام و بر مبنای آن حرکت کند؟ آیا رابطه بین تورم و نرخ سود بانکی خط بطلانی بر نظریه‌های مسلم اقتصادی نیست؟ می‌توان نرخ سود بانکی را منفی هم کرد چرا که ربطی به تورم ندارد و از رد کردن کوه البرز از سوراخ سوزن که دشوارتر نیست!

نمایندگان مردم در مجلس هشتم می‌توانند و باید میزان الحراره‌ای برای اقتصاد ایران تعیین کنند و اگر غیراین باشد، مهندسان کار خویش کنند و اقتصاددانان را افسوسی بیش نخواهد ماند!

  
نویسنده : smr shayesteh ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٢
تگ ها : اقتصاد